سابون

مهم نیست صابون را با «ص» بنویسیم یا با «س» ، مهم آنست که کف کند.

Archive for لبخند

سابون و چشمانی خیس

صابون مالی شماره چهارده:

پله‌ها را بالا رفت و به پشت بام رسید. ایستاد و نگاه کرد. نشست و اشک ریخت. یاد عشق‌های قدیمی افتاد. یاد او و همه آدم‌هایی که می‌شناخت و می‌شناختندش. یادش افتاد که دیشب ماه کامل بود. لبخند زد و چشمانش را بست. بعد پایین آمد اما ،نه از پله‌ها.(او)!

یاد ایامی که در گلشن صفائی داشتم

در کنار لاله و گل آشیانی داشتم

  • Share/Bookmark