ثابون و کمی بازی های مدیریتی
متقارن – نامتقارن(symmetric – asymmetric)
اگر شما یکی از این نوجوانها باشید چه میکنید؟
اگر شما یکی از این زندانیها بودید چه میکردید؟
متقارن – نامتقارن(symmetric – asymmetric)
اگر شما یکی از این نوجوانها باشید چه میکنید؟
اگر شما یکی از این زندانیها بودید چه میکردید؟
من آن نهنگ کوچکم که روزی کسی افسانه ی سرگشتگی نهنگها را برایش گفت. داستان آن روزی که نهنگ ها خشکی را رها کرده پا به دریا گذاشتند، تا غذای بیشتر بیابند و دشمنان کمتر. آن روز که در افقِ اقیانوس ها آنقدر دور شدند که خانه را از یاد بردند و گم شدند و گم ماندند. دست و پای شان باله شد و پوستشان چرمین و دریایی شدند.
من آن داستان را از اعماق درونم باور کردم. نهنگ ها آب شش ندارند. نهنگها پستاندارند. همه چیزشان به خاکیان می ماند. ما اهل این آب های سرد و تاریک نیستیم. ما مالکان سواحل آفتابی و پر درختیم. ما عاشقان صدای باد و آواز مرغان دریایی هستیم. ما در خلسه چرت های آفتابی در بعد از ظهر های داغ تابستانیم. این سکوت وهم انگیز عمق تاریک اقیانوس, این موجودات غریب و خاکستری چیستند؟ این ترس دائم، حس مزمن سرگشتگی و تنهایی که همیشه و بی دلیل با خود حمل می کنیم از کجاست؟ درست است. همین است. این افسانه راست است. ما اهل خاکیم و تمام اندوه سالیان من با این کشف نابود شد و آرامشی عمیق جای آنرا گرفت؛ به سطح آب رفتم و آنچنان نفس کشیدم که انگار دوباره زاده شدم. سلام ای آسمان آفتابی. سلام ای کوه های دور. سلام ای بادهای گرم….
به خانه باز خواهم گشت. حتی اگر همه منع ام کنند که نرو. آن ساحل را خواهم یافت. حتی اگر هفت اقیانوس را طی کنم. ساحلی که اولین نهنگ از آنجا پایش را در آب گذاشت. شن های خشک را لمس خواهم کرد و فریاد خواهم زد: من رسیدم. و دیگر هیچ چیز مهم نخواهد بود. هیچ چیز. اینکه بعد چه رخ خواهد داد. چه خطراتی خواهد بود و چه خواهد شد. برای من رسیدن به خانه پایان همه چیز خواهد بود.
من به راه افتادم. از آن خلیج دلگرفته بیرون زدم و همراه با جریان آب های گرم به شرق رفتم. عده ای به دنبالم روان شدند. بزرگتر ها برای اینکه منصرفم کنند و جوانتر ها تا ببیند جریان چیست. روز ها بی وقفه رفتم. پیر تر ها که از بازگرداندنم پشیمان شدند باز گشتند اما عده ای از جوان ها ماندند. آن ها هم می دانستند با سایر آبزیان یکی نیستند. آن ها هم حس ترس و گم گشتی من را می شناختند. رفتیم و رفتیم و رفتیم. از کنار تمام سواحل پر نور حاشیه اقیانوس گذر کردیم و من هیچ ساحلی را آشنا نمی دیدم.
تا این که یک روزصبح خیلی زود وقتی برای تنفس به سطح آب آمدم دیگر پایین نرفتم. بوی این خاک مثل یک چیز سحر آمیز مرا به روزهای خیلی خیلی دور برد. به اولین خاطره ام از خوردن شیر مادر. به حس شیرین گرمایی که از تن او به من جاری می شد. اشک هایم روان شد و به دوستانم گفتم: ما رسیدیم.
