سابون

مهم نیست صابون را با«ص»بنویسیم یا با«س» مهم آنست که کف کند.

سابون و مازوخیسم

یکی از دوستان عزیزم سئوالی پیرامون رابطه جنسی خشن یا به اصطلاح عامیانه وحشی (Fetish) مطرح کردند که طی آن دلایل روانشناختی این موضوع را جویا شدند و خواستند این موضوع را به وادی تحلیل گزاریم؛از این رو سابون و مازوخیسم تقدیم حضور می گردد.

رابطه جنسی خشن که Sexual fetishism نام دارد (دیدید این ایسم ها همه جا هستند) بر گرفته از یک انحراف رفتاری است که تحت عنوان مازوخیسم جنسی از آن یاد می شود.انحراف خودآزاری یامازوخیسم (Sexual masochism) ارضای امیال جنسی و لذت بردن از تحمل درد و رنج یا فکر کردن درباره آن است . این انحراف عکس دگرآزاری یا سادیسم است. در این حالت شخص مازوخیست تنها از شکنجه و عذاب وارد شدن بخود کسب لذت می‌کند و میل دارد پیوسته مورد طعن و عذاب و ناسزا و رنج قرار گیرد.

خودآزاری یا آزارخواهی جنسی ، نام خود را از فعالیتهای لئوپولد فون ساخر مازوخ رمان‌نویس اتریشی قرن نوزدهم گرفته است که شخصیتهای داستان‌هایش از اینکه زنان با آنان بدرفتاری کنند و بر آنها تسلط یابند لذت جنسی می‌بردند. مبتلایان به آزارخواهی جنسی، اشتغال ذهنی تکراری با امیال جنسی و تخیلات مربوط به تحقیر شدن، کتک خوردن، به بند کشیده شدن، و هر نوع رنجی در این زمینه دارند.فروید معتقد بود، آزارخواهی ناشی از برگشت تخیلات تخریبی به طرف خود است. در برخی موارد فرد فقط وقتی می‌تواند احساس جنسی را تجربه کند که در پی آن تنبیهی در کار باشد.افراد دچار آزارخواهی جنسی، ممکن است در دوران کودکی تجاربی داشته‌اند که آنها را متقاعد کرده که درد کشیدن، پیش‌شرط لذت جنسی است.حدود ۳۰٪ مبتلایان به آزارخواهی جنسی، تخیلات آزارگرایانه نیز دارند. آزارخواهی اخلاقی عبارتست از احساس نیاز به رنج کشیدن که همراه تخیلات جنسی نیست.باید خاطر نشان شد که فتیش جنسی یکی از زیر مجموعه های مازوخیسم جنسی به حساب می آید.فتیش جنسی ( Fetish ) نوعی اختلال روحی است که بصورت ابراز تمایل و جاذبه جنسی غیر طبیعی و غیر معمول نسبت به اشیا مادی (همچون لاستیک ،چرم ،پارچه و..) یا عوامل دیگر (همچون اندامی از بدن) بروز می‌کند و زندگی فرد را دچار اختلال می‌کند.

گونه های مازوخیسم:
مازوخیسم روانی: مبتلایان به این نوع مازوخیسم، بجز دشنام و خفت و خواری چیزی نمی‌طلبند و زخم زبان، اهانت و ناسزا، آنها را به اوج لذت می‌رساند.
مازوخیسم احساساتی: مبتلایان به این نوع مازوخیسم می‌کوشند با تجسم صحنه‌های مختلف مازوخیستی بوسیله فکر و خیال، تمایلات غیر عادی خویش را ارضاء کنند.
مازوخیسم جسمی: حالتی است که انسان را وادار می‌کند از احساس درد و رنج، لذت ببرد و بدن خویش را با اشتیاق در معرض زجر، درد و عذاب قرار دهد.

مازوخیسم روانی:
مازوخیسم روانی حالتی است که در زندگی جنسی عادی مردم دیده می‌شود. بعضی افراد در زندگی جنسی، خود را ازهر لحاظ در اختیار فرد محبوب خویش قرار می‌دهند و هر نوع خفتی را که از طرف وی به آنها تحمیل شود، می‌پذیرند. چنین رابطه‌ی جنسی‌ای بین زن و مرد را می‌توان طبیعی و عادی دانست، اما اگر روابط از این مرز تجاوز کند و جنبه‌ی ارباب وغلامی پیدا کند و یکی از طرفین تا حدی که برده‌ای از اربابش اطاعت و فرمان‌برداری می‌کند، بنده‌وار خواست‌های طرف مقابلش را اجابت کند، می‌توان گفت که به انحراف مازوخیسم روانی دچار شده است.
مبتلایان به این نوع مازوخیسم، جز دشنام و خفت و خواری چیزی نمی‌طلبند و زخم زبان، اهانت و ناسزا آنها را به اوج لذت جنسی می‌رساند. مازوخیست‌های روانی، تا زمانی که از کسی دشنام نشنیده‌اند یا شخصی آنها را تحقیر نکرده است، ناراحت و ناآرامند. البته باید توجه داشت که این نوع مبتلایان هنگام آمیزش جنسی، میلی به تحمل آزار ندارند بلکه از شنیدن کلمات رکیک و اهــانت آور، لذت می برند. بسیاری از زنان جوان و تحصیل‌کرده و برومندی که با مردانی به مراتب پست‌تر از خود ازدواج می‌کنند و یا به مردان درشت و قوی‌هیکل گرایش دارند، مبتلا به مازوخیسم روانی هستند. این زنان در برابر قوی‌هیکل بودن مرد که صفتی به اصطلاح بارز به شمار می‌رود، کلیه‌ی معایب و نقایص اخلاقی و ذاتی او را بسادگی نادیده می‌گیرند.
به طورکلی می توان گفت که منحرف مازوخیست، یک انسان خفت‌طلب واهانت‌جو است و به هر ترتیبی که بتواند خود را به دیگری تسلیم می‌کند و بدون قید و شرط در اختیار او قرار می‌گیرد تا تمایلات روانی و انحرافی‌ خود را اقناع کند.
هرشفلد مثال جالبی در این مورد دارد. او گزارش می‌دهد که زن جوانی در زمان جنگ، یک زندانی فرانسوی را برای مدت هشت ماه در اتاقش مخفی کرده و خود را بدون قید و شرط ، برای انجام هر نوع عمل جنسی دراختیار وی گذاشته بوده است. تحقیقات بعدی نشان می‌دهد که این زن دارای ارضــای کامل بوده و تنها دلیل تسلیم بدون قید وشرط او به زندانی فرانسوی، انحراف مازوخیسم وی و شعف و نشأت جنسی‌‌ای بوده که از این راه به آن دست می‌یافته‌ است.
مازوخیسم احساساتی:
بعضی از افراد مبتلا به مازوخیسم که معمولأ کمرو، جاهل و بی‌سواد هم هستند، از آشکار شدن انحراف خویش خودداری می‌کنند و به درون خود پناه می‌برند. این افراد می کوشند با تجسم صحنه‌های مختلف مازوخیسم از راه فکر و خیال، تمایلات غیر‌عادی خود را ارضا کنند. این دسته از منحرفان مازوخیسم را مازوخیسم‌های احساساتی و انحراف آنها را مازوخیسم احساساتی گویند.
مازوخیسم فیزیولوژیکی(جسمی):

