سابون

مهم نیست صابون را با«ص»بنویسیم یا با«س» مهم آنست که کف کند.

Archive for تاریخ

سابون و سخت ترین کار دنیا

تنها جان تو و
جان پرندگان پربسته‌ای
که دی‌ماه به ایوان خانه می‌آیند…

پذیرفتن، سخت‌ترین کار دنیاست.

درک زمانش، این که کی بپذیری و کی نه، این که چطور بپذیری و این پذیرفتنت، چه باید کند با تو، این‌که چه باید بشوی بعدش. بتوانی گذر کنی ازش. که معنی‌اش گذشتن باشد اصلا.

این که نپذیرفتن را با لجبازی اشتباه نگیری، این که نپذیرفتن‌ توی یک دایره‌ نیندازدت، بلندت کند، دستت را بگیرد و ببردت بیرون، تنهایت نکند، یا اگر تنهایت کرد، در ازایش چیزی بدهد بهت که بیارزد.

نپذیرفتن سخت‌ترین کار دنیاست.

Share

سابون و گفتن یا نوشتن؟

نمی‌دانم اول کدام یکی اتفاق افتاده. بلد شدیم بنویسیم و بعد گفتن را فراموش کردیم یا بلد نبودیم بگوییم و به نوشتن پناه آوردیم. مهم هم نیست که، فقط گاهی خنده‌ام می‌گیرد، وقتی کمی سرم را می‌کشم عقب و از بیرون خودم و آدم‌های شبیه به خودم را تماشا می‌کنم.

آدم‌هایی که به هم لبخند می‌زنند، با هم می‌خندند، از آسمان و زمین و در و دیوار می گویند… دستِ بالایش، از هم که دل‌گیر باشند گم و گور می‌شوند، به‌جایش همه‌ی حرف‌های حسابی‌شان را می‌نویسند، هر چه را که روی بغض‌شان سنگینی می‌کند، هرچه را که نگاه‌شان را گریزان کرده… .

جهت مطالعه ادامه سابون کاری کلیک کنید »

Share

سابون و پس شما گل فروش هستید؟ (پ۱۳)

دسته‌ی گل‌های وحشی را به اتاق آورد. گل‌های ریز آبی و نارنجی و چند شاخه‌ای زرد.باز هم لابه‌لایشان را گشت، یک شاخه سفید هم بود. همه را از هم جدا کرد و هر دسته را در لیوانی جداگانه روی میز گذاشت. لیوانِ گل‌های نارنجی و آبی در دوسو و لیوانِ گل‌های زرد در وسط.

مانده بود تک شاخه‌ی نازک سفید که در لیوانی جدا بود و باید جایی برایش روی میز در نظر می‌گرفت؛ کمی فکر کرد و بعد در فاصله‌ای دورتر از بقیه‌ی لیوان‌ها درست پشتِ گل‌های زرد گذاشت. رفت روی تخت دراز کشید و به دسته‌ی گل‌هایش خیره شد. از همان‌جا که دراز کشیده به بیرونِ پنجره سرک کشید، مرد نبود. حالا اسمی هم پیدا کرده بود تا در دل صدایش کند، با خود گفت مردِ گل فروش.

جهت مطالعه ادامه سابون کاری کلیک کنید »

Share
« برگی دیگر از صفحات صابوني · برگی دیگر از صفحات سابوني »