ماهیگیر پیر به سرعت تا کلبه ساحلی اش دوید اما وقتی گوشی تلفن را برداشت نمی دانست به کی زنگ بزند. به خواهر زاده اش زنگ زد که دانشجوی جوان و طبیعت دوستی بود. ساعتی بعد ساحل پر شد از جوانان و خبرنگاران و مردمان با بیل و سطل های آب و طناب های کلفت. در شهر دیگر همه شنیده بودند که ده ها نهنگ خودکشی کرده اند.
همه می دویدند. یکی بیل می زد تا از دریا آبراهی به سمت نهنگی باز کند. یکی سطل سطل آب روی نهنگی می ریخت تا پوستش در زیر آفتابِ هر لحظه داغ تر نیمروز نخشکد. عده ای نهنگی را طناب پیچ کرده بودند و جسم سنگینش را به سمت دریا می کشیدند. خبرنگاران عکس می گرفتند و با زیست شناسان مصاحبه می کردند: این به خاطر آلودگی آبها و اختلال در سیستم جهت یابی و….
یکی فریاد زد: این یکی دارد میمیرد. نهنگی بود جلوتر از همه روی شن های خشک و سفید آرمیده. چند نفری به سمتش دویدند. مردی گفت: خیلی دیر شده و زنی جوان به گریه افتاد.
گربه شور:
- دیروز اتفاق خیلی خوبی برام افتاد و خیلی خیلی خودم و خانواده ام رو خوشحال کرد.
- امشب وقت کردم و یک خونه تکونی حسابی کردم و سابون رو تغییر شکل دادم.حالتش خیلی بهم حس خوبی میده.اما در مورد رنگش؛تا الان سه نفر نسبت به رنگ سابون اعتراض داشتند که باید عرض کنم به دلیل اینکه در ابتدا اون header بالای سابون رو طراحی کردم،مجبور شدم به دلیل همخوانی و کنتراست رنگها در متون از همین رنگ قهوه ای و خردلی استفاده کنم که البته به دل خودم نشسته و راحتم توش!راستش از نظر خودم خیلی حرفه ای و خوشکل شده.مبارک صاحبش.
یکی از دوستان عزیزم سئوالی پیرامون رابطه جنسی خشن یا به اصطلاح عامیانه وحشی (Fetish) مطرح کردند که طی آن دلایل روانشناختی این موضوع را جویا شدند و خواستند این موضوع را به وادی تحلیل گزاریم؛از این رو سابون و مازوخیسم تقدیم حضور می گردد.
رابطه جنسی خشن که Sexual fetishism نام دارد (دیدید این ایسم ها همه جا هستند) بر گرفته از یک انحراف رفتاری است که تحت عنوان مازوخیسم جنسی از آن یاد می شود.انحراف خودآزاری یامازوخیسم (Sexual masochism) ارضای امیال جنسی و لذت بردن از تحمل درد و رنج یا فکر کردن درباره آن است . این انحراف عکس دگرآزاری یا سادیسم است. در این حالت شخص مازوخیست تنها از شکنجه و عذاب وارد شدن بخود کسب لذت میکند و میل دارد پیوسته مورد طعن و عذاب و ناسزا و رنج قرار گیرد.
