سابون

مهم نیست صابون را با «ص» بنویسیم یا با «س» ، مهم آنست که کف کند.

ثابون و دخترم بزرگ شد و رفت

-چرا گرفته دلت٬مثل آنکه تنهایی.

-چقدر هم تنها
-خیال می‌کنم
دچار آن رگِ پنهان رنگ‌ها هستی.
-دچار یعنی
                   عاشق
- و فکر کن که چه تنهاست
اگر ماهی کوچک٬ دچار آبیِ دریای بی‌کران باشد.
.
.
دخترم دارد دندان در می‌آورد٬ با خودم می‌گویم هنوز خیلی زود است تا بفهمد معلوم نیست امضای ورودش به دنیا٬ همخوابگی‌ با کدام یک از گل‌اندام‌های شهر بوده است.افسوس اگر گل‌اندام‌ها هم به اندازه‌ی تو مهربان و بی‌وفا بودند٬ دیگر آن وقت سال‌ها بعد مجبور نبودم برای دخترم تویِ خیالم را توصیف کنم و هم‌خوابگی‌های رویاهامان را…آن‌وقت با خیال راحت می‌نشستم پای شومینه و دفترهای شعرت را ورق به ورق به یگانگیِ  آتش می‌سپردم.
/
هرچه بیشتر به رهایی بیندیشی
گهواره‌ی جهان کوچک‌تر از آن می‌شود
که نمی‌دانم چه…!
راه گریزی نیست٬
تنها دلواپسِ غریزه‌ی لبخندم.
سادگی را من از همین غرایزِ عادی آموخته‌ام.
/
هنوز هم گاهی اوقات که از سرِ بیکاری به خوابم می‌آیی ٬با همان لحنِ کشدارِ شهوت‌آلود میپرسی امسال بالاخره پیچک‌های باغچه به بالای دیوار رسید یا نه؟
دلم می‌خواهد خودت می‌آمدی و می‌دیدی که دیگر روزهاست گل‌های لادنِ حیاطِ کوچکِ زندگی نمی‌روییند.
حالا همه‌شان آزادند و به هرجا که بخواهند سرک می‌کشند.
/
در همه حال
حتی بی خود تو
می توان از تو نوشت
می توان در همه حال
با تو ..
رفت و رسید …!!
/
اگر از حال من می‌پرسی؛خوبم.یعنی باز خدا  را گم کرده ام؟ گمان نکنم… این‌‌بار خودم را شاید گم کرده باشم. یک‌جایی جا گذاشتمش یعنی.دخترم می‌گوید شاید همان روز که زیر باران….
بگذار اعتراف کنم که در سرازیری زندگی ترمز بریده‌ام٬ روزهایم به شماره افتاده‌اند و پاهایم در کفش‌های یادگارىِ سالگردِ آخرین تولدِ دوباره‌ام با تو٬ آماس می‌آیند..بعضی شب‌ها با خودم فکر می‌کنم اگر بودی کادوی امسالت چه می توانست باشد؟ یک بغل زندگی؟ یا خوشبختی؟
/
آه ای زندگی منم که هنوز
با همه پوچی از تو لبریزم
نه به فکرم که رشته پاره کنم
نه بر آنم که از تو بگریزم 
/
دیروز که دخترم گفت به نظرش زندگی حقیقتِ مسخره‌ای‌ست فهمیدم کم‌کم دارد بزرگ می‌شود.دندان‌های عقل دخترم را فردا جراحی خواهند کرد.قرار است همه‌اش را دربیاورند تا دیگر نگوید زندگی حتی مسخره‌تر از آدم‌‌هایی‌ست که به این حقیقت، دل‌ خوش‌کرده‌اند.
نمی‌خواهم او هم به این بلوغ که می توان کسی را دوست داشت و اتفاقاً با او خوشبخت نشد٬ برسد.
نمی‌خواهم بزرگ که شد یک روز بفهمد در پای تو بود که تمامِ دنیای من شکست.
وقتی کسی را به شدت دوست می‌داری، وقتی حسابی در کسی غرق می‌شوی،ریسمان‌ها بیش‌تر و بیش‌تر ‌می‌شوند و بعد ناگهان از دستش می‌دهی و رنج می‌کشی و فرو می‌ریزی. هرچه بیش‌تر دوست بداری بیش‌تر رنج می‌کشی، و هرچه کم‌تر دوست بداری؟تنهاتری.
صبح‌ها  همبازیِ دخترم پیر دخترِ لزبینِ همسایه است و سرگرمی شبانه‌اش مرورِ خاطراتِ من.
راستی دخترم بدون دندان‌های عقل خیلی شبیه لولیتا می‌شود.
گفته بودم که دخترم بر خلاف من و تو عاشق باران است؟ نم‌نم باران که می‌گیرد لِنجه می‌کند که بیا برویم پیاده‌روی..هنوز نفهمیده قطراتِ باران پتک است بر سر ِ من و خاطراتِ تو.
/
دارد باران می‌آید
باران به خاطرِ دلداریى مادران‌مان
هی گونه‌های من و سنگِ مزار تو را می شوید.
/
کاش مثلِ گرگور مسخ می‌شدم و به هیبت آدم درمی‌آمدم. آن‌وقت تا جایی که جا داشت میوه‌های ممنوعه را گاز نزده تف می‌کردم. بعد هم می‌رفتم به حوا تجاوز می‌کردم و تقصیر را گردنِ لوسیفر می‌انداختم٬ اصلا دست خدا را می‌گرفتم و  می‌بردمش تا هرچه دلم می‌خواهد برایم بخرد. می‌گفتم تمام انحناهای بدنت را ….و بعد هم چشمهایت را برای همیشه به من بسپارد.
/
خدا آدم و حوا را غافلگیر کرد و
به آنها گفت
ادامه بدهید؛خواهش می‌کنم!
خودتان را برای خاطر من ناراحت نکنید
خیال کنید انگار نیستم.
/
دخترم بیست و چند سال بعد بزرگ شد. بدون دندا‌ن‌ِ عقل به بلوغ رسید. حالا همه چیز را می دانست.تعداد معشوقه‌های مرا٬ بی‌وفایی های تو را٬ همه‌ی نامه‌هایمان را خوانده بود. دیگر لولیتای ناباکوف را هم می‌شناخت. دخترم که حالا بیشتر شبیهِ اسکارلت جوهانسون شده بود٬ تا آخرین لحظه برای شناختنِ صاحبِ آن جفت چشم‌ِ بالای طاقچه کنجکاوی می‌کرد؛ طفلکی نمی‌دانست یک جفت مثل همان چشم‌ها را خودش دارد٬خانه‌ی ما آینه نداشت:آخر من به عادت با تو بودن هنوز هم از  آینه‌ها می‌ترسم.
انگار همین شبِ رفته از پیش ِ ما بودی
که ناگهان به واهمه گفتی:‌نگاه کن٬ دکمه‌ی پیراهنم افتاد!
که ناگهان زنی در قابِ خیسِ دریچه آوازت داد:
/
- سفر بخیر !
/
دخترم بزرگ که شد رفت تا به آرزوهایش برسد…
صادراتِ کف و سابون:
  • Digg
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Google Bookmarks
  • Technorati
  • MySpace
  • FriendFeed
  • Twitter

