سابون

مهم نیست صابون را با «ص» بنویسیم یا با «س» ، مهم آنست که کف کند.

ثابون و فاصله من و تو

این روزها فقط گوش می دهم! و چقدر زیادند آدمهایی که دوست دارند شنیده شوند! آدمهایی که از خودشان حرف می زنند و زندگیشان! پسرها و دخترها و مردها و زنهایی که دوست دارند تایید شوند؛ آخر این روزها گوش شنوا کم شده است! آدمها همه حرف می زنند و حرف می زنند و دنبال گوش شنوا می گردند! کسی که آنها را تایید کند و حرفهایشان را بفهمد.
و نمی دانم، من چرا همۀ آنها را می فهمم؛ وقتی به چشمهایشان نگاه می کنم، حتی وقتی به دروغهایشان گوش می دهم، می فهممشان! می فهمم که چطور در زندگی دست و پا می زنند. می فهمم که از زندگی چه می فهمند و در انتظار چه هستند. کینه هایشان را می فهمم و عشقهایشان را درک می کنم!

این روزها هیچ کس کتابهایی که من می خوانم دوست ندارد، ولی من کتابهایی که آنها می خوانند دوست دارم؛ هیچ کس آهنگهایی که گوش می دهم، شعرهایی که می خوانم، فیلمهایی که می بینم یا غذاهایی که می خورم را دوست ندارد ولی من همه کارهایی که آنها می کنند را دوست دارم! و آنها چقدر از اینکه کسی پیدا شده که آنها می فهمد، خوشحالند!
من ولی دلم این روزها پر شده است! و نیازم گوش شنوا نیست! من نمی خواهم حرف بزنم؛ من نمی خواهم دروغ بگویم! من نمی خواهم تایید شوم؛ فقط کسی را می خواهم که وقتی به حرفهایش گوش می کنم، حرفهای دل خودم را بشنوم!

Share

۱۲ کف کرده »

  يک کف کرده به نام mehrnazi دی ۱۳, ۱۳۸۸ در ۸:۳۷ ب.ظ

این پستت جواب دندون شکنی بود به من شدیم ۸من و ۵ تو یهم ۵ امتیاز گرفتی [نه منه؟]
اما کاش از نوشته های من اونچیزی رو که من میخواستم بگم برداشت میکردی نه اونچیزی رو که خودت دلت میخواست .
ولی بازم جای شکر داره که حداقل خوندیش و براش فکر کردی و جوابی سخت دادی
من اونچیزی رو که عقلم میرسید گفتم خواه تو از سخنم پند گیر و خواه ملال
به همون خوابیدن و فرارت ادامه بده حتما به یه جایی میرسی
موفق باشی عزیزم

  يک کف کرده به نام محمد میرزائی دی ۱۳, ۱۳۸۸ در ۸:۳۹ ب.ظ

البته این پاسخی کلی بود نه اینکه صرفا پاسخ تو باشه.

  يک کف کرده به نام mehrnazi دی ۱۳, ۱۳۸۸ در ۱۱:۰۵ ب.ظ

من شوکت هیچ نوشته ای را به کودنی هیچ زنی خرده نگرفته ام چون همیشه احمقان زیاد بوده اند

  يک کف کرده به نام mehrnazi دی ۱۳, ۱۳۸۸ در ۱۱:۰۶ ب.ظ

تولد نیافته ایم که همیشه به یاد رفتن باشیم

متولد شده ایم که در زندگانی زندگی ، هر چه که باشد آن ، باشیم

  يک کف کرده به نام mehrnazi دی ۱۳, ۱۳۸۸ در ۱۱:۱۰ ب.ظ

ولی نه من تمنایِ تن می کنم ، نه تو عطش زده برای برهنگی!
مجنون ؛ بی لیلی اش در همین های هایِ آدم ها گم شد ! و به یکباره چنان گُل کرد که به گِل نشست !
تمنایِ من از ذوق تو … چشمانت بود ؛ تمنای من از خنده ات صدایش بود ، تمنای من از حرف تو آهَش بود و تمنای من از تو ، هرگز تو نبود و نشد ! شاد باش شیرینِ من که تو شیرین تر از هر شیرینی به جانم نشسته ای

این عاشقانه نیست که به نثر بخوانی اش ؛
این دلنوشتی است آرام میانِ آن همه دستانِ کوچکت
این پاورقی هر کتابی است که همیشه ناخوانده میانِ تمام آن همه کتاب گم شده و این صلابت صورت سیلی خورده از بوی توست و من باز هم میان واژه ها گم شده ام

می دانمت که هزار کتابِ نگفته داری از ناآدمی های این آدمها ، می دانمت خسته می شوی … و من باز هم مثل همیشه بلاگردان چشمانِ ملتهبت می شوم .
نترس و مصمم باش مثل مرد … مثلِ مجنون دریده و دیوانه باش … مثل لیلی ظریف و زنانه باش !

