مهم نیست صابون را با «ص» بنویسیم یا با «س» ، مهم آنست که کف کند.
مرداد ۲۴, ۱۳۸۹ at ۳:۱۴ ق.ظ
· در سطل کتاب, نقد سیاسی, مديريت, مردم, مردان, ادب و هنر, جامعه, جامعه شناسی, درهم و بر هم, روزنوشت و ثابون, زنان, شخصیت, عکس و عکاسی
زندان ها برای فرار ساخته شده اند…!!!

چادر نخی گلدار پیرزن افتاده بود روی شانههایش، جورابش را هم کشیده بود روی شلوار. به میلههای طلایی ضریح امامزاده دست میکشید و اصرار داشت که هر دو طرف ضریح ِبخش خانمها را نوازش کند. زیارتش که تمام شد، صدایش را بالا برد و گفت:
برای سلامتی همه مریضها صلوات…
زنهای دور و بر همراهیاش کردند. خواست تا برای سلامتی آقا امام زمان هم صلوات بفرستیم، فرستادند. آنوقت چادرش را روی سرش کشید و با صدای بلندتر گفت:
برای آزادی زندانیان بیگناه صلوات…
صدای صلواتها بلندتر شد. بعد خیلی آرام و یواش از پلهها بالا رفت و رفت. پیرزن،چادرِ نخی ِ گلدار سرش بود، هیچ نشانه سبزی هم نداشت… .

غرق شدهایم در دریایی ملتهب و وحشی.اگر میخواهی بایستی و مشت بزنی به موجها، تصمیمش با خودت… اما من آدم ایستادن نیستم. خودم را میسپارم به دست همین امواج خشمگین، با موجها شنا میکنم تا به ساحل برسم، ساحلی که شاید تمام آنچه می خواستم نباشد.
هرکدام اما هزینه همین انتخاب سخت را میدهیم، اصلا شاید مشتهای تو کارسازتر باشد و هرچند دیرتر و خستهتر از من اما، به ساحل بهتری برسی.هـِ هـِ هـِ … اما حالا که تکلیفمان روشن است، بیا و از تنها ماندنت نترس، بیا و این توان باقی مانده را بگذار برای جنگیدن با موجها، بیا و جیغ نکش، دست و پای اضافه نزن تا مرا به ماندن و جنگیدن راضی کنی… من آدم جنگ بی سرانجام نیستم…حرمتی باقی نمانده…
Permalink
يک کف کرده به نام unknown مرداد ۲۴, ۱۳۸۹ در ۸:۵۵ ق.ظ
mohammad mikhay ba chi bejangi aslan?
chera hame chiz ro jang mibini
يک کف کرده به نام unknown مرداد ۲۴, ۱۳۸۹ در ۱۰:۳۷ ق.ظ
man mijangam, man az tanha mundanam nemitarsam .
يک کف کرده به نام سپیده مرداد ۲۴, ۱۳۸۹ در ۶:۳۴ ب.ظ
زندگی رنج است .
ما توی این دنیا اومدیم که رنج بکشیم و بجنگیم و توی این رنج گاهی اوقات طعم شیرین آرامش رو تنها برای لحظاتی کوتاه بچشیم.
بعد دوباره رنج و رنج و رنج .
يک کف کرده به نام ehsan مرداد ۲۵, ۱۳۸۹ در ۹:۳۲ ب.ظ
mor mor shodam
chadore pirezan hich neshani az sabzi nadasht ama mohem delesh bod ke sabz bod
mesle man
mesle to
mesle
……
يک کف کرده به نام جوجو مرداد ۲۶, ۱۳۸۹ در ۶:۱۶ ق.ظ
پسر من عاشق این عکسه شدم. red Lady رو میگم [سوت]
يک کف کرده به نام جوجو مرداد ۲۶, ۱۳۸۹ در ۶:۳۰ ق.ظ
پسر من عاشق این عکسه شدم. red Lady رو میگم [سوت] یه جوریه ،شق و رق!حس عجیبی دارم بهش!مخصوصا انگشتهای پاش! گذاشتمش background …!
