مهم نیست صابون را با «ص» بنویسیم یا با «س» ، مهم آنست که کف کند.
Archive for کتاب
بهمن ۱۴, ۱۳۸۸ at ۳:۲۸ ق.ظ · در سطل ادب و هنر, جامعه, جامعه شناسی, خانواده, روزنوشت و ثابون, زنان, سکسوالیته, عکس و عکاسی, فلسفه, فيلم و موسيقی, فیلم, مديريت, مردان, مردم, کتاب و تاثيرات سابوني: فیلم, بی وفا

کانی (لین) و ادوارد (ریچارد گر) زن و شوهری هستند که زندگی آرامی را سپری می کنند. یک روز که هوا زیاد مساعد نیست، کانی برای انجام کاری راهی منهتن می شود. طوفان شدید باعث می شود او در خیابان با پل مارتین (مارتینز)، جوان فرانسوی خوش قیافه که تعداد زیادی کتاب حمل می کند، تصادف کند. آسیب دیدن زانوی کانی راهی جز رفتن به آپارتمان پل که در همان نزدیکی است باقی نمی گذارد. کانی از خانه پل با منزل خود تماس می گیرد و به پسرش چارلی می گوید که دیر به خانه می آید. موقع رفتن پل یک کتاب شعر فارسی « رباعیات عمر خیام » به او هدیه می دهد. وقتی کانی به خانه بر می گردد ماجرا را برای همسرش ادوارد تعریف می کند، اما واضح است که مجذوب پل شده و کمی بعد راهی شهر می شود تا او را ببیند. ادوارد به کانی شک می کند و بالاخره یک کارآگاه خصوصی استخدام می کند تا کانی را تحت نظر بگیرد … جهت مطالعه ادامه سابون کاری کلیک کنید »
دی ۱۷, ۱۳۸۸ at ۸:۱۳ ق.ظ · در سطل جامعه, جامعه شناسی, خانواده, روزنوشت و ثابون, زنان, سکسوالیته, عکس و عکاسی, فلسفه, مديريت, مردان, مردم, نقد سیاسی, پزشکی, کتاب
یکی از دوستان عزیزم سئوالی پیرامون رابطه جنسی خشن یا به اصطلاح عامیانه وحشی (Fetish) مطرح کردند که طی آن دلایل روانشناختی این موضوع را جویا شدند و خواستند این موضوع را به وادی تحلیل گزاریم؛از این رو سابون و مازوخیسم تقدیم حضور می گردد.
رابطه جنسی خشن که Sexual fetishism نام دارد (دیدید این ایسم ها همه جا هستند) بر گرفته از یک انحراف رفتاری است که تحت عنوان مازوخیسم جنسی از آن یاد می شود.انحراف خودآزاری یامازوخیسم (Sexual masochism) ارضای امیال جنسی و لذت بردن از تحمل درد و رنج یا فکر کردن درباره آن است . این انحراف عکس دگرآزاری یا سادیسم است. در این حالت شخص مازوخیست تنها از شکنجه و عذاب وارد شدن بخود کسب لذت میکند و میل دارد پیوسته مورد طعن و عذاب و ناسزا و رنج قرار گیرد.

