آدمهای توی خیابان را به چهار دسته می توان تقسیم کرد : آدمهایی که با رضایت چترشان را باز کردهاند و بالای سرشان نگه داشتهاند. آدمهایی که با رضایت زیر هجوم باران، نیازی به چتر و سرپناه و جانپناه نمیبینند ، آدمهایی که با حسرت به چتر دیگران نگاه میکنند و آدمهای چترداری که به حال و جسارت کسانی غبطه میخورند که دست در جیب کردهاند و زیر باران قدم میزنند و هر ازچندی صورت خود را به سمت آسمان میگیرند.
اما امروز آقایی میان سال دیدم که زیر باران چتر بستهاش را به همراه کیسههای خرید در دست گرفته بود و سلانه سلانه راه خودش را میرفت. آن وقت بود که تصمیم گرفتم اینجور مواقع آدمها را به پنج دسته تقسیم کنم. حالا منتظر کسی هستم که چترش را باز کند ، بالا بگیرد و سرش را از زیر چتر بیاورد بیرون.
میدانم که پیدا میکنم.
سابون تَرَک خورده:
ای ملت مست هستید یا منگ؟
آخر چرا آدم رو توی کوچه و خیابان میبینید و محل سگ نمیذارید اما توی اورکات و فیس بوک و گوگل تاک و کوفت … دنبال دوستی با آدم هستید؟ کامنت می گذارید و دلبری میکنید. قربون صدقه میرید و قلب تیرخورده میکشید. آخه بعدش چه طوری روتون میشه تو خیابون تو روی آدم نگاه کنید و بگید: ببخشید به جا نیاوردم تون ؛ شما؟