يک کف کرده به نام محمد میرزائی مرداد ۲۶, ۱۳۸۹ در ۱۱:۵۷ ق.ظ
اینطوری ییهو آدم دچار انجراف های جنسی میشه ها … .
اینقده اون اّمِ امّل روت کار کرد تا شدی لزبین …
بیا حالا جمعش کن …
يک کف کرده به نام سپیده مرداد ۲۶, ۱۳۸۹ در ۶:۴۸ ب.ظ
در مسیر باد
سمبل ها و نشانه ها، اطراف ما انسان ها را پر کرده اند. امروزه همه چیز حتی گیاهان و درختان هر کدام به یک نشانه تبدیل پذیرند. اما معانی نشانه ها در همه جا یکی نیست . ارتباط و همنشینی هر یک از نشانه ها در کنار هم معنی جدیدی را می سازد. پس معانی پایدار نیستند . سرگذشت تاریخی و اجتماعی و از همه مهمتر حضور سیاست و سرمایه داری، مفاهیمی متفاوت به نشانه ها بخشیده است. فرهنگ سرمایه داری، تاریخ سرمایه داری، ارتباطات سرمایه داری، حکومت سرمایه داری، عشق سرمایه داری، روانشناسی سرمایه داری و خلاصه رخنه ی این سیاست پیچیده در ظریف ترین لایه های زندگی انسانی و حتی روابط دوستانه و یا مشاوره دو نفر، همه و همه آلوده ی این نظام شده اند .
نماد در این تصویر خود را نشان می دهد : رنگ قرمز ، باران ، نوری در افق ، چتری از کار افتاده ، جاده ، خطوط روی جاده ، زنی نیمه عریان ، باد ، مه ، سرما ، خیسی ، تیرهای چراغ برق ، انعکاسی از نور ، درختان ( یا جنگل) در یک سمت جاده ، دشتی پر از گیاه در سمت چپ عکس و حضور انسان .
به نظر می رسد که این عکس تا حد خیلی زیادی به عکاسی تئاتری نزدیک شده است یا بهتر است بگوییم حرکت عنصر انسانی در عکس از تئاتر ، وام گرفته است . اما آنچه که نظر مرا به خود جلب می کند نه نور در افق است و نه چتر و نه جاده . آنچه توجه مرا به خود جلب می کند بند های لباس قرمز رنگ است که با وزش باد به حرکت در آمده و زن را آماده ی پرواز نشان می دهد که البته رنگ قرمز لباس به این حالت کمک کرده است .
عشق شهوانی ، جهان های سوزان و جنگ شیاطین ، حالتی از شور تب آلود و آتشین ،شراره ای سرکش، متجاوزی گستاخ و … . تعابیر زیادی از رنگ قرمز در دست است اما این تعابیر را نمی توانم به این عکس نسبت بدهم . گرمایی که این قرمز به تصویر می دهد، نمی تواند سرمایی را که حاصل باران و مه درون تصویر است را خنثی کند. باران به مثابه رحمت الهی ، گناهان انسان را می شوید ( رنگ قرمز باری از گناهان انسانی را بر دوش می کشد ) .
در این تصویر بعضی از عناصر از نرم معمول خود خارج شده اند . به عنوان مثال چتر که معمولا کارکرد محافظتی در برابر باران را دارد، در این جا بر اثر قدرت باد شکسته است. فرم شکستگی چتر و لباسی که زن بر تن دارد شدت باد را نمایان می کند . همه چیز در این تصویر طغیان کرده است. بارانی به درشتی تگرگ و طوفانی که قدرتش ، چتر را فاقد کارایی کرده است . زن نیمه عریان خودش را به دست باد می سپارد اما با این حال استقامتی را در کل بدن او می توان دید . این ایستایی در برابر شدت طوفان محاسبه شده.