مازوخیسم فیزیولوژیکی که حادترین و واقعی‌ترین وجه مازوخیسم است حالتی است که انسان را وا‌می‌دارد تا از احساس درد و رنج، لذت ببرد و بدن خود را با اشتیاق درمعرض زجر و درد و عذاب قرار دهد. برای شخصی که به انحراف مازوخیسم فیزیولوژیکی مبتلاست، درد مفهوم خود را از دست داده و حتی لذت و شعف می‌شود. مبتلایان به این نوع مازوخیسم که تعدادشان از مبتلایان به دو نوع دیگر بیشتر است، از آزار‌های بدنی مانند شکنجه، پاره شدن پوست و گوشت و یا سوختن بدن‌شان لذت می برند و چنانچه اقدامی برای درمان آنها صورت نگیرد، سرانجام خود را هلاک خواهند ساخت.

  • ارضای تمایلات مازوخیستی به وسیله حواس لامسه

شخص مبتلا به مازوخیست فیزیولوژیکی، ابتدا به وسیله‌ی حس بویایی و چشایی خود، لب‌های شریک جنسی‌اش را به طور عادی می‌بوید و با زبان آنها را لمس می‌کند، ولی بتدریج وارد مرز اعمال انحرافی می‌شود و به بوییدن مواضع جنسی و مزه کردن آنها و حتی خوردن فضولات بدن شریک جنسی خود می‌پردازد.

  • ارضای تمایلات مازوخیستی به وسیله حواس ‌بینایی و شنوایی

شخص مازوخیست میل شدیدی به مشاهده‌ی اعضای لخت بدن شریک جنسی‌اش دارد و از شنیدن حرفهای اهانت‌آمیز و فحشهای رکیک در هنگام آمیزش جنسی لذت می‌برد. در واقع همانقدر که مبتلا به انحراف سادیسم از ادای کلمات توهین‌آمیز لذت می‌برد، مبتلا به مازوخیسم از شنیدن این کلمات به شعف روانی می‌رسد.

هنگامی که تمایلات قهرآمیز غریزه‌ی مرگ در عوامل روانی انسان حادث شد، از دو حال خارج نیست، یا انسان به پیروی از این غریزه به تخریب و شکستن اشیا و آزار دیگران می پردازد و به این ترتیب غریزه‌ی خود را ارضا می‌کند یا اینکه محدودیتهای طبیعی و اجتماعی به او اجازه‌ی این کار را نمی‌دهند؛ برای مثال طفل به دلخواه خود نمی‌تواند آنچه را که در دسترسش قرار می‌گیرد بشکند و یا مثلاً سر گربه را از تنش جدا سازد. در این صورت غریزه‌ی تخریب و مرگ به جای اینکه متوجه دنیای بیرون انسان شود، به درونش راه می‌یابد و خود انسان را هدف قرار می‌دهد و به این ترتیب، تمایلات قهرآمیزانسان به جای دیگران روی خود او پیاده می‌شود. به بیان دیگر انحراف مازوخیسم و سادیسم هر دو از یک منبع سرچشمه می‌گیرند ولی در مازوخیسم غریزه‌ی تخریب و مرگ به جای اینکه روی دیگران عمل کند، بر خود بیمار مبتلا اثر می‌گذارد.
گروه‌های زیادی از مردم مبتلا به مازوخیسم هستند؛ مثلاً مرتاضان و یا افرادی که در پاره‌‌أی موارد به استقبال مرگ می‌روند و یا اشخاصی که در مواقع خطر و پیش‌آمدهای ناگوار و مصیبت‌بار، به جای اینکه برای رفع مشکلات خود تدابیر منطقی‌‌ای بیندیشند، خود را هلاک می کنند. بعضی از مبتلایان به مازوخیسم نیز، دراین موارد، در واقع قصد انتقامجویی و یا کشتن دیگران را دارند. این نوع سادیسمی ارضای غریزه  اما به جای این کار، خود را از بین می‌برند.کانون اصلی این نابهنجاری جنسی ، عمل تحقیر شدن ، کتک خوردن ، به بند کشیده شدن یا رنج بردن به گونه ای دیگر است . برخی افراد از خیال پردازی های آزارخواهانه ی خود که ممکن است فقط در جریان آمیزش جنسی یا استمناء و نه در سایر زمینه ها به آن ها متوسل شوند ، در رنج هستند.در این قبیل موارد ، خیال پردازی های آزار خواهانه معمولا شامل مورد تجاوز قرار گرفتن در حالتی است که فرد به وسیله دیگران طوری بسته یا به بند کشیده می شود که فرار ممکن نیست !سایر افراد امیال جنسی آزارخواهانه را توسط خودشان یا به وسیله ی شریک جنسی به اجرا در می آورند.

