سابون

مهم نیست صابون را با «ص» بنویسیم یا با «س» ، مهم آنست که کف کند.

سابون و فرقه ی سردرگمیسم .

از کوچه پس کوچه ها که آمد بیرون نور خورشید به چشمانش تابید و دست به بالای چشم ها بر روی پیشانی تابید،اتوبوس ایستاده.این شصت متر فاصله را به سرعت دوید تا به اتوبوس رسید. گوشه ای برای نشستن پیدا کرد و نشیمن به صندلی هایی تکیه کرد که هر یک خاطره ای به همراه دارد.اون بیرون به روی استراحتگاه موقت ایستگاه، چندی نفر نشسته‌بودند به انتظار اتوبوس بعدی که بلیتی بود. اینی ‌که سوارش شده بود به اتوبوس‌های پولی شهرت داشت.
اتوبوسش که راه ‌افتاد،اتوبوس بلیتی هم رسید.پیرزنی از روی نیمکت بلند شد با صدای بلند خطابشان کرد:«خلاصه یاد فقیر بیچاره‌ها هم افتادین؟».آنانی که سوار اتوبوس پولی شده بودند مرفه بودند؟ به صورت تک به ‌تک به آنانی که بیرون،به انتظار اتوبوس تازه ایستاده بودند نگاه کرد و ییهویی پرسید یعنی تو این گرما نمی‌خوان ۱۲۵ تومان بدن یا ندارن که بدن؟(دادن با ندادن؟مسئله اینست…!) در صورتی که قبلاً همه آدم‌های اتوبوس ‌سوار بودند که کنار هم می‌نشستند و به فقر یا دارایی همدیگر فکر نمی‌کردند.اختلاف در طبقات مختلف یک اجتماع می‌تواند فرق بین بلیت ٢٠ تومانی و ١٢۵ تومانِ پولی باشد که به راننده اتوبوس می‌دهند.(داشتن یا نداشتن؟مسئله اینست…!). فرق بین آنی که بنزین آزاد می‌خرد(یا می زند) و آنی که از بنزین سهمیه‌بندی(سهمیه)استفاده می‌کند…

teh10c-sho

اینجا جائی نیست جز بقیه الله العظم.جائی با صفات وسوسه انگیز فوق تخصصی.جایی که می تواند عظمتش دل هر بیماری را شاد و دل هر همراهی را بلرزاند.من اینجا هستم.طبقه ی ۱۰،بخش C 10 ،بیماران پیوند کلیه.

baghi-dep

bakhsh-10c

کمی که دقیق تر شویم اینجا انتهای بخش است.جنب نمازخانه بخش.اتاق ۴۰۵۵٫تختی خالی؛دلی شاد؛روحی آرام…

10-c-takht

اینجا تهران است.شهر فقر و ثروت.شهر ترافیک و زوج فرد.شهر زیبایی ها و ناملایمات.شهر حریم ها و بی بندی باری ها.شهری مملو از زشتی و نظم نسبی در رانندگی.اینجا گل فروش ها دستانشان بر سر چهار راه ها از سرما می لرزد.اینجا مرغ را ۵۰۰ توام از جاهای دیگر گران تر می دهند و من دوربین در دست در طبقه ی ۱۱C به تو می اندیشم…

teh-10c

شب شد.شبی سرد و لرزان.من به فکر دستان یخ زده ی گلفروش سر چهار راه سوم سهروردی هستم و وجودم در دَرَک است. YES ؛اینجا درکه است.

darake

دو شب درکه در سرما.شب دوم همراه با جوجه کباب با استخوان و بختیاری تهرونی.دوغ محلی همراه با نعناع سفارشی.نان داغ و برشته ی داغ در کنار یک شومینه ی گازی مصنوعی ولی به ناچار در آن سرما قابل تحمل.پشتی های راحت و سه گوش با طراحی جالب.

sham-darake

اگر مدیریت یک فروشگاه بزرگ رو بهت دادن هرگز سعی نکن به مشتری هات توهین بکنی.بزرگ و کوچکش فرقی نمیکنه.ولی سعی نکن قانون بزاری که قبل از ورود به فروشگاه باید مشتریانت کوله پشتی هایشان را تحویل دهند و با خود درون فروشگاه نبرند.درست حدس زدید اینجا «هایپر استار» است.(همه ی انسان ها بی گناه و پاک هستند تا زمانی که غیرش ثابت شود.البته فکر کنم مسئولین هایر استار متوجه شده بودند که ما جزو آدمیزاد نیستیم…).

