سابون

مهم نیست صابون را با «ص» بنویسیم یا با «س» ، مهم آنست که کف کند.

صابون و مکتبِ بوق و ترمزیسم

بی شک در جامعه زندگی نمی کنید اگر ندیده باشید در خیابانی جلوی پای دختران و خانمها ، این آهن پاره ها ترمز نگیرند.فقط کافی است در یک خیابان چند دقیقه ای بایستید و توجه اتان را به یک خانم کنار خیابان اختصاص دهید.بی شک فرض را بر آن میگیریم که خانم از سر کار آمده، از دانشکده آمده یا به فاجعه بیافزایم و از مدرسه آمده ؛ منتظر تاکسی یا اتوبوس است تا به منزل خود مراجعه کند و اسباب آرامش فکری و جسمی خود را فراهم سازد.بدون هیچ تردیدی آهن پاره هایی بسیار میبینید که از مکتب بوق و ترمزیسم جهت خدمت رسانی به این بانوان بهره می برند. آخر برادر من ، مومن خدا فقط فکر کن مادر یا خواهرت منتظر تاکسی ایستاده است و یک آهن پاره این مکتب را برایشان پیش گیرد. خدا وکیلی چقدر میتونی خودتو کنترل کنی و با چوب و چماق سراغ آهن پاره نروی!؟ من میگویم نمی توانی تحمل کنی و بی برو برگرد گرد و خاک به پا خواهی کرد.

نه به امنیت جامعه کاری دارم و نه به این مکتب که چرا یک جوان تیتیش یا غیر تیتیش از این مکتب بهره میبرد.من به دنبال چرای این ماجرا هستم؟ این رفتار چرا به این میزان در جوانها و غیر جوانهای ما بروز کرده است؟ باور بفرمایید همه جای جهان این مکتب وجود دارد ؛ ولی خیابان های خاصی ، افراد خاص و قابل شناسایی و شرایط خاص خود را دارد.هیچ از خود سئوال کرده اید رواج این به اصطلاح مکتب در جامعه ی کنونی ما از کجا ناشی می شود؟

دخترت که می خواهد برود دانشگاه می گویی سوار تاکسی بشی ها! سوار اتوبوس بشی ها! سوار ماشین های سواری خطی غیر آرم دار نشی ها! به آژانس های مطمئن زنگ بزنی ها و … ؛ چند ساعت بعد ماشینو آتیش میکنی و میری خیابان های بالای شهر و یک موزیک لایت میزاری و یک نخ سیگار دانهیل به سبک جان کِنِدی به لبت میگیری و چشمت فقط رو ناموس ملت دودو میکنه! می خوام بدونم دختر خودتم کنار خیابون ببینی میتونی به همون چشم نگاهش کنی؟ من اصلا کاری به اونایی ندارم که به همین هدف کنار خیابون برای تو می ایستن! من هدفم اینه که چرا همه رو به یک چشم نگاه میکنی؟ دیروز، به خدا همین دیروز بود یک زانتیا پلاک ایران ۴۴ بود یک دختر معصوم را ول نمیکرد.نزدیک رفتم و به بهانه اینکه می خواهم از درون صندوق عقب ماشینم چیزی بردارم به دخترک که کنار خیابان منتظر تاکسی بود نزدیک شدم.اینطور شنیدم:

ایران ۴۴ : کجا میری خوشکله؟ پاهات درد نگیره جوجو.

دخترک: آقا لطفا مزاحم نشید.

ایران ۴۴ : مزاحم کدومه آخه شیطونک من!بیا بالا بریم یک دوری بزنیم.می خوام برات بستنی بخرم که لیس زدن یاد بگیری.

دخترک: به سمت مخالف مسیر خیابان چند قدمی برداشت.

ایران ۴۴ : تق توق ، دنده عقب . وای خدای من، چقد ناز میکنی؟حالا ناراحت نشو.سیرت میکنم.برات قاقا میخرم.

دخترک: آقای عزیز اشتباه گرفته اید.