خودآزاری یا آزارخواهی جنسی ، نام خود را از فعالیتهای لئوپولد فون ساخر مازوخ رماننویس اتریشی قرن نوزدهم گرفته است که شخصیتهای داستانهایش از اینکه زنان با آنان بدرفتاری کنند و بر آنها تسلط یابند لذت جنسی میبردند. مبتلایان به آزارخواهی جنسی، اشتغال ذهنی تکراری با امیال جنسی و تخیلات مربوط به تحقیر شدن، کتک خوردن، به بند کشیده شدن، و هر نوع رنجی در این زمینه دارند.فروید معتقد بود، آزارخواهی ناشی از برگشت تخیلات تخریبی به طرف خود است. در برخی موارد فرد فقط وقتی میتواند احساس جنسی را تجربه کند که در پی آن تنبیهی در کار باشد.افراد دچار آزارخواهی جنسی، ممکن است در دوران کودکی تجاربی داشتهاند که آنها را متقاعد کرده که درد کشیدن، پیششرط لذت جنسی است.حدود ۳۰٪ مبتلایان به آزارخواهی جنسی، تخیلات آزارگرایانه نیز دارند. آزارخواهی اخلاقی عبارتست از احساس نیاز به رنج کشیدن که همراه تخیلات جنسی نیست.باید خاطر نشان شد که فتیش جنسی یکی از زیر مجموعه های مازوخیسم جنسی به حساب می آید.فتیش جنسی ( Fetish ) نوعی اختلال روحی است که بصورت ابراز تمایل و جاذبه جنسی غیر طبیعی و غیر معمول نسبت به اشیا مادی (همچون لاستیک ،چرم ،پارچه و..) یا عوامل دیگر (همچون اندامی از بدن) بروز میکند و زندگی فرد را دچار اختلال میکند. جهت مطالعه ادامه سابون کاری کلیک کنید »
دی ۱۶, ۱۳۸۸ at ۵:۱۸ ق.ظ · در سطل جامعه, جامعه شناسی, روزنوشت و ثابون, زنان, عکس و عکاسی, فلسفه, مديريت, مردان, مردم, نقد سیاسی, کتاب
طی این چند سابون کاری آخر اعتراضات شدیدی به صورت مستقیم و غیر مستقیم صورت گرفت که اینا چیه داری می نویسی!؟اینا خیلی پیچیده هست و چرا گیر دادی به اینا!؟باید عرض کنم دلایل بسیاری دارم که به این نوع سابون کاری روی آوردم؛بارها و بارها شده در جمع های مختلف و مراسم و یا سخنرانی های مختلف که حضور به عمل می رسونم وقتی از این نوع واژگان استفاده میکنم همه منو طوری نگاه می کنن که انگار جلوم دیوار هست.یکی در حال چرت زدن،یکی در حال خمیازه کشیدن،یکی با خودکار بازی میکنه،یکی داره کلشو می خارونه،یکی داره با لای پاش بازی میکنه و برو تا آخرش…هدفم این بود که این اسامی و کلمات رو طوری بیان کنم که حداقل خوانندگان فهیم و باهوش سابون را به نوعی با این واژگان درگیر کنم و به نوعی مطالبی را مطرح کنم که تا آخر عمرشان،این کلمات قلمبه سلمبه(همونا که بالا گفتم بهش میگن) در مغزشون ملکه بشه.نمی دونم با اینکه مخالفم این نوع نگارش رو قطع کنم،آیا باید خاتمه بدم بهشون؟راستش هدفم این بود که با روشی جدید کلیه ی مباحث،مکاتب و ایدئولوژی های سیاسی و اجتماعی نسل بشریت تا این زمان را مورد مباحثه قرار بدم و همه رو درگیرشون کنم که متاسفانه با اعتراض بسیاری از خوانندگان روبرو شدم.اگر می گذاشتند مباحث خیلی زیاد بود:«فمینیسم، ایدهآلیسم، رئالیسم، پراگماتیسم، ماتریالیسم، سوسیالیسم، کمونیسم ،اگزیستانسیالیسم، ایجیسم، رئالیسم،سور رئالیسم، مدرنیسم،پ ست مدرنیسم، رومانتیسم، نتورالیسم، توتالیسم، پلورالیسم، اومانیسم، سوسیالیسم، فودالیسم، کپیتالیسم، امپریالیسم، آنارشیسم، مارکسیسم، فاشیسم، لیبرالیسم، نازیسم، صهیونیسم، فدرالیسم، رادیکالیسم، فئودالیسم، تومیسم ، کنفوسیانیسم ، تائوئیسم ، هندویسم و…
نمونه ای از کمربند پاکدامنی برای زنان
و اما سابون کاری جدید:
۱- کمربند پاکدامنی (Chastity belt) نام نوعی از کمربند قفلدار بود که برای جلوگیری از استمناء و آمیزش جنسی زنان و دختران، بر روی آلت جنسی زنانه بسته و قفل میشد. این وسیله همچنین باعث میگشت تا زنان و دختران مورد تجاوز جنسی قرار نگیرند.بعدها چنین کمربندهایی نیز برای مردان ساخته شد.
