مهم نیست صابون را با «ص» بنویسیم یا با «س» ، مهم آنست که کف کند.
Archive for زندگی
بهمن ۹, ۱۳۸۸ at ۳:۴۰ ق.ظ · در سطل ادب و هنر, جامعه, جامعه شناسی, خانواده, روزنوشت و ثابون, زنان, عکس و عکاسی, فلسفه, مديريت, مردم و تاثيرات سابوني: رفاقت, زندگی

صدای جیک جیکش میاد،سریعا از رو بالکن می پری میای بیرون و میری برش می داری و فشارش میدی تو مشتات و میشینی زیر آفتاب و فکر میکنی اگه ولش کنی واسه خودش تو باغچه بپلکه، دلش میگیره و فکر میکنه بهش اهمیت نمیدی. تاباش میدی و اونقد فشارش میدی که رنگای پَراش توی عرق کف دستت آب میشه و کف دستت سرخابی میشه و گردنش داغ میشه و شل و کرخت میشه و سرعتِ پلکاش که اولاش تندتند میزدشون به هم کم میشه و ضربان قلبش مییاد پایین و فرکانس جیکجیکاش که رو مُخات بود افت میکنه. میگی آخ حتماً خوب بهش اهمیت ندادم که مریض شده و میدوی میری صندلی میذاری زیر پات و سهچهار تا آسپرین بچه از تو کابینت پنجم از ردیف بالایی برمیداری و تو یه نعلبکی ماست حلشون میکنی و میبری زیر آفتاب همونجوری که هنوز داری کف دستت فشارش میدی، نوکِشو تا ته باز میکنی و با قاشق چاییخوری کمکم میریزیش ته حلقش. انگار داره خوب میشه چون یهو خیلی داغ میشه و بعدش کمکم سرد و قلبشم دیگه نمیزنه. اَه این چرا اینجوری شد؟سریع یه گودال دیگه گوشهی باغچه میکَنی و چالاش میکنی و خاک میریزی و قشنگ لگد میکنی تا سفت شه، یه چوب کبریتم میکاری واسه نشونه؛تیز و تند میدوی میری بالا رو بالکن به دنبال ستاره ای دیگر…
بهمن ۱۷, ۱۳۸۷ at ۱:۳۰ ق.ظ · در سطل جامعه, روزنوشت و ثابون, مايکروسافت و گیتس, مديريت, نرمافزار و تاثيرات سابوني: پول, مینی مال, مینیمال, من, مایکروسافت, اگر نامه, بنزین, ثابون, زندگی, سابون, شمال, صابون
صابون مالی شماره شش:
به دریا رفته می داند مصیبت های طوفان را ! (قایقران).

گربه شور:
- آقای خودت باش تا نوکر کسی نباشی.
- اگر قابِ گوشی موبایلت شکسته ، خب عوضش کن!(امان از بی پولی).
- اگر بنزین نداری؟ گاز نده !
- اگر روزی وارد سایت مایکروسافت شدی ، اسم خودت رو رو ایندکس دیدی،تعجب نکن!شاید مایکروسافت هم باهات چپه!
- اگر یک روز به رفقیت گفتی ۱ میلی بده،اصلا تعجب نکن که بگه چشم،بعد ۱ ماه گوشیش خاموش باشه!
- اگر پروژه گرفتی،قرارداد نبستی و رفاقتی تا کردی؛بعد هم پولتو خوردنو یک آبم روش؛تعجب نکن،باسنِ لقِت!
- اگر یک زمانی تصمیم به صابون کاری گرفتی،اول دست خودت رو ثابون بزن !
- اگر به سَرت زد که “اگر نامه” بنویسی ، مراقب باش در IF های تو در تو گم نشی !
بهمن ۱۴, ۱۳۸۷ at ۷:۳۸ ب.ظ · در سطل روزنوشت و ثابون, مديريت, نقد سیاسی و تاثيرات سابوني: مینی مال, مینیمال, زندگی, صابون کاری
حتما در طول زندگیتون یک بار به یکی از سازمان ها،ارگانها و ادارات دولتی سری زده اید و بالا و پایین کرده اید.امروز بحثی پیش اومد و عنوان کردم: “این اداراتِ دولتی در کشور رو که میبینم یادِ بیمارستان های روانی می افتم که هر کسی صاحب یک اتاق با یک نوع بیماری روانی است”. (خنده ی جمع هم برو پشتش ! ).

