سابون

مهم نیست صابون را با «ص» بنویسیم یا با «س» ، مهم آنست که کف کند.

صابون و سابون

مدتهاست قالب سابون را تغییر نداده ام و این قالب یک جورائی فیکس این دفترچه خاطرات شده است.به میزان زیادی به ترکیب و مسائل پشت پرده ی این قالب دل بسته ام و فکر نمیکنم هیچ وقت این قالب را تغییر دهم و ترکیب کلی آن به همین صورت باقی خواهد ماند.اما موضوعی که برایم خیلی جالب است،هیدر بالای سابون است که تا حال هیچ کسی از سابون نویس سئوال نکرده است این عکس معنایش چیست؟چه چیز را گواهی می دهد و به چه موضوع نشانه رفته است.می خواهد چه چیز را به بیننده ، خواننده یا سابون نویس القا کند؟ این تصویر گنگ با طیف رنگ خردلی رو به تاریکی از چه بر می آید؟ سابون نویس قصد دارد آن چیزی را که خود در این تصویر میبیند را از دیدگاه خود بیان نماید که البته برداشت توصیفی آن بر عهده ی خوانندگان و بینندگان خواهد بود.

سابون نویس در این تصویر یک مرد را همراه با دو بچه ، که یکی پسر و یکی دختر است میبیند.پسرک شیطون و بازیگوش و دخترک آرام و سنجیده.مرد ناظر بر اعمالشان.زنی در ساحل دستش را شیپورک فرم به سوی مرد،پسرک و دخترک ناز گرفته و فریاد می زند.فریادش از آن بر می آید که دیر شده است.غروب است و هوا رو به تاریکی پا نهاده است.بیایید؛باید به خانه برویم.

مردانی با رخساری قوی هیکل و هدفمند به سویشان می آیند.مردان را از نوع حالات راه رفتنشان مثبت نمیبینم و همگی قصد تعارض دارند.یازده پرنده را در آسمان ساحل میبینم که آنها را به مثابه لاشخور می پندارم و در هر لحظه تغییر ارتفاع می دهند.انگار منتظر اتفاقی هستند.هاله ای از آپارتمان ها و برج های شهر مهو شده در تصویر مشخص است.پشت مردان متعارض یک جنگل سیاه است که قطعا خانه ی لاشخور ها نیز آنجاست.دریا آرام و با امواج کوتاه و نرم است.کودکان و مرد پاهایشان را در آب فرو کرده اند و موجِ نرم روحشان را آرام می کند.زن رو به دریا و کنار ساحل. به روی آسمان نوشته شده است : «ســـــــــابــــــــــون».

امشب در تاریخ چهاره جولای ِ دو هزار و ده تصمیم گرفتم عکس هیدر سابون را تغییر دهم و آن را وارد فضای جدیدی کنم.در کنار تغییر هیدر مطمئنا Theme کلی نوشتاری سابون نیز تغییر خواهد کرد.

سید حسن راننده خط رشت-تهران هست.هر زمان که قصد عزیمت به پایتخت را دارم با سید حسن همراه میشم.راننده مطمئنی هست.سید حسن درد بزرگی درون دل دارد که به هر کسی نمی تواند بگوید. او به حبس ابد محکوم است.اون به جرم قتل دو انسان به ابد محکوم شده است. این که چرا آن دو را کشته است همان درد درونش است. انسانی منطقی ، دل بزرگ و شدیدا با مرام و لوتی. سی و نه سال سن دارد و چروک صورت و دستش گواهی بالای پنجاه و پنج سال سن را می دهد. سید حسن دردی را تحمل می کند که به دوش کشیدنش کار هر مردی نیست. سید حسن آمد. سید حسن با چاقو آمد . سید حسن با یازده ضربه چاقو به یک و با هشت ضربه چاقو به دو محکوم به ابد شده است و با دویست میلیون وثیقه که ارزش دو خانه ی پدری اش است از ساعت سیزده تا پنج و نیم صبح آزاد است و این ساعت را یک سرویس از رشت به تهران و بلعکس برای تامین نیازهای روزانه دو فرزندش طی مسیر می کند. سید حسن یک مرد است. من او را تحسین میکنم و بارها فریاد در گوش اش فریاد زده ام : «سید تو حقی ، سید تو حقی».