صبرم لبریز شده بود.چهره ای آرام به خود گرفتم و صندوق عقب ماشینم را بستم و به سمت ایران ۴۴ رفتم.با متانت ازش پرسیدم: «آقا شما دختر دارید؟» با یک لحنی که انگار ارث پدرش را خورده ام گفت: «به شما چه ارتباطی دارد؟» ؛ گفتم به من ارتباطی ندارد ولی شما هم به کاهدون زده اید،وقتی میبینید این دختر معصوم مقنعه به سر کرده و معلوم است که خسته است و اصلا اونی نیست که شما می خواهید چرا خود را کوچک و باعث می شوید همگان به شما با دید یک هرزه نگاه کنند.بلافاصله توجه اش را به مغازه های اطراف و مردم در پیاده رو جلب کردم و گفتم : میبینید شما را به چه چشمی نگاه میکنند.فکر نمیکنید شبیه یک انگل شده اید؟ سکوت کرد و چشمانش به من میگفت که خیلی سه شده!و باید هر چه سریعتر از مهلکه دور شوم.به سرعت عذرخواهی کرد؛دنده یک و حرکت.

دخترک به سمتم آمد و ازم تشکر کرد و با لحنی همراه با عشوه گفت: «مسیرم سبزه میدان است،می توانم همراه شما باشم؟؟».

بی اختیار زبانم قفل و سر جای خود میخکوب شدم.در افکارم فقط دنبال کلمه ای بودم تا تحویلش دهم.هیچ نتوانستم بگویم.زانوانم را شُل کردم و برگشتم و به سمت اتومبیلم رفتم. بدنم سرد بود و فقط به دنبال این سئوال بودم که نه ایران ۴۴ مقصر بوده،نه من و نه دخترک.

این مسئله را با چند سئوال میتوان به چالش کشید:

  1. نیاز ایران ۴۴ چه بوده است؟
  2. نیاز دخترک چه بوده است؟
  3. جامعه و قوانین حاکم بر جامعه چه میگوید؟
  4. مغازه دار ها و رهگذران در پیاده رو چه اندیشیده اند؟
  5. چرا دخترک همراه ایران ۴۴ نرفت و طلب همراهی با من را کرد؟
  6. ایران ۴۴ چرا در مقابل حرف های من سکوت کرد؟
  7. آیا ایران ۴۴ میدانست که رفتارش به لحاظ عرفی،اخلاقی و انسانی اشتباه است؟
  8. آیا ایران ۴۴ راهی دگر برای ارضای نیازهای خود نیافته است یا این جامعه است که همه ی راه ها را برای ایران ۴۴ بسته است؟
  9. چه کسی هنجار شکنی میکند؟ایران ۴۴ یا دخترک یا من؟
  10. مشکل از من است و این مکتب نوعی طبیعت است و بروز آن کاملا عام تلقی می گردد؟

گربه شور:

- ساعت به وقت من ۵:۱۷ دقیقه صبح روز چهارشنبه است.از شب نشینی برگشته ام و کاملا عصبی هستم.

- آرامش ندارم و مداما در حال تفکر هستم.دنبال به چالش کشیدن و طرح مسئله و ارائه راه حل برای حل مسئله.

- جمعه می خوام برم یک استراحتی بکنم همراه با کمی تفریح!امیدوارم کمی از مشکلات جدا شوم و سبک تر فکر کنم.

- هنوز اون تکه ی «و آنانی که …» در مغزم بالا-پایین میکند و نمی توانم ادامه ی این جمله را کامل کنم.نمی دانم چرا!؟یعنی چطور باید کامل شود؟

- بسه دیگه.گربه رو زیاد شستم.

Share

۱۵ کف کرده »

  يک کف کرده به نام ehsan اردیبهشت ۱, ۱۳۸۹ در ۱:۲۷ ب.ظ

age bakhshe commentha momayezi dasht javabe hameye solatet ro behet midadam
ye zarbol masale ghadimiam hast ke mige gorbaro ziad beshori ghorbaghe to sorakh nemire mosh abo ata mikhone mamade2 ham dokhtararo savar karde sedasho dar nemiare!
inaro zarbol masale gofte manke nagoftam!