هیچ تاریخ دقیقی از آغاز رسم پوشیدن کمربند پاکدامنی وجود ندارد، اما قدیمی ترین شواهد به اوایل قرن پانزدهم میلادی باز میگردند.
هم اکنون بر طبق قوانین کشورهای غربی، مجبور کردن افراد به بستن چنین وسیلهای به خود دارای مجازاتهای سنگین زندان و نقض حقوق انسانی شهروندان شناخته میشود. اما کمربندهای پاکدامنی در طول تاریخ جای خود را در فرهنگها و قومهای مختلف جهان سومی باز کرد، بطوری که برخی از راهبههای هندو، با بستن کمربندهای مخصوص فلزی بر روی آلت تناسلی خود، امتناع خود از ازدواج را نشان میدهند.
در ۳ اگوست ۲۰۰۷ میلادی، کمیسیون حقوق بشر آسیا در بیانیهای اعلام کرد که در ایالت راجستان هند، زنها بر طبق رسوم محلی مجبور به پوشیدن کمربندهای پاکدامنی میشوند.
در سال ۲۰۰۸ در شهر «باتو» در اندونزی نصب کردن قفل بر زیپ شلوار یا دامن زنان در سالنهای ماساژ به عنوان نمادی از کمربند پاکدامنی قانونی شد. مئوتیلا سواسوُ نوُ، وزیر زنان اندونزی در مقابل این اقدام مخالفت کرد: «این توهین به زنان و شیوهای نادرست در برخورد به روابط جنسی آزاد است. چنین کاری این توهم را بوجود میآورد که انگار آنها گناهکارند.»
نمونه ای از کمربند پاکدامنی برای مردان
۲- دارخرستو مراسمی است آیینی برای سو استفادهٔ دریا نوردان از پسر بچه ها! آیین نمایشی و نیایشی «دارخرستو» آیین «فالیک» یا آیین جنسیت دریانشینان و بنادر است. در این مراسم کودک بر روی چوب دارخرستو مینشیند و او را روی این چوب فشار میدهند تا عضلات مقعدش شل و گشاد شده تا برای استفادهٔ دریانوردان آماده شود. این مراسم همراه با جشن و شادی است. برای درک بهتر مراسم ختنه سوران را تصور کنید. ابراهیم گلستان در داستان بلند خروس به این مراسم اشاره کردهاست:
حاجی گفت: دارخرستو اولش سخته ن. وقتی که خرده خرده سرید رفت تو فشار آخری که اصل کاریه ن زیاد مشکل نی…همراهم گفت:از شوخی بگذریم دارخرستو حکم تربیت داره تمرین میده. حاجی گفت: شوخی چنه؟ تمرین سی چی؟ یه بار خلاص! وقتی بچو رو نشوندن رو دارخرستو زورش دادن گشاد کردن، یه ذره خون میاد فقط.شاید. گاهی.امو اول که باسن دریدگیش هیچ وقت به گردن هیچ کس نمیافته، دوم اینکه بعد از اون دیگه بی دردسر میشه…گفت: شوخی نی آخه، دریا و دور بودن از زن. حاجت دارن. حاجته ن دیگه. زن هم مایه شره ن. بدتر، باردار میشه ن، ناخوش میشه ن، حیض و نفاس داره ن، مایه شره ن، دعوا به راه میندازن خیلی.صد جور بلان. وباز با خنده گفت: بی دسه هم هستن…
دی ۱۵, ۱۳۸۸ at ۵:۲۷ ق.ظ · در سطل جامعه, جامعه شناسی, روزنوشت و ثابون, فلسفه, مديريت, مردم, کتاب و تاثيرات سابوني: وندالیسم, سکسوالیته
وندالیسم چیست؟
وندالیسم به معنای تخریب کنترل نشده اشیا و آثار فرهنگی باارزش یا اموال عمومی است که یک ناهنجاری اجتماعی به حساب میآید و دلایل متعددی برای آن عنوان میکنند. وندالیسم را در زمره انحرافات و بزهکاریهای جوامع جدید دسته بندی میکنند و آن را عکس العملی خصمانه و واکنشی کینه توزانه نسبت به برخی از فشارها، تحمیلات، ناملایمات، اجحافها و شکستها تحلیل میکنند.