امشب تمام آن چیزی که در درونم نسبت به دنیایم ، قدیس ساخته بودم به یکباره فرو ریخت. احسان پی ام داد.کلی خوشحال بود.دوستش عروسیش بود امشب ؛ خوشبخت باشن در این دنیای کثیف ، لجن و آلوده که از هر جایش بوی تعفن به مشام می رسد.

کاش خدا هم یک خونه ای داشت.نه کعبه!اینکه واقعا یک موجودیتی داشت و واقعا هم یک خونه ای داشت.اونوقت خودمو با هر بد بختی که شده می رسوندم به سقف خونه اش و اینقدر پای کوبی می کردم تا خدا بیاد بالای سقف و بدون اینکه فکر کنه قداست خانه اش را شکسته ام ، بگه چیه پسرک؟چرا اینقدر شلوغ می کنی؟چه می خواهی؟ من آنوقت با گریه و هِس هِس و فِس فِس به خدا می گفتم:

«نـــیکوســـت که رخسار اندیشه به آب توبه مغــــسول کنیم تا حلـــیت آخرت نصیب کرده باشــــیم»

دزدیده چشم مگشا بر هر بت از خیانت
تا نفکند ز چشمت آن شهریار بینا
ماندست چند بیتی این چشمه گشت غایر
برجوشد آن ز چشمه خون برجهیم فردا

پلان هشتم ، سکانس دوم ، بر داشت آخر. کراکِت ! تـــــــــَـــــــــــق !

Share

۱۱ کف کرده »

  يک کف کرده به نام biname تیر ۲۳, ۱۳۸۹ در ۱۰:۲۳ ق.ظ

mohammade azizam
khoda hast dar vojoode man , dar vojoode to . motavajeh shodi too sabone in dafat khoda bishtar az hamishe peidast.har vaght delet beshkane khoda ro bishtar az hamishe mibini
vojoodesho talab mikoni

  يک کف کرده به نام سپیده تیر ۲۳, ۱۳۸۹ در ۴:۱۱ ب.ظ

سلام.
راستش من همیشه به تصویری که برای هیدر صابون اتنخاب کرده بودی فکر
میکردم
بر خلاف آنچه که تو تفسیر کردی ، من حس بسیار خوبی نسبت به این عکس دارم. پر از شور زندگی یه .
مرد : نگهبان خانواده و بچه ها فرشته های از آسمان آمده و زن فلب زمین و خدای کوچک روی زمین. آدمهای در دوردست هم در حال یکی شدن با طبیعتشان هستند و ساختمان های دور دست در تضاد با طبیعت هستند ( اساس دنیای مادی) و در واقع اثری است که انسان بر روی زمین بر جا گذاشته است.
در مورد تصویر جدید هیدر ……….
راستش به خوبی قبلی نیست . به نظرم چون عکس رو از پهنا کشیدی, و همه چیز کش آمده، ماهیت عکس از دست رفته ، تصویر خودش نیست،
اما در عکس قبلی نه، تصویر ذاتا پانوراما بود.
میدانم که شطرنج باز ماهری هستی و از گذاشتن این عکس در هیدر بالا منظوری مهم داری……. نمی شه قضاوت کرد چون هنوز از عمر قالب جدیدت ، چیزی نگذشته……. البته مرز مشخصی هم بین این دو قالب نمیشه تعیین کرد ، مثل سایه روشن می مونه ،
در مورد نقاشی ای که گذاشتی می خوستم یه چیزی بگم .راستش فکر کنم این نقاشی متعلق به یک نقاش اکپرسیونیسم باشه .
با این اوصاف قالب جدیدت روشن به نظر نمیاد. خطوط بکار رفته در نقاشی زمخت و خشن است. رنگها در آخرین درجه خلوص و اشباع رنگی هستند . نمیدونم که چطور مجذوب این نقاشی شدی. اما به نظرم باهاش احساس نزدکی کردی که ازش در اینجا استفاده کردی.
سپاس.

  يک کف کرده به نام محمد میرزائی تیر ۲۳, ۱۳۸۹ در ۹:۰۹ ب.ظ

@ سپیده :

واقعا از کامنتت لذت بردم.دقت در عین ریزبینی…واقعا عالی بود.
به دلیل نکاتی که ذکر کردی اقدام به تعویض دوباره ی هیدر گرفتم و نتیجه اینی شد که الان میبینید.