توصیه ها و راه های درمان:

مراقب مراجعه به پزشکان باشید.اصولا در هر برخورد پزشک و مراجع بخصوص در زمینه های روان پزشکی دو جریان حسی عاطفی میتواند از سوی مراجع نسبت به پزشک و یا برعکس از سوی پزشک به مراجع شکل بگیرد. در ادبیات پزشکی به اولی  Transference و به دومی  Counter-Transference گفته میشود. درصورت مراجعه به یک پزشک شاید بارها متوجه شده باشید که نسبت به او احساس عشق، محبت، خشم،نفرت و مانند آن داشته اید. همچنین پزشک نیز میتواند از مراجع خوشش بیاید یا از او بدش بیاید و یا دلش بحال او بسوزد و یا حتی دچار تحریک جنسی شود. آنچه که یک پزشک بعنوان یک فرد حرفه ای آموخته است این است که باید مانع از ادامه و توسعه اینگونه احساسات عاطفی نسبت به بیمارش شود چرا که اینکار میتواند بشدت در فرآیند درمان و کمک رسانی به بیمار مداخله کرده و منجر به عوارض روحی و جسمی غیرقابل جبرانی در وی شود. این موضوع در مورد حرفه های دیگر هم تقریبا به همین شکل صدق میکند. مثلا از یک معلم انتظار میرود که مانع از شکل گیری یک رابطه عاطفی شدید نزدیک و غیرحرفه ای با شاگرد خود (بخصوص از جنس مخالف) شود.

– پذیرفته شدن یک امر ناپذیرفته.سالها پیش در یکی از شهرهای آمریکا خانواده اشرافی و سنتی زندگی میکرد که از هر لحاظ خوشبخت بودند. بخصوص با دختر ۷ ساله شان که نقل محفل و مجلس بود و بقول ما گل می گفتند و گل می شنفتند. اما به ناگاه اتفاق مهیبی به سان زمین لرزه ای در زندگی آنان اتفاق افتاد. این دختربچه محبوب به ناگاه شروع به کار خاصی کرد. او به هرجا که میرسید بی اعتنا به حضور افراد، آلت تناسلی اش را به روی نرده های کنار پله ها یا دسته های میز و اشیائی مثل این میکشید. آنها درها را به روی خود بستند. خدمتکاران خود را مرخص کردند و خانه به چشم برهم زدنی به زندانی خودخواسته تبدیل شد. بعد به فکر این افتادند از گروهی از روانشناسان و روانپزشکان برای درمان این دختربچه غیرقابل تحمل کمک بخواهند. آنها مدتی در این باره فکر کردند تا بالاخره درمان مناسب را پیدا کردند. پیشنهاد آنها خرید یک اسب چوبی بود. از این به بعد دختربچه دوباره محبوب داستان ما، هر زمان که مایل بود میتوانست روی اسب چوبی بنشیند و مانند همه دختربچه های دنیا هرچقدر دوست دارد روی آن تاب بخورد و البته آلت اش را هرچه میخواهد به یال اسب بمالد!و نتیجه اینکه در این داستان ما، درمان عبارت بود از: پذیرفته شدن یک امر ناپذیرفته! همین!

– به شدت مراقب تجویز های دارویی باشید.تمایلات و تصورات مازوخیستی در اغلب افراد مبتلا، بسیار دیرپا و مربوط به دوران کودکی (حتی سنین ۵-۴ سالگی) آنهاست و بنظر می رسد مشابه تمام این تمایلات دیرپا رفتار درمانی امروزی بندرت در تخفیف یا از بین رفتن آنها موفق بوده است.از نظر دارویی از آنجا که اغلب این افراد تمایل چندانی برای پیگیری «درمان» خود ندارند، بررسی گسترده و مهم چندانی در این زمینه وجود ندارد هرچند به صورت محدود گزارش کرده اند که ممکن است داروهای افزاینده سطح سروتونین مغزی SSRI  مانند پاروکسیتین و یا فلوکسیتین، در کاهش این تصورات دخالت داشته باشند. حتی اگر نظر برخی از محققین در شباهت این تصورات مازوخیستی با افکار وسواسی Obsession  را بپذیریم، به لحاظ نظری ممکن است از داروهای مرحله دوم وسواس ذهنی چون Clozapine  وRisperidone هم بتوان در درمان پاره ای از این موارد استفاده کرد که خوب برای تأیید این فرضیات به بررسی های مناسب بعدی نیاز است.

در نهایت متاسفانه یا خوشبختانه عنوان کنم که مازوخیسم دارای درمان نیست و باید با یک فرد مازوخیست مدارا کرد و با عشق او را درک کرد.عناوینی تحت عنوان درمان مازوخیسم بوسیله هیپنوتیزم،درمان دارویی گیاهی یا شیمیایی جز داشتن عوارش بیشتر در بلند مدت موضوعی را همراه ندارد.به دشت عنوان میکنم مراقب پزشکان معالج در این زمینه باشید؛متاسفانه با مراجعه به پرونده های قضایی نظام پزشکی کشور ایران به وضوح می توان مشاهده کرد که حرمت شکنی،اخاذی و تجاوز به زنانی که دارای مازوخیسم هستند به وفور یافت می شود و آمار شایان توجهی دارد.