سکسوالیته و فلسفه ی آن چیست؟
فلسفه جنسیت، فلسفهٔ سـکـس یا فلسفه سکسوالیته که به بررسی فلسفی آمیزش جنسی و موضوعات مربوطه میپردازد به فلسفه مفهومی سکسوالیته، فلسفه متافیزیکی سکسوالیته و فلسفه هنجاری سکسوالیته تقسیم بندی میشود.
فلسفه مفهومی ســکـس به موضوعات «میل جنسی»،«فعالیت جنسی» و«لذت جنسی» میپردازد. چه چیزی باعث بوجود آمدن احساسات جنسی میشود؟ درگیر شدن ارگانهای جنسی لزومی ندارد زیرا بخشهای دیگر بدن نیز میتوانند لذت جنسی بدهند. یک عمل جنسی دقیقاً چه چیزی است؟ لمس بازو یک شخص ممکن است رفتاری دوستانه، تجاوز، و یا فعالیتی مربوط به آمیزش جنسی باشد؛ و خواص فیزیکی به تنهایی امکانها را از هم تمیز نمیدهد. ارتباط مفهومی بین لذت جنسی و فعالیت جنسی چیست؟ بهنظر میآید که نه «قصد ایجاد لذت جنسی» و نه «خود تجربه لذت جنسی» ملزوماتی برای اینکه ماهیت یک عمل را جنسی در نظر بگیریم نیستند. بجز سؤالات مفهومی در مورد اینکه «چه چیزی یک عمل را جنسی میکند»، سؤال دیگر این است که چگونه اعمال خاص جنسی را تعریف کنیم؟ مثلاً چه نوعی از آمیزش جنسی «تجاوز» محسوب میشود؟ از نظر مفهومی آیا تفاوتی بین «مجبور کردن یک نفر با نیروی فیزیکی به آمیزش جنسی» و یا «پول دادن به شخص برای انجام آمیزش جنسی» هست؟ و اگر هست این تفاوتهای مفهومی دقیقاً چه هستند؟
این شاخه از فلسفه مسائل مربوط به آمیزش جنسی را از دیدگاه هستیشناسی و شناختشناسی مورد بحث قرار میدهد: جایگاه ســکــس در ذات انسان چیست؟ روابط بین سکسوالیته، احساسات، و ادراک چیست؟ معنی سکسوالیته برای یک شخص، یک گونه، و یا کل کیهان چیست؟ آمیزش جنسی درباره چیست؟ این دیدگاه که میل جنسی غریزهای هدایت شده توسط هرمونها است که توسط یک خدا و یا بوسیله طبیعت در ما قرار داده شده تا در خدمت بقای گونهها باشد، با دیدگاه دیگر که آمیزش جنسی جنبه روحانی بسیار برجستهای داشته باشد، لزوماً متناقض نیست. اما دیدگاه دیگر این است که آمیزش جنسی تفاوت چندانی با خوردن، نفس کشیدن، و ادرار کردن ندارد؛ اما شاید رفتار جنسی تا حدی مشخص کننده شخصیت اخلاقی شخص نیز باشد.
