سابون

مهم نیست صابون را با«ص»بنویسیم یا با«س» مهم آنست که کف کند.

Archive for مرداد, ۱۳۸۸

صابون و پیس پیس

بستگی به این داره که یه پیس بزنی یا دوتا پیس، سه تا یا بیشتر. بستگی به این داره که کجا بزنی. اون وقت فاصله تنظیم می‌شه. اگه یکی دوتا سه‌تا پیس بزنی می‌یان جلوتر که بتونن استنشاقت کنن. اگه چهارتا پنج تا و بیشتر بزنی، دیگه زحمت نداره، وایستادن دور و خودش می‌یاد و می‌پیچه تو سرشون و می‌مونه زیر دماغشون، لازم نیست تکونی به خودشون بدن.  یه آدمایی می‌یان و رد می‌شن و تا چندوقت بوی عطرشون می‌مونه. یه آدمایی می‌یان و رد می‌شن و هیچی جا نمی‌ذارن. گم‌و‌گور می‌شن و پیداشون نمی‌کنی. حواست می‌ره به آدمی که عطرش کل تاکسی رو گرفته، از آدمی که بی‌بو نشسته داره از پنجره بیرون رو نگاه می‌کنه غافل می‌شی، از عطر نابی که زده ولی باید این‌قدر نفست رو پر و خالی کنی که بوش بپیچه تو سرت. بستگی به این داره که دوست داری زیبایی خودش بیاد و بخوره تو صورتت یا حفاری کنی و پیداش کنی.

هنرمندی اگر بتونی هر لحظه پیسی خوشبو و خاطره انگیز و البته تاثیر گذار بر جای بگذاری.راستی اسم پیس تو چیه؟

گربه شور:

+ مسافرت دو روزه خیلی منو خسته کرد.خیلی هم ترافیک بود.پسر چقدر مسافر اومده شمال.یعنی اگر پیاده می رفتم سریع تر می رسیدم.

+ این سیگار کوفتی هر روز قیمتش داره بالاتر میره.اصلا اقتصادی نیست.زده به سرم ترکش کنم.

+ ……………………………. .

+ اون بالایی رو نمیتونستم بنویسم.باور کن نمیشد که بنویسم.یعنی نوشتم ولی بعد پاک کردم و ترجیح دادم جاش رو خالی بزارم.جاش خالیه.خیلی خالی.

+ راستی نمی دونم این آقای اسماعیل پور٬ادمین محترم سایت انصار نیوز این پست رو میخونه یا نه!ولی اگر می خونه با عرض شرمندگی باید عرض کنم سایتشون بد جوری رو هواست:

uname -a: Linux tdc4.***nic.com 2.6.18-128.1.10.el5 #1 SMP [***] EDT 2009 i686
uid=48(apache) gid=48(apache) groups=48(apache),2523(psaserv)
Safe-mode: OFF not secure

البته خودم میدونم که خودش میدونه خیلی مشکل دارن.ولی خب زشته مداما دیفیس بشن!یک خبرگزاری اونم به نام انصار باید بهتر از اینها باشه.البته به رنگهای بالا توجه نکنید.همین طوری برا خوشکلی رنگی کردمشون.رنگها ربطی به موضوع نداره.

+ پاکزاد جون تو هم قهر نکن.تو نباشی که من همون یک لبخند هم نمیزنم.

Share

ثابون و ندانستن و نفهمیدن

سوار سوبارو شده‌ام. کولرش خاموش است. عقب ماشین کنار پنجره سمت راست نشسته‌ام و خودم را تا زانوان از پنجره فرستاده‌ام بیرون و باد گرم به صورتم می‌خورد. چشم‌هایم به دو دو افتاده و زبانم دارد به تایر ماشین نزدیک می‌شود. اونی که کنار پنجره سمت چپ نشسته همین کاری را کرده که من کرده‌ام. آنی که وسط نشسته لپ‌هایش از گرما گل انداخته و می‌خواهد از بین سر و دست من راهی به بیرون باز کند که ناکام می‌ماند. پراید کناری شیشه‌هایش را بالا داده و سرنشینانش جوری لم داده‌اند انگار سوار فراری شده‌اند. خوب شد سوار سوبارو شدیم و راننده‌اش را شناختیم. اگر با همین راننده سوار ژیان شده بودیم نمی‌شناختیمش. اگر همین راننده را توی خیابان می‌دیدیم نمی شناختیمش. بله توی خیابان شما از کنار صدها راننده‌ای می‌گذرید که ماشینشان را در همان نزدیکی پارک کرده‌اند و وقتی سوار ماشینشان شوید می‌بینید کولرشان را نگه داشته‌اند برای روز مبادا اما شما بی‌خبرید که آنها چنین آدم‌هایی هستند. برای اینکه با آنها در یک ماشین کولردار ننشسته‌اید. آنها توی خیابان قابل شناسایی نیستند چون به قیافه هیچ کدامشان نمی‌آید کولر ماشین خود را سراسر تابستان خاموش نگه دارند. همان‌طور که به قیافه یک جاسوس نمی‌آید جاسوس باشد. همان‌طور که به قیافه آدمی که کنار شما توی ماشین نشسته نمی‌آید لباس شخصی تنش باشد. هیچی راهی برای شناسایی آنها وجود ندارد تا زمانی که سوار ماشینشان شوید. وقتی سوار ماشینشان شدید دیگر راه شناخت برای شما باز است. اما راه شناخت چنین آدمهایی که هنوز صاحب ماشینی اعم از کولردار و کولرندار نشده‌اند چیست؟‌ آدم‌هایی بالقوه که هر آن بیم آن می‌رود که بالفعل شوند. متاسفانه هیچ راهی برای شناخت آنها وجود ندارد. شما نمی‌دانید پولی که به بچه خود برای خرید ماشین داده‌اید باعث شده او ماشینی بخرد که کولرش همیشه خاموش است چون همیشه با ماشین خود سفر می‌کنید.  یا نمی‌دانید فرزندی که امروز به دنیا آورده‌اید قرار است بیست سال دیگر،سی سال دیگر تبدیل به آدمی شود که کولر ماشین خود را در تمام تابستان خاموش نگه می‌دارد و چه خوب که نمی‌دانید. چه اگر می‌دانستید و او را بزرگ می‌کردید یا اگر او را در سبدی به رود نیل می‌فرستادید تا سر از خانواده‌ای دیگر درآورد، حقوق موجودات بی‌شماری چون مرا در فصل تابستان نادیده گرفته بودید و اگر او را می‌کشتید مرتکب قتل شده‌ بودید. اما این چیزی از جرم شما کم نمی‌کند. نادانی همه ما را تبدیل به شریک جرم‌های بسیاری کرده که از آنها بی‌خبریم و همه وحشت من این است.