از نمونه های دیگر اختلالات و انحرافات جنسی:

عورت‌نمائی ، یادگارخواهی ، مالش ، بچه ‌بازی ، آزارخواهی ( مازوخیسم ) جنسی ، آزارگری ( سادیسم ) جنسی ، یادگارخواهی همراه مبدل‌پوشی ، چشم‌چرانی ، پارافیلیاهای دفعی ، حیوان‌خواهی ، فتیشیسم ، اکزهیبیسیونیسم ، پدوفیلی ، فروتویریسم ، ترانسکسوال ،هوموسکشوال و…

مصادیق مازوخیسم های نوین ایرانی:

با ورود موبایل به عرصه زندگی مردم  که دیگه تقریبا و نه کاملا از دید مردم از حالت یه کالای لوکس و برای پز دادن خارج شده چرا که در دست مردم به وفور یافت میشه، طبیعتا ارتباط دخترها و پسرها و نحوه پیدا کردن همدیگه هم در اوقات روز بیشتر شده. خب تا اینجاش مشکلی نیست اما یه مساله ای که ذهن رو مشغول کرده اینه که در روابط امروزی دخترها و پسرها از موبایل برای پیگیری کردن و یا جاسوسی کردن و بهتر بگوییم به عنوان وسیله ای که با آن بتوانند هر لحظه متوجه بشوند که دوست دخترشان یا پسرشان آیا با کس دیگری رابطه داره یا خیر استفاده میشه!!!
جو کامل بی اعتمادی بین پسرها و دخترهای ایرانی وجود داره و هیچ کسی هم نمی تونه منکرش بشه. اینان دائما در حال چک کردن همدیگه هستند تا جاییکه حتی به یه مازوخیسم و سادیسم تبدیل می شه. مثلا وقتی پسره در ابتدا به دختره میگه کجا بودی کلی جنگ و دعوا میشه و بعد کلی کشمکش که ممکنه گاهی تا چند ماه طول بکشه و به شرط اینکه دوستی ادامه پیدا کنه، دختره به یه مازوخیستی می رسه که آره باید هرجا میره تحت نظارت کامل پسره باشه و دقیقا باید مطابق یه برده باهاش برخورد بشه. به واقع به این طریق می خوان اون خلا احساسی و کمبود محبت از جانب پسر رو این طوری حل کنن و یا بهتره بگیم توجه اش کنن. توی این گیر و دار پسرها هم از فرصت استفاده کرده و به کشمکش های سادیسمی خودشون با غرور ادامه می دن.
حالا بیایید از طرف دیگه بررسی کنیم وقتی دختر به پسر زنگ می زنه و میگه کجایی و شروع می کنه به داد و هوار که آره تو یه دوست دختر دیگه ای هم داری( به واقع یک هووی خیالی همیشه در ذهن دخترای ایرانی هست!) اینجاست که سادیسم دخترها گل می کنه و چون می دونن این کارها باعث تحریک جنس مخالف خودشون میشه، دقیقا اقدام به این عمل می کنن. تا پسره گوشی رو بر می داره با لحنی سرد مواجه میشه که ازش پرسیده میشه کجاست و چرا بهش زنگ نمی زنه و فراموشش کرده و از این قبیل حرفها…
بارها و بارها وقتی در خیابان بوده ام صدای بلند جوانها رو شنیده ام که این بگو مگو و کشمکش رو با همدیگه تا سرحد مرگ ادامه دادن و حتی انگار این اپیدمی در بعضی از نزدیکان و دوستان هم دیده میشه. از نشونه های این بیماری، عدم اطمینان طرفین به همدیگه، سریع خیانت کردن، همخوابگی و ارتباط با چندین نفر، ارضا نشدن حسی و روانی و اخطالات رفتاری مثل پرخاشجویی و دعواست.
به نظر من دختران ما دارن به سمت خروس جنگی پیش می رن و در طرز حرف زدنشون نوعی لمپنی و بی فرهنگی موج می زنه. حتی اونهایی که ادعاشون میشه. شما اگه با یه فمینیست و یا هر دختری که داعیه احقاق حقوق دو پهلو حرف بزنی سریعا با الفاظ لمپنی جوابت رو می دن و اگر زمانی که از حالت خروس جنگی یا بهتره بگیم مرغ قد قدو در اومدن دلیلش رو بپرسی میگن که همیشه شمشیر رو از رو بستن که بزنن چون جامعه این طوریه!!! از دیدگاه من در یک سطح فرهنگی، پسرها بهتر و مودب تر هستند تا دختران مشابهشان.دختران امروز در مرزی به سر می برند که می خوان احقاق حقوق کنن و فکر می کنن با پرخاش و سر و صدا به این کار دست پیدا می کنن. حرفهایی مثل به من دستور نده، من هم برای خودم عقیده دارم، تو حق نداری به من بگی چی درسته یا غلط، همه  و همه نشون دهنده این هست که دختران ما به دنبال تثبیت خود هستند اما هیچگاه یاد نگرفته اند که چگونه خودشون رو ابراز کنند و اینگونه کمبودها و مشکلات رو برطرف سازند.
ناگفته نماند که طبیعتا مردان و پسران این جامعه نقش به سزایی در ابراز این گنونه پرخاش ها و رکیک حرف زدن ها از سوی دختران دارند؛اما آیا این راه انتخاب شده درست است؟ روابط دختر و پسر در ایران به یک ماراتن خود آزاری یا دگر آزاری تبدیل شده و قسمت خطرناکش اینجاست که از این حرکات خوششون میاد. از آزار همیدگه و اینکه دست روی نقاط حساس هم بگذارن  و در طول روز بارها و بارها زنگ موبایل و تلفن خونشون به صدا در میاد تا اینکه باز به دعواها و حرفهای مازو و ساد از نوع ایسم (یک جورایی من ول کن این ایسم ها نیستم،مثل اینکه سادیسم ایسم دارم) ادامه بدن و مثلا به ازای هر ۳ روز دعوا، ۲ ساعت با هم توی کافی شاپ بمونن.در آخر اینکه من فکر نمی کنم در فضای جامعه امروزی زیاد به این مسائل فکر کنن و دیری نخواهد پایید که با پسرهایی رو به رو می شویم که نحوه برخورد با یک زن را نمی دانند و دخترانی که به پسران به مانند مدخلی برای خالی کردن عقده ها و کمبوهای تمام دوران زندگیشان فکر می کنند.