  يک کف کرده به نام اینکاره اردیبهشت ۱, ۱۳۸۹ در ۱:۳۵ ب.ظ

۱- sorakhe tang bode
2- pole topol bod
3- niaz be sorakhe tang+pole topol= savar shodan to mashine yaro
4-dasteshon to shorteshon bode va be in miandishidand ke ey kash manham yek iran 44 bodam
5- chon koloft tar bodi va pole bishtari dashti
6-khayehat ro dide ehtemalan
7-nakheyr fekr mikarde raftare to eshtebahe
8-gheymate sabono shampo ro biaran pain ke kar be injaha nakeshe
9-gozine 5
10-soalaye sakht sakht miporsia!

  يک کف کرده به نام یه بنده خدا اردیبهشت ۲, ۱۳۸۹ در ۷:۰۶ ب.ظ

a)hasharesh bala zade bo0d
b)niyaz be po0l lebas titr ye shame khob va erzaye ye seri chiza
c)razi hastan va ba in masale be hich onvan moshkeli nadaran
d)to0 deleshon migan ey kash ma ham ye iran 44 dashtimo alan ma jaie in martike DK bo0dim
e)hatman iran 44 benazaresh khob mali nabood ya inke senesh bala bod ya inke be andaze lazem mayeo0 tip nadasht va be nazaresh omad e sar az oni va mito0ni be hesh bishtar hal bedi
f)fek konam to delesh behet khandid va goft bache jo0n to hanoz zate in mojodato nashnakhty
g)jame rahi ra nabaste ast in din farhang va ghalebhast ke rah ra baroie hame baste ,va dar zemn in rah naghdtar az baghye bo0de (vase iran 44)badi hala
h)khob kamelan malo0me ke shoma,chonke none dokhtarako ajor kardi ,on dasht ba in kar roo gheymatesh mirafte,shoma ham iran44 parondi ham inke khodet savaresh nakardi
[نیشخند] [می ترسم] [عشوه] i)

  يک کف کرده به نام محمد میرزائی اردیبهشت ۲, ۱۳۸۹ در ۸:۲۶ ب.ظ

دوستان به این قسمت ماجرا هم توجه کنند که کامنتها با نامهای حقیقی نوشته نمی شود … [اوکــــــی] [ریــــــسه] [عشقمی]

  يک کف کرده به نام kafdasti اردیبهشت ۳, ۱۳۸۹ در ۱۲:۵۶ ب.ظ

ba tashakor az nevisandeye in matn man ba khondane matlab va commentha talhala 5bar erza shodam
vaghean mamnonam

  يک کف کرده به نام پاکزاد اردیبهشت ۵, ۱۳۸۹ در ۲:۵۵ ق.ظ

آنان که خاک را بنظر کیمیا کنند ….. بود آیا که گوشه چشمی به ما کنند .
لاابالی گری و قباحه گری سالهای دور از فرنگ به ارمغان آمد و مؤثر افتاد . از پدران خویش بپرسید .
اما این گونه اباحی گری و فحشا از حکومت خاتمی رواج آشکار یافت و به زعم کمربند حافظ دولت هفتم . این مسئله همان تاوان توسعه بود که باید می پرداختیم تا کامروا شویم . اما زردی بی پایان بر خشتک شلوار اصحاب متفکر آن دولت فخیمه نهاد و ذلتش به جامعه ایرانی بخیه شد . و لاغیر
این جماعت در تقابل عملکرد افتخار آمیز گارد آهنین نیز به زعم خویشتن مقابله به مثل می کنند . یعنی نسل جوان ما گائیدن خواهر و مادر همدیگر را نوعی تقابل سیاه و سپید می دانند و از لابلای آن در جستجوی آزادی اند . [هورااااا]

  يک کف کرده به نام محمد میرزائی اردیبهشت ۵, ۱۳۸۹ در ۳:۰۹ ق.ظ

عجب … ! پس اینطوریه جناب پاکزاد !!!؟؟ عجـــــــــــــــــــــــــــــب!!!

