سابون

مهم نیست صابون را با «ص» بنویسیم یا با «س» ، مهم آنست که کف کند.

Archive for فيلم و موسيقی

ثابون و بی وفا

کانی (لین) و ادوارد (ریچارد گر) زن و شوهری هستند که زندگی آرامی را سپری می کنند. یک روز که هوا زیاد مساعد نیست، کانی برای انجام کاری راهی منهتن می شود. طوفان شدید باعث می شود او در خیابان با پل مارتین (مارتینز)، جوان فرانسوی خوش قیافه که تعداد زیادی کتاب حمل می کند، تصادف کند. آسیب دیدن زانوی کانی راهی جز رفتن به آپارتمان پل که در همان نزدیکی است باقی نمی گذارد. کانی از خانه پل با منزل خود تماس می گیرد و به پسرش چارلی می گوید که دیر به خانه می آید. موقع رفتن پل یک کتاب شعر فارسی « رباعیات عمر خیام » به او هدیه می دهد. وقتی کانی به خانه بر می گردد ماجرا را برای همسرش ادوارد تعریف می کند، اما واضح است که مجذوب پل شده و کمی بعد راهی شهر می شود تا او را ببیند. ادوارد به کانی شک می کند و بالاخره یک کارآگاه خصوصی استخدام می کند تا کانی را تحت نظر بگیرد … جهت مطالعه ادامه سابون کاری کلیک کنید »

صابون و بنواز

تقدیم به او که نبود…
من می نواختم ؛ انگشتانم را آهسته بر روی تارها می کشیدم تا صدایی آرام تولید کنند ، صدایی که سکوت خلوت تنهایی مان را نشکند. آنوقت خیره به تو می شدم.
برای صدای ساز آمده ای یا برای ساز صدایِ من؟
تو با گوشخراش ترین صدای سازم هم به زیبایی می رقصی اگر نیامده باشی تا با گوشهایت بشنوی.

سابون و زنگاره…

یک چند شبی هست که میام در سیستم نگارش سابون،ولی نمیدونم چرا حس نوشتنم نمیومد.پاکزاد امشب بهم زنگید چند تیر شلیک کرد و اصابت کرد و ما تصمیم گرفتیم تا بنگاریم.چند شب قبل ترش بود که کیان زنگ زده بود،کلی ازم گلایه کرد که کجائی و ما هزار تا آسمان و ریسمان کردیم که از شب انتخابات و رای شماری ما گم شدیم تا به امروز…خلاصه اینا هستن که باعث میشن گاهی ما لبخندی به لبامون بیاریم.

ناگفته نماند که مجالس ختم همگی برایم خفه است.اصلا یک جورایی هست.نمیدونم چرا به من نمی سازه.اخیرا یک مجلس ترحیم رفتم با لباس سفید.خیلی وقت بود که مجلس ختم نرفته بودم.البته یادم هست که دفعه آخری که رفتم لباس آبی آسمانی پوشیده بودم و همه منو چپ چپ نگاه میکردم.خب بابا مشکلی اصلا رنگ بدی نیست.ولی برای مراسم ختم دوست ندارم بپوشم.زوره؟اگه زوره شک نکن که زورت به من نمیرسه!البته اگر کهریزکی در کار نباشه.(این کهریزک هم واسه خودش شده ضرب المثلی ها).

بزار فکر کنم این اواخر و در این مدتی که چیزی ننوشتم چه اتفاقاتی افتاده تا برات لیست کنم(البته مهماش).اوووووووووم!چیزی به ذهنم نمیرسه که اینقدر مهم باشه که اینجا ثبتش کنم.البته موارد بسیار مهمی هست که نمیشه به صورت عمومی ثبتش کرد. جهت مطالعه ادامه سابون کاری کلیک کنید »