تلنگر:
بین ۵٠ تا۶٠ درصد طلاق خانواده ها به علت مشکلات و اختلالات جنسی است که در بیش از ٣٠ درصد از هر دو جنس شایع است؛ در حالی که برای حل این مشکل بزرگ اجتماعی هیچ برنامه و دستگاه مسئولی در کشور نداریم.متاسفانه بی توجهی به این مسائل موجب افزایش سالانه ١٧ درصد طلاق در جامعه شده است و آمار های مختلفی که در مورد نسبت ازدواج به طلاق بیان می شود٬ نشان دهنده این است که بین ١٠ تا ٢٠ درصد ازدواج ها در کشور به طلاق می انجامد.

۸۲ کف کرده »

  يک کف کرده به نام ناوارد آبان ۱۴, ۱۳۹۱ در ۱۲:۲۶ ب.ظ

میشه یه کم درباره فتیش شکم توضیح بدین ممنون میشم.

  يک کف کرده به نام ناوارد آبان ۱۵, ۱۳۹۱ در ۱۲:۲۴ ق.ظ

دوستان عزیز ممکنه کسی اینجا بگه به من فتیش شکم دقیقا یعنی چی؟

  يک کف کرده به نام علی آذر ۲, ۱۳۹۱ در ۱:۴۷ ق.ظ

پاااااااااااااااااا

  يک کف کرده به نام حامد آذر ۸, ۱۳۹۱ در ۹:۰۵ ب.ظ

من فتیش شکم و هم چنین پا دارم ( به صورت مادر زاد)
اگه کسی خواست راجع به این فتیش چیزی بدونه و یا سوالی داشت آی دی مسنجرمو ادد کنه در خدمتم…

……..

اگه بین خواننده ها کسی پیدا میشه که این فتیش رو داره یا به این فتیش علاقه داره باهام ارتباط بگیره
ای دی :……………
ایمیل : ……………

  يک کف کرده به نام hadi آذر ۱۲, ۱۳۹۱ در ۳:۵۳ ق.ظ

سلام،من هم ازبچگی این حس روداشتم یعنی توسط یه خانم تحقیربشم یاخانم منوباشلاق بزنه یابه چوب وفلک ببنده ومن التماسش کنم به پاش بیوفتم وپاشوبلیسم واون منوزیرپاش له کنه به خصوص اون خانم بداخلاق باشه درواقع ارباب من باشه ومنم بردش باشم الان هم این حس رو دارم نمیدونم شایداین یه نوع بیماری باشه شایدبایه بارتنبیه شدن وحس بردگی درمان بشم وفراموش کنم توراخدایکی کمکم کنه خانمی هست که این حس ورویای منو تحقق کنه ممنون میشم اینم ایمیلم …………………..

  يک کف کرده به نام پابوس فروردین ۴, ۱۳۹۲ در ۱۱:۱۹ ب.ظ

من خوشحالم از اینکه این تعداد افراد ذینفع تو این قضیه وجود داره
به نظر من همونطور که رعایت اعتدال تو همه چی لازمه و افراط و تفریط باعث بهم خوردن تعادل می شه
تو این قضیه هم اگه افراط نشه هیچ مشکلی پیش نمیاد
خب، چرا به این قضیه به دید تنوع طلبی و هیجان جنسی نگاه نمی کنید

خب اینهم یه جورشه دیگه حالشو ببرین ولی زیاده روی نکنین

  يک کف کرده به نام میثم خرداد ۶, ۱۳۹۲ در ۲:۴۲ ب.ظ

سلام
نمیدونم بگم متاستفانه یا خوشبختانه من تمامی موارد بالا شاملم میشه…
از بچگی دوس داشتم همه جوره در اختیار جنس مخالفم باشم
هرچقد گشتم یه میسترس یا یه فرد مازوسادیسم پیدا نکردم که منو ارضا کنه
لطفا کمکم کنید مال من شدیده خیلی طوری که گاهی وقتا کنترلش از دستم خارج میشه….

  يک کف کرده به نام رضا خرداد ۱۵, ۱۳۹۲ در ۱:۰۲ ب.ظ

سلام – بابا من اصلا دوست ندارم ازدواج کنم یا دوست دختر داشته باشم. میخام برم پیش یه دکتری کسی و این میل جنسی را برای همیشه از بین ببرم. با اخته کردن یا هر راه دیگه ای که دکتر بدونه. از چیزهای دیگه این دنیا میخام لذت ببرم. چیه این غریزه لعنتی. جایی خوندم این غریزه (فریب طبیعت است برای تولید مثل و بقای نسل هر یک از انواع جانوران و از جمله این جانور دوپا) دقیقا هم درسته. حساب کنید اگر نبود چه جوری نسل موجودات طی میلیونها سال ادامه پیدا میکرد!

