سابون

مهم نیست صابون را با «ص» بنویسیم یا با «س» ، مهم آنست که کف کند.

سابون و کف کرده ها

همیشه سعی کرده ام بدون کوچکترین دخل و تصرفی کف های تراوش شده توسط دوستان را در صابون انتشار دهم.گاهی به واسطه ی درخواست کف کردگان محترم از انتشار آنها اجتناب می ورزم و به صورت خصوصی ثبت می شوند.کف های خوانندگان سابون برایم بسیار مهم است و تک تک آنها را دقیقا بررسی میکنم.از اطلاعات نام و شهرتشان گرفته تا تاریخ و ساعت ثبت کف اشان… گاهی هم نیم نگاهی به اطلاعاتی می اندازم که سیستم پیچیده ی سابون به واسطه ی نگهداری اطلاعات در خود ثبت میکند.اما گاهی این اطلاعات خیلی به درد سابون نویس می خورد.توضیح بیش از این نمی دهم و می رویم به سراغ اصل ماجرا…

طی سابون کاری «سابون و عمق یابی یک تعلق» ؛ کف کرده ای به نام «مونا» در تاریخ هشتم مرداد ماه کامنتی با این مضمون ارسال داشته اند:

بله در واقع شما همیشه سفسطه می کنی خیلی وقته راحت رو گم کردی خودتو گم کردی تو حتما باید تحت نظر روانکاو باشی چون همه اینها ریشه در کودکی و ضمیر ناخودآگاهت داره اینکه اینجوری خالی می شی واسه خودت بد نیست اما بیشتر وقتا هم واسه ذهن های خام و تحریک پذیر خیلی مضری مثل ویروس تو حتما بزرگترین تفریحت خوش گذرونی با دخترهاست تقریبا همه نوشتهات رو خوندم دوستانه می گم تو مشکل داری.دنیای ما آدما خیلی کثیفه حداقل با این حرفات عشق و دوست داشتن هایی رو که وجود داره لکه دار نکن و ذهن کسی رو مغشوش نکن.

در پاسخ به ایشان عرض کردم:

ممنون از اظهار نظر صریح و بدون غلوغش شما …
ستون سوم ، بلوکِ «با سابون خوان ها» را مطالعه بفرمایید.

ستون سوم،بلوکِ «با سابون خوان ها» اینطور نقل می کند:

سابون از دل می نویسد؛بر سابون نباید خرده گرفت.تمامی نگارش های سابونی و یا نظرات کفی از جانب نویسنده ی سابون صرفا نظر، اعتقاد ،بینش، اندیشه ، راهبرد ، راهکار، سمت و سوق فکری ، عملی، تئوری، علمی و … شخصی وی است.از این رو بدیهی است هرآنچه که بیان و یا به رشته ی تحریر درآمده و می آید فقط و فقط در افکار سابون نویس است و اگر توهین،جسارت و کج نویسی در آن صورت پذیرفته است بر گردن سابون نویس قرار دارد.ارائه و نگاشت مطالب در این وبگاه کف آلود به معنای اشاعه و گسترش و تشویق خوانندگان،نیل به سمت و سوی اهداف فکری سابون نویس نمی باشد و تمامی خوانندگان در برداشت از مطالب حق آزاد و محفوظی دارند.

سپس از ایشان پاسخ شنیدم:

شما فقط به من جواب دادی؟

که در پاسخشان اینطور تقدیم کردم:

هر جایی که نیاز به پاسخ گویی باشد ، بنده پاسخ می دهم.
بله پاسخم خطاب به سرکار بوده است.
پرتوان باشید.

سپس ایشان تصمیم گرفتند در تاریخ هشتم مرداد ماه در سابون کاری «سابون و خیانتِ زیر پوست» تحت عنوان کف کرده ای به نام nan کفی به مضمون ذیل تراوش کنند:

تو یه چاپلوس آشغالی

در پاسخ به ایشان در نهم مرداد ماه اینطور عرض کردم:

شما هم همون «مونا» هستید که در سابون کاری قبلی کف کردید.

وظیفه میدانستم که هنگامی که شما هویت مرا فاش نمودید (چاپلوس ِ آشغال) من نیز هویت شما را فاش کنم.
به نظرم خیلی خوب است که موجودی به وظیفه شناسی من وجود دارد و می داند چه زمان باید انجام وظیفه نماید…
شاد باشید دوست عزیز

خب ، تا اینجا که همه چیز شفاف بوده است و همگان میدانند ، فقط من تا اینجا همه چیز را گرد هم آوردم و در یک سابون کاری انتشار داده ام.ولی موضوع مهم از این قسمت به بعد است.سرکار خانم شما در کامنت اول فرمودید تقریبا همه ی نوشته های من را خوانده اید، اگر حقیقت گفته باشید باید بدانید پشت این صفحه ی ساده ای که میبینید سیستم پیچیده ای طراحی شده است که می تواند تمامی کنش و واکنش های بینندگان و خوانندگان را در خود ثبت کند.آنها را مقایسه کند.بعد از مقایسه آنها را تحلیل،آنالیز و بعد تحلیل کند.از همه ی اینها گذشته ، یک ذهن فوق العاده دقیق پشت همه ی این سیستم های نرم افزاری نشسته است و لحظه به لحظه تمامی واکنش های این دفترچه یادداشت کوچک را تحلیل می کند.

