ثابون و تولد غیرت در عین مستی
جریانی که روایت میکنم عین واقعیت هست؛ولی به دلیل آنکه این وسط خدای نکرده آبروی کسی زیر سئوال نره یا اینکه کسی از نوشته های من متضرر نشه از بردن نام افراد معذورم:
تقریبا یک هفته و نیم قبل به یک تولد دعوت شدم.شخصا به دلیل آنکه یک سری اخلاقیات خاص در مورد حضور در مراسم مختلف جشن و عزا دارم سعی میکنم تمامی جوانب امر را سنجیده و بعد اعلام لبیک کنم.از این رو در ابتدا اعلام عدم حضور و بخشش نسبت به عدم حضورم را اعلام کردم.ولی در روزهای متوالی با اصرار شدید صاحب جشن و وابستگان وی روبرو شدم.این اصرار و لطف صاحب جشن و اطرافیانش تا حدی بود که بنده واقعا بر خود شرم دانستم که حضور نیابم و یا پاسخ منفی نسبت به حضور دهم؛همچنین در نهایت تصمیم داشتم فقط کادوی ناقابل از طرف خودم را با پیکی تسلیم نمایم که خب این نیز به لحاظ عرفی صحیح نبود.فلذا در لحظات آخر تصمیم به حضور در این جشن گرفتم و حدودا یک ساعت مانده بود به انتهای جشن همراه با یکی از دوستان عزیزم که همانند برادر برایم ایفای نقش میکند در این جشن حضور به عمل رساندم.برادرم همزمان با این جشن به مراسم عروسی یکی از دوستان نزدیکش دعوت بود که به دلیل اصرار بنده ، همراه بنده به جشن تولد آمد.از نکات جالب توجه در ابتدای حضور این بود که دوستان پلیس ۱۱۰ نیز از راه رسیدند و با کمی سئوال و پرسش راهی شدند.وارد جشن شدیم و همه چیز وقف مراد بود و همگان نسبت به بنده و همراه بنده اظهار لطف داشتند و صمیمانه به دلیل الطافشان از ایشان متشکرم.موضوع از اینجا شروع شد که بعد از صرف شام و دسر نوبت به ارکست و بعد از آن مراسم نیناش نیناش بود.دقیقا روبروی جایگاهی که حضور داشتیم چند دختر جوان مجرد(از چهره هایشان مشخص بود) نشسته بودند و تماما در حال چشم و ابرو انداختن و عشوه آمدن بودند.برادر عزیزم هم مجرد و ذاتا شیطون هم نیم نگاهی به اینان داشت.
ارکستر شروع به نواختن کرد و زمزمه ی تازه مد شده ی «همه چی آرومه،تو کنارم هستی» را در گلوی میکروفن فرو می کرد و کم کم قِر در کمر ها متبلور شد.کم کم Dance page شلوغ شد.این داداش ما هم طبق آداب و سنن مرسوم با دعوت یکی از عزیزان به وسط دایره پا نهاد و مشغول رقصیدن و حرکات موزون شد.در بازه های مختلف یک نفر را به عنوان partner برای حرکات موزون خود انتخاب می نمود و گاهی هم با چشم و ابرو با مغز من که بر سر جای خود نشسته بودم رقاصی می کرد.چند باری هم با یکی از آن دخترهایی که در بالا گفتم رقصید و عرض اندامی کرد.با اشاره ای به سراغ ارکستر رفتم که دیگر حالا اعلام موزیک پایانی را کرده است.در گوشش می گویم بابا کرم را رکورد بزار که ایشان نیز شش/هشت را فیکس کرد و آهـــــــــــــــــــــــــــــــا بیا… بابا کرم شروع شد و داداشم شروع کرد به بداهه رقاصی،ناخداگاه حلقه ای زده شد و در وسط جمعیت می تازاند تا اینکه این موزیک هم تمام شد.کیک میل کردیم،کادو ها باز شد و …



