مهم نیست صابون را با «ص» بنویسیم یا با «س» ، مهم آنست که کف کند.
Archive for اردیبهشت, ۱۳۸۹
اردیبهشت ۲۸, ۱۳۸۹ at ۱۰:۲۶ ب.ظ · در سطل فلسفه, نقد سیاسی, مديريت, مردم, مردان, جامعه, جامعه شناسی, خانواده, روزنوشت و ثابون, زنان
جالب بود،مبحثی را خواندم و در مورد آن سئوالاتی به وجود آمد ؛ بگذارید شرح ماجرا و داستان کنم.
یک پسر جوان و یک دختر جوان با هم آشنا شده و به اصطلاح دوست دختر و دوست پسر می شوند!بعد از مدتی به عنوان دو دوست به هم علاقه مند می شوند و در کمال رضایت در آغوش هم می خوابند ؛ ۱۱۰ را خبر می دهند و این دو دوست را دستگیر می کنند! بعد از کمی بررسی و بازپرسی به میز محاکمه می روند.قاضی دو راه پیشنهاد می کند:

Loading ...

Loading ...
نظرتان چیست؟(ثبت بفرمایید).
گربه شور نهایی:
- اگر توجه کرده باشید در ستون شماره دو از راست به چپ بخشی به نام لحظه نگار سابونی ایجاد کرده ام و تقریبا همانند توییتر است و می شود اینطور بیان کرد که از این به بعد گربه شور ها و لحظات را در آن ثبت میکنم.زمان و ساعت خاصی ندارد و کلا می گذرد و آرشیو می شود.در ستون سابون کاری ها هم که خب مشخص است سابون کاری ها به سبک خود ادامه پیدا خواهد کرد.
- همچنین در ستون چهارم از راست به چپ بخشی به نام کف شور ایجاد شده است که برگردان همان لینکدونی است که لینک های مد نظر خود را که در وب گردی ها برایم جالب است در این قسمت به اشتراک خواهم گذاشت.
- بعضی از دوستان و خوانندگان حقیقتا جنبه ی خواندن دفترچه یادداشت های شخصی را ندارند.فدای سرم.به راست و چپم که جنبه ندارند.هر چیزی حدی داره!من سابون را به دلیل تفکرات کج و سطح پایین عده ای کم فهم (جسارت نباشد) ؛ تغییر نخواهم داد.برای دفترچه خاطرات ملت هم می خواهند سر مشق و خط مشی تعریف کنند.
- همین که هست ! می خوای بخواه ؛ نمی خوای هم این طرفا پیداتون نشه!
اردیبهشت ۲۷, ۱۳۸۹ at ۱:۰۷ ق.ظ · در سطل فلسفه, کتاب, نقد سیاسی, مديريت, مردم, مردان, ادب و هنر, جامعه, جامعه شناسی, خانواده, دلتنگی, درهم و بر هم, روزنوشت و ثابون, زنان, عکس و عکاسی
آدمهای توی خیابان را به چهار دسته می توان تقسیم کرد : آدمهایی که با رضایت چترشان را باز کردهاند و بالای سرشان نگه داشتهاند. آدمهایی که با رضایت زیر هجوم باران، نیازی به چتر و سرپناه و جانپناه نمیبینند ، آدمهایی که با حسرت به چتر دیگران نگاه میکنند و آدمهای چترداری که به حال و جسارت کسانی غبطه میخورند که دست در جیب کردهاند و زیر باران قدم میزنند و هر ازچندی صورت خود را به سمت آسمان میگیرند.
اما امروز آقایی میان سال دیدم که زیر باران چتر بستهاش را به همراه کیسههای خرید در دست گرفته بود و سلانه سلانه راه خودش را میرفت. آن وقت بود که تصمیم گرفتم اینجور مواقع آدمها را به پنج دسته تقسیم کنم. حالا منتظر کسی هستم که چترش را باز کند ، بالا بگیرد و سرش را از زیر چتر بیاورد بیرون.
میدانم که پیدا میکنم.