شما چطور فکر کردید که می توانید به همین سادگی پشت اسم ها و ایمیل های جعلی خود پنهان شوید و بدون اینکه صاحب این خانه متوجه شود جولان دهید؟به هر صورت همانطور که قبلا هم عرض کرده ام ، من هستم که اجازه داده ام تا شما بتوانید این یادداشت های سفسطه وار را بخوانید که اگر نمی خواستم و خواست فردی خودم نبود الان شما نمی توانستید هیچ یک از آنها را بخوانید.برایشان وقت بگذارید و آنها را با تفکرات خودتان حلاجی کنید.این را با قطعیت خدمتتان عرض میکنم که ذره ای به دلیل نثار کلمات «چاپلوسِ آشغال» به این بنده ی حقیر ناراحت نیستم.توضیح اینجانب دلایل دیگری دارد که امید دارم متوجه آن شوید.

برایم جالب است شمایی که یک خواننده ای و حتما از نزدیک مرا ندیده ای،با من صحبت نکرده ای و… می توانی به این سادگی تشخیص دهید که من نیاز به روانکاو دارم.که البته اگر فلسفه های فروید را خوانده باشید ، می توانید بگویید همه ی ما به نوعی نیاز به روانکاو داریم و همگی ما به نوعی بیمار روانی هستیم.شما چطور فقط با بررسی و تحلیل نوشته های شخصی من ، منهای در نظر گرفتن موجودیت حقیقی من توانستی عامل تمامی این سفسطه ها را ریشه یابی در دوران کودکی ام نمایید؟ضمیر ناخودآگاه مرا چطور حلاجی نمودید؟شما نمی توانید … ! نمی توانید اینها را بگویید ، مگر اینکه مرا از نزدیک دیده باشید.حرف زده باشید.چند ساعتی زندگی کرده باشید … درست نمی گویم…!؟

خطاب به این بنده ی حقیر نتیجه گیری کرده اید که «حتما بزرگترین تفریح من خوشگذرونی با دخترهاست» ؛ برایم عجیب است شما که تمامی سابون کاری ها را تقریبا خوانده اید چطور به این نتیجه رسیده اید؟کجای نوشته های من برآیندش این نتیجه گیری شماست؟به من نشان دهید.شاید شما بتوانید بهترین روانکاو برایم باشید سرکار خانم…!!!

کلام پایانی ام در این مورد:

زندگی در صدف خویش گهرساختن است‌
در دل شعله فرورفتن و نگداختن است‌
عشق از این گنبد دربسته برون‌تاختن است‌
شیشة ماه ز طاق فلک انداختن است‌
سلطنت نقد دل و دین ز کف انداختن است‌
به یکی داو، جهان بردن و جان باختن است‌
حکمت و فلسفه را همّت مردی باید
تیغ اندیشه به روی دو جهان آختن است‌
مذهب زنده‌دلان خواب پریشانی نیست‌
از همین خاک‌، جهان دگری ساختن است‌

لبانی خندان برایتان آرزومندم…

Share

۶ کف کرده »

  يک کف کرده به نام سپیده مرداد ۱۵, ۱۳۸۹ در ۸:۴۳ ب.ظ

سلام.
یه چیزی هست که فکر می کنم باید بگم.
قضاوت اصول دارد و ساختار. مراحلش باید طی شود ، باید از توصیف و تفسیر بگذرد تا بتوان به مرحله ی قضاوت رسید . نمیخوام از صابون و صاحبش دفاع کنم اما فکر میکنم نه من و نه هیچ کس دیگر نباید در جایگاه قضاوت بنشینیم و بدون داشتن علم و اصولش حکم صادر کنیم و دیگران رو متهم به جرم های نکرده کنیم.
حتی بزرگترین آدما از نظر علمی و دارای دانش علمی دچار اشتباه در قضاوت و ارزیابی می شوند چه برسد به…. ( نه حکم صادر می کنم و نه نصیحت، فقط نظزم رو گفتم)
اما شاید این دو تا عکس به نوشته ربط ظاهری نداشته باشه ولی اساسا ربط پیدا میکنه. عکس دوم شبیه یه دنیای مجازیه، یه کهکشان ساخته شده به دست انسان و یا چیزی شبیه کهکشان، منتها محدود در حصار ارقام و اعدا،
انگار همه چیز از پیش حساب شده است. دنیای نا آشنایی به نظر نمی رسه
انگار زمین به آسمان وصل شده، عمق و حجم در حال گسترش بد جوری
احساس رو درگیر می کنه، توی این عکس می تونم امید داشته باشم که مرحله های دیگری وجود داره( یا شایدم شبیه به یک دور باطل باشه… کسی چه می دونه) . شایدم عکس دوم عمق ذهن دو پسر بچه ی عکس بالا باشد، یعنی شاید اون هیجان و شور پسرها می تونه به این دنیای اسرار آمیز ختم بشه. جسارت دو پسر بچه ، رویای کودکی بچه هایی رو زنده می کنه که چقدر برای دست نایافتنی ها و دور از ذهن ها ، رویا می بافتند و دست به عمل می زدند.
( ای کاش همیشه کودک بودم …)