صابون و تار و مرغ سحر

مرغ سحر ناله سر کن
داغ مرا تازه تر کن
ز آه شرر بار ، این قفس را
بر شکن و زیر زبر کن
بلبل پر بسته ز کنج قفس درا
نغمه آزادی نوع بشر سرا
وزنفسی عرصه این خاک توده را
پر شرر کن
ظلم ظالم ، جور صیّاد
آشیانم ، داده بر باد
ای خدا ، ای فلک ، ای طبیعت
شام تاریک ما را سحر کن !
نو بهار است ، گل به بار است
ابر چشمم ، ژاله بار است
این قفس ، چون دلم ، تنگ و تار است .
شعله فکن در قفس ای آه آتشین
دست طبیعت گل عمر مرا مچین !
جانب عاشق نگه ای تازه گل ، از این
بیشتر کن ! بیشتر کن ! بیشتر کن !
مرغ بیدل ، شرح هجران ،
مختصر ، مختصر کن !

گربه شور:

+ تار میزنم و شعر ملک و شعرا [سئوال] می خونم!وای خدا چقدر زیباست.

+ هر چقدر دلت بیشتر سوز داشته باشه٬صدای تارت سوزناک تر میشه!

+ مدتی هست این قطعه رو دارم تمرین میکنم.تا حال نمی دونستم صدای خوبی دارم برای این قطعه شعر!سابقا هر موقع در حمام می خوندم صدام قشنگ به نظر می رسید! [مسخره] ولی الان با تارم همراش کردم.دل آدم جلا داده میشه!

+ اگر بلدی بنوازی از اینجا نت اش رو برات گذاشتم.

سابون و اونباکس!!!

ثابون مالی شماره هجده:

موقع مردنش بود که تازه فهمید قبلا مرده بوده و اینجا هم همون جهنم بوده. بعدش هم بردندش بهشت.

گربه شور:

+ خدایا پول برسون !

+ گرسنمه،جونِ خودم الان یک چلو کباب شمالی با تمامی مخلفات می چسبه اساسی!

+ دو تا هارد یک ترابایت با هم پکید!حوصله ی بررسی عوامل رو ندارم.فعلا انداختم یک گوشه که حداقل دیتا نپره.

+ اگر دیدی جوانی بر درختی تکیه کرده،بدان عاشق شدست و گریه کرده!!!

+ پاکزاد جان چه خبره برادرِ من؟خدائیش مگه باید اتفاقی بیافته؟؟امن و امانه جونِ داداش!جوش نزن.

+ این مسابقه ی صد و نمیدونم چند نفر که الان سیصد و نمیدونم چند نفر شده رو دیدین؟(شبکه ۳ سیما)؛خیلی مزخرفه!

+ امروز یکی “اس-ام-اس” داد با این مضمون: «نانوا هم جوشِ شیرین میزند؛بیچاره فرهاد»!!!

صابون و عمو سبزی فروش

باسنِ لقِ سید محمد و باسنِ لقِ میر حسین ! جفتشون با هم قهوه ای کردین یک ملت رو !! بابا دیگه یک بله گفتن هم اینقدر سخته؟

بیا یاد بگیر برات چطوری از چند میلیونی آدمِ جو گیر “بله” میگیرم:

عمو سبزی فروش —> بله؟ / سبزی کم فروش —> بله؟ … نمیرم تا تهش چون جو مساعد نیست؛پتو چپون نکردیم سوراخ،موراخ ها* رو،می ترسم کمیته بریزه!(همون ۱۱۰ بابا!گیر نده!).

حالا بگو ببینم از یکی از دو عروس خانم می پرسم؛آیا وکیلم؟

سابون مالی شماره نهم:

موسیقی روح را تحریک می‌کند اما زحمت ارضا کردنش را به پای خودت میگذارد. (اکستازی)!

* موراخ همان سوراخی است!