خودآزاری یا آزارخواهی جنسی ، نام خود را از فعالیتهای لئوپولد فون ساخر مازوخ رماننویس اتریشی قرن نوزدهم گرفته است که شخصیتهای داستانهایش از اینکه زنان با آنان بدرفتاری کنند و بر آنها تسلط یابند لذت جنسی میبردند. مبتلایان به آزارخواهی جنسی، اشتغال ذهنی تکراری با امیال جنسی و تخیلات مربوط به تحقیر شدن، کتک خوردن، به بند کشیده شدن، و هر نوع رنجی در این زمینه دارند.فروید معتقد بود، آزارخواهی ناشی از برگشت تخیلات تخریبی به طرف خود است. در برخی موارد فرد فقط وقتی میتواند احساس جنسی را تجربه کند که در پی آن تنبیهی در کار باشد.افراد دچار آزارخواهی جنسی، ممکن است در دوران کودکی تجاربی داشتهاند که آنها را متقاعد کرده که درد کشیدن، پیششرط لذت جنسی است.حدود ۳۰٪ مبتلایان به آزارخواهی جنسی، تخیلات آزارگرایانه نیز دارند. آزارخواهی اخلاقی عبارتست از احساس نیاز به رنج کشیدن که همراه تخیلات جنسی نیست.باید خاطر نشان شد که فتیش جنسی یکی از زیر مجموعه های مازوخیسم جنسی به حساب می آید.فتیش جنسی ( Fetish ) نوعی اختلال روحی است که بصورت ابراز تمایل و جاذبه جنسی غیر طبیعی و غیر معمول نسبت به اشیا مادی (همچون لاستیک ،چرم ،پارچه و..) یا عوامل دیگر (همچون اندامی از بدن) بروز میکند و زندگی فرد را دچار اختلال میکند. جهت مطالعه ادامه سابون کاری کلیک کنید »
طی این چند سابون کاری آخر اعتراضات شدیدی به صورت مستقیم و غیر مستقیم صورت گرفت که اینا چیه داری می نویسی!؟اینا خیلی پیچیده هست و چرا گیر دادی به اینا!؟باید عرض کنم دلایل بسیاری دارم که به این نوع سابون کاری روی آوردم؛بارها و بارها شده در جمع های مختلف و مراسم و یا سخنرانی های مختلف که حضور به عمل می رسونم وقتی از این نوع واژگان استفاده میکنم همه منو طوری نگاه می کنن که انگار جلوم دیوار هست.یکی در حال چرت زدن،یکی در حال خمیازه کشیدن،یکی با خودکار بازی میکنه،یکی داره کلشو می خارونه،یکی داره با لای پاش بازی میکنه و برو تا آخرش…هدفم این بود که این اسامی و کلمات رو طوری بیان کنم که حداقل خوانندگان فهیم و باهوش سابون را به نوعی با این واژگان درگیر کنم و به نوعی مطالبی را مطرح کنم که تا آخر عمرشان،این کلمات قلمبه سلمبه(همونا که بالا گفتم بهش میگن) در مغزشون ملکه بشه.نمی دونم با اینکه مخالفم این نوع نگارش رو قطع کنم،آیا باید خاتمه بدم بهشون؟راستش هدفم این بود که با روشی جدید کلیه ی مباحث،مکاتب و ایدئولوژی های سیاسی و اجتماعی نسل بشریت تا این زمان را مورد مباحثه قرار بدم و همه رو درگیرشون کنم که متاسفانه با اعتراض بسیاری از خوانندگان روبرو شدم.اگر می گذاشتند مباحث خیلی زیاد بود:«فمینیسم، ایدهآلیسم، رئالیسم، پراگماتیسم، ماتریالیسم، سوسیالیسم، کمونیسم ،اگزیستانسیالیسم، ایجیسم، رئالیسم،سور رئالیسم، مدرنیسم،پ ست مدرنیسم، رومانتیسم، نتورالیسم، توتالیسم، پلورالیسم، اومانیسم، سوسیالیسم، فودالیسم، کپیتالیسم، امپریالیسم، آنارشیسم، مارکسیسم، فاشیسم، لیبرالیسم، نازیسم، صهیونیسم، فدرالیسم، رادیکالیسم، فئودالیسم، تومیسم ، کنفوسیانیسم ، تائوئیسم ، هندویسم و…
نمونه ای از کمربند پاکدامنی برای زنان
و اما سابون کاری جدید:
۱- کمربند پاکدامنی (Chastity belt) نام نوعی از کمربند قفلدار بود که برای جلوگیری از استمناء و آمیزش جنسی زنان و دختران، بر روی آلت جنسی زنانه بسته و قفل میشد. این وسیله همچنین باعث میگشت تا زنان و دختران مورد تجاوز جنسی قرار نگیرند.بعدها چنین کمربندهایی نیز برای مردان ساخته شد.
