سابون

مهم نیست صابون را با «ص» بنویسیم یا با «س» ، مهم آنست که کف کند.

سابون و من یک انسان نیستم…

با پیدا شدن مردی به نام پروت  در ایستگاه قطار و سخنان نا متعارف­اش در پاسخ های او به پلیس، او را به بیمارستان روانی منهتن واقع در نیویورک منتقل می­کنند. رفتارها و واکنش­های عجیب پروت باعث می­شود که مارک پاول( رئیس بیمارستان )شخصا به نظارت پزشکی او بپردازد. پروت ادعا می­کند از سیاره ای – با فاصله هزار سال نوری «بنام کی-پکس» به جهت تهیه گذارشی به زمین آمده. رفتارها و جواب های پروت آنقدر قانع کننده است که دکتر پاول از همسایه خانه­اش که یک ستاره شناس است در خواست کمک می­کند. همسایه دکتر پاول سوالاتی تخصصی از وادی فیزیک و نجوم را بصورت مکتوب برای پروت می­نویسد و از پروت می­خواهد که به این سوالات جواب دهد. در عین ناباوری پروت جواب تمامی سوال ها را می­دهد و همه را متعجب می­کند بطوریکه همسایه دکتر پاول از پروت برای حضور در مرکز نجوم، و آشنای با نخبگان فیزیک دعوت می­کند. در مرکز نجومی هم پروت غوغایی به پا می­کند و با معلومات خود همه دانشمندان را متعجب می ­کند. پروت منظومه شمسی خود را بر روی تصاویر دوربین فضایی هابل به دانشمندان نشان می­دهد و چگونگی حرکت منظومه شمسی خود را برای دانشمندان رسم می­کند، چیزی که دانشمندان تا آن لحظه از درک این سیستم منظومه ای عاجز بودند. زندگی دکتر پاول بر اثر مشغله ذهنی ایکه به پروت پیدا کرده به آشفتگی می­رسد، بطوریکه فکر دکتر پاول را در خواب بیداری بخود معطوف می­کند. این آشفتگی زمانی بیشتر می­شود که دکتر پاول مشاهده می­کند پروت با سخنان خود توانسته است حال چند بیمار روانی را بهبود ببخشد. برای همین دکتر پاول با استفاده از روش هیپنوتیزم و خواب کردن پروت، سعی می­کند به گذشته پروت نقب بزند. پروت ادعا می کند که تا چند روز دیگر یعنی ۲۷ جولای، تحقیقاتش به پایان می­رسد و قصد ترک سیاره زمین را دارد و در بازگشت نیز یک نفر داوطلب را به کی-پکس خواهد برد. قلقله ای در آسایشگاه روانی ایجاد می­شود و هر کس بنوعی خواستار همراهی با پروت می­شود. دکتر پاول از این نکته و از اینکه زمان برای او به سرعت در حال گذر است و هنوز هیچ سرنخی از گذشته پروت پیدا نکرده نگران است، برای همین با جلسات مکرر هیپنوتیزم ی که از پروت بعمل می­آورد، در می­یابد که پروت گذشته بسیار ناآرامی داشته. تحقیقات دکتر پاول و کالبدشکافی سخنان پروت و ارتباطات میان تاریخ ۲۷ جولای، او را به سمت ایالت سانتا روزا می­کشاند و در ادامه تحقیقاتش متوجه می­شود که مردی بنام رابرت پورتر بخاطر فاجعه جانخراشی که برای همسر و دخترش پیش آمده خود را در رودخانه غرق کرده است. مشخصات رابرت پورتر با پروت همخوانی دارد برای همین دکتر پاول سریعا خود را به نیویورک می­رساند چون زمان زیادی به روز بازگشت پروت نمانده است و درعین حال احساس می­کند که در آن تاریخ، پروت یا به خود یا به دیگران آسیب برساند. در