  يک کف کرده به نام محمد میرزائی تیر ۲۳, ۱۳۸۹ در ۹:۱۶ ب.ظ

@ سپیده :

اما در مورد اون نقاشی؛ نقاشی مذکور همانطور که کاملا درست بیان کردی در ارتباط نزدیک با حال و احوالم است.مجذوب این نقاشی نشده ام ، بلکه بلعکس از آن متنفرم.
مصادیقی چون خشم،تزویر،دروغ،خیانت،سوء استفاده و پلیدی در آن پیداست که تمام وجودم حسشان میکنم.انگار برچسته است و زیر پوست انگشتان دستم حس می شود.

  يک کف کرده به نام unknown تیر ۲۳, ۱۳۸۹ در ۱۱:۱۷ ب.ظ

قشنگه هیدر بالا . آرامش و زندگی موج می زنه

  يک کف کرده به نام سپیده تیر ۲۵, ۱۳۸۹ در ۱۲:۱۹ ب.ظ

یکی از اساتیدم می گفت که اگر تمام دنیا را سیاهی فراگیرد و تنها یک نقطه ی روشن باقی مانده باشد، من آن نقطه ی سفید را خواهم دید و به سیاهی توجه نخواهم کرد. این نظر او بود . فکر کنم همه ما سیاهی های این دنیا را میبینیم و درک می کنیم و حتی لمسشان می کنیم و گاهی خود نیز جزئی از این سیاهی می شویم ، اما نکته اینجاست که سیاهی وجود دارد.
به نظرم تو به اصل مهمی پرداختی ، در حقیقت وجود سیاهی را انکار نکردی و از همه مهم تر نادیده اش نگرفتی…..
شاید تو مجذوب نقاشی نشدی ، اما در میان بسیار بسیار نقاشی ، آن را انتخاب کردی و این اصلا بد نیست .
تعریفت از مصداق های این نقاشی خیلی با واقعیت می خونه….

  يک کف کرده به نام سپیده تیر ۲۵, ۱۳۸۹ در ۱۲:۳۰ ب.ظ

در مورد هیدر بالا
راستش ( شاید چون بهش عادت کردم اینو میگم) من با تصویر قدیمی یه بیشتر ارتباط برقرار میکنم. نمی دونم چرا ….. شاید به خاطر اینکه اون تصویر بکرتر بود. و شایدم به خاطر اینکه یک فضای خیلی خیلی باز را از نمای لانگ شات نشان می داد.
به نظرم رنگ تصویر قبلی خیلی دلنشین بود . در این تصویر جدید ، من دو عکس را که در هم دیزالو شده اند میبینم . در عکاسی معمولا تصویری را تصویر برتر اعلام می کنند که دست نخورده باشد یعنی تصویر بدون دخل و تصرفی موضوعی مهم را بیان کند …
به هر صورت این دیدگاه من است و هر کسی از نقطه نظر خودش به تصاویر و اتفاقات می نگرد .

  يک کف کرده به نام محمد میرزائی تیر ۲۵, ۱۳۸۹ در ۱۰:۲۲ ب.ظ

@ سپیده :

ممنون از نظریات گرانبهای شما که قطعا در تصمیمات من در این مقوله تاثیر گذار خواهد بود.هر چه باشد شما در زمینه ی طراحی و رنگ و روانشناسی رنگ و عکس و عکاسی دستی بر آتش دارید و ما بچه مچه ها باید لنگ بندازیم… [عشقمی] [چسمک]
با این حال دو گونه دغدغه داشتم در تِمِ فکری جدید سابون که یکی شامل نمایش صفحه ی شطرنج بوده که خود در آمیخته با زندگی است.و دیگری زندگی که بدون ترسیم صفحه ی شطرنج بی معناست.
قطعا بدون دیزالو شدن این دو تصویر نمی توانستم با دستان نا توانم نقش بهتری را برای هیدر برگزینم.یعنی سوژه ای گویا پیدا نکردم تا بتوانم بدون دست کاری و دخل تصرفی حالات ترکیبی زندگی شطرنجی و شطرنج زندگی را به نوعی بیان دارم؛ از این رو به ناچار دست به فتوشاپ بردم و اینی شد که دیدید.
البته بعد از کامنت شما من بار دیگر طیف رنگ کل هیدر را چند هوا به سمت خردلی و غروب بردم که فکر میکنم از حالت نپخته در آمده و نسبت به کل حس بهتری را انتقال می دهد.
.
همچنین گویاست که من هنوز در مورد هیدر بالا صحبتی نکرده ام و اِلِمان هایی که در این تصویر دیزالو شده مد نظر دارم مشخص نکرده ام. [عشقمی] [مای گاد]