دست کوچکت را خم کن ، زخم قدیمت را می بوسم ! و نگاه می کنم و خجل می شوم از تیغی که برید تنت را بی اجازه و به اراده ناز بانو
خون چکیده ات روی تنم مانده است گلم ، بی آنکه بدانی من هر شب عاشقترت شده ام !
ضربان ممتد رگهایت ، شبانه کابوسم شده است بی آنکه سرخی فوران خونت در آن باشد ، من عاشقانه مجنونِ صدایت شده ام !
آیه های عاشقانه هر مردی هر زنی را می طلبد برای هم آغوشی، ولی این ها هیچ آیه ای از هیچ کتاب عاشقانه ای نیست ، این ها همان ذوق و تشنگی ام برای نگاه مدام به چشمان توست وقتی تو نمی بینیشان !
این ها برون ریز یک عشق دل ربا نیست ، این ها همان واژه های گفته نگفته همیشه شنیده گوش توست ، که همیشه بی طنین خواب نگاهت انعکاسی بی شنود داشته ، مثل کوهِ سرد !
این ها همان تلاطم دریاست در شوقِ دلی سرد با گرما و بی گرمی دست یار !
این ها بوی مردی می دهد نه مرد ! بوی خواب خوب خاک ، بوی تشنگی بوی زن ، بوی تمام آدم های داغ یار، بویِ هر مجنونِ بی لیلی ، هر خسرو بی یار ، بوی تفاهم واژه ، بویِ خوبِ یار

فرصت نداریم برای عاشقی ، فرصت که دارم برای عشق ! برای تو ، برای زندگی ، برای گلم گفتن و بوسه هایِ ناواردانه میان پیشانی ات … من خم کوچه مسیرِ خانه تان یادم هست که پیشانیت را برای پرستشِ نگاهت بوسیدم … من تن زده ام ، مثل تمام دیوانه ها تا انتظار صدایِ کوه که انعکاس صدای آهِ من در دیوارِ بلند هر آسمان خراشی است میان پیچِ گوش کوچکت جذب شود تا نیم نگاهی سرد به سرکرده هر چه دیوانه است ، نداری و نگاهی بی آه به گردی تمام سیاهی چشمانت که برایم با پرده ای ناز دوخته شده ، بیاندازی

و سر آخر همان سردی عاشقانه هایی که برایت برای هزار بار عاشقانه ای آرام بود ، مرد و زن به گره خوردگی با هم آمده اند … این ها نوشته عاشقانه این هاست که نمی دانم آدمند یا عفریته های عطش زده تن ، من دریده ام نه به دریدگی تن به دریدگی دل نوشته ای آرام تا بخوابم برای همیشه آرامِ آرام که نخوانده ببندیشان ، بدریشان و ندیده مردد شوی در نگاه تیز تیغ !

در سوگندِ نامِ شانه هایت ، در سوگ سازهای این نا نوشته ها ، دل بریده ،‌ دل نوشت فریاد می زنم ، آری ؛ این نقطه ضعف من است ” تو ” [می ترسم] [می ترسم] [وای خدای من]

  يک کف کرده به نام mehrnazi دی ۱۳, ۱۳۸۸ در ۱۱:۱۴ ب.ظ

سعی کن هرگز یادت نره که من یه دختر رشتی فوق ق ق ق العاده باهوشم پس به هوشم توهین نکن آب تهران هم نتونست تاثیری رو هوشم بذاره و ازش کم کنه چون ماهی های ارسالی مامانی جون کار خودش رو میکنه عزیزم

  يک کف کرده به نام پاکزاد دی ۱۴, ۱۳۸۸ در ۲:۲۲ ق.ظ

دخترخانومای رشتی باهوش یه پا خودشون مرد هستند و صدتا مرد را حریفند .
سجاده مهر زندگی است و سجده بر رأفت آنکه قبله ساخت برای روزهای خستگی . برای روزهای تنهایی . برای درد هنگامی بند بندت می گسلد زهم . و فریاد می شوی بی صدا . برای روشنی راهت در صحاری سرد و تاریک زندگی .
بی پایان درود .
من راهگذری بودم و بی اختیار نجوای آشنایی گوشم را نواخت و لحظه ای درنگ کردم تا اشک از گونه بزدایم از شوق شیرزنانی که مردان مرد می پرورند .
اکنون که می روم بر لبانم زمزمه دعایی است برای دلتنگی ها بی پابان همه ی زنان .

  يک کف کرده به نام ehsan دی ۱۴, ۱۳۸۸ در ۳:۱۱ ق.ظ

khob ma dar morede in post ke khososi hast nazari nemidim faghat cm mizarim ke shoma moltafet bashi injaro khondim [اسکلکل]

  يک کف کرده به نام ehsan دی ۱۴, ۱۳۸۸ در ۳:۱۲ ق.ظ

commentamo khordi? dastesh dard nakone

  يک کف کرده به نام محمد میرزائی دی ۱۴, ۱۳۸۸ در ۵:۰۵ ق.ظ

پاکزاد آدم با تو برده دزدی!! [عجب شانسی] به قیمت یک جعبه خیار فروختی دیگه؟ [تمومش کن] [اُ اُ]
احسان نظرات تو رو کلا می زارم یک جایی که خودت میدونی…! [مای گاد] [بیا بقلم]

  يک کف کرده به نام kiana دی ۱۴, ۱۳۸۸ در ۹:۳۸ ق.ظ

[گل رز]

  يک کف کرده به نام ehsan دی ۱۴, ۱۳۸۸ در ۵:۱۹ ب.ظ

to post midi man cm mizaram, deghat kon!:D [عشقمی] [وای خدای من] [ووووو اینه]

کف کنيد

کد هاي مورد استفاده در کف
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>