روز بازگشت، پروت از هر نظر تحت نظارت شدید است و او را در اتاقش با دوربین های ویدیویی کنترل می­کنند ولی درست در ساعت مقرر، او و یکی از بیماران روانی آسایشگاه به طرز عجیبی ناپدید می­شود. بعد از این حادثه و در بررسی دقیق اتاق پروت، متوجه بدن نیمه­جان مردی شبیه به او می­شوند. از دید بیماران آسایشگاه، آشکارا مشخص است که این شخص پروت نیست و همه­گی بیماران به این حرفشان یقین دارند. ولی شواهد امر حاکی بر این است که این شخص، رابرت پورتر است که قادر به سخن گفتن نیست و در حالت فلج گونه­ای بسر می­برد. نکته جالب تر اینجاست که یکی از بیمارانی که پروت به آنها در بهبودیشان کمک کرده بود، سلامت خود را بدست می­آورد و به اجتماع باز می­گردد. دکتر پاول نیز که مدتها با پسرش(از ازدواج اول) رابطه ای نداشت، به لطف این رخداد و به یاد سخنان ارزشمند پروت، با پسرش آشتی می­کند. در سکانس پایانی، دکتر پاول را می­بینیم که رابرت پورتر را – که بر صندلی چرخ­دار اش ساکت نشسته – برای هوا خوری به بیرون از آسایشگاه آورده. در حال قدم زدن، دکتر پاول با او صحبت می­کند و اصرار دارد که او پروت است؛ در پایان، رابرت پورتر که ظاهرا فلج است و نمی­تواند صحبت کند، لبخند کمرنگی رو به دوربین به لب دارد.
از دید یک «کی-پکس»ی :
سال ۱۹۹۶٫ رابرت پورتر دانش آموز ممتاز دبیرستانی در حومه سانتا روزا، پس از اتمام دبیرستان با یک دختر روسپی(سارا) آشنا می­شود با او ازدواج می­کند. او در مزرعه کوچک و زیبایی در سی کیلومتری شهر، به همراه سارا و تنها دخترش زندگی می­کنند. در ۲۷ جولای ۱۹۹۶، پس از بازگشت رابرت به خانه، با جسد دختر و همسرش مواجه می­شود. ظاهرا یک محکوم عفو خورده پس از تعرض به سارا و کشتن او و دخترش، مشغول سرقت از خانه است که رابرت سر می­رسد و در یک لحظه، بواسطه جنون آنی که به او دست داده، سارق را می­کشد. رابرت دچار شوک و جنونی طاقت فرسا می­شود و به همین جهت خود را در رودخانه نزدیک خانه­اش غرق می­کند. پلیس لباسهای رابرت را در همان محل پیدا می­کند ولی هیچگاه نشانی دیگری از او پیدا نمی­شود.
از دید یک زمینی:
مرد دیوانه­ای را که مدعی است از سیاره ای بنام کی-پکس آمده، به آسایشگاه روانی منهتن واقع در نیویورک می­آورند. او مدعی است از منظومه شمسی دیگری در نزدیکی کهکشان لایرا که با سیاره زمین ۱۰۰۰ سال نوری فاصله دارد، به زمین آمده است. او مدعی است این کار را چندین بار دیگر نیز انجام داده و این بار برای تکمیل تحقیقات­اش، یک زمینی را به همراه خود به کی-پکس خواهد برد. پروت فردی بسیار آرام و منطقی است و با رفتار و بیانات موجز و کارآمدش، نظر و اعتماد بقیه بیماران روانی این بیمارستان چهار طبقه را بخود جلب می­کند. این آسایشگاه روانی چهار طبقه بگونه­ای است که هرچه بیماران از نظر جنون در وضعیت حاد تری باشند، در طبقات بالاتر بستری می­شودند. پروت در طبقه دوم بستری است و چون بیمار آرامی است، می­تواند به تمام قسمت های بیمارستان سرک بکشد. پروت با رفتارها و سخنان شفابخش خود، روحیه و بیماری چندین مجنون را بهبود می­بخشد. وظعیت بگونه­ای می­شود که همه بیماران خواستار اند که با پروت در ۲۷ جولای به کی-پکس سفر کنند چون پروت این ادعا را کرده است که در این تاریخ به همرا یک داوطلب به کی-پکس باز خواهد گشت. در روز و ساعت مقرر، درست در جلوی چشم همگان، پروت به همراه یکی از دیوانگان ناپدید می­شود.
