سابون و دوستی خاله خرسه

صدای جیک جیکش میاد،سریعا از رو بالکن می پری میای بیرون و میری برش می داری و فشارش میدی تو مشتات و میشینی زیر آفتاب و فکر میکنی اگه ولش کنی واسه خودش تو باغچه بپلکه، دلش میگیره و فکر میکنه بهش اهمیت نمیدی. تاباش میدی و اونقد فشارش میدی که رنگای پَراش توی عرق کف دستت آب میشه و کف دستت سرخابی میشه و گردنش داغ میشه و شل و کرخت میشه و سرعتِ پلکاش که اولاش تندتند میزدشون به هم کم میشه و ضربان قلبش مییاد پایین و فرکانس جیکجیکاش که رو مُخات بود افت میکنه. میگی آخ حتماً خوب بهش اهمیت ندادم که مریض شده و میدوی میری صندلی میذاری زیر پات و سهچهار تا آسپرین بچه از تو کابینت پنجم از ردیف بالایی برمیداری و تو یه نعلبکی ماست حلشون میکنی و میبری زیر آفتاب همونجوری که هنوز داری کف دستت فشارش میدی، نوکِشو تا ته باز میکنی و با قاشق چاییخوری کمکم میریزیش ته حلقش. انگار داره خوب میشه چون یهو خیلی داغ میشه و بعدش کمکم سرد و قلبشم دیگه نمیزنه. اَه این چرا اینجوری شد؟سریع یه گودال دیگه گوشهی باغچه میکَنی و چالاش میکنی و خاک میریزی و قشنگ لگد میکنی تا سفت شه، یه چوب کبریتم میکاری واسه نشونه؛تیز و تند میدوی میری بالا رو بالکن به دنبال ستاره ای دیگر…
Digg/zabansaz
Flickr/northhacker
Facebook/northhacker
Friendster/northhacker
Virb/northhacker
Linkedin/northhacker
Twitter/NorThHaCkeR
YouTube/northhacker123456
Last.fm/northhacker
Del.icio.us/northhacker
Wikipedia/Northhacker
GMail/northhacker
coComment/northhacker
PureVolume/northhacker
Upcoming/northhacker
Kongregate/northhacker
Zaadz/northhacker
Technorati/northhacker
MyBlogLog/mybloglog
Blog/northhacker