  يک کف کرده به نام علی خرداد ۲۲, ۱۳۹۲ در ۸:۰۳ ب.ظ

سلام
من هم مثل بقیه دوستان این مسئله رودارم عاشق چرم هستم چی کار باید بکنم انگار هیچ کس من رو نمیفهمه

  يک کف کرده به نام علی خرداد ۲۲, ۱۳۹۲ در ۸:۰۶ ب.ظ

خستم دوست دارم یک چکمه و یک دستکش رو حسابی لیس بزنم اما نمیشه آرزومه برده بشم دنبال راه حلم

  يک کف کرده به نام ُسامان تیر ۱۶, ۱۳۹۲ در ۱:۰۸ ق.ظ

سلام. من هم فتیش شکم دارم و هم مازوخیست هستم. دنبال یه پارتنر می گردم. اگه کسی هست که فتیش شکم داره یا سادیست هست (مخصوصا از بین خانوم ها) حتما با این ایمیل ********** تماس بگیره 🙂 ممنون!

پ.ن: هم می تونین ایمیل بدین و هم می تونین تو مسنجر آف بذارین.
پ.ن: از مدیر وبلاگ هم می خوام یه وقت ایمیل رو پاک نکنه 🙂
____________________________________________________________
سابون نویس:
آقای سامان متاسفانه بنا به دلایلی باید ایمیل شما را حذف کنم!
ولی در صورتی که کسی ایمیل شما را بخواهد ، می تواند ارسال درخواست برای این حقیر، ایمیل شما را دریافت کند.
موفق باشید

  يک کف کرده به نام ُسامان تیر ۱۶, ۱۳۹۲ در ۱:۱۴ ق.ظ

راستی ممکنه ایمیل خانوم فهیمه رو *صدالبته با هماهنگی خودشون* بهم بدین؟

  يک کف کرده به نام stab مرداد ۱۵, ۱۳۹۲ در ۲:۲۸ ق.ظ

سلام لطفا ایمیل اقا سامان رو میدید من هم مشگل مازوسادیسم دارم در حد مرگ

  يک کف کرده به نام لیلا شهریور ۱۸, ۱۳۹۲ در ۹:۴۶ ب.ظ

سلام.خسته نباشید.من ی خواستگار دارم که از هر جهت برام قابل قبوله ولی مازوخیسمه.میگه تمام تمایلات غیر عادی رو میرزارم کنار اگه با من ازدواج کنی.آیا میتونه؟مر۳۰

  يک کف کرده به نام مسیح لطیف آذر ۱۷, ۱۳۹۲ در ۱۰:۴۷ ب.ظ

درباره ماژوخیسم توی فیسبوک!
همه دنیا با امکاناتی که دارند، با هم رابطه برقرار میکنند و نیازهای مشترک با هم را بیان میکنند و در آخر وقتی توانستند به هم اعتماد کنند، با هم رابطه حضوری برقرار میکنند و نیازهای مشترکشان را برطرف میکنند. حالا هر نیازی که باشد.
اما ما بزرگترین تمدن جهان! ما با وحشتزدگی و سرگردانی، عکسها رو لایک میکنیم و صفحه های دیگرانی که مثل خودمون، معلوم نیست که چی هستن و چی میخوان و کی رو میخوان رو مرور میکنیم. مطالب پراکنده و نامربوط و هزار چیز شلوغ رو پخش میکنیم و آخر کار، مجبور میشیم که دوباره توی تنهایی، خودمون رو به در و دیوار بمالیم و … .
اینکه نباید اطلاعات مشخص ارایه کرد، هم عقلانی هست و هم درست!
اینکه نباید زود اعتماد کرد و باید خیلی احیاط کرد هم کاملا درسته!
اما!
این امکانات به این خوبی مهیا هست. چرا افراد توی صفحه خودشون شرح کوتاهی از حال و روز تمایلات خودشون قرار نمیدن؟ شهر یا حداقل استان محل زندگی رو میشه مشخص کرد. اینطوری وقتی آدم دنبال افرادی با تمایلات و ویژگیهای شبیه خودش میگرده، میتونه آدمهای مورد نظر رو که نزدیک به محل زندگی خودش هستند، پیدا کنه.
عجیب ترین چیز اینه که آدمهایی با تمایلات رفتاری خاص مثل من، که هویت خودشون رو مخفی کردن و هیچ چیزشون معلوم نیست، وقتی به کسی میرسن که ممکنه براشون جالب باشه، به جای اینکه شروع به تبادل ویژگیها و تبادل خواسته ها بکنند که کم کم با هم آشنا بشن، فقط یک جمله مینویسن که “خودتو معرفی کن!”
تو که معلوم نیست چی هستی، چطور طرف مقابل خودشو بهت معرفی کنه؟ باید کم کم به هم اطلاعات داد. اطلاعات درباره ویژگیهای رفتاری و خواسته های درونی مشترک.

  يک کف کرده به نام مسیح لطیف آذر ۱۷, ۱۳۹۲ در ۱۰:۵۶ ب.ظ

باید به لیلا خانم بگم که امکان نداره که یک آدم رفتارهای ذاتی رو تغییر بده! ماژوخیسم عادت یا یادگرفتنی نیست که آدم بزاره کنار. اگر هم خیلی آدم به خودش سخت بگیره و فشار بیاره و میل خودش رو سرکوب کنه، از جای دیگه میزنه بیرون و از روز اول هم بدتر میشه. اینو از روی تجربه میگم.
من سی و دو ساله که از بچگی دچار بودم و هر روز برام داغتر و داغتر میشه! بله!