گربه شور:

+ اینروزا زیاد میگم بای فور اور.(شما بخوانید خدانگهدار برای همیشه).

+ چون اون از دریچه ی دید خودش و با توجه به اقتضا و شرایط فکری و تربیتی و نیازهای عاطفی و غیر عاطفی و هزار کوفقت دیگه به ماوقع نگاه میکنه و تحلیل میکنه و تو مداما سعی میکنی از بالای هرم به هر چهار وجهش نگاه کنی.حتی اون وجهی که زیرین هست و خیلی سخت قابلیت تحلیلش وجود دارد.

+ ترکیدیم بس که تحلیل کردیم بابا.یکی نیست چرا سری که درد نمیکنه رو بیخود دستمال می بندی.خودتو گیر آوردی مرتیکه؟بکش بیرون زندگیتو مثل آدم بکن.شاید روزی زندگی تو رو کرد.(تحملم بالاست،نگران نباشید.فولاد آبدیده شدیم.ظرفیت اندازه پهنای باند ناسا).

+ امروز فریمور یکی از گوشی هام رو آپدیت کردم و خیلی خوشحالم.نمیدونم چه کرم و مرضی هست که دوست دارم هر چی دارم آپدیت باشه.به روز باشه.

+ دنیا داره میره به سوی وب ۴ !به خدا راست میگم.من اگر این روزها هاردی رو سیستم ها نداشته باشم اصلا برام مهم نیست.چون همه چیز رو آنلاین ذخیره میکنم.طراحی میکنم.تایپ میکنم.ارسال میکنم و حتی آنلاین دوست می دارم.عشق می ورزم.شاید اینطور زندگی بی خطر تر باشد.شاید روزی زلزله ای آمد و آوار بر سرمان آمد.در غیر اینصورت باید منتظر حاجی عزرائیل باشی تا بکنه تو پاچت.دمش گرم.

Share

سابون و زنگاره…

یک چند شبی هست که میام در سیستم نگارش سابون،ولی نمیدونم چرا حس نوشتنم نمیومد.پاکزاد امشب بهم زنگید چند تیر شلیک کرد و اصابت کرد و ما تصمیم گرفتیم تا بنگاریم.چند شب قبل ترش بود که کیان زنگ زده بود،کلی ازم گلایه کرد که کجائی و ما هزار تا آسمان و ریسمان کردیم که از شب انتخابات و رای شماری ما گم شدیم تا به امروز…خلاصه اینا هستن که باعث میشن گاهی ما لبخندی به لبامون بیاریم.

ناگفته نماند که مجالس ختم همگی برایم خفه است.اصلا یک جورایی هست.نمیدونم چرا به من نمی سازه.اخیرا یک مجلس ترحیم رفتم با لباس سفید.خیلی وقت بود که مجلس ختم نرفته بودم.البته یادم هست که دفعه آخری که رفتم لباس آبی آسمانی پوشیده بودم و همه منو چپ چپ نگاه میکردم.خب بابا مشکلی اصلا رنگ بدی نیست.ولی برای مراسم ختم دوست ندارم بپوشم.زوره؟اگه زوره شک نکن که زورت به من نمیرسه!البته اگر کهریزکی در کار نباشه.(این کهریزک هم واسه خودش شده ضرب المثلی ها).

بزار فکر کنم این اواخر و در این مدتی که چیزی ننوشتم چه اتفاقاتی افتاده تا برات لیست کنم(البته مهماش).اوووووووووم!چیزی به ذهنم نمیرسه که اینقدر مهم باشه که اینجا ثبتش کنم.البته موارد بسیار مهمی هست که نمیشه به صورت عمومی ثبتش کرد. جهت مطالعه ادامه سابون کاری کلیک کنید »

Share
« برگی دیگر از صفحات صابوني