۹ کف کرده »

  يک کف کرده به نام محمد میرزائی بهمن ۱۴, ۱۳۸۸ در ۹:۴۲ ق.ظ

[لبخند] [خفه] [خفه] [لبخند] [کر شدم] [هی روزگار] [وای خدا] [حال نکردم] [اینورو اونور] [دهنتو ببند] [می ترسم] [شکستیش] [ناراحن] [هی روزگار]

  يک کف کرده به نام mahsa بهمن ۱۴, ۱۳۸۸ در ۸:۰۷ ب.ظ


نه راهی به رویا میرسد

نه رویایی به راه

برمیگردم

به رنگ های رفته ی دنیا

به موهای مادرم

پیش از انکه پدر ببافدش

به خاک

پیش از ان که تو در ان به خواب روی

و ان کتاب کوچک غمگین

_پیامبر شدن در جزیره ی متروک _

از هم

به هم گریخته ایم

از خاک

به زیر خاک

و انگار تمام جاده ها را

با پرگار کشیده است

و انگار مرگ نقطه ای است

که به پایان تمام جمله ها می اید

و ان پرنده ی کوچک

که رویای من و تو بود

در دهانش برگی گذاشته اند

تا سکوت کند

از شب به شب گریخته ایم دست هایت را به تاریکی فرو ببر و هرچه را لمس کردی باور کن……

  يک کف کرده به نام mahsa بهمن ۱۴, ۱۳۸۸ در ۸:۱۶ ب.ظ

vagheaaaaaaaaaaaaan bayad be to0 va on zehne khlaghet ahsant goooooft

  يک کف کرده به نام ehsan بهمن ۱۵, ۱۳۸۸ در ۱۲:۱۷ ق.ظ

chi begam [لبخند]

