سابون

مهم نیست صابون را با «ص» بنویسیم یا با «س» ، مهم آنست که کف کند.

Archive for درهم و بر هم

سابون و فرار از زندان!!!

زندان ها برای فرار ساخته شده اند…!!!

چادر نخی گلدار پیرزن افتاده بود روی شانه‌هایش، جورابش را هم کشیده بود روی شلوار. به میله‌های طلایی ضریح امامزاده دست می‌کشید و اصرار داشت که هر دو طرف ضریح ِبخش خانم‌ها را نوازش کند. زیارتش که تمام شد، صدایش را بالا برد و گفت:

برای سلامتی همه مریض‌ها صلوات…

زن‌های دور و بر همراهی‌اش کردند. خواست تا برای سلامتی آقا امام زمان هم صلوات بفرستیم، فرستادند. آنوقت چادرش را روی سرش کشید و با صدای بلندتر گفت:

برای آزادی زندانیان بیگناه صلوات…

صدای صلوات‌ها بلندتر شد. بعد خیلی آرام و یواش از پله‌ها بالا رفت و رفت. پیرزن،چادرِ نخی ِ گلدار سرش بود، هیچ نشانه سبزی هم نداشت… .

غرق شده‌ایم در دریایی ملتهب و وحشی.اگر می‌خواهی بایستی و مشت بزنی به موج‌ها، تصمیمش با خودت… اما من آدم ایستادن نیستم. خودم را می‌سپارم به دست همین امواج خشمگین، با موج‌ها شنا می‌کنم تا به ساحل برسم، ساحلی که شاید تمام آنچه می خواستم نباشد.

هرکدام اما هزینه همین انتخاب سخت را می‌دهیم، اصلا شاید مشت‌های تو کارسازتر باشد و  هرچند دیرتر و خسته‌تر از من اما، به ساحل بهتری برسی.هـِ هـِ هـِ … اما حالا که تکلیفمان روشن است، بیا و از تنها ماندنت نترس، بیا و این توان باقی مانده را بگذار برای جنگیدن با موج‌ها، بیا و جیغ نکش، دست و پای اضافه نزن تا مرا به ماندن و جنگیدن راضی کنی… من آدم جنگ‌ بی ‌سرانجام نیستم…حرمتی باقی نمانده…

  • Share/Bookmark

سابون و کف کرده ها

همیشه سعی کرده ام بدون کوچکترین دخل و تصرفی کف های تراوش شده توسط دوستان را در صابون انتشار دهم.گاهی به واسطه ی درخواست کف کردگان محترم از انتشار آنها اجتناب می ورزم و به صورت خصوصی ثبت می شوند.کف های خوانندگان سابون برایم بسیار مهم است و تک تک آنها را دقیقا بررسی میکنم.از اطلاعات نام و شهرتشان گرفته تا تاریخ و ساعت ثبت کف اشان… گاهی هم نیم نگاهی به اطلاعاتی می اندازم که سیستم پیچیده ی سابون به واسطه ی نگهداری اطلاعات در خود ثبت میکند.اما گاهی این اطلاعات خیلی به درد سابون نویس می خورد.توضیح بیش از این نمی دهم و می رویم به سراغ اصل ماجرا…

طی سابون کاری «سابون و عمق یابی یک تعلق» ؛ کف کرده ای به نام «مونا» در تاریخ هشتم مرداد ماه کامنتی با این مضمون ارسال داشته اند:

بله در واقع شما همیشه سفسطه می کنی خیلی وقته راحت رو گم کردی خودتو گم کردی تو حتما باید تحت نظر روانکاو باشی چون همه اینها ریشه در کودکی و ضمیر ناخودآگاهت داره اینکه اینجوری خالی می شی واسه خودت بد نیست اما بیشتر وقتا هم واسه ذهن های خام و تحریک پذیر خیلی مضری مثل ویروس تو حتما بزرگترین تفریحت خوش گذرونی با دخترهاست تقریبا همه نوشتهات رو خوندم دوستانه می گم تو مشکل داری.دنیای ما آدما خیلی کثیفه حداقل با این حرفات عشق و دوست داشتن هایی رو که وجود داره لکه دار نکن و ذهن کسی رو مغشوش نکن.

در پاسخ به ایشان عرض کردم:

ممنون از اظهار نظر صریح و بدون غلوغش شما …
ستون سوم ، بلوکِ «با سابون خوان ها» را مطالعه بفرمایید.

ستون سوم،بلوکِ «با سابون خوان ها» اینطور نقل می کند:

سابون از دل می نویسد؛بر سابون نباید خرده گرفت.تمامی نگارش های سابونی و یا نظرات کفی از جانب نویسنده ی سابون صرفا نظر، اعتقاد ،بینش، اندیشه ، راهبرد ، راهکار، سمت و سوق فکری ، عملی، تئوری، علمی و … شخصی وی است.از این رو بدیهی است هرآنچه که بیان و یا به رشته ی تحریر درآمده و می آید فقط و فقط در افکار سابون نویس است و اگر توهین،جسارت و کج نویسی در آن صورت پذیرفته است بر گردن سابون نویس قرار دارد.ارائه و نگاشت مطالب در این وبگاه کف آلود به معنای اشاعه و گسترش و تشویق خوانندگان،نیل به سمت و سوی اهداف فکری سابون نویس نمی باشد و تمامی خوانندگان در برداشت از مطالب حق آزاد و محفوظی دارند.

جهت مطالعه ادامه سابون کاری کلیک کنید »

  • Share/Bookmark

سابون و ملت چتر به دست!

