اینجا ایران است.ایرانی هستیم و اکثریت شیعه ی اسلام،اعتقاداتی بس عمیق و دارای ریشه ی تاریخی،دارای تمدنی مثال زدنی ولی فرهنگی با سئوالات زیاد !! کنکو را در ایران به دست دادیم تا هر آنکه احتیاجی بدان داشت،از آن خود کند.یکی آن را به لنزش بکشد و پاکی بیاراید ، یکی با چشمی همدم می کند، یکی از دستمال عینک استفاده می کند و یکی از نوع کاغذی اش!! هیج اهمیتی ندارد،مهم شیوایی و تخلیه ی درونیات چشم سوم است.
با چیلیکندگان
کنکو از چشمِ دل می نگارد؛بر کنکو نباید خرده گرفت.تمامی چیلیک های کنکو و یا نظرات چیلیکی از جانب نگارنده کنکو صرفا نظر، اعتقاد ،بینش، اندیشه ، راهبرد ، راهکار، سمت و سوق فکری ، عملی، تئوری، علمی و ... شخصی وی است.از این رو بدیهی است هرآنچه که نگاشته و یا به رشته ی تحریر درآمده و می آید فقط و فقط در افکار کنکو است و اگر توهین،جسارت و کج نویسی در آن صورت پذیرفته است بر گردن چیلیکنده ی کنکو قرار دارد.ارائه و نگاشت چیلیک های کنکو در این وبگاه چیلیک چولوکی به معنای اشاعه و گسترش و تشویق بینندگان،نیل به سمت و سوی اهداف فکری کنکو نمی باشد و تمامی بینندگان در برداشت از چیلیک ها حق آزاد و محفوظی دارند؛همچنین به دلیل ایجاد فضای خواه و ناخواه هنری ِ بدون مرز در هنر چیلیک و چولوک قطعا تعدادی از چیلیکی ها در زیر مجموعه ی چیلیک های هنری در بستر برهنگی پیش می رود که اصطلاحاً بدان «Fine Art Nude» می گویند.بدیهی است این بخش صرفا یک بخش هنری است و کنکو قصد تبلیغ و یا ترویج تصاویر غیر اخلاقی را ندارد؛از این رو کنکو آمادگی کامل خود را جهت شنیدن انتقادات و اعتراضات تمامی ارگان ها،سازمان ها،مسئولین و غیر مسئولین،اشخاص حقیقی و حقوقی پیرامون این مسئله اعلام می دارد و یقیناً در صورت اعتراض هر یک از بینندگان آن چیلیک را مناسب با قوانین و موازین تغییر خواهد داد.
تکه کلام کنکویی
چیلیک/چولوک : صدای حرکت قرقره نگاتیو جمع کن / صدای باز و بسته شدن دیافراگم - چیلیکیدن : نظر دادن / پست دادن - چیلیک : پست / عکس - چشم سوم : دوربین / دوربین موبایل - بچیلیک : پست بده / نظر بده / نظرت را ثبت کن - چیلیکندگان : نظردهندگان / بینندگان - خوراک کنکو : خروجی RSS کنکو
عنوانِ چیلیک ها : از آنجایی که «عنوان» ، روش خوانش عکس را به چالش میکشد و تفسیر عکس را دگرگون میسازد ، در کِنکو تصمیم بر آن شد تا عنوانی برای چیلیک ها انتخاب نشود و با شمارش صعودی کار خود را ادامه دهد.
گاهی مینشینیم به بازنگاری اینجا، مهر هشتاد و یک، بهمن هشتاد و سه، اردیبهشت هشتاد و هشت… نوشتهها هستند، همین جور ردیف زیر هم، با تاریخ و ساعت، و کامنتها. مثل سنگ قبرها، همان جور به نظم، همان جور با تاریخ تولد و وفات، همان جور با یک عالمه حرف و باز در سکوت، با همان […]
دخترک ۱۷-۱۶ ساله بود. مثل همه ی ۱۷-۱۶ ساله هایی که می شناسم لباس پوشیده بود و تلاشش برای پنهان کردن جوش های صورتش پشت آن همه آرایش بی نتیجه مانده بود.ایستاده بود آن روبرو. با تلفن همراهش حرف می زد و گریه می کرد. «مجتبی فقط ده دقیقه! فقط ده دقیقه ببینمت و بعد اگر […]
داشتم فکر می کردم چرا حرفهای من شبیه قصه شده اند. می دانی خیلی چیزها هست که دلم می خواهد برایت تعریف کنم اما می ترسم باز هم شبیه قصه باشد.شبیه رویا یا کابوس, شبیه چیزی که نبوده است و نیست. می دانی همه ی اینها که برایت می گویم بودند و هستند. به همین سادگی. […]
از روزی که دیوهای قصه تو را بردند من سوگوار توام! قرار گذاشتیم بادکنک ها را یکی یکی باد کنیم و بیندازیم آن گوشه سرد! می گفت هوای گرم بادکنک ها را، کم باد می کند. تا روز تولد دوام نمی آورد. بیشتر از آنکه وَلَعِ باد کردن بادکنک های سپید و سیاه را داشته باشیم در […]
صدای گریه ی تو طناب بلندیست که انتهایش، به تخته ی نازکی وصل است که زیر پای ِ من، بی تاب ِ باز شدن، لحظه شماری می کند، گریه می کنی، بلند… و من بینِ، غربت ِ تو و تنهایی خودم، معلق در خاکی، که تو هم دوستش داشتی اما تقدیر نخواست که ریشه هایت […]