مهم نیست صابون را با «ص» بنویسیم یا با «س» ، مهم آنست که کف کند.
Archive for روزنوشت و ثابون
اسفند ۱۵, ۱۳۸۸ at ۴:۱۹ ق.ظ · در سطل روزنوشت و ثابون, عکس و عکاسی, مديريت, نقد سیاسی و تاثيرات سابوني: نظریه بازی, مدیریت, بازی های مدیریتی
متقارن – نامتقارن(symmetric – asymmetric)
بازی متقارن بازی ای است که نتیجه و سود حاصل از یک راه برد تنها به این وابستهاست که چه راه بردهای دیگری در بازی پیش گرفته شود واز این که کدام بازیکن این راه برد را در پیش گرفتهاست مستقل است. به عبارت دیگر اگر مشخصات بازیکنان بدون تغییر در سود حاصل از به کارگیری راه بردها بتواند تغییر کند، این بازی متقارن است. بسیاری از بازیهایی که در یک جدول ۲*۲ قابل نمایش هستند، اصولا متقارن اند.
بازیهای نامتقارن اغلب بازیهایی هستند که مجموعه ی راه بردها ی یکسانی برای بازیکنان در بازی وجود ندارد. البته ممکن است راه بردهای یکسانی برای بازیکنان موجود باشد ولی آن بازی نامتقارن باشد.
مجموع صفر – مجموع غیر صفر(Zero sum – Nonzero sum)
بازیهای مجموع صفر بازیهایی هستند که ارزش بازی در طی بازی ثابت میماند و کاهش یا افزایش پیدا نمیکند. در این بازیها سود یک بازیکن با زیان بازیکن دیگر همراه است. به عبارت سادهتر یک بازی مجموع صفر یک بازی برد- باخت مانند دوز است وبه ازای هر برنده همواره یک بازنده وجود دارد.
اما در بازیهای مجموع غیر صفر راهبردهایی موجود است که برای همهٔ بازیکنان سودمند است.
تصادفی – غیر تصادفی (Random – Nonrandom)
بازیهای تصادفی شامل عناصر تصادفی مانند ریختن تاس یا توزیع ورق هستند و بازیهای غیر تصادفی بازیهایی هستند که دارای راهبردهایی صرفا منطقی هستند .در این مورد میتوان شطرنج و دوز را مثال زد.
باآگاهی کامل – بدون آگاهی کامل (Perfect knowledge – Non perfect knowledge)
بازیهای با آگاهی کامل، بازیهایی هستند که تمام بازیکنان میتوانند در هر لحظه تمام ترکیب بازی را در مقابل خود مشاهده کنند، مانند شطرنج.
از سوی دیگر در بازیهای بدون آگاهی کامل ظاهر وترکیب کل بازی برای بازیکنان پوشیدهاست،مانند بازیهایی که با ورق انجام میشود.
بازی کنید:
بازی ترسوها (Chicken game)
دو نوجوان در اتومبیلهایشان با سرعت به طرف یکدیگر میرانند،بازنده کسی است که اول فرمان اتومبیلش را بچرخاند و از جاده منحرف شود.
بنابراین:
اگر یکی بترسد ومنحرف شود دیگری میبرد،
اگر هردو منحرف شوند هیچکس نمیبرد اما هردو باقی میمانند،
اگر هیچکدام منحرف نشوند هردو ماشین هایشان (وحتی احتمالا زندگیشان را)می بازند.
اگر شما یکی از این نوجوانها باشید چه میکنید؟
معمای زندانی(Prisoner’s delimma)
دو نفر متهم به شرکت در یک سرقت مسلحانه در جریان یک درگیری دستگیر شدهاند و هردو جداگانه مورد بازجویی قرار میگیرند. در طی این بازجویی با هریک از آنها جداگانه به این صورت معامله میشود:
اگر دوستت را لو بدهی تو آزاد میشوی ولی او به پنج سال حبس محکوم خواهد شد.
اگر هردو یکدیگر را لو بدهید، هردو به سه سال حبس محکوم خواهید شد.
اگر هیچکدام همدیگر را لو ندهید، هردو یکسال در یک مرکز بازپروری خدمت خواهید کرد.
