سابون

مهم نیست صابون را با«ص»بنویسیم یا با«س» مهم آنست که کف کند.

Archive for تلویزیون و رسانه

سابون و ته‌مانده‌ی رقیقی از نفت

ماجرا را که شنیدم با خودم گفتم قهرمان زندگی من تو هستی دختر، تو! یک فیلم وی.چی.اسِ «رینگ خونین» را حاضرم تاخت بزنم با دیدن این صحنه. شنیدم دستش را برده سمت بینی، انگشت انداخته و ناغافل اَن‌دماغش را مالیده روی تی‌شرتِ طرف (تی‌شرت سفید آدیداس). بعد هم مقنعه‌اش را عقب داده و راهش را کشیده و رفته. چه متلکی بارش کرده بودند که به دماغ‌مالی افتاده بود؟ یادم نیست. کُلِّ باربی‌های محل را یادم است که از چشمم افتادند و یک‌راست افتادم دنبال خودش. در کوچه‌پس‌کوچه‌های «سرآسیاب» افتادم دنبال دختری دراز و دیلاق با جوش‌های درشتِ ملتهب و راهش را سد کردم. مرا که دید، عقب کشید و دستش را مشت کرد دور بندِ کیفِ مشکی. لابد دست‌به‌اسلحه شده بود!

d6aebcb03837dabf366bd56717bac760-ld

اولین (و شاید آخرین) پسری بودم که به او پیشنهاد دوستی می‌دادم و طبیعتا توقع نداشتم برایم شرط بگذارد. جا خوردم. سرم را پایین انداختم و چانه‌ام را خاراندم. قبل از اینکه جا بزنم، ادامه داد: «دنبالم بیا!» و با قدم‌های تُند راه افتاد. در راه به شرط‌های مختلفی فکر کردم: قرار بود نفسم را یک دقیقه حبس کنم؟ روی جوش‌هایش پماد ضد خارش بمالم؟ آهنگ «اکسیژن» را با دهن بزنم؟

جهت مطالعه ادامه سابون کاری کلیک کنید »

سابون و نویصنده !!

من که هرگز عادت نداشتم تو حرف یکی بدوم و صورتم همیشه، آماده‌ی هرگونه سیلی و نوازش بود یکهو خلق و خویم چنان به هم ریخت که دیدم قندان از دستم پر کشید. جلسه‌ی نقد و بررسی به هم ریدخت و با قصه‌های زیر بغل، به تاخت دور شدم. رفتم قلیانسرا و از پس شیشه چشم به مردم دوختم و دیدم هر کسی تو کار خود و بار خودش است.از پکی که به قلیان زدم نوشته‌های زیردستم باد کرده و نفسم بند آمد. سرفه‌کنان از میان حروفی که هوارا سربی کرده بودند، زدم بیرون و رفتم وسط میدان ساعت و سرم را کردم زیر آب. ماراتن مرگم آغاز شده بود که ناگهان از لای خیس دفتر دستکم یکی که حتی از دست دراکولا دررفته بود و باهزار مشقت و سختی تا پایان قصه‌، خودم نفله‌اش کرده بودم، مشتی به پوزه‌ام زد و افتادم میان بوته‌های گل سرخ.

mybook-7

وقتی به خود آمدم و فهمیدم که زیاد هم از فرهنگستان دور نیستم، دوباره برگشتم به جلسه. دیدم مرد منتقد و معترض دستمال یزدی نرم وابریشمی‌اش را رو زخم پیشانی‌اش سفت کرده، و یک ورقه‌ی استشهاد را به امضاء حضار می‌رساند.

جهت مطالعه ادامه سابون کاری کلیک کنید »

سابون و زیر صفر؛همون منفی

از پشت پنجره می بینمش، دوباره برگشته، در صف ایستاده وچند نفر از دوستانش را با خودش همراه کرده. برای بیستمین بار است که به کلانتری می آید تا علیه شوهرش شکایتی تنظیم کند تا من هم به دادگاه بفرستمش. می آید و می گوید که از او سوءاستفاده جنسی شده. می گوید شوهرم از من سوءاستفاده ی جنسی کرده. می خواهد در زودترین زمان ممکن مأموری پی شوهرش بفرستم تا او را بازداشت کنند. به او می گویم خواهر عزیز! من نمی توانم بازداشتش کنم. این مرد شوهرت است.

touch-me

قانون اجازه چنین کاری را به من نمی دهد. اگر نمیخواهی با شما نزدیکی کند، یا اگر حتی نمی خواهی ببوسدت، ازش طلاق بگیر. می گوید نمی خواهم به من نزدیک شود، باید شما از من مواظبت کنید. این بدن من است و خودم هم برایش تصمیم می گیرم. به او می گویم خب چرا ازش طلاق نمی گیری؟ می گوید در حال حاضر به خاطر پدر و مادرم نمی توانم، اقوامم آبرویم را می برند و هزار حرف و حدیث برایم درست می کنند. به او می گویم فرشته خانم ! اینطور که نمی شود ، تا شوهرتان یک ماچ از شما بگیرد فوری در کلانتری حاضر شوی. شما هر روز خدا اینجایید. ما اینجا هزار کار و گرفتاری داریم. او هم می گوید تمامی کار و بار شما در برابر این کار من چیزی نیست. اگر شما نتوانید در مقابل شوهرم از من مواظبت کنید پس چه کسی می تواند. بهش می گویم، خواهر من! باور کن دوست داشتم کاری بکنم. تمام دفعات قبلی که شکایت تنظیم کردی، با شما روراست بودم و همه را تماماً به دادگاه ارسال کردم. به ما گفتند لطفاً فعلاً چیزی نفرستید تا زمانی که خودمان از شما بخواهیم.

جهت مطالعه ادامه سابون کاری کلیک کنید »

برگی دیگر از صفحات سابوني »