  يک کف کرده به نام سلمان دی ۲۸, ۱۳۹۲ در ۸:۱۲ ب.ظ

سلام خسته نباشید مطالب بالاخوندم خیلی جالب بود خب منم مثل این افراد همچون مشکلاتی دارم ولی فکر میکردم که فقط من اینطوری هستمو همیشه خودمو سرزنش میکردم خب داستان من اینطوری هست که منم دوست دارم شدیدا خودمو در اختیار جنس مخالفم بذارم البته من نمیدونم بیماری هست یا هرچیز دیگه فقط دوست دارم درمون بشه خب داشتم میگفتم من دوست دارم خانمی دستو پامو ببنده و روی سینم بشینه خیلی محکمو با قدرت بعد مجبورم کنه که جورابشو بو کنم منو زندانی کنه و همیشه دستو پامو بسته بذاره خب تا حالا چون نتونستم خانمیرو پیدا کنم که این کارو بکنه همرو توی خیالم بازسازی میکنم البته فکر میکنم که این تفکرات به من تحمیل شده چون دوران بچگی چند نفر بودند که همیشه منو به جای خلوتی میبردند البته بزرگتر از من بودند منو بزور میخوابوندند بدون دلیل روی سینم مینشستند هرچی که دلشون میخواست شاید نیمساعت یا بیشتر مینشستند اگرم اعتراض میکردم تحدیدم میکردند یا روی دهانم مینشستند که صدایم بیرون نیاد حتی یه دفعه میخواستند دو نفر با هم در حالی که منو خوابونده بودند رویم بنشینند که که اعتراض کردم دیگه بعد از اون یه نفری مینشستند البته بخاطر اعتراض من نبود که ننشستند ترسیدن قفسه سینم بشکنه ولی بعد اون روز بیشتر مینشستند تا اینجوری انتقام بگیرند بالاخره این همینطوری توی ذهنم موند تا تبدیل به تخیل شیرین شد و بعد دوست داشتم خانما این کارو بکنن دلم میخاد بهم کمک کنید اگه فکر میکنید با انجام این کار درست میشه و کسی هست که این کارو بکنه من حرفی ندارم یا اگه راه حل دیگه ای دارید بگید ممنون میشماینم آدرس ایمیل و skype
[به دلیل مسائلی که کاملا مشخص است؛ ایمیل و مشخصات ایشان مخفی شده است؛ هر کسی نیاز دارد درخواست دهد تا برایش ارسال شود.]

  يک کف کرده به نام ناوارد بهمن ۱۹, ۱۳۹۲ در ۱۲:۰۲ ق.ظ

توروخدا یکی بگه فتیش شکم یعنی چی؟خواهش می کنم ازتون

  يک کف کرده به نام فرشته اسفند ۲۸, ۱۳۹۲ در ۱۲:۲۹ ب.ظ

سلام من دوستی داشتم به نام ترانه .اون انقدر زیبا بود که نگو من عاشقش بودم یروز منو دعوت کرد به خونشون .وقتی رفتم دیدم لباس سکسی پوشیده یه غلاده هم دستشه گفت که هرکاری بگه من باید بگم چشم.منم چون خیلی دوسش داشتم گفتم چشم .گفت زانو بزن .منم زانو زدم غلادرو انداخت توی گردنم بعد تمام لیباسامو درو اوردم بعد دستور داد ار نوک انگشتای پاش ایس بزنم بیام بالا منم کردم .گفت تو از الان برای همیشه برده منی………

  يک کف کرده به نام وحید اردیبهشت ۲۱, ۱۳۹۳ در ۹:۴۸ ق.ظ

[به دلیل یادداشت شماره تلفن همراه؛ ویرایش شد]
پاخور خانمها

  يک کف کرده به نام مجید مهر ۶, ۱۳۹۳ در ۱:۰۷ ق.ظ

سلام به همه من هم حالت های مختلفی از این حس رو از از زمان کودکی داشتم و کاملا اونایی که این حس رو دارن درک می کنم و از زمانی که وارد فضای مجازی شدم این حس بیشتر شد ومیدونم این حس تنوع زیادی داره ولی ۶ماه که تمایلی به این کار ندارم وحتی از این که این متن می نویسم احساس گناه می کنم چون به این موضوع که آدم نباید گناهش به کسی بگه پی بردم وبهترین موقعیت شغلیم روسر این مسئله از دست دادم که بازش نمی کنم ابتدا می خوام بگم که چرا اعتقادم بر این که این حس گناه تو دین ما هر چیزی که به سلامتی ضرر بزنه گناه که این حس در طولانی مدت باعث از دست رفتن حافضه کوتاه مدت میشه که من درحال حاظر ازاین موضوع رنج می برم ولی خدا رو شکر داره برمی گرده پس اولین نکته برای درمان من نگرانی از آسیب به سلامتی بوددومین نکته کمک به دیگران برای برطرف کردن این حس (گناه )است که نوعی مبارزه محسوب می شه همون مبارزه بانفس سومین نکته کار وفعالیت بدنی وفکری شدید چون این حس زمانی به سراغ من میومد که انرژی تخلیه نشده داشتم چهارمین نکته نگاه به این حس که میتونه به دید یه امتحان الهی دیده بشه یه امتحان سخت حتی میتونه به دید یه نعمت باشه برای پرستش بهتر خدا درواقع به نظر من این حس که میتونه یه نفر به ارش برسونه یامیتونه ازش یه حیوان بسازه پنجمین نکته که به من کمک کرد جملاتی بود مثل این که به کم قانع باش چون یکی از چیزایی که این حس روتحریک میکنه طمع وحرس یا از دیدگاه روانشناس ها فقر اقتصادی ششمین نکته تلاش برای پیشرفت ودور بودن از فضاهایی که شما روازار میده مثل خانواده نا سالم من خیلی از جاها خوندم که این بیماری درمان نداره به هر حال شاید نتونید مثل مثل یه فرد عادی باشید ولی حداقل اگر این نکته ها رعایت بشه دوتا چیز رودارید سلامتی جسمی وروحی و دوم عقب نموندن از زندگی ومهم ترین چیز اگر بهش اعتقاد دارید خدا ولی اینم قبول دارم که اگه دو روز سر کار نرم دو ساعت تو سایتهای بی دی اس ام بچرخم همه چیز برمی گرده پس مجید هستم یه مبارز ۶ماهه که تواین ۶ ماه کلی پیشرفت کردم مراقب خوبی هاتون باشیددائما از فکرتون استفاده کنید (ریاضی ،زبان ،شطرنج و…)چون اگه از فکرتون استفاده نکنید از فکرتون استفاده می کنن (شیطان ) در آخر این رو اضا فه کنم که من این حرفا رو به کسایی زدم که تو این بیماری دست وپا می زنن هر کسی نمی تونه درک کنه فقط برای اونهایی که نوع گرایشاتشون مثل من من از این راه به خودم کمک کردم .یاحق