اگر شما یکی از این زندانیها بودید چه میکردید؟
اسفند ۱۴, ۱۳۸۸ at ۲:۰۶ ق.ظ · در سطل روزنوشت و ثابون و تاثيرات سابوني: هنگ, مغز
گربه شور:
- چندین روز هست که می خوام سابون کاری ای داشته باشم و از خودم کف تراوش کنم.امشب چند ساعت نشستم تا در مورد موضوع «انواع عشق» کفی به رشته ی تحریر در آورم؛ولی چه کنم که کلا هنگ کرده ام.یک موضوع رو میگیرم و تا یه جائی میرم بعدش Back Space و همگی دوباره پاک میشه!!کلا عادت ماهانه ی مغزی که میگن اینه!!ولی چرا اینقدر زمان برده نمی دونم.نه حالشو دارم و نه حسشو!یکی حس تزریق کنه…!
- فرهاد گوش میدم.بوی عیدی،بوی توپ،بوی کاغذ رنگی …
- ول کن جون هر کی دوس داری!گیر نده…
بهمن ۲۲, ۱۳۸۸ at ۳:۵۴ ق.ظ · در سطل جامعه, خانواده, درهم و بر هم, دلتنگی, روزنوشت و ثابون, زنان, شعر, عکس و عکاسی, مديريت, مردان, مردم, نقد سیاسی و تاثيرات سابوني: بیست و دوم بهمن, تولد, دختر, زن
دنیا هرگز کوچک نمیشود
ما کوچک شدهایم
آنقدر کوچک که دیگر
هیچ گمکردهای نداریم.
/
وقتهایی هست که مردد میمانی در حال و احوالِ خودت که چه؟ که کجا؟ که چطوری؟ و زندگی بدونِ ذرهای توجه به تو و خواستههایت به پیش میرود.کوچکها بزرگ میشود.بزرگها کوچک میشود. پسرها پدر میشود.پدرها به دخترانشان عشق میورزند و دخترها بزرگ میشوند.مادر میشوند. پسر میزایند.پسرها بزرگ میشوند. پدر میشوند و….
بیماریم سی و اندی ساله شد
اما من هنوز پدر نشدهام تا به دخترم بگویم
خستهام عسلِ بابا
نسخهام را با سیگار بپیچ.
چرا چند شب پیش به خوابم آمدی؟ آنجا کجا بود؟ اروپای شرقی؟ هند؟ شاید هم چراغهای چشمکزنِ یکی از روسپی خانههای آمستردام بود که خودنمایی میکرد. هرچه هست حالا دیگر مطمئنم که تو زندهای.اما نمیخواهی هیچکس بداند کجا و چگونه؟ پس مرا هم تنها بگذار.
دیگر دخترکِ خاطرههایم مرده است . خاطرهاش دفن شده است.خاطرهاش رفته همانجا که خاطرهی تو هست.آن دختر تنها استعارهای از وجود تو بود.تو که نباشی٬ پس استعارهای هم در کار نخواهد بود.
بهمن ۱۴, ۱۳۸۸ at ۹:۱۷ ق.ظ · در سطل ادب و هنر, جامعه, جامعه شناسی, خانواده, دلتنگی, روزنوشت و ثابون, زنان, شعر, عکس و عکاسی, فلسفه, مديريت, مردان, مردم و تاثيرات سابوني: دخترم, سفر, عاشق, عشق
-چرا گرفته دلت٬مثل آنکه تنهایی.
-چقدر هم تنها
-خیال میکنم
دچار آن رگِ پنهان رنگها هستی.
-دچار یعنی
عاشق
- و فکر کن که چه تنهاست
اگر ماهی کوچک٬ دچار آبیِ دریای بیکران باشد.
.
.
دخترم دارد دندان در میآورد٬ با خودم میگویم هنوز خیلی زود است تا بفهمد معلوم نیست امضای ورودش به دنیا٬ همخوابگی با کدام یک از گلاندامهای شهر بوده است.افسوس اگر گلاندامها هم به اندازهی تو مهربان و بیوفا بودند٬ دیگر آن وقت سالها بعد مجبور نبودم برای دخترم تویِ خیالم را توصیف کنم و همخوابگیهای رویاهامان را…آنوقت با خیال راحت مینشستم پای شومینه و دفترهای شعرت را ورق به ورق به یگانگیِ آتش میسپردم.
