مهم نیست صابون را با«ص»بنویسیم یا با«س» مهم آنست که کف کند.
Archive for شهریور, ۱۳۸۹
شهریور ۲۷, ۱۳۸۹ at ۲:۲۷ ق.ظ · در سطل فلسفه, کتاب, مديريت, مردم, مردان, آخرت و معاد, ایدئولوژی, انسان شناسی, ادب و هنر, تاریخ, جامعه, جامعه شناسی, خانواده, خداشناسی, دین, روزنوشت و ثابون, زنان, شخصیت, عکس و عکاسی
حکایتی است مشهور که آدم از میوه ممنوعه بهشتش خورد و به زمین هبوط کرد. در این که آن میوه ممنوعه چه بوده و چرا جرمش چنان بوده تفاسیر مختلفی هست.
تفسیری که سابون می پسندد این است که آن چیزی که به آدم عرضه شد و او هم آن را انتخاب کرد٬ آزادی انتخاب بود و اراده٬ یعنی به آدم گفته شد که میوه ممنوعهای است که اگر از آن بخورد بهشت جایش نخواهد بود؛ و او مختار گذاشته شد که چکار کند٬ آدم هم از آزادیاش استفاده کرد و ترجیح داد نشان دهد که مختار است؛ همین انتخابی که کرد.

آن انتخاب٬ که مختار باشد٬ برایش مسوولیتآور شد و بهشت پر نعمتی که در آن ایام به شادخواری میگذراند و خور و خوابی میکرد بدون هرگونه مسوولیتی٬ دیگر جایگاهش نبود٬ چرا که اختیار مسئولیت میآورد.
از دیدی دیگر٬ تمام ما این هبوط را داشتهایم؛ داستان هبوط٬ ماجرای نمادین تولد ماست؛ تمام ما که زاده شدهایم٬ صاحب اختیار هستیم و لذا مسئول٬ دیگر از بهشت بیعاری و بیکاری خارج شدهایم. دیگر مانند جمادات و گیاهان بی اراده و بیروح نیستیم.
همان انسان «ظلوم و جهول»ی شدیم که قبول کردهایم صاحب امانت الهی «اراده» باشد و خلیفةالله شود٬ نه مانند جمادات بیاراده و بیروح بماند٬ یا که مانند«فرشته» (هرچه که باشد) مامور و معذور بیاختیار و بیمسئولیت.
«إِنـَّا عَـرَضْـنـَا الاَمـَانـَةَ عـَلـَى الـسّـَمـَوَاتِ وَالاَرْضِ وَ الْـجـِبـَالِ فـَأَبَـیْـنَ أَنْ یَـحْـمِـلْـنـَهـَا وَ أَشـْفـَقـْنَ مِـنـْهـَا وَ حَـمَـلـَهـَا الاِنـْسـَانُ إِنـَّهُ کـَانَ ظـَلـُومـاً جَـهـُولاً».
«ما امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه داشتیم، آنها از حمل آن سر برتافتند، و از آن هراسیدند؛ اما انسان آن را بر دوش کشید؛ او بسیار ظالم و جاهل بود».
شهریور ۲۶, ۱۳۸۹ at ۱۲:۲۶ ق.ظ · در سطل فلسفه, کتاب, نقد سیاسی, مديريت, مردم, مردان, انسان شناسی, ادب و هنر, تاریخ, جامعه, جامعه شناسی, خانواده, دین, روزنوشت و ثابون, زنان, شخصیت, عکس و عکاسی
لابد دیدهاید کسی را که فکر میکند چیزی را میداند، و نمیداند که نمیداند. بعدتر چنین فردی با اعتماد به نفس بالایش نادانستههایش را به فرد ثالث انتقال میدهد٬ فرد ثالث هم تصور میکند چیزی را درک کردهاست٬ یا اینکه حداقل اطمینان حاصل میکند چیزی که شنیدهاست درست بوده٬ اگر چه شاید خودش آن را به درستی درک نکرده. چنین فردی مدافع نظرات فرد گوینده میشود٬ اگرچه نمیداند که شاید او هم درست نمیداند چه میگوید٬ و از آنجا که خودش هم مطلب را کامل درنیافته این فرد ثالث خیلی مواقع در مقابل نظرات مخالف تعصب هم به خرج میدهد.
در این سلسله مراتب البته هر فرد خودش را در مرتبهای از روشنفکری میداند.
از مشکلات روشنفکری ایرانی یکی این است که بازار نقد روشنفکری رونقی ندارد٬ و عامه روشنفکران شأن خود را والاتر از آن میدانند که به بسیاری از نقدها پاسخ بگویند.اگر هم جایی پاسخ ِ مانندی میدهند٬ بیشتر شبیه اعلان اتهاماتی است بر کسی که آنها را نقد کرده٬ تا جوابی منطقی. متاسفانه ساختار اجتماعی سنتی ما٬ هنوز عالمانِ بی پروا و از خود راضی و مریدطلب را ارج مینهد و انتظار میدارد.