سابون مالی شماره سوم:
اون زمانی که به تماشای سِرِنتیپیتی و کُنا می نشستیم و داستانهای سندباد را با آب تاب برای هم تعریف می کردیم،کودکی ژاپنی می آموخت که چطور سندبادی مدرن باشد.(نُچُفسکو)!
بهمن ۱۲, ۱۳۸۷ at ۶:۲۷ ق.ظ · در سطل جامعه, درهم و بر هم, روزنوشت و ثابون, عکس و عکاسی, مديريت, نقد سیاسی و تاثيرات سابوني: کتاب, مینی مال, تاکسی, ثابون, زندگی, سابون, شمال, صابون, صابون کاری
از دیروز قرار شد که تا روز ملی شدن صنعت نفت هر روز یک صابون کاری داشته باشم.حالا این قرار رو کی گذاشت خودم هم نمیدونم یک دفعه به مغزم رسید و به احسان گفتم.اونم کل کل که عمرا تو کالیبرت خیلی بالاستو این حرفا … برا کم کردنِ روی این احسان هم شده مجبورم برم تو نخ سابون کاری روزانه !! البته از نوعِ مدرنیتش که جدیدا مد شده ! چطوری؟ الان میگم:
ما عموما چند نوع مالش داریم:
- خای مال – رمال – حمال – آنرمال -شمال – مینی مال و ……..
آره ، درست حدس زدید ! بسیاری از سابون کاری ها تا تاریخ ۲۹ اسفند مینی مال خواهد بود.اینم یک نوعشه دیگه !! تجربه ی خوبیه !

از طرفی هم می دونید یک دفعه یک چیز میزنه به سرم ! ببینیم چی میشه؛ حکایتی میگه که:
مسافر تاکسی آهسته روی شونهی راننده زد چون میخواست ازش یه سوال بپرسه… راننده جیغ زد، کنترل ماشین رو از دست داد…نزدیک بود که بزنه به یه اتوبوس…از جدول کنار خیابون رفت بالا…نزدیک بود که چپ کنه…اما کنار یه مغازه توی پیاده رو متوقف شد… برای چندین ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر رد و بدل نشد… سکوت سنگینی حکم فرما بود تا این که راننده رو به مسافر کرد و گفت: هی مرد! دیگه هیچ وقت این کار رو تکرار نکن… من رو تا سر حد مرگ ترسوندی! مسافر عذرخواهی کرد و گفت: من نمیدونستم که یه ضربهی کوچولو آنقدر تو رو میترسونه” راننده جواب داد: “واقعآ تقصیر تو نیست…امروز اولین روزیه که به عنوان یه رانندهی تاکسی دارم کار میکنم… آخه من ۲۵ سال رانندهی ماشین جنازه کش بودم…
سابون مالی شماره یک:
به شوق صفحه بعدی، کتاب را تند و تند ورق می زد تا اینکه به آخرین برگ ها نزدیک شد. دیگر شوقی برای به انتها رساندن نداشت اما دیگر دیر بود. برگ ها همچنان ورق می خوردند.(زندگی)!
گربه شور:
- وقت کردم و سیستم مدیریت این سابونِ عزیز رو به آخرین ورژن آپدیت کردم.(کمی تهدید امنیتی شده).
- وقت کردم و مقداری خونه ی سابون رو امن کردم.(کمی تهدید خرابکاری شده).
- وقت کردم و یک سری امکانات میخوام به مرور به سابون عزیز اضاف کنم که نگن این بنده خدا یتیم و مادر مرده هست.بی صاحاب نیست که بابا.
- جهت شفاف کردنِ ذهنِ پاره ای از دوستان و غیر دوستان سابون حالا حالا ها نه به مزایده گذاشته میشه نه به مناقصه نه اصلا جائی برای گذاشتن داره!معمولا صابون عادت به گذاشتن داره!!