گویی زن تمام قید ها و قوانینی که مدتهاست بر جامعه ی انسانی حکم می راند شکسته است : پاهایش برهنه هستند، بدون هیچ محافظی، چتر را می خواهد به دست باد بسپارد و از خیس شدن در باران ترسی ندارد . برهنگی نمایی از پاک شدن است، معصومیت، اما رنگ قرمز به هیچ وجه این معصومیت را ترک نمی گوید فیگور بدن او شاید حالتی از رقص باشد. او در میان این همه همهمه، آرام است . سکون در کل بدنش احساس می شود. او خودش را به دست باد می سپارد و هیچ مقاومتی در برابر باد و طوفان نمی کند . ایستایی را می توان در تیر های چراغ برقی که در پشت بدن زن قرار دارد ببینیم که تاکیدی دوباره است .
اما اینکه چرا از زن به جای مرد استفاده شده جای سوال است . به نظر می رسد که زنان همیشه فیگورهای مطلوبی برای عکاسی هستند. برهنگی و فرم تراشیده بدن زن و سینه های بر آمده و عریان و شهوانی او، پاهای صاف با پوستی لطیف که در عریانی ، بیشتر نظرها را به خود جلب می کند ، یکی از ارکان مهم در انتخاب زنان به عنوان سوژه عکاسی است . جایگاه زن در جامعه چه به عنوان مادر ، دختر ، زن ، یک فاحشه ، شریک جنسی، کامندان رام که تنها به دنبال پولی برای تنها زندگی کردن هستند یا برای تامین فرزندی ناخواسته ، بیوه ای که بدون هیچ مهارتی تنها بدنش را دارد که می تواند به او در تامین زندگی کمک کند، و… نیز می تواند از علل حضور زنان به عنوان سوژه در عکاسی باشد. البته این دیدگاه در نظر خیلی ها در محدوده ی دیدگاه فمینیستی قرار می گیرد، اما بهر صورت زن در تجارت امروز نقشی انکار نشدنی دارد به طوری که اگر کمپانی ها از زنان عریان یا نیمه عریان در تبلیغاتشان استفاده نکنند باید بدانند که از صحنه رقابت کنار خواهند رفت .
دیدگاه زیباشناسی کلاسیک را در این عکس می توان دید . رنگ قرمز در کنار رنگ سبز به عنوان رنکهای مکمل ، حضور نور در یک سوم بالای تصویر ( نقطه ی طلایی ) ، کادر بندی متعادل به این معنی که جاده ای در وسط کادر است و در نقطه ای در یک سوم تصویر به پرسپکتیو می رود. خط افق در پس زمیه تصویر را به دوقسمت یک سوم در بالا و دو سوم در پائین تقسیم میکند اما حضور قامت زن این خط را می شکند و پویا یی بیشتری به تصویر میدهد.
حضور نور نقطه عطفی در این تصویر است که به منزله ی بشارتی است . البته جای تامل دارد چرا که نمی دانیم این نور که به نظر نور چراغ ماشین است ، از صحنه خارج می شود یا وارد صحنه می شود .
يک کف کرده به نام سپیده مرداد ۲۶, ۱۳۸۹ در ۶:۴۹ ب.ظ
قرنها شکل نقد به صورت کلاسیک بوده به این معنی که خود هنرمند یا خالق اثر از همه مهمتر بود . یعنی تمام اعتقادات و عقاید خالق اثر بر روی نوع تفسیر اثر تاثیر می گذاشت . زندگی نامه و تاریخ زندگیش بیشتر از هر چیز دیگه مهم بود. در این دوره که قرن ۱۵ تا ۱۹ میلادی رو در بر می گرفت ، خوب و بد وجود داشت ، یعنی یک اثر خوب بود یا بد . و این خوب و بد را یک سری معیار های از پیش تعین شده و کلاسیک می گفت . مثلا اگر در یک تصویر (نقاشی) اصول زیبایی شناسی کلاسیک رعایت نمی شد به اون اثر توجه نمی شد . یا مثلا اگر یک فیزیک دان یک اثر خلق می کرد، اون اثر هر چقدر هم عالی بود ، اما مورد توجه قرار نمی گرفت و در مجموع قبل از هر چیز باید مورد تائید چند آکادمی انحصار طلب می بودی .