/
هرچه بیشتر به رهایی بیندیشی
گهوارهی جهان کوچکتر از آن میشود
که نمیدانم چه…!
راه گریزی نیست٬
تنها دلواپسِ غریزهی لبخندم.
سادگی را من از همین غرایزِ عادی آموختهام.
/
هنوز هم گاهی اوقات که از سرِ بیکاری به خوابم میآیی ٬با همان لحنِ کشدارِ شهوتآلود میپرسی امسال بالاخره پیچکهای باغچه به بالای دیوار رسید یا نه؟
دلم میخواهد خودت میآمدی و میدیدی که دیگر روزهاست گلهای لادنِ حیاطِ کوچکِ زندگی نمیروییند.
حالا همهشان آزادند و به هرجا که بخواهند سرک میکشند.
بهمن ۱۴, ۱۳۸۸ at ۳:۲۸ ق.ظ · در سطل ادب و هنر, جامعه, جامعه شناسی, خانواده, روزنوشت و ثابون, زنان, سکسوالیته, عکس و عکاسی, فلسفه, فيلم و موسيقی, فیلم, مديريت, مردان, مردم, کتاب و تاثيرات سابوني: فیلم, بی وفا

کانی (لین) و ادوارد (ریچارد گر) زن و شوهری هستند که زندگی آرامی را سپری می کنند. یک روز که هوا زیاد مساعد نیست، کانی برای انجام کاری راهی منهتن می شود. طوفان شدید باعث می شود او در خیابان با پل مارتین (مارتینز)، جوان فرانسوی خوش قیافه که تعداد زیادی کتاب حمل می کند، تصادف کند. آسیب دیدن زانوی کانی راهی جز رفتن به آپارتمان پل که در همان نزدیکی است باقی نمی گذارد. کانی از خانه پل با منزل خود تماس می گیرد و به پسرش چارلی می گوید که دیر به خانه می آید. موقع رفتن پل یک کتاب شعر فارسی « رباعیات عمر خیام » به او هدیه می دهد. وقتی کانی به خانه بر می گردد ماجرا را برای همسرش ادوارد تعریف می کند، اما واضح است که مجذوب پل شده و کمی بعد راهی شهر می شود تا او را ببیند. ادوارد به کانی شک می کند و بالاخره یک کارآگاه خصوصی استخدام می کند تا کانی را تحت نظر بگیرد … جهت مطالعه ادامه سابون کاری کلیک کنید »
بهمن ۱۳, ۱۳۸۸ at ۲:۵۰ ق.ظ · در سطل جامعه, خانواده, روزنوشت و ثابون, زنان, مردان, مردم و تاثيرات سابوني: وفات
آبِ کوزه چو در آب جو شود
محو گردد در وی و او جوی شود
وصف او فانی شد و ذاتش بقا
زین سپس نه گم شود نه بد لقا

طی این سه-چهار روز گذشته واقعا شرمنده شدم و خیل عظیم دوستان،آشنایان،همکاران،بستگان و …باعث شد واقعا مبهوت بمانم.هیچ چیزی در وصف این همه لطف و بزرگواری نمی توان بیان دارم و زبانم در مقابل این همه لطف ناتوان است. جهت مطالعه ادامه سابون کاری کلیک کنید »
بهمن ۹, ۱۳۸۸ at ۱۰:۱۱ ق.ظ · در سطل دلتنگی, روزنوشت و ثابون, زنان, عکس و عکاسی و تاثيرات سابوني: وفات, مادربزرگ, مادرجون, مرگ

شرمنده این سابون کاری خیلی کوتاه است.به دلیل اینکه در حال پوشیدن شلوار هستم و باید هر چه سریعتر بروم تا کارها را انجام دهم.هیچ کسی نیست و همگی در پایتخت حضور دارند و می خواهند حرکت کنند و تا نرسیده اند باید همه ی کارهای کفن و دفن هماهنگی شود.این پست را ویرایش خواهم کرد.حتما و حتما.باید در وصفش سابونی به جان سابون بکشم.او چشم از جهان برگشود.مادر بزرگ عزیزم چند ساعت پیش.مادرجون خدا رحمتت کند.
این سابون کاری ویرایش خواهد شد...
پس از ویرایش:
حال حوصله ی ویرایش ندارم.ببخشید.
برگی دیگر از صفحات سابوني »