فلسفه هنجاری سکسوالیته به بررسی سؤالاتی در مورد اخلاقیات جنسی میپردازد. در چه شرایطی انجام آمیزش جنسی، فعالیت جنسی، و یا تجربه لذت جنسی از نظر اخلاقی مجاز است؟ انجام آن با چه کسی مجاز است؟ با چه بخشهایی از بدن؟ به چه مدت؟ این شاخه از فلسفه همچنین به سؤالات حقوقی، اجتماعی و سیاسی مربوطه نیز میپردازد. آیا جامعه باید مردمش را به سمت ازدواج، خانواده و دور شدن از همجنس گرایی سوق دهد؟ آیا قوانینی در ممنوعیت فاحشگی و همجنس گرایی باید وضع شود؟ این سؤالات جنبه اخلاقی دارند. اما این شاخه فلسفه به سؤالات غیر مرتبط به اخلاق نیز میپردازد: آمیزش جنسی خوب چیست؟ آمیزش جنسی خوب تأثیری در زندگی خوب دارد؟
سئوال:
- آیا این ترکیب ها وجود دارند؟
- کدامیک درست است؟
- اگر هر دو درست است؛هر کدام به چه معناست؟
ترکیب ها:
- وندالیسمِ سکسوالیته
- سکسوالیته وندالیسم
آذر ۱۳, ۱۳۸۸ at ۴:۴۳ ق.ظ · در سطل جامعه, جامعه شناسی, درهم و بر هم, دلتنگی, روزنوشت و ثابون, زنان, عکس و عکاسی, مديريت, نقد سیاسی, کتاب
از کوچه پس کوچه ها که آمد بیرون نور خورشید به چشمانش تابید و دست به بالای چشم ها بر روی پیشانی تابید،اتوبوس ایستاده.این شصت متر فاصله را به سرعت دوید تا به اتوبوس رسید. گوشه ای برای نشستن پیدا کرد و نشیمن به صندلی هایی تکیه کرد که هر یک خاطره ای به همراه دارد.اون بیرون به روی استراحتگاه موقت ایستگاه، چندی نفر نشستهبودند به انتظار اتوبوس بعدی که بلیتی بود. اینی که سوارش شده بود به اتوبوسهای پولی شهرت داشت.
اتوبوسش که راه افتاد،اتوبوس بلیتی هم رسید.پیرزنی از روی نیمکت بلند شد با صدای بلند خطابشان کرد:«خلاصه یاد فقیر بیچارهها هم افتادین؟».آنانی که سوار اتوبوس پولی شده بودند مرفه بودند؟ به صورت تک به تک به آنانی که بیرون،به انتظار اتوبوس تازه ایستاده بودند نگاه کرد و ییهویی پرسید یعنی تو این گرما نمیخوان ۱۲۵ تومان بدن یا ندارن که بدن؟(دادن با ندادن؟مسئله اینست…!) در صورتی که قبلاً همه آدمهای اتوبوس سوار بودند که کنار هم مینشستند و به فقر یا دارایی همدیگر فکر نمیکردند.اختلاف در طبقات مختلف یک اجتماع میتواند فرق بین بلیت ٢٠ تومانی و ١٢۵ تومانِ پولی باشد که به راننده اتوبوس میدهند.(داشتن یا نداشتن؟مسئله اینست…!). فرق بین آنی که بنزین آزاد میخرد(یا می زند) و آنی که از بنزین سهمیهبندی(سهمیه)استفاده میکند…

اینجا جائی نیست جز بقیه الله العظم.جائی با صفات وسوسه انگیز فوق تخصصی.جایی که می تواند عظمتش دل هر بیماری را شاد و دل هر همراهی را بلرزاند.من اینجا هستم.طبقه ی ۱۰،بخش C 10 ،بیماران پیوند کلیه.


کمی که دقیق تر شویم اینجا انتهای بخش است.جنب نمازخانه بخش.اتاق ۴۰۵۵٫تختی خالی؛دلی شاد؛روحی آرام…

اینجا تهران است.شهر فقر و ثروت.شهر ترافیک و زوج فرد.شهر زیبایی ها و ناملایمات.شهر حریم ها و بی بندی باری ها.شهری مملو از زشتی و نظم نسبی در رانندگی.اینجا گل فروش ها دستانشان بر سر چهار راه ها از سرما می لرزد.اینجا مرغ را ۵۰۰ توام از جاهای دیگر گران تر می دهند و من دوربین در دست در طبقه ی ۱۱C به تو می اندیشم…

شب شد.شبی سرد و لرزان.من به فکر دستان یخ زده ی گلفروش سر چهار راه سوم سهروردی هستم و وجودم در دَرَک است. YES ؛اینجا درکه است.