  يک کف کرده به نام ehsan اردیبهشت ۵, ۱۳۸۹ در ۲:۱۵ ب.ظ

با سلام به دوست عزیزم جناب پاکزاد
من با این مسئله که دولت خاتمی مروج فحشا و فساد بوده نه تنها موافق نیستم که به شدت مخالفم. البته بستگی داره شما فحشا و فساد رو چه بدونین که اون بحثش جداست!
دلیل نیست که چون در گذشته زنان در فرهنگ ما چادر چاقچور به سر بودند و مردان میهن شلوار کردی به پا میکردند تا ابدالدهر این روند ادامه پیدا کنه. ذات فطری انسان زیبا طلب هست و از زیبایی استقبال میکنه به نظر شما چرا جمهوری اسلامی ۳۱ سال چادر رو به عنوان حجاب برتر تبلیغ میکنه اما روز به روز از تعداد افراد چادری کاسته میشه؟ لابد یکجای کار ایراد داشته..شما دوست عزیز فکر میکنین حتی در صدر اسلام هم تمام افراد با لباس های کاملا پوشیده(که تازه در فرهنگ اعراب مرسوم بوده) در مجامع عمومی ظاهر میشدند؟ حدیث از حضرت علی داریم که(نقل به مضمون) موقع بیعت گرفتن میدیدم که مردان دستار به سر زنان سینه برون افتاده چطور به با شوق به سمت من هجوم می آوردند تا بیعت کنند! الان در کشورهای غربی که انقدر میگن فساد هست و فلان و بیسار مثلا دختری که بیکینی میپوشه میاد تو خیابون از کدوم برنامش عقب می افته؟ مثلا توانایی تحصیل در دانشگاه و دانش و معلوماتش پایین میاد؟ بجز نقاط معدود و مشخص شده ما کجا شاهدیم مثلا زنی با لباس باز بیاد بیرون همه چهار چشمی نگاهش بکنند به این سبک که در حال حاضر تو کشورمون شاهد هستیم تا یک ذره پای دختری بیرون میفته ۵ نفر دهنشون کف میکنه و ۴تا دیگه غش و ضعف میرن! بشر رو از هر چیزی نهی کنی نسبت به اون حریص میشه درخت سیب در بهشت و قصه آدم و حوا نمونه بارز این مسئله هست حالا هر کی هم بخواد بگه نخیر اینطوری نیست این اصل انکارناپذیر رو کتمان کنه..آقای پاکزاد چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید!

  يک کف کرده به نام پاکزاد اردیبهشت ۵, ۱۳۸۹ در ۶:۱۷ ب.ظ

احسان عزیز و دوست داشتنی
من با هرچه در آن اجبار و نهی افراطی اعمال شود بشدت مخالفم . چه حجاب ظاهری و بقول شما چادر و چاقچور باشد و چه شلوارک و مینی ژوپ و روسری .
هیچ انسانی تجاوز به حریم شخصی خود را برنمی تابد که لباس پوشیدن و ظاهر آراستن نیز در همین زمره است .
بحث ترویج فساد در یک مقطع خاص هم مطرح نیست . اما متاسفانه تبلیغاتچی های خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری از تعریف آزادی به نفع انتخابات استفاده نامشروع کردند . درست مثل اینکه شما برای منافع خودتان در یک اقیانوس هزاران قایق بادی بفروشید به کسانی که درحال غرق شدن هستند و شما یقین داشته باشید این قایق ها یکساعت هم دوام نمی آورند ، با این حال شما آن جماعت را در همان حال رها کرده و بروید .