  يک کف کرده به نام ehsan مرداد ۳, ۱۳۸۹ در ۲:۳۵ ق.ظ

[عشوه]

  يک کف کرده به نام سپیده مرداد ۱۹, ۱۳۸۹ در ۵:۴۷ ب.ظ

موشکافی هیدر بالا مطمئنا کار سختی خواهد بود . چه نکته ی جالبی رو بیان کردی .. منظورم حضور یک صفحه شطرنج در کل زندگی است . برای شروع بهتره که اول به شطرنج بپردازم. یادمه در یکی از نوشته هات به تاکتیک های بازی شطرنج پرداخته بودی که استراتژی پیچیده ای داشت و من چیزی ازش نفهمیدم . شاید منظورت اینه که حضور بی امان منطق و حساب و کتاب در زندگی اصلی اساسی دارد . شطرنج یک بازیه ( زندگی) و از یه سری مهره تشکیل شده ( گروه های انسانی ) و برای شروع بازی چندین فرمول از پیش ساخته شده وجود داره که توامان با فکر و قدم به قدم پیش خواهد رفت . هر چه فکر بیشتر باشد ، بازی بیشتر ادامه پیدا می کند. اما چند تا ابهام وجود داره … اول اینکه شطرنج در یک مربع بزرگ پیش می رود که این مربع از مربع های کوچکتر درست شده است . اگه زندگی مثل این بازی ، محدود در یک سیستم باشه ( پس رویا پردازی ها و خیالات و اندیشهای فراتر از این سیستم کجا میره؟). اگه آدمها هم مانند مهره ها هر کدام در یک گروه تعریف بشن و نتوانند پایشان را خارج از وظایفشان بگذارند، پس جسارت و آزادی به کجا خواهد رفت؟ شاید به قول یه فیلسوف فرانسوی ( آزادی نه به معنای اینکه هر کاری دلمان می خواهد انجام بدیم ، بلکه به معنای شناخت خود و عمل کردن در حیطه ی وظایف خود است . آن زمان است که تو در می یابی که موقعیت هایی وجود دارد که باید خودت را محدود تر کنی و در مواقعی فراخ تر از هم اکنون بیاندیشی ) .
؟؟؟

  يک کف کرده به نام سپیده مرداد ۱۹, ۱۳۸۹ در ۶:۰۶ ب.ظ

یه چیز دیگه می خواستم بگم .
تو گفتی که می خواستی تم فکری جدید صابون رو که آمیختگی توامان زندگی و بازی شطرنج است رو نشون بدی برای همین تصمیم گرفتی که این دو عکس رو در هم نشان بدی . …… .
یه چیزی هست، این که بعضی وقتها و یا شاید بیشتر وقتها استفاده مستقیم از عناصر و اشیاء برای نشان دادن و القای معنی یک اثر ( معمولا در یک تصویر ) موفق نیست . ( منظورم اینجا نیست چون یه قانون صد در صد نیست و همیشه استثنا وجود داره ) .
شبیه یه استعاره یا تشبیه در شعر می مونه . یا شبیه به یک ضرب المثل می مونه در زبان . می دونم که این نوع از بیان ، یکی از سخت ترین ها در کل دنیای ماست . اما اگه کسی بتونه از پسش بر بیاد ، شاهکار کرده .
مثلا برای نشون دادن معنی سقوط لازم نیست که یه آدم در حال افتادن از یه بلندی رو نشون بدیم . می تونیم قبل از سقوط رو نشون بدیم یا بعدشو و یا از خطوط اریب استفاده کنیم……. .
( البته تو کارت حرف نداره ها ….. ) [اوکــــــی]

کف کنيد

کد هاي مورد استفاده در کف
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>