منش پروت:
مردی با صورتی بدون رفلکس، از عهده تمام سوالات بشری بر می­آید. حتی او انسان ها را بخاطر نوع رفتاری که باهمدیگر داردند مسخره می­کند. او به وضوح از وضعت اجتماعی بشریت گله دارد و اگر فرصتی بدست بیاورد از سخره کردن انسانها ابایی ندارد. در جواب دکتر پاول که از رفتارها و اعمال شفابخش پروت بر روی دیگر بیماران شاکی است، می­گوید: همه افراد جهان توانایی بهبودی و درمان خود را داردن و حالا اگر تو یک دکتری و طبابت وظیفه توست، پس چرا تا بحال نتوانسته ای آنها را درمان کنی!. یا پس از معرفی­اش به آقایان دکتر در مرکز ستاره شناسی، می­گوید: دکتر دکتر دکتر دکتر، چند تا دکتر توی سیاره شما هست؟. او عملا انسانها را موجوداتی چیپ و بی ارزش می­داند و متعجب است که با این سیستم اجتماعی ایکه دارند، چگونه تا بحال دوام آورده و منقرض نشده اند. پروت میوه هارا با پوست میخورد و از غذاهای گیاهی زمینی ها و همچنین نوشابه هایشان مانند اسکاچ خوشش می­آید. همیشه عینک تیره به چشم دارد و از نور زیاد روی سیاره زمین آزرده است. عاشق نگاه کردن به کوچه و خیابان ها و عکسالعمل های انسان های روی زمین است. تولید مثل را بر خلاف زمینی ها کاری خوشایند نمی­دادند و بقول خودش در کی-پکس این کار را در نهایت احتیاط انجام می­دهند. می­گوید در کی-پکس فرزندان پیش والدینشان بزرگ نمی­شوند، بلکه بصورت گردشی در میان افراد مختلف اجتماع تربیت می­شوند. می­گوید در کی-پکس کانون و سیستم خانواده وجود ندارد و کیی-پکس­ی ها بصورت مشترک زندگی می­کنند. می­گوید در کی-پکس زن و یا شوهر، معنی نمی­دهد و همگی در یک سیستم برابر در کنار هم زندگی می­کنند. می­گوید بخاطر نوع اجتماعی که دارند، هیچ خبری از مراجع قانونی و قانون گذاری نیست چون اصلا مبنای قضاوت مانند زمین بر اساس چشم در برابر چشم و یا قصاص نیست. پروت در جواب دکتر های ستاره شناس که از تعجب دهانشان باز مانده می­گوید: این اطلاعات من چیز عجیبی نیست، مانند هر کودک زمینی که میداند زمبن به دور خورشید در گردش است، من نیز این اطلاعات را از بهر دارم، این اطلاعات من معلومات عمومی است که هر کی-پکس­ی دارد. ولی با همه این کوچک بینی انسانها، به این نکته اعتراف می­کند که: «در کی-پکس وقتی من برم، کسی منتظرم نیست ولی در سیاره شما حس می­کنم وقتی برم، بقیه دل تنگم می­شند.» این ابراز دلتنگی که در پایان فیلم شاهد اش بودیم، جملات اختتامیه یک کی­پکس­ی است که با صدایی لرزان و چشمانی نمناک بیان می­شود.
دیالوگ­های بیاد ماندنی:

-دکتر پاول: پروت، این عکس رو ببین.
-پروت: این عکس رابرت پورتر ه.
-دکتر پاول: پروت؛ تویی، تو و رابرت پورتر یکی هستید.
-پروت: این خیلی مسخره است، من انسان نیستم!
-دکتر پاول: حتی امکانش رو هم قبول نداری؟
-پروت: قبول دارم امکان داره رابرت پورتر باشم؛ اگه تو این امکان رو قبول کنی که من هم از کی-پکس اومدم.

به هر حال اگر خوشبینانه تر به قضیه نگاه کنیم، کی-پکس داستان مردیست که این احتمال وجود دارد بر اثر شوک سنگینی، بطور موقتی تغیر ماهیت داده و به کسی بدل شده است که در ذهن خود اش به آن اعتقاد دارد و از ضد­ این حالت­اش گریزان است. این تغیر ماهیت شاید دست نیافتنی باشد ولی از نظر تئوری عملیست. واضح است که هدف این فیلم ثابت کردن این نکته نبود، بلکه فاجعه ای که برای پروت رخ داده است را آنقدر بر رویش تاکید داشته که بدین صورت آن را بزرگ کرده. این فیلم شرح گریز انسان است از خود. گریز ناگزیری که به سبب متبلور شدن منش و خوی انسانی پدید می­آید. شاید این کی-پکس­ی ابر مردی باشد، ساخته و پرداخته در ذهن پروت که پس از این فاجعه در ذهن­اش خلق کرده و همینطور سرزمین خیالی کی­پکس، اوج آرزو و خلاصی از درد یک انسان باشد. به هر صورت چیزی که مشخص است و سایه­اش بر روی فیلم افتاده، ارجعیت و برتری سیاره کی-پکس و مردم آن است بر ساکنین کره خاکی. البته هدف فیلم نیز اینطور بوده که با برجسته تر کردن این حس و حال، تلنگری هرچند کوچک به ذهن تماشگری زده باشد که با رفتار منش روزانه اش غافل از این نکته است که هر لحظه می­تواند اتفاق مشابهی مانند آنچه بر سر پروت آمد بر سرش بیاید. و یا شاید هم در لحظه ای مانند آن مجرم سابغه داری شود که چنین بلایی را بر سر پروت آورد. ولی آنچه مشخص است این است که هم ضایعه دیده وهم آسیب رساننده، هردو انسان اند.

Share

۵ کف کرده »

  يک کف کرده به نام محمد آذر ۳۰, ۱۳۸۸ در ۹:۵۸ ق.ظ

سابغه [خانم اجازه]
سابقه [سوت]

  يک کف کرده به نام محمد میرزائی آذر ۳۰, ۱۳۸۸ در ۵:۱۷ ب.ظ

این سابون کاری باعث شد که بعد از اینکه ساعت ۲ صبح اینو نوشتم،بشینم و یک بار دیگر این فیلم رو از اول تا آخر به دقت تماشا کنم.

  يک کف کرده به نام ehsan دی ۴, ۱۳۸۸ در ۸:۳۸ ب.ظ

cheghadr zod zod up mikoni ye moghe be matahte mobarak feshar nayad!!!!!!!i

  يک کف کرده به نام mehrnazi دی ۱۰, ۱۳۸۸ در ۱۰:۰۷ ب.ظ

کی پکس؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من بهش اعتقاد دارم . به فضایی ها هم اعتقاد دارم اما این که کی پکس یه انسان بوده و تغییر ماهیت داده اصلا قابل قبول نیست
کی پکس فقط میتونه یه کی پکس باشه
در ضمن چرا اون آقا که بالای من نظر گذاشته نگران ماتحت مبارک شماست؟ [هه هه]

  يک کف کرده به نام محمد میرزائی دی ۱۰, ۱۳۸۸ در ۱۱:۴۰ ب.ظ

کلا نمیدونم چرا به ما تحت من نظر داره مدتیه …!!!

کف کنيد

کد هاي مورد استفاده در کف
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>