صابون و اراجیف واقعا بی ربط یک کف کرده

یکی منو نفرین کرد که انشاالله مثل من عاشق بشی تا دردِ عاشقی رو بکشی،یکی منو نفرین کرد و گفت از خدا می خوام عاشق بشی و نتونی به عشقت برسی،یکی منو نفرین کرد که …

این چند روز اخیر چقدر اتفاقات جالب و پشت سر هم می افته که هیچ کدوم به دیگری ارتباطی نداره ، چطوری؟ الان میگم : مثلا مهندس باهنر میاد در برنامه ی نگاه یک به جد طرح تحول اقتصادی رو زیر سئوال می بره،جلسات مشترک مجلس و دولت تشکیل میشه،حرفها و تصمیمات درون سیستمی اصلا با چیزی که صدا و سیما (شما بخوانید گدا و سیما برای کارمندانش) منعکس میکنه ، زمین تا زیر زمین تفاوت داره؛بعد یک سری که که زیر تصویرشون لیبل میزنند نماینده ی مردم ایکس میاد در مورد طرح تحول اقتصادی از دیدگاه مثبت صحبت میکنه،با یک نگاه مختصر متوجه میشی که طرف اصلا نماینده ی مجلس نیست بلکه از بچه های وزارت اقتصاد و دارائی هست،بعد شبکه ی خبر میاد موضوع رو ماله بکشه ، توکلی میاد حرف میزنه؛احمدی نژاد رو قهوه ای میکنه ، بعد برادران مطهری یک دفعه ساندویچ فلفل می خورن میپرن وسط ، عیسی و موسی و نوع و یوزارسیف رو به هم می بافن که بگن احمدی نژاد خیلی وقت هست که قهوه ای هست.بعد من نمیدونم احمدی نژاد چطوری یک دفعه سر از زاهدان در میاره و لاریجانی کوچک خبر از بررسی لایحه بودجه ی سال ۸۸ میده که مثلِ بلانسبت خَر تو گل موندن !!بعد جالب این وسط اینه که شاهرودی هم برا اینکه از کارنیوال های تبلیغاتی دولت عقب نمونه، کارنیوال های تبلیغاتی قوه ی قضائیه راه می ندازه و ایرانگردی به سبک قضا و قدر میکنه ، یکی هم میاد مثلِ من سابون نویسی میکنه که مثلا بگه آره بابا ، ما هم بله ؛ وبلاگ می نویسیم!

آره،فکر کنم سه شب پیش بود که جریان سال سالِ هشت و هفت رو برای یکی از دوستانم پشت تلفن تعریف کردم.بنده خدا اینقدر خندید که کم مونده بود پس بیافته!گفتم چی شده؟گفت دندان های کلید و چشمان پر از خونش خیلی باحال بود ، البته میدونم این پاراگرافی که اینجا نوشتم برای خیلی از خواننده ها قابل درک نیست، چون جریانِ خاصی دارد که در این بلاگ پابلیک قابلیت انتشار ندارد، دو فردای دیگه ما رو به جرم تشویش افکار عمومی و توهین به مقدسات می فرستن اونجا که عرب نی نمی ندازه ! (راستی عرب کجا نی نمی ندازه؟؟ )…

چندی هست تعداد افراد زیادی رو میبینم که روز به روز جمع اونها داره اضافه میشه ! آره منظورم آدمها و یا انسان های تنوع طلبِ خیلی شدید هستند.وای خدا اصلا قابل تحمل نیستند؛ راستی یک چیز جالب که مثل این سابون کاری اصلا به ما تهتانش ربطی نداره : ” جدیدا متوجه شدم از هر چیزی یا از هر کسی خوشم میاد ، از دستش میدم ! خیلی زود ، حالا بنا به هر دلیلی ! چرا؟؟ ” باید یک بررسی کارشناسانه ی ساعت حسابی انجام بدم و چند مصوبه هم اختیار کنم.از این مصوبه های سی ثانیه یک دونه ای نه ها ، مصوبه های مغز دار که بتونم اعتباراتش رو حداقل ظرف یک سال تامین کنم نه اینکه از ترس اینکه چهار چرخم هوا بره اینقدر تو چاه نگاهش دارم که بوش همه مملکت رو برداره ! بویش بابا ! من با بوش چی کار دارم؟؟ بوش که تموم شد ، اوباما رو بچسب ! چی؟ نه بابا منظورم اینه که بوش دیگه داره میره ، ولی قطعا سیاستهای کلی ایالات متحده تغییری نمیکنه و طبقِ روان جهانی سازی و گلوبالیزیشن عمل میشه ! حالا چه هیلاری باشه، چه اوباما ، چه من ! آمریکا یعنی ما تهتانتو بشور با ریکا !! ای روزگار !!