  يک کف کرده به نام ehsan بهمن ۱۵, ۱۳۸۸ در ۱۲:۱۸ ق.ظ

mohamad jan in harekate mostahjan chie to bakhshe cm anjam dadi pesaram

  يک کف کرده به نام پاکزاد بهمن ۱۵, ۱۳۸۸ در ۱:۲۹ ق.ظ

چقدر سخت که آدم بخواهد فراموش کند آنچه جزیی از زندگی ش شده . جزیی از وجودش . نه اصلا تمام وجودش . چقدر سخت است که آدم بخواهد خودش را فراموش کند و فریاد بزند من بی گناه ترین گناهکار روی زمینم و بعد با یک پتک به اندازه خاطرات ش ، به سر خود بکوبد و خودکشی کند . از بد اقبالی آهنگری که از آن رهگذر می رود ، به حال پتک گریه کند که ای کاش کوره ای به اندازه دنیا داشت تا همه پتک ها را در آن ذوب می کرد . و سندان ی داشت که همه سرها را بر آن می کوبید .
دیگر لوسیفر بیکار می شد و گرگور هرگز به گونه آدمی در نمی آمد و حوا وجود نداشت تا شهوت تمنای آدم را برانگیزاند به قدر دانه ی گندمی .
خیلی سخته که بخاطر یک حوای ناقابل روزگارت را سیاه کنی و هر روز در اندیشه مارک و رنگ شورت حوا باشی . اگر هندسه خوانده بودی هیچ ارزشی برای انحنای بدن حوا قائل نبودی .
اگر فیزیک خوانده بودی از تاثیر هرچه نیروی گریزگاه و نشیمن گاه و آبریزگاه بود متنفر می شدی .
اگر شیمی خوانده بودی کاری می کردی که سلول گندابی مردانه ات هرگز بارور نشود و ذهنت از رویای سترون حوا مشمئز می شد .
رفتی فلسفه خواندی و دنبال دلیل گشتی که نبود . و در پی اثبات غیر ممکن سر از گندم زاری در آوری که شبحی در آن وسوسه خوردن گندم را به جانت انداخت تا عمری ذهن مشوش باشد و رهایی از تشویش را در گیسوان حوا ببینی .
تف به ذات هرچه نام عشق بر آن نهاده اند .
حالا برو دست خدا را بگیر و بگو هرچه خواستی برایت بخرد .

  يک کف کرده به نام پادرا بهمن ۱۵, ۱۳۸۸ در ۲:۰۳ ق.ظ

برای زنانی که دوست داشتن را رنج آور و دردناک قلمداد میکنند زندان تنهایی و خودخواهی بهترین خانه است .

جای جسارت و شهامت در همه عشقهای بکار رفته در این متن خالیه

براستی که کار هر زن نیست مادر شدن !

  يک کف کرده به نام jojo بهمن ۱۵, ۱۳۸۸ در ۶:۲۷ ب.ظ

اگر غفلت نمودی قبول معذرت کن
کمی از باده ی عشق
به ما هم مرحمت کن
کمی از جام هستی
بده ما هم بنوشیم
ردای عاشقی را
بده ما هم بپوشیم
تو ای پیغمبر عشق
صفایی خرج ِ این دیوانهِ دل کن
دعایی همرهِ این خسته دل کن
من از هر ضربه ی قلبم شنید
که بی عشق ارزشی دنیا نداره
من از هر ضربه ی قلبم شنیدم
که بی عشق زندگی معنا نداره
من از هر ضربه ی قلبم شنیدم
که جانا دوست و کعبه بهانه
تو ای بالا نشینه خرقه پوشان
رسان ما را به عشقی جاودانه

  يک کف کرده به نام binam بهمن ۲۱, ۱۳۸۸ در ۱:۱۸ ق.ظ

[بای بای]

کف کنيد

[گیج و ویج] [گوجه] [گل رز] [گریه] [گاو] [کی پکس] [کمبات] [کلاه رو حال کن] [کر شدم] [کدو قل قله زن] [چسمک] [پینوکیو] [پیروزی] [پول] [ووووو اینه] [وای خدای من] [وای خدا] [هی روزگار] [هورااااا] [هه هه] [همین روزا] [هاپو] [نیشخند] [نیدونم که...] [نکنش] [نه نه] [نه منه؟] [نفس کش] [ناراحن] [میمون] [می ترسم] [منتظرم ...!] [مسخره] [مرغ] [مای گاد] [لبخند] [لاو و عشق] [لامپ] [فک نزن] [عشوه] [عشقمی] [عجب شانسی] [شکستیش] [شانس] [سکوت مرگ] [سوت] [ستاره] [سئوال] [ریــــــسه] [دیر شد] [دو چهره] [دهنتو ببند] [دلقک] [دعا] [خواب] [خنده] [خفه] [خسته شدم] [خر خون] [خجالت] [خانم اجازه] [حسش نی] [حال نکردم] [جــــون] [تو سری] [تهاجم فرهنگی] [تمومش کن] [تماشا] [تلفن] [تعجب] [تشویق] [ترس] [تخس] [بیا وسط] [بیا جلو بینیم] [بیا بقلم] [بوس بوس] [بفرما قهوه] [بغض] [بزن قدش] [برو بابا] [بای بای] [اینورو اونور] [اینـــــــه] [اُ اُ] [اوکــــــی] [الو الو] [التماس دعا] [اق اق] [اسکلکل] [استرس]

کد هاي مورد استفاده در کف
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>