مهم نیست صابون را با «ص» بنویسیم یا با «س» ، مهم آنست که کف کند.
Archive for تلویزیون و رسانه
دی ۱۲, ۱۳۹۰ at ۱۲:۲۴ ق.ظ · در سطل فلسفه, فرهنگ, مديريت, مردم, ایدئولوژی, اقتصاد, انقلاب, انسان شناسی, اجتماعی, اعتراض, تلویزیون و رسانه, تاریخ, جامعه, جامعه شناسی, خانواده, داخله, درهم و بر هم, روزنوشت و ثابون, سیاست, عکس و عکاسی
تنها جان تو و
جان پرندگان پربستهای
که دیماه به ایوان خانه میآیند…

پذیرفتن، سختترین کار دنیاست.
درک زمانش، این که کی بپذیری و کی نه، این که چطور بپذیری و این پذیرفتنت، چه باید کند با تو، اینکه چه باید بشوی بعدش. بتوانی گذر کنی ازش. که معنیاش گذشتن باشد اصلا.
این که نپذیرفتن را با لجبازی اشتباه نگیری، این که نپذیرفتن توی یک دایره نیندازدت، بلندت کند، دستت را بگیرد و ببردت بیرون، تنهایت نکند، یا اگر تنهایت کرد، در ازایش چیزی بدهد بهت که بیارزد.
نپذیرفتن سختترین کار دنیاست.
اسفند ۱۶, ۱۳۸۹ at ۹:۵۴ ق.ظ · در سطل فيلم و موسيقی, فلسفه, فرهنگ, نقد سیاسی, مديريت, مردم, مردان, ایدئولوژی, اقتصاد, انسان شناسی, اجتماعی, ادب و هنر, تولید, تلویزیون و رسانه, تاریخ, جامعه, جامعه شناسی, خانواده, داخله, روزنوشت و ثابون, زنان, سکسوالیته, سیاست, شخصیت, عکس و عکاسی
در اوایل دهه ی هشتاد قرن بیستم، به هنگام اختراع ویدئو و شبکه های تلویزیونی کابلی مثل شبکه ی ۲۴ ساعته ی «ام تـی وی»، مَدونا می رفت که به سرعت تبدیل به بُت دخترهای تین ایجر آمریکایی شود. او هم الهه ی موسیقی پاپ بود و هم الگوی رفتار سنت شکن و طاغیانه در برابر تابوهای اخلاقی.الگویی که در فرهنگ مردم پسند و توده گیر آمریکایی بیشتر مردان جوان آنرا نمایندگی می کردند: جیمز دین، مارلون براندو، جیم موریسون، جیمی هندریکس، پرینس، کورت کوبین، ادی ودر.

این سالها همچنین مصادف بود با دورانی که اکثر ایرانیان، جامعه و فرهنگ غرب گرای محمدرضا شاه را طرد کرده بودند تا اصالت بومی و «استقلال» خود را به رخ جهانیان بکشند. برای مبارزه با فسادِ زنان در ایران و اشعه ای که از موهای آنها پخش می شد، یا تن پوشی که موجب لغزیدن مرد و گناه آلودکردن نگاه عارفانه ی وی می شد، حجاب نهادینه، پخشِ صدای تحریک آمیز زن از رسانه ها ممنوع گشت و به جای آن سینماگران و برنامه سازان تلویزیون، الگوی های ایثار پرشور و عارفانه ی خود را به جوانان، به ویژه پسران جوان، عرضه کردند.
جهت مطالعه ادامه سابون کاری کلیک کنید »
اسفند ۲, ۱۳۸۹ at ۵:۴۲ ق.ظ · در سطل فلسفه, فرهنگ, نقد سیاسی, مديريت, مردم, ایدئولوژی, اقتصاد, انسان شناسی, اجتماعی, ادب و هنر, اعتراض, تلویزیون و رسانه, تاریخ, جامعه, جامعه شناسی, خانواده, دین, دموکراسی, داخله, رفتار ایرانی, روزنوشت و ثابون, زنان, سکسوالیته, سیاست, عکس و عکاسی
شهلا جاهد چندیست که اعدام شده. این پایانِ داستان لیبیدوی(لیبیدو از نظر زیگموند فروید عاملی است غریزی و پر از انرژی در درون نهاد که تمایل به بقا و فاعلیت دارد.به نظر او لیبیدو انرژی روانی-جنسی است.منبع آن اروس یعنی مجموع غرایز زندگی است.لیبیدو با مرگ میجنگد و میکوشد انسان را در هر زمینه به پیروزی برساند. این نیرو را شهوت نیز مینامند. لیبیدو بیش از هر چیز معنای جنسی دارد) مردی است که دو زن را به کام مرگ فرستاد.

چندی قبل (در واقعه میدان کاج) لیبیدوی زنی، دو مرد را به کام مرگ فرستاد. در مرکز این خشونتهای هیچکاکی، غریزه جنسی نشسته است. تحقیقات جامعه شناختی بسیاری نشان داده است که امر جنسی، نقش اول را در خشونتهای شخصی و شهری بازی میکند. لیبیدو در ایران چه وضعیتی دارد که تا این میزان دستش به خون آلوده است؟ سـکــس به عنوان مبنای غریزه «زندگی» چرا «مرگ» میآفریند؟
جهت مطالعه ادامه سابون کاری کلیک کنید »
برگی دیگر از صفحات سابوني »