بحث بسترسازی فرهنگی مطرح است . بحث ایجاد تدریجی زمینه های پرورش افکار عمومی مطرح است . در آن دوره تبلیغات انتخاباتی بدون این بستر سازی و ایجاد زمینه لازم ، جمعیت زیادی گرسنه را بر سفره رنگین پرنقشی نشاندند ، بدون اینکه به عوارض دهشتناک آن بیاندیشند و این شد که می بینی .
دچار احساسات نشوید . منطق به شما حکم می کند که بیاندیشید و مسئله را از شروع آن مورد ارزیابی قرار دهید . برای جوان ایرانی فرقی نمی کند در واقع برای هیچکس در هیچ کجای دنیا فرقی نمی کند که چه کسی مجری خواسته های او باشد . او نیاز دارد به خواسته اش دست یابد و خواهد یافت . موانع برطرف می شوند . نه محمد می ماند و نه محمود .
من ۵۳ سال سن دارم . نیمی کمتر از این سن را در قبل از انقلاب سپری کرده ام
زمانی که دختران کثیر در خیابان ها با بلوز بدون یقه و آستین و مینی ژوپ و شلوارک به راحتی رفت و آمد می کردند و هیچ خطری تهدیدشان نمی کرد . حتی کسی وقتی صرف نیم نگاهی به این همنوعان هم نمی کرد . دلیلش واضح بود .
بله جوان به آینده اش امیدوار بود . می دانست که بعد از تحصیل شغل دارد . و زمینه های ازدواجش هر گاه اراده کند فراهم است . چشم و دلش هم سیر بود . بنابراین نیازی نداشت . دختر و پسر همین شرایط را داشتند . تحصیلات رایگان بود و دختران در هرجا اراده می کردند امکان تحصیل داشتند . اما امروز دختران زیادی برای خرج تحصیل شان در دانشگاه های پولی مجبور به تامین آن هستند و از آنجایی که این افسارگسیختگی به ناگاه تحت عنوان آزادی به این دختران اعطاء شد . شاهد تن فروشی این همنوعان مان هستیم .
چادر محافظ عفت و عقیده زن و تامین کننده امنیت او در جامعه نیست . هیچگاه نبوده است و هرگز نخواهد بود . حجاب به مفهوم پارچه ای مشکی که چون کفن عقده بر زنان تن پوش شده ، نیست . این تفکر در میان مردم رنگ باخته و قرار نیست ما به سالیان دور بازگردیم . حجاب مختص مسلمان هم نیست ! حجاب یک خصلت و خصیصه بارز انسانی برای زن و مرد در هر عقیده و مذهب و مرامی است . حجاب یعنی خودداری انسان از آنچه که خلاف توافقات و مناسبات اجتماعی است .
تفاوت من و شما در این است که شما این مسائل را در رسانه های تصویری دیده اید . اما من آن را لمس کرده ام .
از دیدگاه من یک تفکر اگر آدمهای ش هم عوض شوند تغییر نمی کند . دعوای من و شما بر سر آدمهای دلمشغولی است که ما را از حقیقت باز می دارد .

من چشم هایم را می شویم و شما هم قول دهید ابتدا چشم تان را باز کنید و بعد بشویید .

  يک کف کرده به نام پاکزاد اردیبهشت ۵, ۱۳۸۹ در ۸:۳۱ ب.ظ

درک جهان نیازمند عبور از دریچه های تنگ ، و سفر به گستره خلقت است

  يک کف کرده به نام ehsan اردیبهشت ۶, ۱۳۸۹ در ۲:۵۵ ب.ظ

ممنون از پاکزاد مهربان به خاطر صبر و حوصله ای که در خوندن حرف من به خرج داد و جوابش.
من از شما میخواهم چند نمونه مستدل برای من بیاورید که در زمان آقای خاتمی از تعریف آزادی به نفع انتخابات استفاده نامشروع کردند . (مسلما منظور من تریبون های رسمی متعلق به ایشان است نه افراد یا جریان های متفرقه). البته شما لطف کردید به موارد دیگر هم پرداختید اما فکر میکنم ابتدا سر یک موضوع به نتیجه برسیم و سپس به موارد دیگر بپردازیم راهگشا خواهد بود و صد البته نظر شما هم صائب و قابل احترام هست.