hyper-star

ساعت حدودای ۴ بود که کار ترخیص رو انجام دادیم و مثل بنز از تهرون زدیم بیرون.مثل بنز هم گازشو گرفتیم و خیز برداشتیم به سمت شمال.میان راه بود که خورشید داشت غروب میکرد.حوالی قزوین بود.از اونجایی که جرات نکردیم در قزوین بر روی ترمز بزنیم از این رو در حرکت عکسی از غروب زیبای خورشید در جاده و پهنای دشت گرفتم.(ایستگاه عوارضی هم با کلی استرس ترمز زدم).

ghorob-ghazvin

آخی.شنیدی میگن هیچ جا خونه ی خود آدم نمیشه.البت بگم کار من به نحوی هست که مداما در کل کشور در حال رفت و آمد هستم؛ولی به دلایل عدم سلامتی این طرف و آن طرف رفتن یک حس و حال زخم شده ی خاصی داره.آخـــــــــــــــــی!چه آب و هوایی.جون میده یکی دو نخ دود کردن و فکر کردن.اینکه کمی آرامش داشته باشی از اینکه یکی از دو عزیزترینت(پدر) کمی ریلکس شده.جای شما خالی…

jigar-anzal

صابون خوانی همگانی:

حتی یک بار هم نتوانست به همسرش بدهد! شبِ عقد جناق شکسته بودند!!(یادم تو را فراموش)

صادراتِ کف و سابون:
  • Digg
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Google Bookmarks
  • Technorati
  • MySpace
  • FriendFeed
  • Twitter

۲ کف کرده »

  يک کف کرده به نام پاکزاد آذر ۱۴, ۱۳۸۸ در ۲:۱۳ ب.ظ

نشئه ی چشم خمارت می کنم

آواره ی کوه و دیارت می کنم

مست بودی تو هشیارت می کنم

بند بگسسته بر دارت می کنم
——————————————————————-

این از این …. و بعد

اول خوشحالم از اینکه باباجون قربونش برم حالش کمی تا قسمتی بهتر شده . خدا حفظش کنه .
دوم اینکه توصیف قابل تأملی نوشتی . دستت درد نکنه .
سوم اینکه خوشحالم که از سلامتی پدر خوشحال شدی .

چهارم . جونت در . دیگه تو وبلاگ من فضولی نکنی ها . اگه بپره . میپرونمت . [مسخره] [نفس کش]

  يک کف کرده به نام پاکزاد آذر ۱۵, ۱۳۸۸ در ۳:۴۶ ب.ظ

[گل رز]

کف کنيد

[گیج و ویج] [گوجه] [گل رز] [گریه] [گاو] [کی پکس] [کمبات] [کلاه رو حال کن] [کر شدم] [کدو قل قله زن] [چسمک] [پینوکیو] [پیروزی] [پول] [ووووو اینه] [وای خدای من] [وای خدا] [هی روزگار] [هورااااا] [هه هه] [همین روزا] [هاپو] [نیشخند] [نیدونم که...] [نکنش] [نه نه] [نه منه؟] [نفس کش] [ناراحن] [میمون] [می ترسم] [منتظرم ...!] [مسخره] [مرغ] [مای گاد] [لبخند] [لاو و عشق] [لامپ] [فک نزن] [عشوه] [عشقمی] [عجب شانسی] [شکستیش] [شانس] [سکوت مرگ] [سوت] [ستاره] [سئوال] [ریــــــسه] [دیر شد] [دو چهره] [دهنتو ببند] [دلقک] [دعا] [خواب] [خنده] [خفه] [خسته شدم] [خر خون] [خجالت] [خانم اجازه] [حسش نی] [حال نکردم] [جــــون] [تو سری] [تهاجم فرهنگی] [تمومش کن] [تماشا] [تلفن] [تعجب] [تشویق] [ترس] [تخس] [بیا وسط] [بیا جلو بینیم] [بیا بقلم] [بوس بوس] [بفرما قهوه] [بغض] [بزن قدش] [برو بابا] [بای بای] [اینورو اونور] [اینـــــــه] [اُ اُ] [اوکــــــی] [الو الو] [التماس دعا] [اق اق] [اسکلکل] [استرس]

کد هاي مورد استفاده در کف
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>