اما این نوع نقد شکسته شد . در نیمه ی دوم قرن بیستم ( ۱۸۵۰ به بعد ) یک اتفاق خیلی مهم افتاد . نمایشگاهی که بعد ها نقاشان سبک امپرسیونیسم رو به شهرت رسوند . قضیه اش از این قرار بود که قرار بود تمام نقاشان در فرانسه نمایشگاهی ترتیب بدهند ، اما طبق معمول آکادمی ها به عنوان فیلتری بودند که آثار نقاشی اول باید مورد تائید آنها قرار می گرفت و بعد نقاشان مجوز حضور در نمایشگاه را پیدا می کردند . تمام نقاشانی که آثارشون رد شد تصمیم گرفتند خودشون به صورت خصوصی نمایشگاهی ترتیب بدهند با نام نمایشگاه آثار مردودین . این نمایشگاه آغاز دوران جدیدی درکل تاریخ مدرن شد . نقد ها هم تغییر کرد . دیگه تعاریف معمول کلاسیک مورد سوء ظن قرار گرفت و کم کم به حاشیه رفت .
در قرن بیست یکم ( ۱۹۰۰ به بعد ) نوع دیگری از نقد به وجود آمد که به مرگ مولف شهرت داشت . بر اساس این نقد ، توصیف و تفسیر یک اثر هنری بدون در نظر گرفتن خالق اثر انجام می شد . آنها اثر هنری را جدا از هنرمند فرض می کردند در این صورت هر طور که می خواستند آن را به چالش می کشاندند و در جایی که خالق اثر هنری نظر منتقدین رو رد می کرد ، منتقدین بر او خرده می گرفتن که اگرچه تو در این اثر حرفی برای گفتن داشتی اما این اثر خود آینه ای است و خود ( اثر) ، خود را بیان می کند و نیازی نیست که تو آن را توضیح دهی . این نقد هم با مشکلات زیادی رو برو شد . خیلی وقت ها اصل بودن و تقلبی بودن اثر تشخیص داده نمی شد در نتیجه منتقدین نیاز پیدا کردند که در درجه اول خالق اثر را بشناسند .
در نیمه دوم قرن بیست و یکم ( ۱۹۶۸ ) اتفاق دیگری افتاد و این اتفاق تاثیر بزرگ دیگری بر نظریه های علمی و ادبی گذاشت . ۱۹۶۸ به انقلاب دانشجویی شهرت دارد که تمام دانشجویان دنیا بر ضد مدرنیسم و ( جنگ ویتنام ) اعتراضات شدیدی کردند که بعد از این دوره دوباره همه چیز تغییر کرد . پست مدرنیسم نامی است که به بعد از این دوران می گویند . نقد ها به شدت تغییر کرد . این بار شکل تعدیل شده ای از کلاسیک و هرمنوتیک مدرن بود. در این دوران تا تاریخی که در آن زندگی می کنیم ، همه چیز متغیر شد . حتی تاریخ دیگر پایدار نبود . زبانشناسی ای که دوسوسور در ژنو به دانشجویانش درس میداد زمینه ساز این نقد شد . نشانه شناسی که رولان بارت استاد مسلم این علم است مخصوصا در عکاسی معرفی شد . هم خالق اثر مهم شد و هم خود اثر. اما نشانه ها هر کدام به تنهایی معنی خودشان را داشتند اما به محض اینکه چند نشانه باهم ترکیب می شد معانی تغییر می کرد .