مشکل دیگر عدم وجود حلقههای روشنفکری است. منظور از حلقه، گروهی از صاحبنظران است که با هم جلسات گاهگاهی داشتهباشند و نتایج بحثهای درون گروهیشان را منتشر کنند. منظورم از بحث هم به وضوح بحثاست نه تأیید و تعارفات افراد حلقه از یکدیگر و استاد خواندن یکدیگر.
اشکال دیگر روشنفکری٬ استفاده از ادبیات مغلق و نارایج در بسط نظریاتشان است؛ اگر مطلبی به زبان عامه نوشته نشود٬ مخاطب عامی هم نخواهد داشت و بردی نخواهد داشت.
اشکال بزرگ روشنفکری ایران اما٬ از این منظر چیزی است که شاید بتوان روحیه پهلوانیاش نامیدهاند٬ یعنی وقتی حریف را خاک کردی ، مدرکی گرفتی٬ نامی یا منصبی یافتی؛ دیگر پهلوان هستی و کافی است! لازم نیست دیگر خودت را محک بزنی و مطالعاتت را بسط بدهی. میتوانی تا پایان عمر دانستههایت را برای مریدان شرح و بسط بدهی. بعد از تو هم کسانی هستند که به افلاکت برسانند و داستانسراییها برایت بکنند.
ریشه چنین رفتارها هم بیشتر فرهنگی/اجتماعی است؛ جامعه عالمان را ورای نقد و اشکال میخواهد، شاگردان روابط مرید و مرادی را ارزش مینهند، و عالمانی که از خودراضی نباشند جایگاه اجتماعی کمتری کسب میکنند نسبت به آنانی که دور از دسترس و درپردهتر هستند.
زمانی پیشِ فردی٬ نقدی به دیدگاههای «حکیم و فیلسوفی» کردم٬ آن فرد بسیار رنجید و مرا به توهین به چنان فیلسوف بزرگی متهم کرد؛ جواب دادم که کجای حرف من اشکال دارد؟ گفت که نمیداند٬ اما اضافه هم کرد که مطمئن است که من اشتباه میکنم…!!
شهریور ۲۴, ۱۳۸۹ at ۲:۳۹ ق.ظ · در سطل فلسفه, کتاب, نقد سیاسی, مديريت, مردم, مردان, انقلاب, انسان شناسی, ادب و هنر, تاریخ, جامعه, جامعه شناسی, خانواده, روزنوشت و ثابون, شخصیت, عکس و عکاسی
بعضی اصول کلی هستند که میتوان با در نظر گرفتن آنها پیشبینی های قابل اعتنایی انجام داد؛ مثلاً در مورد آینده دنیا…
از نظر علم کیهان شناسی چون عالم ما در حال انبساط است و انبساط عالم هم شتابدار٬ در نهایت جهان ما به خلائی با چگالی بسیار بسیار کم تبدیل خواهد شد.
از نظر علم فیزیک؛ قانونی در فیزیک داریم به عنوان قانون دوم ترمودینامیک که بیان میکند آنتروپی نمیتواند در هیچ دستگاه فیزیکی کم شود. یا به زبان ساده این که همیشه چیز گرم ،سرد میشود ولی بالعکس اتفاق نمیافتد. با این وصف آینده دنیای ما این است که تمام ستارگان عالم میتابند و میسوزند و تمام میشوند و تمام ماده به انرژی تبدیل میشود و این انرژی هم از جای گرمتر به سردتر میرود. در نتیجه در نهایت عالم ما به تعادل گرمایی میرسد٬ یعنی تمام عالم همدما میشود و آن دما چیز زیادی نخواهد بود٬ حدود ۲۷۰ درجه زیر صفر!

به این میگویند مرگ سرمایی عالم.
موارد بالا موارد شناخته شدهای هستند و چیز تازهای نیستند٬ اما اینجا مسئله ی تازه ، آینده دنیا از نظر هوشمندی است.
چیزی که برای بسیاری عیان است این است که مردم فقیر کودکان بیشتری به نسبت مردم متمول و دولتمند تولید میکنند. همچنین میدانیم که تناظری بین هوش انسان و درآمد مالیش وجود دارد. فرزندان مردم فقیر٬ معمولاً آموزش مناسبی دریافت نمیکنند و هوش اکتسابیشان بالا نمیرود٬ هوش ذاتیشان هم که تابع ژنتیک والدین کمهوش آنهاست.
جهت مطالعه ادامه سابون کاری کلیک کنید »
« برگی دیگر از صفحات صابوني ·
برگی دیگر از صفحات سابوني »