  يک کف کرده به نام maniiman اسفند ۱۷, ۱۳۹۳ در ۲:۳۳ ق.ظ

سلام با تشکر از وبلاگ خوبتون و توجهتون به ما سادیستی ها و مازوخیستی ها میخواستم بگم من هم مازوخیست دارم از بچگی هم این حس رو داشتم فتیش من روی شکم و نافم هست از بچگی بیشتر شکم بوده دوس داشتم شکمم رو شکنجه کنم میخواستم بدونم کسی مثل من هست؟با اجازه ادمین و صاحب وبلاگ من ایدی خودم رو بزارم تا بتونم با افرادی که مثل من هستن ارتبط برقرار کنم تا راهی برای مشکل پیدا شه از شما خواهش میکنم آیدی رو حذف نکنین باز هم ممنون ***@yahoo.com
ادمین جان لطفا راهنمایی کنید کسایی رو که مثل من فتیش شکم ناف دارن معرفی کنین

  يک کف کرده به نام maniiman اسفند ۱۷, ۱۳۹۳ در ۲:۳۵ ق.ظ

لطفا email سامان جان(فتیش شکم) رو به من هم بدهبد با تشکر از شما

  يک کف کرده به نام maniiman اسفند ۱۷, ۱۳۹۳ در ۲:۳۴ ب.ظ

ادمین جان مدیر محترم وبلاگ بی زحمت email آقای حامد و سامان و هر کسی که مثل من فتیش شکم یا ناف دارن رو بهم معرفی کنین کمک بزرگی میکنین با تشکر از شما اگه امکانش هست آیدی ها رو ایمیل کنین): مرسی

  يک کف کرده به نام محمد میرزائی اردیبهشت ۶, ۱۳۹۴ در ۸:۴۶ ب.ظ

درود
دوست عزیز متاسفانه امکان انتشار ایمیل و شماره تلفن در کامنت ها وجود ندارد.
همچنین امکان ارائه ی اطلاعات و هویت دیگران نیز همینطور.
پرتوان باشید

  يک کف کرده به نام ناوارد اردیبهشت ۱۷, ۱۳۹۴ در ۲:۱۲ ق.ظ

Chera hishki be man javab nemide?fetishe shekam va naf daghighan yani chi?lotfan kasani k in fetish ro daran kamel tozih bedan,mamnoon

  يک کف کرده به نام ناوارد اردیبهشت ۲۲, ۱۳۹۴ در ۱۱:۴۵ ب.ظ

Modire mohtaram site chera commente mano pak kardid?man faghat khastam yeki be man bege fetishe nafo shekam daghighan yani chi?mamnoon misham tozih bedin

  يک کف کرده به نام آنا مهر ۱۸, ۱۳۹۴ در ۲:۲۷ ب.ظ

من حس سادیسمی دارم دوس دارم همسر آینده ام تمام توجهش به من باشه و هرچی میگم گوش بده هم تو رابطه جنسی و هم در تمام موارد دیگه. البته میتونه نظرشو بگه و همفکری کنیم اگه از نظرش خوشم اومد قبول میکنم. و دوس دارم تو رابطه جنسی ببندمش مث اسیرم .
نمی دونم چیکار کنم چجوری همچین فردیو پیدا کنم که هم عاشقم باشه هم ایده عال و سامازوخیست باشه واسه ازدواج.
و نمیدونم آیا ازدواج یک مازوخیست و سادیست با هم مشکلی داره یا نه؟
بنظر خودم مکمل همن و ممکنه موفقت آمیز باشه.

  يک کف کرده به نام stab آذر ۲۲, ۱۳۹۴ در ۱۱:۳۸ ب.ظ

******* هر کی اظلاعات در مورد فتیش شکم و ناف میخاد بزنگه

  يک کف کرده به نام stab آذر ۲۲, ۱۳۹۴ در ۱۱:۴۵ ب.ظ

سلام من فتیش شکم و ناف دارم اگه کسی مثل خودم سراغ داری شماره موبایل یا ایمیلشو برام sms کنید ممنون میشم *****

  يک کف کرده به نام دوست بهمن ۱, ۱۳۹۴ در ۲:۰۲ ب.ظ

باسلام به همه ی دوستان عزیز بحث های مفیدی بود یکی ازدوستان دوران بچگی من فتیش شکم وناف داشت تا چندسال پیش ازش خبرداشتم ولی بعدرفت خارج ازکشور میخواستم به اون دوست عزیزی که درمورداین نوع فتیش میپرسیدتوضیح بدم دوست من مرتب بااشیا تیزو برنده ناف واطراف اونو مجروح میکرد وازخونریزی این قسمت بدن لذت می برد ازایینکه کسی ازشکم اسیب ببینه وازاین قسمت بدن دچارخونریزی بشه لذت میبرد عاشق دیدن صحنه ی چاقو خوردن یا پاره شدن شکم درفیلم هابود ولی کلا ازاین وضعیتی که داشت خیلی عذاب میکشید وهمیشه دنبال راه چاره بود البته دیگه ازش بی خبرم

  يک کف کرده به نام ارو مهر ۱, ۱۳۹۵ در ۳:۵۱ ب.ظ

سلام
میشه کسی که فتیش ناف داره رو بهم معرفی کنید؟

کف کنيد

کد هاي مورد استفاده در کف
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>