مهم نیست صابون را با «ص» بنویسیم یا با «س» ، مهم آنست که کف کند.
Archive for شهریور, ۱۳۸۹
شهریور ۳۱, ۱۳۸۹ at ۳:۳۳ ق.ظ · در سطل فلسفه, فرهنگ, کتاب, نقد سیاسی, مديريت, مردم, مردان, ایدئولوژی, انقلاب, انسان شناسی, اجتماعی, ادب و هنر, اعتراض, تولید, تلویزیون و رسانه, تاریخ, جامعه, جامعه شناسی, خانواده, خارجه, دین, دلتنگی, دموکراسی, داخله, رفتار ایرانی, روزنوشت و ثابون, زنان, سلطنت, شخصیت, عکس و عکاسی
قاطعانه و به جرأت سابون نویس معتقد است که این بررسی یکی از اساسی ترین، پایهایترین و در عین حال سرنوشتسازترین لایههای روانشناسی رفتاری جامعه است که تمامی اشاراتش در این چند سطر آن هم با توجه به محدودیت دانش به قول مولانا، هم به قدر تشنگی باید چشیدن از آب دریاست.
از خصوصیات بارز و قطعی شهرنشینی و به اصطلاح امروزی ها جامعه ی مدنی، اثرگذاری هر یک از اعمال شهرنشینان در زندگی دیگر شهروندان است. اتومبیلی که دود لوله اگزوزش فضا را تیره و تار میکند. صدای بلندگوی اتومبیل تازه به دوران رسیده ای که موزیک کَر کنندهاش را الزاماً به گوش رهگذرهای دور و بَرش مینشاند و فرقی نمیکند صدای بلندگوی عروسی و یا خدای ناکرده عزای متظاهرانهی همسایهی چپ و یا راست ما دیگر یک امر خصوصی و شخصی تلقی نمیشود این به «ما»ی دریافت کننده صدا هممربوط میشود مایی که احتمالاً بیمار هم در خانه داریم و یا خانم و آقای مسنی داریم که با هزار بدبختی و قرص به خواب رفتهاند و یافرقی نمیکند نیمه شب است خودمان بعد از یک روز سخت کاری میخواهیم بخوابیم و اصلاً علاقهای به هر دلیل در مشارکت با جشنو یا عزای همسایه نداریم.

اینجا، این در حد اختیارات فردی یک شهروند، مسئول یک شهروند متمدن و خداشناس واقعی نیست کهشانههایش را از سر قدرت بالا بیندازد و بگوید به کسی چه مربوط است!؟ و اگر گفت، این را باید جلوش ایستاد و به او اجازه نداد کهحقوق شهروندان یک شهری را به مسخره بگیرد؛
- برای این منظور چه باید بکنیم؟
از برای هر یک نفر و یا یک خانه یک پلیسانضباطی استخدام کنیم، و برایش «به پا» قرار دهیم؟ خوب این که نمیشود. تازه خود این پلیسها هم به هر حال از همین آدمها انتخابشدهاند، که در بسیاری از مواقع نیاز به بازداری از این اعمال دارند. پلیس ما هم در موارد بسیار وقتی سر پست خسته است علاوه بر اینکهسیگار میکشد، ته سیگارش را در همین خیابان میاندازد…
پس چه کنیم؟
جواب خیلی ساده است «فرهنگ اعتراض» را توسط خود مردم گسترش بدهیم.
مدام نگوئیم به من چه؟ و به تو چه؟ باور کنیم که خیلی هم مربوط است. متأسفانه اکثر مردم گمان می کنند اعتراضات الزاماً باید از سوی مأمورین حکومتی و دولتی باشد.
جهت مطالعه ادامه سابون کاری کلیک کنید »
شهریور ۲۹, ۱۳۸۹ at ۱:۵۴ ق.ظ · در سطل فلسفه, نقد سیاسی, مديريت, مردم, مردان, ایدئولوژی, انقلاب, انسان شناسی, تاریخ, جامعه, جامعه شناسی, خانواده, خارجه, خداشناسی, دین, داخله, روزنوشت و ثابون, زنان, سفر, سلطنت, شخصیت, عکس و عکاسی
در ممالک خارجه مخصوصاً در جایی که از تمام فرهنگ ها موجود باشند مثل اکثر شهرهای بزرگ غرب٬ مقایسه مردم ایرانی زاده با دیگر ملل نتایج جالبی میدهد…!
تا جایی که مشاهدات سابون نویس گواهی میدهد٬ در مورد دانشجویان ملل دیگر٬ مثلاً چینی ٬هندی٬ بنگلادشی یا روس٬ این طور است که دانشجویی میآید چند صباحی کاروبارش را سر و سامانی میدهد و بعد از مدتی جفتی پیدا میکند از همنژاد خودش٬ خیلی شادمانه ایام میگذرانند…!
دانشجوی ایرانی میآید سالهای سال به دنبال نایافته ای که در ذهنش دارد میگردد و نمییابد.علت ساده است…
دنیای هر ایرانی با ایرانی دیگری متفاوت است و این تنوع به نحو شگفت انگیزی وسیع است.
دنیای یک کانادایی را مثلاً در نظر بگیرید٬ رشته ای دانشگاهی بخوانند و کاری پیدا کنند٬ آخر هفته با رفقا به شادخواری بگذرانند یا اگر اهل مذهب ، به کلیسایی بروند و در خیریه ای شرکت کنند. کسی هم گروه دیگر را خطا کار نمیداند.

