سابون

مهم نیست صابون را با «ص» بنویسیم یا با «س» ، مهم آنست که کف کند.

Archive for ارضا

ثابون و چشمانی باز

مشکل نداشتن بنزین،کارتهای سوخت،شلوغ بودن واقعا عجیب قریب و صف های طولانی پمپ های گاز CNG در کشور موضوعی است که هیچ کسی از آن بی اطلاع نیست و همه مردم به نوعی با این پدیده آشنا هستند.

در حال رساندن یکی از دوستانم به منزلش بودم که نیم نگاهی به پشت آمپر انداختم.چراغ چشمک زن بنزین چشم نوازی می کرد و فریاد میزد الانه که باید چهار لیتری برادری بری کنار خیابان و منت کنی که چهار لیتر بنزین بهت بدن!فکر عاقبت کردیم و برای اینکه خون ملت را در شیشه نکنیم (به واسطه ی گرفتن بنزین) سر ماشین را کج کردیم به سمت پمپ بنزین ؛ وارد جایگاه شدم و رو به یکی از متصدی های نازل پمپ گفتم ۲۰ لیتر آزاد مرحمت کنید در شکم این همیشه گرسنه بریزید.کارت آزاد پمپ را درون دستگاه زد و کد رمز ۴۴۵۶ را وارد کرد و گفت بزنید.نازل را برداشتم و دستگیره را فشار دادم.لیتراژ شروع به شمارش کرد و این شمارنده قیمت بود که با مضرب ۴۰۰ به سرعت بالا می رفت.

همه چیز در یک لحظه اتفاق افتاد:

« حس کردم خیس شده ام.چشمان و پوست بدنم به شدت می سوخت.فشار مایعی رو بدنم بالا و پایین می کرد.نازل سوخت سبک تر شده و من فقط به این فکر بودم چرا همه جا تاریک شده است».

بله.باید بگویم متاسفانه شلنگ بنزین از منتهای نازل جدا شده بود و چیزی حدود پنج لیتر بنزین به رویم خالی شده بود.فقط صدای داد مردم افراد در گوشم است و تاریکی جهانی که نوری در آن نداشت.چیزی نمی دیدم.بنزین در چشم هایم فرو رفته بود و در حال تبخیر بود.سوزش ناشی از تبخیر بی اختیار همراه با فریاد هایم همراه بود و نمی دانم چند نفر آمدند و بلندم کردن و شتشویم دادند.نمی دانم چند دقیقه و چند ساعت در پمپ بودم ولی این اتفاق باعث شد که من آن شب به خانه ی یکی از دوستانم بروم و او به جهت اینکه نگرانم بود مثلا مراقبم باشد.

موضوع این صابون کاری در مورد اتفاقاتی که در پمپ بنزین روی داد و چه ها که شد و نشد نیست.شاید روزی در این مورد نیز سابون کاری کنم ؛ ولی موضوع اصلی اتفاقاتی است که در خانه ی دوستم به وقوع پیوست…

جهت مطالعه ادامه سابون کاری کلیک کنید »

  • Share/Bookmark

صابون و تو کیستی…؟

تو کیستی…!؟
که رویای هم آغوشی با تو
مرا آنگونه ارضا کرد،
که هیچ تن برهنه ای نتوانست…!

سابون مالی شماره بیست و چهار:

فندکت را به من نزدیک می کنی و آتشم می زنی!
مرا که به لبهایت نزدیک می کنی، تمام سعی ام را می کنم که بهترین سیگارت باشم!
یک پک بیشتر نمی کشی…
و من حیران می مانم که چرا تا آخر نمی کشی؟!(ک*س*ک*ش)!!!

  • Share/Bookmark

صابون و عمو سبزی فروش

باسنِ لقِ سید محمد و باسنِ لقِ میر حسین ! جفتشون با هم قهوه ای کردین یک ملت رو !! بابا دیگه یک بله گفتن هم اینقدر سخته؟

بیا یاد بگیر برات چطوری از چند میلیونی آدمِ جو گیر “بله” میگیرم:

عمو سبزی فروش —> بله؟ / سبزی کم فروش —> بله؟ … نمیرم تا تهش چون جو مساعد نیست؛پتو چپون نکردیم سوراخ،موراخ ها* رو،می ترسم کمیته بریزه!(همون ۱۱۰ بابا!گیر نده!).

حالا بگو ببینم از یکی از دو عروس خانم می پرسم؛آیا وکیلم؟

سابون مالی شماره نهم:

موسیقی روح را تحریک می‌کند اما زحمت ارضا کردنش را به پای خودت میگذارد. (اکستازی)!

* موراخ همان سوراخی است!

  • Share/Bookmark