سابون تَرَک خورده:
ای ملت مست هستید یا منگ؟
آخر چرا آدم رو توی کوچه و خیابان میبینید و محل سگ نمیذارید اما توی اورکات و فیس بوک و گوگل تاک و کوفت … دنبال دوستی با آدم هستید؟ کامنت می گذارید و دلبری میکنید. قربون صدقه میرید و قلب تیرخورده میکشید. آخه بعدش چه طوری روتون میشه تو خیابون تو روی آدم نگاه کنید و بگید: ببخشید به جا نیاوردم تون ؛ شما؟
اردیبهشت ۲۰, ۱۳۸۹ at ۶:۲۷ ق.ظ · در سطل فلسفه, مديريت, مردم, مردان, ادب و هنر, جامعه, جامعه شناسی, خانواده, دلتنگی, درهم و بر هم, روزنوشت و ثابون, زنان, سفر, عکس و عکاسی
بچه که بودیم انگشت اشاره و وسط را راست میکردیم بقیهی انگشتها را خم میکردیم و به دوربین نشان میدادیم. حتی اسم این حرکت را نمیدانستیم. بله بهش میگوییم وی.این کار را از بقیه یاد گرفته بودیم. ولی نمیدانم کی و کجا. فکر میکردیم کار باحالی است و توی عکسهایمان معمولا یکی پیدا میشد وی نشان دهد. بعضی وقتها در وی نشان دادن گوی سبقت را از رقبا میربودیم. فکر نکرده بودم این وی که نشان میدهیم به دوربین یعنی چی. شاید هم فکر کرده بودم و یادم نمیآمد. توی تلویزیون هم میدیدم که توی گزارشهای سطح شهر، مردم پشت سر مجری و مصاحبه شونده مدام وی نشان میدهند. یک جور شکلک درآوردن بود.

بعدن وی جایش را با شاخ گذاشتن پشت کلهی آدمها در عکس عوض کرد و حالا هم که هر دو به سلامتی برگشته. آن موقعها اینقدر این کار را کردیم که رفت روی مخ. شد نشانهی بیکلاسی و ندید بدیدی نسبت به دوربین. دیگر وی نشان نمیدادیم و توی عروسیها مستقیم به دوربین فیلمبرداری نگاه نمیکردیم که ندیده به نظر نرسیم. معنی وی را بعدن فهمیدم؛ علامت مخصوص پیروزی. یکسال است که فکر میکنم چه عادت خوبی از انقلاب تا اواخر دههی شصت و احتمالا بعد ترش با مردم ماند. علامتی که هم کلی غم دارد و هم امید. الان یکسال است که دوباره وی نشان میدهم، توی عکسها و توی خیابان، آشکارا و یواشکی.
ولی نکته ی مهم از بازگو کردن این وی کاراکتر (۷) است که خوب می دانم هیچ کسی جز یک نفر معنایش را نمی داند.خوشحالم که می دانی و می دانستی که این کاراکتر برایم چه معنی دارد.
گربه شور:
+ می دانم که کاری که میکنم کاملا اشتباه است،ولی چاره ای ندارم.یکی از معدود دفعاتی در زندگی ام که احساسم بر منطقم حکم می کند.کمتر کسی مرا دیده است که احساسی فکر و عمل کنم ولی اینبار نمی توانم.ناتوانم.
+ نمی دانم چه اتفاقی خواهد افتاد ؛ نمی دانم چون منطقم نمی تواند مهره های شطرنج را درست بچیند.نمی تواند صفحه ی شطرنج را طراحی و آنالیز کند.قدرتی فرای قدرت یک مدیر شطرنج باز بر این بازی حکمرانی می کند.در این بازی نه حریف دارم و نه رقیب.حریفم خودم هستم.نه می توانم پیروز شوم و نه می توانم مات شوم.
+ یکسره بیدارم و نمی دانم چه اتفاقی می افتد.خدایا،پروردگارا فقط تو هستی و فقط و فقط به تو ایمان دارم؛هر چه است خیر باشد.
برگی دیگر از صفحات سابوني »