هیچ تاریخ دقیقی از آغاز رسم پوشیدن کمربند پاکدامنی وجود ندارد، اما قدیمی ترین شواهد به اوایل قرن پانزدهم میلادی باز میگردند.
هم اکنون بر طبق قوانین کشورهای غربی، مجبور کردن افراد به بستن چنین وسیلهای به خود دارای مجازاتهای سنگین زندان و نقض حقوق انسانی شهروندان شناخته میشود. اما کمربندهای پاکدامنی در طول تاریخ جای خود را در فرهنگها و قومهای مختلف جهان سومی باز کرد، بطوری که برخی از راهبههای هندو، با بستن کمربندهای مخصوص فلزی بر روی آلت تناسلی خود، امتناع خود از ازدواج را نشان میدهند.
در ۳ اگوست ۲۰۰۷ میلادی، کمیسیون حقوق بشر آسیا در بیانیهای اعلام کرد که در ایالت راجستان هند، زنها بر طبق رسوم محلی مجبور به پوشیدن کمربندهای پاکدامنی میشوند.
در سال ۲۰۰۸ در شهر «باتو» در اندونزی نصب کردن قفل بر زیپ شلوار یا دامن زنان در سالنهای ماساژ به عنوان نمادی از کمربند پاکدامنی قانونی شد. مئوتیلا سواسوُ نوُ، وزیر زنان اندونزی در مقابل این اقدام مخالفت کرد: «این توهین به زنان و شیوهای نادرست در برخورد به روابط جنسی آزاد است. چنین کاری این توهم را بوجود میآورد که انگار آنها گناهکارند.»
نمونه ای از کمربند پاکدامنی برای مردان
۲- دارخرستو مراسمی است آیینی برای سو استفادهٔ دریا نوردان از پسر بچه ها! آیین نمایشی و نیایشی «دارخرستو» آیین «فالیک» یا آیین جنسیت دریانشینان و بنادر است. در این مراسم کودک بر روی چوب دارخرستو مینشیند و او را روی این چوب فشار میدهند تا عضلات مقعدش شل و گشاد شده تا برای استفادهٔ دریانوردان آماده شود. این مراسم همراه با جشن و شادی است. برای درک بهتر مراسم ختنه سوران را تصور کنید. ابراهیم گلستان در داستان بلند خروس به این مراسم اشاره کردهاست:
حاجی گفت: دارخرستو اولش سخته ن. وقتی که خرده خرده سرید رفت تو فشار آخری که اصل کاریه ن زیاد مشکل نی…همراهم گفت:از شوخی بگذریم دارخرستو حکم تربیت داره تمرین میده. حاجی گفت: شوخی چنه؟ تمرین سی چی؟ یه بار خلاص! وقتی بچو رو نشوندن رو دارخرستو زورش دادن گشاد کردن، یه ذره خون میاد فقط.شاید. گاهی.امو اول که باسن دریدگیش هیچ وقت به گردن هیچ کس نمیافته، دوم اینکه بعد از اون دیگه بی دردسر میشه…گفت: شوخی نی آخه، دریا و دور بودن از زن. حاجت دارن. حاجته ن دیگه. زن هم مایه شره ن. بدتر، باردار میشه ن، ناخوش میشه ن، حیض و نفاس داره ن، مایه شره ن، دعوا به راه میندازن خیلی.صد جور بلان. وباز با خنده گفت: بی دسه هم هستن…
پوپولیسم(populism) یا «مردم انگیخته گی»؛ در مقوله آموزه های سیاسی وآنگونه که «هربرت شیلر» تشریح می کند بر این فرض اولیه استوار است که عامه مردم؛ افرادی ناآگاه، منفعل و فاقد قدرت تشخیص اند، از سوی دیگر وجه مشخصه یک پوپولیست میل به« دیده شدن» برای آنانی است که بیشتر مجذوب «جذابیت بصری مبتنی بر احساسات » هستند تا «تحلیل ذهنی» به عبارت دیگر مردم انگیخته گی ارایه تصاویر خوب برای آنانی است که «خوب نمی بینند » .