دو شب درکه در سرما.شب دوم همراه با جوجه کباب با استخوان و بختیاری تهرونی.دوغ محلی همراه با نعناع سفارشی.نان داغ و برشته ی داغ در کنار یک شومینه ی گازی مصنوعی ولی به ناچار در آن سرما قابل تحمل.پشتی های راحت و سه گوش با طراحی جالب.

اگر مدیریت یک فروشگاه بزرگ رو بهت دادن هرگز سعی نکن به مشتری هات توهین بکنی.بزرگ و کوچکش فرقی نمیکنه.ولی سعی نکن قانون بزاری که قبل از ورود به فروشگاه باید مشتریانت کوله پشتی هایشان را تحویل دهند و با خود درون فروشگاه نبرند.درست حدس زدید اینجا «هایپر استار» است.(همه ی انسان ها بی گناه و پاک هستند تا زمانی که غیرش ثابت شود.البته فکر کنم مسئولین هایر استار متوجه شده بودند که ما جزو آدمیزاد نیستیم…).

ساعت حدودای ۴ بود که کار ترخیص رو انجام دادیم و مثل بنز از تهرون زدیم بیرون.مثل بنز هم گازشو گرفتیم و خیز برداشتیم به سمت شمال.میان راه بود که خورشید داشت غروب میکرد.حوالی قزوین بود.از اونجایی که جرات نکردیم در قزوین بر روی ترمز بزنیم از این رو در حرکت عکسی از غروب زیبای خورشید در جاده و پهنای دشت گرفتم.(ایستگاه عوارضی هم با کلی استرس ترمز زدم).

آخی.شنیدی میگن هیچ جا خونه ی خود آدم نمیشه.البت بگم کار من به نحوی هست که مداما در کل کشور در حال رفت و آمد هستم؛ولی به دلایل عدم سلامتی این طرف و آن طرف رفتن یک حس و حال زخم شده ی خاصی داره.آخـــــــــــــــــی!چه آب و هوایی.جون میده یکی دو نخ دود کردن و فکر کردن.اینکه کمی آرامش داشته باشی از اینکه یکی از دو عزیزترینت(پدر) کمی ریلکس شده.جای شما خالی…

صابون خوانی همگانی:
حتی یک بار هم نتوانست به همسرش بدهد! شبِ عقد جناق شکسته بودند!!(یادم تو را فراموش)
شهریور ۳, ۱۳۸۸ at ۳:۵۶ ق.ظ · در سطل ادب و هنر, روزنوشت و ثابون, زنان, شعر, کتاب
مرا ببوس ، مرا ببوس ،
برای آخرین بار ،
تو را خدا نگه دار که می روم به سوی سرنوشت
بهار ما گذشته ، گذشته ها گذشته
منم به جستجوی سرنوشت
در میان طوفان ، هم پیمان با قایقران ها
گذشته از جان باید بگذشت از طوفان ها
به نیمه شب ها دارم با یاران (یارم)پیمان ها
که بر فروزم آتش ها در کوهستان ها
(آه) شب سیاه ، سفر کنم
ز تیره راه گذر کنم
نگه کن ای گل من
سرشک غم به دامن
برای من میفکن
مرا ببوس ، مرا ببوس برای آخرین بار
تو را خدا نگه دار که می روم به سوی سرنوشت
بهار ما گذشته ، گذشته ها گذشته
منم به جستجوی سرنوشت
دختر زیبا ، امشب بر تو مهمانم ، در پیش تو می مانم
تا لب بگذاری بر لب من
دختر زیبا ، از برق نگاه تو ، اشک بی گناه تو
روشن سازد یک امشب من
مرا ببوس ، مرا ببوس برای آخرین بار
تو را خدا نگه دار که می روم به سوی سرنوشت
بهار ما گذشته ، گذشته ها گذشته
منم به جستجوی سرنوشت
گربه شور:
+ یادت هست اون قدیم ندیما وقتی با گچ رو تخته ی کلاس می نوشتی و معلم از بالا عینک بهت زل می زد تو حرکتی سقوطی به سمت جا گچی داشتی؟
+ یادت هست …
+ یادت هست …
+ اون بالا می خواستم خیلی یادت هست … بنویسم٬ولی نتونستم به خدا…برای خودش نتونستم.نتونستم.
