سابون

مهم نیست صابون را با «ص» بنویسیم یا با «س» ، مهم آنست که کف کند.

Archive for سکسوالیته

سابون و مباشر مَردِ خوب و درستکارى بود

نجوا، شوهر و دو بچه‏اش را گذاشت و با یک مرد فرار کرد؛ این، حرفى بود که دَر و همسایه و دوست و آشنا مى‏زدند. راست بود. جوانَک به‏حدى خوش‏قیافه بود و چنان اندام بلند و متناسبى داشت که حاضرم سوگند بخورم نود و نه درصد زن‏ها و دخترها با دل و جان تن به فرار با او مى‏دادند؛ حتى زن‏هاى شوهردار و به‏ظاهر خوشبخت… . امتحان کردنش کارى نداشت، کافى بود یک هفته این جوانِ غریبه، این شاهین، با چنین زن‏هایى تنها مى‏ماند… .

آمده بود و درست توى کوچه‏اى خانه اجاره کرده بود که نجوا و شوهرش نیما مى‏نشستند. توى خیابان چهلستون پینه‏دوزى داشت. البته کسى مُنکر خوش‏قیافگى‏اش نبود، ولى ترکیبِ همیشگى کار و رنج به شکلِ زودرسى کمى پیرش کرده بود. از این گذشته، مردى که روزى ده/دوازده ساعت در حاشیه ی یکى از شلوغ‏ترین خیابان‏هاى تهران با آن‏همه گرد و خاک و دود گازوئیل مى‏نشیند، با ظاهر چندان جالبى به خانه بر نمى‏گردد.

جهت مطالعه ادامه سابون کاری کلیک کنید »

Share

سابون و آیا مدرنیته می خواهد سنت بسازد!؟

در اوایل دهه ی هشتاد قرن بیستم، به هنگام اختراع ویدئو و شبکه های تلویزیونی کابلی مثل شبکه ی ۲۴ ساعته ی «ام تـی وی»، مَدونا می رفت که به سرعت تبدیل به بُت دخترهای تین ایجر آمریکایی شود. او هم الهه ی موسیقی پاپ بود و هم الگوی رفتار سنت شکن و طاغیانه در برابر تابوهای اخلاقی.الگویی که در فرهنگ مردم پسند و توده گیر آمریکایی بیشتر مردان جوان آنرا نمایندگی می کردند: جیمز دین، مارلون براندو، جیم موریسون، جیمی هندریکس، پرینس، کورت کوبین، ادی ودر.

این سالها همچنین مصادف بود با دورانی که اکثر ایرانیان، جامعه و فرهنگ غرب گرای محمدرضا شاه را طرد کرده بودند تا اصالت بومی و «استقلال» خود را به رخ جهانیان بکشند. برای مبارزه با فسادِ زنان در ایران و اشعه ای که از موهای آنها پخش می شد، یا تن پوشی که موجب لغزیدن مرد و گناه آلودکردن نگاه عارفانه ی وی می شد، حجاب نهادینه، پخشِ صدای تحریک آمیز زن از  رسانه ها ممنوع گشت و به جای آن سینماگران و برنامه سازان تلویزیون، الگوی های ایثار پرشور و عارفانه ی خود را به جوانان، به ویژه پسران جوان، عرضه کردند.

جهت مطالعه ادامه سابون کاری کلیک کنید »

Share

سابون و گِشتاپو پشتِ در است…

شهلا جاهد چندیست که اعدام شده. این پایانِ داستان لیبیدوی(لیبیدو از نظر زیگموند فروید عاملی است غریزی و پر از انرژی در درون نهاد که تمایل به بقا و فاعلیت دارد.به نظر او لیبیدو انرژی روانی-جنسی است.منبع آن اروس یعنی مجموع غرایز زندگی است.لیبیدو با مرگ می‌جنگد و می‌کوشد انسان را در هر زمینه به پیروزی برساند. این نیرو را شهوت نیز می‌نامند. لیبیدو بیش از هر چیز معنای جنسی دارد) مردی است که دو زن را به کام مرگ فرستاد.

چندی قبل (در واقعه میدان کاج) لیبیدوی زنی، دو مرد را به کام مرگ فرستاد. در مرکز این خشونت‌های هیچکاکی، غریزه جنسی نشسته است. تحقیقات جامعه شناختی بسیاری نشان داده است که امر جنسی، نقش اول را در خشونت‌های شخصی و شهری بازی می‌کند. لیبیدو در ایران چه وضعیتی دارد که تا این میزان دستش به خون آلوده است؟ سـکــس به عنوان مبنای غریزه «زندگی» چرا «مرگ» می‌آفریند؟

جهت مطالعه ادامه سابون کاری کلیک کنید »

Share
برگی دیگر از صفحات سابوني »