ای امون از بد شانسی، امروز شاسی یکی از کیس ها خراب شد، شاسی روشن-خاموش کردن سیستم رو میگم بابا،دهنِ من و سرویس کرده، اصلا حوصله ی مهندسی به خرج دادن ، باز و بسته کردن و الباقی رو نداره، اجالتاً دو سیم از جامپر پاور مین گرفتم از کیس آوردم بیرون ، دو تا رو با یک اتصال کوتاه سبب روشن شدن سیستم میشه !! وای چه کار مضحکی ، یکی بیاد ببینه نمیگه این چیه؟ به …مم که بگه!من مگه برای اونی که می خواد بیاد یک چیز بگه زندگی میکنم؟؟

راستی دیشب سال نو میلادی تحویل شد و وارد سال ۲۰۰۹ شدیم،انگاری همین دیروز بود که یکی از بچه ها CD جدید گوگوش رو بعد از بیست سال سکوت برام آورده بود و وقتی CD را گذاشتم دیدم اولش تحویل شدن سال ۲۰۰۰ میلادی در نیویورک رو نشون میده !! آره ۹ سال به همین سادگی گذشت! حالا چرا رفتم به سال ۲۰۰۰ و نه سال پیش ؟ چون سال ۲۰۰۰ به عنوان سال یادگیری و علم کامپیوتر نامگذاری شد و عنوان شد که از ۲۰۰۰ به بعد هر آن کسی که آشنا به علم کامپیوتر در سطح لازمه نباشد یک بی سواد است.از طرفی ما در این خطه ی وطنی مصوبه هایی را به چشم میبینیم که هر روز سرعت شاهراه اطلاعاتی جهانی را کاهش و پهنای باند را با قیمت های فضایی افزایش قیمت میدهند.این یعنی خـــــــــــــــنده !!

خیلی چیزای دیگه هست که هیچ کدوم به هم ربطی نداره و باید در این سابون کاری آورده شود،ولی از اونجائی که اون چیز ها هم به چیز هایی که شما دنبالش هستید ، ربطی ندارد از آوردنِ آنها صرف نظر میکنم.انشاالله در جای دیگر آورده شود.

دیشب دو فیلم رو دوباره دیدم و به عبارتی باز بینی کردم. K-PAX و SPY Game ؛ که مثل همیشه درس های جدیدی از فیلم ها گرفتم.شاید بگم از پیرامون و محیط تصاویر به نمایش آمده درسهای زیادی میگیرم یا شایدم بسیار از دیالوگ های طلایی این چند فیلمی که عاشقانه دوست دارم.

جمله ای از K-PAX : پروت رو میکنه به دکتر مایک در حیاط بیمارستان مانهاتان و بهش میگه: “دکتر ما کی پکسی ها مدتهاست این موضوع رو درک کرده ایم که هر کسی توانایی درمان خود را دارد ” – دکتر مایک با عصبانیت رو به پروت میکنه و میگه : ” مثل اینکه فراموش کردی اینجا تو بیمار هستی و من دکتر ؛ کار من معالجه ی بیماران اینجا هست نه تو” – پروت با خونسری و لبخند میگه : “پس چرا تا حال درمانشون نکردی؟ ”

جمله ای از Spy Game : وقتی رِدفورد به عنوان آموزش آخر برای تام بیشاپ میخواد آخرین فوتِ کوزه گری رو بهش آموزش بده؛ میگه : – ” یکمی پول جمع کن و یک خونه ای یک گوشه بخر ، برای هیچ کس و هیچ چیز” – ” هیچ وقت جونتو به خاطر زیر دستت به خطر نیانداز، و اگر اتفاقی برایش افتاد ، سالی یک بار بر سر مزارش گل ببر ” …

برگی دیگر از صفحات سابوني »