مهم نیست صابون را با «ص» بنویسیم یا با «س» ، مهم آنست که کف کند.
بهمن ۹, ۱۳۸۸ at ۱۰:۱۱ ق.ظ
· در سطل دلتنگی, روزنوشت و ثابون, زنان, عکس و عکاسی و برچسب ها: وفات, مادربزرگ, مادرجون, مرگ

شرمنده این سابون کاری خیلی کوتاه است.به دلیل اینکه در حال پوشیدن شلوار هستم و باید هر چه سریعتر بروم تا کارها را انجام دهم.هیچ کسی نیست و همگی در پایتخت حضور دارند و می خواهند حرکت کنند و تا نرسیده اند باید همه ی کارهای کفن و دفن هماهنگی شود.این پست را ویرایش خواهم کرد.حتما و حتما.باید در وصفش سابونی به جان سابون بکشم.او چشم از جهان برگشود.مادر بزرگ عزیزم چند ساعت پیش.مادرجون خدا رحمتت کند.
این سابون کاری ویرایش خواهد شد...
پس از ویرایش:
حال حوصله ی ویرایش ندارم.ببخشید.
Permalink
يک کف کرده به نام binam بهمن ۹, ۱۳۸۸ در ۶:۳۵ ب.ظ
tasliat migam azizam.
يک کف کرده به نام ِدیبا بهمن ۹, ۱۳۸۸ در ۷:۰۳ ب.ظ
تسلیت می گم محمد عزیز
يک کف کرده به نام پاکزاد بهمن ۱۰, ۱۳۸۸ در ۴:۱۱ ق.ظ
در آخرین روزهای شادمانی تو اینک اندوهی جانکاه نهفته است . آنگونه که پرنده ای از مجاز گذشته بود . و خیل چلچله های بهاری که کوچ می کنند به سرزمین آفتاب . آنجا که خورشید هرگز غروب نمی کند .
چه نازک دل بودی که دنیا را چونان تنگ بلوری بر لب حوض پراز ماهی رها کردی .
در حیاط ساکت رویای تو اکنون قناری خاموش می خواند و صدای هق هق گریه ، و نجوای تو با نیلوفر تا سپیده ، اندوه بی پایانت را تسلی دیگری خواهد داد .
یادش بخیر . مادربزرگ . یادش بخیر سرخی انار . یادش بخیر قصه های مکرر .
امروز آسمان ابری بود . دانه های درشت باران خیس گونه هایت را می شست تا نازنین اشکهایت را نبیند . تا مهرناز باور کند که مرد شده ای . تا احسان دستهایش را به گردنت حلقه کند . تا مادر باردیگر فرصتی کند برای غصه های تو دلتنگ شود .
يک کف کرده به نام mehrnazi بهمن ۱۰, ۱۳۸۸ در ۸:۰۶ ق.ظ
چه سرد و سخت است این زمین
بی هدف در این چهار راه خاکی گام بر می دارم به کدام سو می روم ؟
نمی دانم…
این گرمی سردش مرا تا مرز جنون می کشاند
چه سرد و سخت است این زمین حتی گرمایش نیز سوزش سرما را به همراه دارد
سرمایش عزیزی را در آغوش میگیرد و گرمایش دل را میسوزاند
شک دارم آیا گرمایش حقیقت دارد؟؟
عزیزم تسلیت میگم
يک کف کرده به نام jojo بهمن ۱۰, ۱۳۸۸ در ۳:۰۷ ب.ظ
با اینکه این پست سابون رو عزادار کرده،ولی عشقی که تو این عکس موج میزنه،نا خودآگاه لبخند به لب میاره…
برای همه عزیزانش از خدا طلب صبر می کنم.خدایش بیامرزد
يک کف کرده به نام حسین میری بهمن ۱۰, ۱۳۸۸ در ۶:۱۹ ب.ظ
خداوند رحمتش کنه…. .
يک کف کرده به نام ……………….. بهمن ۱۰, ۱۳۸۸ در ۱۱:۳۸ ب.ظ
اون مثل فرشته ها بود
چشمه عشق و صفا بود
با نگاه مهربونش
آیت پاک خدا بود
قصه هاش قصه بودن
قصه خاطره ها بود
قلب پاک و روشن اون
جلوه آیینه ها بود
مادربزرگ مادربزرگ
بگو کجایی؟
مادربزرگ مادربزرگ
پیش خدایی
یادمه از لب تو چه ها شنیدم
قصه ها به پاکی دریا شنیدم
چشم تو خورشید آسمون من بود
دل تو گرمی آشیون من بود
اون شبای پر ستاره
بی تو جلوه ای نداره
اون شبای پر ستاره
بی تو جلوه ای نداره
مادربزرگ مادربزرگ
بگو کجایی؟
مادربزرگ مادربزرگ
پیش خدایی
موهای سفید و نازت
مثل بخت من پر از تاب
خنده روی لب نازنین تو
خنده مهتاب
اون شبای پر ستاره
بی تو جلوه ای نداره
اون شبای پر ستاره
بی تو جلوه ای نداره
مادربزرگ مادربزرگ
بگو کجایی؟
مادربزرگ مادربزرگ
پیش خدایی
يک کف کرده به نام se بهمن ۱۷, ۱۳۸۸ در ۵:۴۰ ب.ظ
man taliat nemigam va nemigam ghame akharet bashe
midunam ke alan madarjun azade azade …
alan dare ma ro negah mikone va labkhand mizaneh ..
agar che ke tu ruzaye akhare zendegish kheli dard keshid
ama
madarjun mesle ya nozad az in donya raft va mesle bacheha
pak shod az har napaki …. hameye nakhalesiash be kholus
badal shod
کد هاي مورد استفاده در کف
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>