  يک کف کرده به نام جوجو مرداد ۱۶, ۱۳۸۹ در ۱۰:۲۴ ب.ظ

فکر کنم حالا که بینام تو پست قبلی از سابون نویس عزیزم و کف کرده های محترم عذر خواهی کردن دیگه جای بحثی باقی نمیمونه ،چقدر خوبه که زود به اشتباهمون پی می بریم…
ولی خب علی الحساب اینو داشته باش تا بعد! [عشوه]

ماه من [تماشا] [لاو و عشق]

غصه نخور ،زندگی جذر و مد داره

دنیامون یه عالمه ،آدمه خوب و بد داره [بوس بوس]

  يک کف کرده به نام رهای مرداد ۱۶, ۱۳۸۹ در ۱۱:۵۳ ب.ظ

برادر عزیز از این که توی این همه شلوغیه دنیا شما فرصت دقت کردن به جزییاتی رو دارید که خیلی های دیگه ندارن بهت تبریک می گم…البته فرصت به تنهایی کافی نیست…
با نامه محمد نوری زاد به روزم- دعوتین اگر علاقه ای به خوندنش داشته باشی .
شاد باشی [بفرما قهوه]

  يک کف کرده به نام biname مرداد ۱۷, ۱۳۸۹ در ۹:۵۹ ق.ظ

joojoo aziz ,bepa shoma eshteba nakoni , ghorbune un ghaddet kootoolat narim [ریــــــسه]

  يک کف کرده به نام کلاغ مرداد ۱۷, ۱۳۸۹ در ۵:۰۱ ب.ظ

سلام به بزرگواران بویژه مدیر محترم وب که ای کاش یه فکری برای راست کلیک بکنه که با هر بار انجام این عمل با پیغام ثابون از دستت می سره نمیشه گرفتش مواجه نشیم…
البته حق میدم به واسطه ی همون سیستم مکانیزه ی هوشمند و صد البته مغز متفکر و خلاق و جوانی که ناظر بر سیستم مذکور هست، این چنین موارد امنیتی تعبیه شده باشه، هرچی نباشه احتیاط شرط عقله، مارگزیده هم که از ریسمان سیاه و سفید… البته نه، خواستم یه جور دیگه بیان کنم گفتم شاید باعث دلخوری شم، مثلا اینطور که شاید با یه راست کلیک ساده بشه دنیایی رو زیرو رو کرد. که میشه، مطمئنم که میشه و بارها دیده ام که میشه.
نمی دونم چرا هر وقت که میام اینجا دلم میخواد خط خطی کنم، البته خیلی دوست داشتم مثل بعضی دوستان غنی از اطلاعات بودم تا هربار مطلبی درخور همون موضوع و مزمون و تصویر ارائه کنم ولی حیف.
شاید اگه راست کلیک آزاد بود یا حداقل اینکه با همون کلیک چپ یه لنیک یا صفحه ی جدید باز میشد تا آدم گول بخوره و فکر کنه راست کلیک آزاده یا نه، گول نخوره و بدونه که راست کلیک ممنوعه ولی یه راهی واسه دور زدنش هست یا اگه واژه ی دور زدن هنجار نیست، راهی واسه جایگزین کردن، اون وقت یه ذره فرق می کرد!
اونوقت میشد تصاویرو بزرگتر و نزدیکتر کرد، اون موقع میشد چشمای پسربچه هارو تو عکس اول دید، که پسر بزرگتر چطور نگران و مضطر دنبال راه نجاتی از این حالت مابین زمین و هوا بودنه، اون وقت شاید حتی میشد صدای قلبشم شنید که با خودش میگه کاش بزرگ نشده بودم، کاش من هم کوچک مونده بودم تا الان ازین معلق بودن درکی نداشتم و اون رو یه بازیه بچه گانه می پنداشتم و لذتشو می بردم…

  يک کف کرده به نام محمد میرزائی مرداد ۱۷, ۱۳۸۹ در ۵:۱۴ ب.ظ

@ کلاغ :

به در خواست شما کلیک راست و Select آزاد شد.
شاد باشید

کف کنيد

کد هاي مورد استفاده در کف
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>