<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: ثابون و یک دل شکسته</title>
	<atom:link href="http://www.khan.ir/blog/1388/10/29/594.html/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.khan.ir/blog/1388/10/29/594.html</link>
	<description>مهم نیست صابون را با «ص» بنویسیم یا با «س» ، مهم آنست که کف کند.</description>
	<lastBuildDate>Tue, 07 Feb 2012 16:25:26 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
	<item>
		<title>با: ehsan</title>
		<link>http://www.khan.ir/blog/1388/10/29/594.html/comment-page-1#comment-1103</link>
		<dc:creator>ehsan</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.khan.ir/blog/?p=594#comment-1103</guid>
		<description>mobarake
mobarake
ghalebe jadide webloget mobarake
ama in rang ro dost nadaram</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>mobarake<br />
mobarake<br />
ghalebe jadide webloget mobarake<br />
ama in rang ro dost nadaram</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: ehsan</title>
		<link>http://www.khan.ir/blog/1388/10/29/594.html/comment-page-1#comment-1102</link>
		<dc:creator>ehsan</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.khan.ir/blog/?p=594#comment-1102</guid>
		<description>ari gahi haghighat ingone ast
moragheb bash monfajerat nakonad!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ari gahi haghighat ingone ast<br />
moragheb bash monfajerat nakonad!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: vahid</title>
		<link>http://www.khan.ir/blog/1388/10/29/594.html/comment-page-1#comment-1101</link>
		<dc:creator>vahid</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.khan.ir/blog/?p=594#comment-1101</guid>
		<description>شاید باید دست در آفتاب زد
شاید باید دوید و به آسمان رسید و در آغوش گرفت خورشید را
.......................
چرا کامنت مهرناز یه جورایی بود؟! انگاریه جورایی میخواد نمک به زخم بپاشه،یابه عبارتی از آب گل آلود ماهی بگیره!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>شاید باید دست در آفتاب زد<br />
شاید باید دوید و به آسمان رسید و در آغوش گرفت خورشید را<br />
&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;..<br />
چرا کامنت مهرناز یه جورایی بود؟! انگاریه جورایی میخواد نمک به زخم بپاشه،یابه عبارتی از آب گل آلود ماهی بگیره!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: bi nam</title>
		<link>http://www.khan.ir/blog/1388/10/29/594.html/comment-page-1#comment-1099</link>
		<dc:creator>bi nam</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.khan.ir/blog/?p=594#comment-1099</guid>
		<description>chera delet shekaste?az ki?az chi? in soala too maghzam moonde bi gavab
????????????????????????????????????????????</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>chera delet shekaste?az ki?az chi? in soala too maghzam moonde bi gavab<br />
????????????????????????????????????????????</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: mehrnazi</title>
		<link>http://www.khan.ir/blog/1388/10/29/594.html/comment-page-1#comment-1098</link>
		<dc:creator>mehrnazi</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.khan.ir/blog/?p=594#comment-1098</guid>
		<description>حال دل به عصیان افتاده است 
شکایت می کند و گله دارد از زمین و زمان و خدا و هر چه هست ! چرا ؟
نفی می کند بزرگ عالم را مدام که هی !‌ چرا به هق هقم جواب نمیدهد این بزرگ 
...
جواب : 
دل عصیان زده است ، غربت زده است و هلاک 
هلاک هیچ و هیچ 
بی غرور و بی دغدغه سر به نفی عوالم زده است امروز 
چه فرقی میکند وقتی شکسته ای بندت بیاندازند یا نه ؟ 
هر که تو را دید ، خواهدت شناخت از روی شکستگی 
مدام ناله نکن از گرفتگی پی در پی زمان مبهم 
هر چه زمان و زمین و آدم و آدمک هر چه که می نامیشان 
هر چه هست و نیست ، برای تو مطلق سیاهست بی نقطه سفید 
 
گوش کن ... ناله مکن مدام ... گوش کن 
تو تمام سخن را از دیروز ، همان دمی که غرورت را به دست گرفتیو به معشوق گفتی بیا دگر نفهمیدی
همان آن که دلت را به کف گرفتیو و بی حصار تقدیم کردی !
وقتی غرور شکست ، حرمتی نمی ماند 
وقتی غرور شکست ، مردی نمی ماند و هلاک 
مدام ناله نکن ، غرور ضد است با نرمی دل برای معشوق 
تو همه را به یک لحظه کودکانه دادی به هیچ !
دل بسته که شدی ... مدام نق نق کنان دم از تردید می زدی
اما مصمم که شدی یادت رفت همه چیز به بادی بسته است 
آنهم باد دل معشوق 
 
معشوقه ات ،‌ خیال ،‌ از کف که رفت 
خیال به غم کردی و گفتی غمگساری نیست 
حصار ساختی و خود گفتی ورود به دیار من و معشوق مطلقا ممنوع 
پس بمان خاموش و با معشوقت که حتی آنی مال تو نبود عشق بازی کن 
 [وای خدا]</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>حال دل به عصیان افتاده است<br />
شکایت می کند و گله دارد از زمین و زمان و خدا و هر چه هست ! چرا ؟<br />
نفی می کند بزرگ عالم را مدام که هی !‌ چرا به هق هقم جواب نمیدهد این بزرگ<br />
&#8230;<br />
جواب :<br />
دل عصیان زده است ، غربت زده است و هلاک<br />
هلاک هیچ و هیچ<br />
بی غرور و بی دغدغه سر به نفی عوالم زده است امروز<br />
چه فرقی میکند وقتی شکسته ای بندت بیاندازند یا نه ؟<br />
هر که تو را دید ، خواهدت شناخت از روی شکستگی<br />
مدام ناله نکن از گرفتگی پی در پی زمان مبهم<br />
هر چه زمان و زمین و آدم و آدمک هر چه که می نامیشان<br />
هر چه هست و نیست ، برای تو مطلق سیاهست بی نقطه سفید </p>
<p>گوش کن &#8230; ناله مکن مدام &#8230; گوش کن<br />
تو تمام سخن را از دیروز ، همان دمی که غرورت را به دست گرفتیو به معشوق گفتی بیا دگر نفهمیدی<br />
همان آن که دلت را به کف گرفتیو و بی حصار تقدیم کردی !<br />
وقتی غرور شکست ، حرمتی نمی ماند<br />
وقتی غرور شکست ، مردی نمی ماند و هلاک<br />
مدام ناله نکن ، غرور ضد است با نرمی دل برای معشوق<br />
تو همه را به یک لحظه کودکانه دادی به هیچ !<br />
دل بسته که شدی &#8230; مدام نق نق کنان دم از تردید می زدی<br />
اما مصمم که شدی یادت رفت همه چیز به بادی بسته است<br />
آنهم باد دل معشوق </p>
<p>معشوقه ات ،‌ خیال ،‌ از کف که رفت<br />
خیال به غم کردی و گفتی غمگساری نیست<br />
حصار ساختی و خود گفتی ورود به دیار من و معشوق مطلقا ممنوع<br />
پس بمان خاموش و با معشوقت که حتی آنی مال تو نبود عشق بازی کن<br />
 [وای خدا]</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>