+ مرا ببوس٬برای آخرین بار …
مرداد ۹, ۱۳۸۸ at ۴:۱۶ ق.ظ · در سطل ادب و هنر, تلویزیون و رسانه, جامعه, جامعه شناسی, روزنوشت و ثابون, زنان, مديريت, نقد سیاسی, کتاب و تاثيرات سابوني: نیمه پنهان, هشتاد و یک روز, ازدواج موقت, دستما کاغذی, زن دوم
یک مدتی بود جمله ی «آنانی که فکر میکردند…» در ذهنم بود.نمیدونستم این جمله ی نیمه کاره برای چی در ذهنم هست.فیلم نگاه میکردم این جمله در ذهنم بود،در حین رانندگی،موقع میوه خوردن و غذا خوردم،در حین تدریس و… ؛ مونده بودم آخه خدایا این جمله ی ناتمام چطوری باید تمام بشه!تا اینکه امشب اینطور ساختمش،هر چند بازم فکر نمیکنم اونی باشه که باید باشه:
«آنانی که فکر میکردند یک روز خیلی سخت است،باید بدانند که هشتاد و یک روز کابوسی است برای یک تغییر»!با اینکه میدونم از این جمله ای که بیان کردم احدی برداشتی نمیتونه بکنه و این جمله ۱۰۰% گنگ هست ولی برای شخص خودم کاملا روشن و واضح است.
وقتی بازتاب ها رو از سایت انصار نیوز نگاه میکنم ،واقعا حالم بد میشه که چقدر ویزیت از سایت انصار نیوز به واسطه ی اون نقل نوشته ام صورت گرفته!یک چیزی حدود هزار و خورده ای بازتاب از سایت انصار نیوز به این واسطه وارد صابون شده اند که مایه ی بسی تاسف است!!!
# یک عزیزی از من سوالی پرسید که نمی توانم متن سوال رو در سابون انتشار بدم؛به واسطه ی اینکه سوال کاملا خصوصی است،من فقط متن پاسخ آن را انتشار میدهم و خود میداند که این متن پاسخ سوال اوست:انسان موجودیست علاقه مند به ناشناخته ها.حال تبصره ای که در این بین وارد است این خواهد که غیر انسان ها تشنه تر و علاقه مند تر به شناخت ناشناخته های دنیای انسانی هستند.زمانی که وارد یک دنیای انسانی می شوند مداما تشنه ی آن هستند که دنیای ناشناخته های انسانی را تجربه کنند و زیر و زبر آن را حلاجی و تحلیل کنند.اخیرا فیلمی از شبکه سیما پخش می شود که من چند سکانس از آن را مشاهده کرده ام که رادش و رامبد جوان بازی میکنند.یک عده ای از فضای ناشناخته ها آمده اند و زمین را تحلیل میکنند.رفتار انسانی را تحلیل میکنند.کشیدن سیگار که مضر است،غیبت کردن که در عین حال صفت بدی است و سخت بدان مشغولند،فضولی و وارد شدن به حریم خصوصی افراد و غیره…؛به نظر این بنده ی حقیر رامبد جوان با بهره گیری از تراژدی های کارتونی همچون ربات هوشمند تحلیلگر روابط انسانی و عرف های اجتماعی و یا همان اسلحه ی فضایی که در جیب فرمانده عملیات قرار دارد به خوبی روابط انسانی زمینی را آنالیز و در سفره ی قضاوت قرار میدهد.این سریال که به خوبی زشتی ها و خوبی ها را در زمین به تصویر میکشد می تواند زمانی باشد برای تامل انسان های زمینی بر روی روابط عرفی و اجتماعی زمان حال حاضر و من از این لحاظ به رامبد جوان(فرید) تبریک عرض میکنم.