  يک کف کرده به نام biname اردیبهشت ۷, ۱۳۸۹ در ۹:۰۶ ق.ظ

[نکنش]

  يک کف کرده به نام پاکزاد اردیبهشت ۷, ۱۳۸۹ در ۱:۰۴ ب.ظ

من در ابتدا به مشاهدات عینی و در ادامه به انتشار سخنرانی ها و تبلیغات مکتوب استناد می کنم و در پایان به مدارکی که از دسترس شخصی خارج است .
همانطور که من منشاء رکود اقتصادی را در واقع از زمان ریاست آقای خاتمی می دانم که استمرار یافته و به این شرایط رسیده است . ضمن اینکه موارد گفته شده صحت گذاری بر اتفاقات دوره های بعدی تاکنون نیست . بطوری که شتابزدگی در شیوه تبلیغات و عملکرد هر دو گروه اخیر بوضوح مشهود بوده است . بدلیل موقعیت شغلی ام ، از اولین دوره انتخابات یعنی زمان بنی صدر تا دوره های آقای موسوی و هاشمی حضور داشته و فعالیت اجرایی نیز داشته ام . این وبلاگ جایی نیست که بشود موشکافانه به بررسی عوامل پرداخت .
«(ضمن اینکه تاریخ را قوم پیروز می نویسند )».

  يک کف کرده به نام پاکزاد اردیبهشت ۷, ۱۳۸۹ در ۲:۴۳ ب.ظ

خب صد البته همین جمله (مسلما منظور من تریبون های رسمی متعلق به ایشان است نه افراد یا جریان های متفرقه) که شما فرمودید ، در هر مقطعی چه زمان خاتمی یا بعد از اون یک نقش اساسی ایفا کردند و می کنند . بنابراین نادیده گرفتن اونها در شکل گیری بافت فعلی کمتر از تاثیر تریبون های رسمی نیست .

نمی توانیم مسائل اجتماعی را خارج از چارچوب قدرت این جریان های بررسی کنیم . بناچار این تریبون های غیر رسمی نیز جزیی از حکومت ها هشتند .

  يک کف کرده به نام sh اردیبهشت ۷, ۱۳۸۹ در ۹:۴۴ ب.ظ

cheghad bahse jalebi matrah shode
man koochiktar az un hastam ke bekham dar mahzare asatid ezhare nazar konam ,faght be onvane kasi ke az 4 salegi hejab bar sar dashte harf mizanam , doroste agar be hejab faght be dide vasileyi jahate hefze amniat v shane zan nega beshe mosallaman nemitoonim be darke sahihi az in masale beresim,
in nazare shakhsie man hasele 22 sal hejab dashtan hast :inke vaghti hejabam kamele khodam ro ba baghie yeki mibinam yani hess mikonam ke bishtar az un ke zananegi va zibayi man dar nazare digaran be cheshm biad in shakhsiat va akhlagh va tavanayihaye man hast ke khodesh ro be hich shako shobheyi barez mikone.
doroste inke faghat hejab ro chador bedoonim kamelan eshtebahe , hatta khode man har vaght ehsas mikonam in pooshesh maneye kar va ya rahtie man mishe baresh midaram , vali hichgah behesh be onvane ye mahdoodiat naresidam.
zibaee khobe kheili ham khoobe vali motmaennam ke faght ba lokht boodan nemishe behesh resid
dar zemne inke in haghe har dokhtar khanoomi hast ke noye poosheshe khodesh ro entekhab kone, amma kash dar zamane entekhab hameye rahha ba falsafeye aslishoon va mazaya va mzaya va maayebeshoon jelo roomoon bashe ke betonim doros entekhab konim.
baraye man va besyari amsale man neshoon daadne zibayihamoon jeloye
mahramemoon be andazeye kafi lezzat bakhsh hast.
biayn be azadi faght az in did nega nakonim , manaye azadi besyar faratar az in daghdagheha hast ,shayad jameye ma moshkele aslish naboodane azadie andishe bashe ke shayad gar un bashe mosallaman payamdhaye un tamame in moshkelat ro hal khahd kard.
kheili az bayanate aghaye doki va aghaye pakzad va baghie doostan estefade kardim.
dar zemn aghaye doktor un dokhtare ye marazi dasht ke mashine behesh klide bishtar az ye na goftan kard, ino hamishe be khater bespar.

کف کنيد

کد هاي مورد استفاده در کف
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>