در این نقد تاویل رشد کرد . فرق تفسیر با تاویل اینه که در تفسیر ما خیال پردازی نمی کنیم بلکه هر چیز عینی را بازگو می کنیم . اما در تاویل ما شروع به خیال پردازی می کنیم و برای اثر قرینه های تصویری دیگه می یاریم. البته برای تمام خیال پردازی هامون باید استدلال بیاریم. یعنی هر چیزی که می گیم رو مستدل بیان کنیم . توی این نوع نقد روانشناسی و تاریخ و قوم شناسی و انسان شناسی نقش مهمی داره .
جالب اینجاست که فرانسه همیشه در تمام زمینه ها وبیشتر در هنر و نقد پیشرو ( آوانگارد) بوده اما کشور هایی مثل انگلیس همیشه تحت نفوذ مبانی کلاسیک گذشته بوده اند .
يک کف کرده به نام سپیده مرداد ۲۶, ۱۳۸۹ در ۶:۵۰ ب.ظ
آرامش
این عکس در ایران گرفته شده !!!
توسط یک جوان جسور. باید دانست که بدون شک برای گرفتن این عکس و تهیه و تدارک عوامل آن ، سختی غیر قابل وصفی را کشیده است چرا که برهنگی آن هم برای زنان در خیابان های ایران جرم است . مطمئن باید بود که برای گرفتن این عکس استرس هاس زیادی را متحمل شده و بیشتر از همه سوژه و همچنین خود عکاس . پیدا کردن سوژه ای که راضی به انجام این کار شود نیز کار سختی است. در هر صورت قبل از هر چیز جسارت و جرات چنین کاری را باید ستود.
اما در مورد عکس و اینکه عکاس چه چیزی را می گوید . به نظرم عکس به تنهایی می تواند گویای خیلی از معانی باشد و این که عکاس چه می گوید …. .
زمانی که فهمیدم این عکس در ایران و در شمال کشور گرفته شده است ، خیلی از نمادها تغییر کرد . چنین باد و بارانی را تنها می توان از آب و هوای شمال کشور انتظار داشت . و این زن . در نگاه اول فاحشه ای به نظر می رسد که در خیابان در زیر باران منتظر است . سریع ترین ارتباطی را که می توان پیدا کرد ارتباط زن و چراغ ماشینی است که در حال ورود به صحنه است . رابطه ی بین انتظار و ماشینی که در حال نزدیک شدن به زن است، رابطه ای منطقی می نماید . زن برای اتو زدن و در نهایت شبی را با مردی یا زنی هم خوابه شدن در خیابان ایستاده . اما هیچ کدام از این حالت ها جور در نمی آید . لایه های ظاهری عکس چیزی را ، به صورت عینی بیان می کند که همه می بینیم . اما چیزی در آن سوی لباس قرمز و نور چراغ ماشین و چتر وجود دارد .
از دیدگاه جامعه شناختی ، شاید به وضعیت زن ایرانی نگاهی دارد . چتر به عنوان نمادی از سر پناه است. زن چتری شکسته در دست دارد که بر اثر طوفان در هم شکسته است . زن به اختیار خود این سر پناه را که شاید محیط خانواده است به دست طوفان می سپارد و خود نیز به دست طوفان می افتد . اما او می داند . او با آگاهی از این که باران او را خیس خواهد کرد و در اثر سرما دچار بیماری خواهد شد، به این مشقت تن می دهد . زن طغیان کرده اما پارادوکسی وجود دارد . اوصاف طغیان را در حرکات به سختی می توان دید . زن آرام است و واهمه ای از آنچه که قرار است روی دهد نداردچون او آگاه است . به نظر می رسد که زن در ازای از دست دادن سرپناه که قرنهاست سایه اش در تک تک خانواده های ایرانی حس می شود ، چیزی گرانبها تر را بدست آورده است . زن چیزی ندارد. تنها لباسی که نیمی از عریانیش را پوشانده و چتری که در حال رها کردنش است . زن هیچ مادیتی را بدست نیاورده بلکه از دست داده اما او آگاهی و دانایی را بدست آورده و باران نشانه ی روشنی از این آگاهی است . باران می بارد و پاک می کند هر آنچه را او (زن) به آن آلوده است . زن دنیای جدیدی را برای خود به ارمغان خواهد آورد . زن تنهاست و این تنهایی ویژگی بارز دنیای جدید اوست . زن به راهی قدم گذاشته و این بار خود راهش را انتخاب کرده . زن بدون واهمه ای خودش را در وسط جاده ای می بیند و بدون واهمه خود را می نمایاند .