آدم‌های توی خیابان را به چهار دسته می توان تقسیم کرد :‌ آدم‌هایی که با رضایت چترشان را باز کرده‌اند و بالای سرشان نگه‌ داشته‌اند. آدم‌هایی که با رضایت زیر هجوم باران، نیازی به چتر و سرپناه و جان‌پناه نمی‌بینند ، آدم‌هایی که با حسرت به چتر دیگران نگاه می‌کنند و آدم‌های چترداری که به حال و جسارت کسانی غبطه می‌خورند که دست در جیب کرده‌اند و زیر باران قدم می‌زنند و هر ازچندی صورت خود را به سمت آسمان می‌گیرند.
اما امروز آقایی میان‌ سال دیدم که زیر باران چتر بسته‌اش را به همراه کیسه‌های خرید در دست گرفته بود و سلانه‌ سلانه راه خودش را می‌رفت. آن وقت بود که تصمیم گرفتم اینجور مواقع آدم‌ها را به پنج دسته تقسیم کنم. حالا منتظر کسی هستم که چترش را باز کند ،  بالا بگیرد و سرش را از زیر چتر بیاورد بیرون.

می‌دانم که پیدا می‌کنم.

سابون تَرَک خورده:

ای ملت مست هستید یا منگ؟
آخر چرا آدم رو توی کوچه و خیابان می‌بینید و محل سگ نمی‌ذارید اما توی اورکات و فیس بوک و گوگل تاک و کوفت  … دنبال دوستی با آدم هستید؟ کامنت می‌ گذارید و دلبری می‌کنید. قربون صدقه می‌رید و قلب تیرخورده می‌کشید. آخه بعدش چه طوری روتون می‌شه تو خیابون تو روی آدم نگاه کنید و بگید: ببخشید به جا نیاوردم تون ؛ شما؟

  • Share/Bookmark

سابون و (۷)

بچه که بودیم انگشت اشاره و وسط را راست می‌کردیم بقیه‌ی انگشت‌ها را خم می‌کردیم و به دوربین نشان می‌دادیم. حتی اسم این حرکت را نمی‌دانستیم. بله بهش می‌گوییم وی.این کار را از بقیه یاد گرفته بودیم. ولی نمی‌دانم کی و کجا. فکر می‌کردیم کار باحالی است و توی عکس‌هایمان معمولا یکی پیدا می‌شد وی نشان دهد. بعضی وقت‌ها در وی نشان دادن گوی سبقت را از رقبا می‌ربودیم. فکر نکرده بودم این وی که نشان می‌دهیم به دوربین یعنی چی. شاید هم فکر کرده بودم و یادم نمی‌آمد. توی تلویزیون هم می‌دیدم که توی گزارش‌های سطح شهر، مردم پشت سر مجری و مصاحبه شونده مدام وی نشان می‌دهند. یک جور شکلک درآوردن بود.

بعدن وی جایش را با شاخ گذاشتن پشت کله‌ی آدم‌ها در عکس عوض کرد و حالا هم که هر دو به سلامتی برگشته. آن موقع‌ها این‌قدر این کار را کردیم که رفت روی مخ. شد نشانه‌ی بی‌کلاسی و ندید بدیدی نسبت به دوربین. دیگر وی نشان نمی‌دادیم و توی عروسی‌ها مستقیم به دوربین فیلمبرداری نگاه نمی‌کردیم که ندیده به نظر نرسیم. معنی وی را بعدن فهمیدم؛ علامت مخصوص پیروزی. یکسال است که فکر می‌کنم چه عادت خوبی از انقلاب تا اواخر دهه‌ی شصت و احتمالا بعد ترش با مردم ماند. علامتی که هم کلی غم دارد و هم امید. الان یکسال است که دوباره وی نشان می‌دهم، توی عکس‌ها و توی خیابان،‌ آشکارا و یواشکی.

ولی نکته ی مهم از بازگو کردن این وی کاراکتر (۷) است که خوب می دانم هیچ کسی جز یک نفر معنایش را نمی داند.خوشحالم که می دانی و می دانستی که این کاراکتر برایم چه معنی دارد.

گربه شور:

+ می دانم که کاری که میکنم کاملا اشتباه است،ولی چاره ای ندارم.یکی از معدود دفعاتی در زندگی ام که احساسم بر منطقم حکم می کند.کمتر کسی مرا دیده است که احساسی فکر و عمل کنم ولی اینبار نمی توانم.ناتوانم.

+ نمی دانم چه اتفاقی خواهد افتاد ؛ نمی دانم چون منطقم نمی تواند مهره های شطرنج را درست بچیند.نمی تواند صفحه ی شطرنج را طراحی و آنالیز کند.قدرتی فرای قدرت یک مدیر شطرنج باز بر این بازی حکمرانی می کند.در این بازی نه حریف دارم و نه رقیب.حریفم خودم هستم.نه می توانم پیروز شوم و نه می توانم مات شوم.

+ یکسره بیدارم و نمی دانم چه اتفاقی می افتد.خدایا،پروردگارا فقط تو هستی و فقط و فقط به تو ایمان دارم؛هر چه است خیر باشد.

  • Share/Bookmark

صابون و پوکر باز

داشتم فکر میکردم « من در غمار زندگی ، پوکر باز ، بزرگ شده ام ».

هیچ وقت یازده بازی نکردم که شرطی شوم.

هیچ وقت حکم را با شلم در نیامیختم !

در هفت کثیف ، کثیف بودم و به لجن افزودم و در بیست و یک طلب آس کردم… !

یکی از دور داد زد قمار خونه رو ببند ، گفتیم میریم سراغ همان منچ و مار پله امان !

اما پوکر را کنار نگذاشتم  و در اندیشه هایم پوکر باز ، بزرگ شدم.

  • Share/Bookmark
برگی دیگر از صفحات سابوني »