حالا برای یک ایرانی ببینید چقدر ارزش و ضد ارزش ساخته شده. مثلاً موسیقی ؛ یک عده موسیقی سنتی گوش میدهند٬ عده دیگر موسیقی غربی٬ عده دیگر پاپ لسآنجلس٬ عده ای هم کلاسیک. جالب این است که هر زیر گروه،دیگر شنوندگان گروه دیگر را تخطئه میکنند؛ این میگوید آن یکی «مبتذل» است٬ آن میگوید این یکی «پا مَنقَلی» است٬ دیگری میگوید آن یکی«بشکن و بالا بنداز» است٬ آن یکی هم…
یا مثلاً قضیه دین دارید ؛ این یکی نماز میخواند ولی حجاب ندارد٬ آن یکی اصل را بر دل پاک میداند و به چیزی پایبند نیست٬ دیگری هم مشروب میخورد نماز هم میخواند. دیگری نماز نمیخواند ولی روزه را مرتب میگیرد٬ دیگری بجز اجرای سفت و سخت همه احکام چیزی را دین نمیداند. این یکی دین را امّلی میداند و رعایت آن را عین عقب افتادگی و…
باز هم هر گروهی گروه دیگر را تخطئه میکنند و جز عمل خودشان چیزی را صحیح نمیدانند.
هر قضیه دیگری بگیرید باز ما ایرانیان چنان آن را جزء به جزء جبهه بندی و ارزشگذاری کردهایم که کسی از بیرون به آن نگاه کند متعجب خواهد شد.
حالا حساب کنید دو جوان از چنین جامعهای که برای هر چیزی جزء به جزء ارزشگذاری کرده ، بخواهند در استانداردهای هم بگنجند. احتمال چقدر است؟! در جامعهای که چیزی چیز دیگری را تخطئه نکرده و همه چیز خوب و محترمند احتمال چقدر است؟
جهت مطالعه ادامه سابون کاری کلیک کنید »
شهریور ۲۸, ۱۳۸۹ at ۴:۰۲ ق.ظ · در سطل فلسفه, نقد سیاسی, مديريت, مردم, مردان, انقلاب, تاریخ, جامعه, جامعه شناسی, خانواده, خارجه, داخله, روزنوشت و ثابون, زنان, شخصیت, عکس و عکاسی
بسیار میشنویم در مورد ملت ایران. چنان از ملت سخن میگویند گویی موجودی است عینی و با وجود خارجی…!
نخست ببینیم ملت چیست. ملت مجموعهای از اقوام را شامل میشود که بنا به برخی خصایل و مزایای مشترک گرد هم آمدهاند و زیر یک پرچم منافع خویش را در عرصه جهانی دنبال میکنند. از ملل قدیمی چین و هند بگیرید تا همین ملل اخیر امریکا و کانادا.
در امریکا از لاتینوی ساکن سندیگو تا اسکیموی آلاسکایی همه آمریکایی هستند٬ همه در راستای منافع امریکا حرکت میکنند٬ مالیات میپردازند٬ رای میدهند و در افتخارات آن شریکند.
از دیدگاهی دیگر جامعه از پایین ترین سطح که خانواده باشد میآغازد و تا بالاترین سطح که همان ملت باشد شامل میشود.
از خانوادههای ایرانی که بگویم (بنابه مشاهدات سابون نویس) استحکام چندانی ندارند. چه بسیاری بستگان که سالها با هم روابطی ندارند و قهر هستند٬ بنا به مسایل مالی٬ یا اخلاقی و حق وحقوقی. خیلیهایشان هم بیدلیل نیستند و تنها یک سوء تفاهم باعثشان نیست؛ یا دیدهام اعضای یک خانواده حق یکدیگر را پایمال میکنند. به بیان سادهتر در خیلی از خانوادههای ایرانی٬ افراد منافع فردی را بالاتر از منافع خانوادگی و یا هر چیز دیگری میبینند.
مجموعه چند خانوار یک محله (یا در مقیاس قدیم یک روستا) را میسازد. باز هم کمتر دیده میشود که همکاری بین چند خانواده در بهتر شدن سطح زندگی در محلهای عیان شود. هر خانوادهای به فکر نفع خودش و راحتی خودش است و کَکَش هم نمیگزد اگر کاری که میکند باعث نازیبایی محل٬ یا آلودگی و غیره شود.

حالا همین مقیاس را بگیرید و پله پله بالا بروید تا به سطح بالای جامعه که ملت باشد برسید. چیزی به عنوان آبروی ملی٬ ثروت ملی٬ یا اعتبار ملی برای اکثر مردم تعریف نشده است. از سیاستمداران بگیر که ابلهانه ترین کارها را میکنند تا همین مردم عادی که در کشورهای بیگانه از هر فرصتی برای نفع شخصیشان استفاده میکنند٬ به هر بهایی. آبروی ایرانی شده فرش و پسته و زعفران٬ که کیفیت آنها هم سال به سال پایین تر میآید.
پیجویِ منافع شخصی بودن باعث شده که مفهومی به نام ملت عملاً در بیم مردم ناشناخته بماند. اگر کسی (سیاستمداری) سر ملت را شیره بمالد کسی معترض نمیشود، چون مفهومی به نام ملت در بین ایرانیان شکل نگرفته است؛ اما اگر در رستورانی آشپزی غذای بدی به آنها بدهد سریعاً معترض میشوند. اما نخست وزیری و کشورداری تخصص نمیخواهد و هر کسی هرکاری کرد کسی معترض او نمیشود.
جهت مطالعه ادامه سابون کاری کلیک کنید »
برگی دیگر از صفحات سابوني »