این عکس زن محور است و عنصر زنانگی در آن موج می زند ، نسل جدیدی از زنان را نشان می دهد که طغیان کرده اند و از نشان دادن پای برهنه و سینه های عریانشان ترسی ندارند ، بدون شرمی عرف پسند .
زن مسیری را سد کرده است . او مسافرانی را از دور دیده است حال به انها علامت میدهد . او نمی داند که چه کسی یا چه کسانی پشت رول نشسته اند . اما زن مصمم است و تردیدی ندارد. او پیغامش را به مسافران خواهد داد.
چهره از مهمترین اعضای حسی انسان است که در این عکس، صورت زن را پوشانده است و تشخیص صورت او سخت است . به نظر می رسد که چهره برای عکاس مهم نبوده بلکه جنسیت برای او بیشتر از هر چیز اهمیت داشته. شاید این زن نماینده ای از قشری عظیم است .
بدن زن جوان است . پاها و سینه هایش شاداب است و او به خود می بالد. زن از زن بودنش شرمگین نیست. اما زن به مرحله ای از زنانگی رسیده که هنوز از قید آن رها نیست . گویی زن به این نتیجه رسیده است که زنانگی ، ماهیت همیشگی او است. رنگ قرمزبه شهوانی بودن بدنش نیرویی دو چندان داده است. به نظر می رسد که او اسیر بدنش است، اسیر زیبایی و شهوت که خودش را اغوا کرده است. او می داند که تا زمانی جوانی با اوست ، اغواگر است هم برای خود و هم برای دیگران.
در این عکس طبیعت ، درختان ، تیر های چراغ برق، باران و طوفان و جاده از عناصری هستند که دست نخورده اند . به این معنی که این عناصر از قبل وجود داشتند و تنها توسط چشمی تیز بین انتخاب شده اند . اما زن ، چتر و نور ماشین از عناصری هستند که عکاس خود به آنها شکل داده و از قبل برایشان طرحی ریخته. لوکیشن و عناصر اضافه شده به تصویر ارتباطی ساده و درعین حال عمیق با هم برقرار کرده اند .
يک کف کرده به نام محمد میرزائی مرداد ۲۶, ۱۳۸۹ در ۷:۱۳ ب.ظ
خانم سپیده از شما واقعا متشکرم.
با توجه به استقبال کف کردگان از این عکس ، تصمیم بر آن شد ابعاد بزرگتری از این عکس را تقدیم کنم:
http://www.khan.ir/zan.jpg
همچنین عکس با دوربین canon 5D – EOS 5D-EOS Digital SLR در تاریخ ۲۰۰۸/۰۷/۱۷ برابر با پنجشنبه ۲۷ تیر ۱۳۸۷ ثبت شده است.
لوکیشن عکاسی ابتدای جاده ی ورودی جعفر آباد به خشکبیجار است.محل عکاسی از جاده ی اصلی زیاد دور نیست و این کار را بسیار مشکل کرده است.ساعت پنج و خورده ای بعد از ظهر است.حضور آن ماشین در ابتدای جاده (از سمت جاده اصلی) کاملا اتفاقی است.
يک کف کرده به نام ehsan مرداد ۳۱, ۱۳۸۹ در ۲:۲۲ ق.ظ
in aks iranie??? wooooooooooooooooooooooooooooooooooow
marekas kare akas
کد هاي مورد استفاده در کف
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>