البته نکته ای که در سریال ها و تراژدی ها رامبد جوان به وفور یافت می شود علاقه ی وی به بحث طلاق و یک فرزند دوره ی طلاق است.موضوعی که تا این لحظه برای اینجانب روشن نشده است.اگر توجه کنید رامبد جوان در فیلم های بسیاری در نقش شوهری ایفای نقش کرده است که از همسر خود طلاق گرفته وصاحب یک فرزند است.فیلمهای همچون «صورتی» و «اسپاگتی در هشت ثانیه» و امثالهم.شاید رامبد قصد دارد از این راه آسیب های اجتماعی فرزند طلاق را با واژه ی طنز پردازی و حقیقت گرایی به مخاطب خود وارد نماید و اوست که این دغدغه برایش موضوع اصلی است.تا حال توجه کرده اید که عده ای بعد از مدتی این فکر را میکنند که دستمال کاغذی بوده اند برای مخاطب که فقط در آن ها فین (اسم صوت تخلیه ی بینی) شده است.باید تحلیل کرد که این افراد چرا در ورطه ی سقوط به همچین دیدگاهی نائل شده اند.شاید بی تجربگی،شاید بی محلی و تمسخر،شاید عدم توجه به نیازهای اصلی و پرداختن به نیازهای فرعی و غیره…؛ ولی باید این موضوع را حتما خاطر نشان کرد که دستمال کاغذی در دنیای انسانی که جسم است برای تامین چند نیاز…!می تواند فین کردن،عرق پاک کردن،تمیز کردن،جلوی دهان را گرفتن،مبحث تلقینی ضد درد،علاقه به رنگ سپید،علاقه به نرمی،علاقه به تا رو پود،علاقه به کاغذ نرم و امثالهم باشد.یک دستمال کاغذی(کلینکس) زمانی ارزش واقعی خود را نشان می دهد که عدسه کرده ای و خلط و محتویات بینی ات در دستت تلنبار شده است.یک دستمال کاغذی زمانی اعتبار پیدا میکند که دستت خیس است و می خواهی با یک انسان متشخص دست دوستی بدهی.یک دستمال کاغذی زمانی معنا پیدا میکند که باقالی خورشت(یک غذای خوشمزه گیلانی) همراه با سیر خورده ای (یا سیر ترشی) و دهانت بوی سیر میدهد و می خوای جلوی دهات را بگیری؛یکی دستمال کاغذی زمانی با ارزش است که ماتهتان را شسته ای و باید خشکش کنی؛یک دستمال کاغذی زمانی ارزش پیدا میکند که دستت را با صابون شسته ای و می خواهی دستت را خشک کنی،نرم کنی،کرم بمالی و از بوی عطر آن لذت ببری.نا خداگاه یاد دستمال کاغذی ای افتادم که ابراهیم عزیزم به سمت من گرفت و گفت اول بو کن ببین چه بوی خوبی می دهد.یکی بردار.خیلی خوشبو است…میبینی؟دستمال کاغذی همچین ها هم که فکر میکردی جسم نا جان و بی احساس و بی اهمیتی نیست.دستمال کاغذی هم می تواند مانند یک سابون،پاک کننده ی زشتی ها و چربی ها باشد.تا حال احساس کرده ای اگر در اتومبیلی دستمال کاغذی نباشد به چه مسیبتی گرفتار خواهی شد؟خیلی بده!حتما باید اولین چهار راه که رسیدی یک دونه اش رو بخری.دستمال کاغذی می تواند همراه با جسم خود،روحی به اندازه ی یک گلبرگ خوشبو داشته باشد،به شرط آنکه خود به این باور برسد. جهت مطالعه ادامه سابون کاری کلیک کنید »
برگی دیگر از صفحات سابوني »