اصولا یک پوپولیست بیش از آنکه به انتشار افکار خویش یا ارایه ابعاد راهبردی خویش در زمینه سیاست و نظایر آن بیاندیشد، تمایل دارد که چهره وی با تحریک احساسات درونی وبه شکل نمایشی در برابر توده های عظیمی از مردم به نمایش در آید و همین مسایل کافی است تا مقوله رسانه آنگاه که در اختیارقدرت و معتقدان به باوری پوپولیستی قرار می گیرد به ابزاری قدرتمند برای گسترش موقتی ! این باور در آید اما باید دانست که علاوه بر انگیزه های سیاسی ،وجهه ای تجاری و سودجویانه نیز وجود دارد که شاید چندان هم سیاسی نباشد و در اینجاست که بیش از مفهوم سیاسی پوپولیسم مفهوم اجتماعی «مردم برانگیخته گی»یا تحت الشعاع قرار دادن آنی مردم موضوعیت می یابد.
در عکس زیر چه می بینید؟
دو انگشت به صورت هفت و یا هشت بر عکس که می گویند نشانگر پیروزی است؟شال سبز به صورت؟کاپشن قهوه ای چرمی؟شلوار لی سنگ شور؟تابلوی حرکت به سمت آسمان یا به سمت چپ؟موتور تریل ۶۳۰؟یه گله آتش؟قلوه سنگ؟سنگ فرش نا مرتب؟باتوم شکسته؟بومرنگ؟دود؟سر درد؟چشمان بسته؟قاب عکس؟یا…؟؟؟
گربه شور:
+ به به،امروز یک کاری با ۹ تا کارت شبکه و ۳ تا کارت وایرلس و ۵ تا سیستم انجام دادم که خودم کف کردم!فکر میکنم یک کشف جدید در صنعت توپولوژی شبکه انجام دادم!سیستم عامل های متفاوتی هم همراهم بودند.در نهایت از ویندوز ۲۰۰۸ سرور نسخه ی Developer خوشم اومد انصافا،ریلیز جدید TCTP SUSE هم جالب بود که دارم روش کار میکنم.
+ مدتی هست که سخت داغونم از لحاظ روحی.خیلی شدید.دوست دارم بخوابم.فقط بخوابم.تا جایی که می تونم.
+ هسته ی سابون هم همین چند دقیقه پیش بروزرسانی کردم و کلا دارای یک هسته ی سخت و محکم هست.اخیرا حتما دیدین سابون دچار ناپایداری شده بود.اون ناپایداری به دلیل اختلالاتی بود که در سرور بوجود اومده بود.این سرور کمی اذیتم کرده.شاید تغییرش دادم.
+ دیروز کیریسمس بود.رفتیم و وارد سال ۲۰۱۰ شدیم.چقدر زود گذشت.ویــــــــــــــــــــــــــــــژ…!
+ امروز یکی ایمیل زد به صورت ناشناس و گفت مدتهاست صابون کاری هاتو می خونم و اصلا و به هیچ عنوان فکر نمی کردم تو این نثر و نظم رو داشته باشی.فکر میکرد من شدیدا باید آدم خشکی باشم.بدون انعطاف و شدیدا عصا قورت داده ام.میبینی؟وبلاگ این خوبی ها رو داره ها!شفاف سازی اذهان عمومی…!!!
+ و آن گوسفندی که به جای E30 قربونی شد،سرنوشت گوسفندان را تغییر داد.