سابون

مهم نیست صابون را با «ص» بنویسیم یا با «س» ، مهم آنست که کف کند.

صابون و ثانیه هایی که گذشت …

انسان هایی که در مورد خصوصی‌ترین مسائل ازت سوال می‌کنند و تند و تند به یک سوال و دو سوال بسنده نخواهند کرد و سرنخی که بهشان داده‌ای را می‌گیرند و می‌کشند و به‌ فراخور ذهن پریشانشان،تو را با همان نخی که دور گردنت بسته‌اند به هرجایی که دلشان خواست می‌برند؛به هرکدامشان یک چیز بگو. بگو:آره همین دیروز. بگو:همین‌جا روی همین تخت خواب. بگو:دوماه پیش فکر کنم آخریش بود. بگو:اینجا نبود فکر کنم یه‌ جا دیگه بود. یه جایی خیلی دور. بگو:اصلا تاحال اتفاق نیفتاده.اوه،آره معلومه که می‌شه. واسه من که شده. بگو:متنفرم از این کار. وقتی زمانش می رسه از خودم بدم می‌ آد. بگو:تو یک پارکینگ متروک بود.نه بابا نمی‌شناختمش. حتی وقت نشد صورتش را ببینم. خیلی چیزهای دیگر به آنان بگو و قسم اشان بده که جایی تعریف نکنند…

RazRelation

ماجرا تازه شروع می‌شود. دو روز بعد. پنج‌روز بعد. دوماه بعد. انسان هایی که از خصوصی‌ترین مسائل سوال می‌کنند اکثرشان اطلاعات را برای همان لحظه خود نمی‌خواهند. برای این می‌خواهند که بعدها بدان فکر کنند. به جهت این می‌خواهند که بعدها دونفری یا چندنفری درباره‌اش حرف بزنند. ماجرا همان‌موقع شروع می‌شود. همان‌ ثانیه ای که آنها می‌شوند راوی تو. با کلافی که به آنها داده‌ای لباس می بافند و به تو می‌پوشانند. تو قطعا آن لحظه آنجا نیستی. ولی می‌رسد روزی جایی که داستان خودت را از زبان انسان دیگری می‌شنوی. انسانی که تو را می‌شناسند و حرف‌هایی را که درباره‌ات شنیده، با آب و تاب تحویلت می‌دهد اما منبعش را نمی فروشد یا انسانی که نمی‌داند این ماجرا،ماجرای توست اما به گمانش ماجرای جالبی است و برایت تعریف می‌کند. می‌گوید باورمیکنی کسی در پارکینگ متروکه با کسی که نشناسه…؟اَی اَی اَی،فـــِـــــک کــــــن!ایـــــــــش؛ و توی آرسن لوپن بگو:نه باورم نمی‌شه. چه طوری آخه؟ و توی هفت خط می‌دانی هر ماجرایی را برای چه انسانی تعریف کرده‌ای.برای مخاطبانت، برای کنجکاوانت ماجرایی اختصاصی بگو. قصه‌هایی که فقط از آنِ خودشان است.(مدیریت استراتژیک-مدیریت شطرنجی بر پایه ی عدم رعایت اصول اخلاقی).

گربه شور:

+ ثانیه های می گذرد،تند و تند…تا الان ۱۵۸۹۷۶۶۵۷ ثانیه گذشته است و حالا شد ۱۵۸۹۷۶۶۶۱ ،تا به کی باید گذشت؟فکر میکنم تا ابد.

+ اوه پسر چند روز پیش بود که بعد از مدتها خفتمون کردن.با ۱۹۰ تا سرعت گرفتنمون…خلاصه این زبون ناچیز ما رو نجات داد.وگرنه ماشین یک ماهی پارکینگ خوابیده بود.اصلا این فکر به سرتون خطور نکنه که با پول و پارتی این حرفا بی خیال شدن ها!!جریان کاملا متفاوت بود.

+ خواهشا اینقدر گیر ندید که چرا آپدیت نمیکنی این حرفا.یک مدتی هست خیلی گرفتارم.اصلا و ابدا وقت نمیشه صابون خان رو آپدیت کنم.از طرفی نموره نموره دارم پست های سال ۸۱ به بعد هم ایمپورت میکنم.

+ این چند وقت اخیر کل سیستمم روزانه ام به هم ریخته.خوابم زیاد شده.هی خوابم میاد.چرت میزنم.اول توهم زدم که معتاد شدم.بعد به خودم اومدم گفتم آخه احمق به چی معتاد شدی.تو که بجز چند نخ عامل سرطان چیزی استعمال نمیکنی!اونم که فقط نیکوتین داره.خلاصه اصلا راضی نیستم.ظاهرا دارم از اون طرف پشت بوم میافتم پایین.

+ تا حالا فکر کردین مردم چقدر از حکومت دور و حکومت چقدر از مردم دور هست؟!

+ قیمت بوق ماشین ها بالا رفته.آخه خیلی از بوق ها سوخته.

Share

۷ کف کرده »

  يک کف کرده به نام keivan آبان ۱۵, ۱۳۸۸ در ۷:۵۳ ق.ظ

khab yani gozashtane lahzehaye zendegi dar gheflat,albatte age ziad beshe.
rasti esme pisse shoma chie ke in ghad minmune?

  يک کف کرده به نام jojo آبان ۱۶, ۱۳۸۸ در ۳:۲۹ ق.ظ

dishab hamin soal ro az aghaye khastegar porsidam,bachamo barghe 3 faz gereft [ریــــــسه] [ریــــــسه] [ریــــــسه]
chemshash sabz bid [لاو و عشق]

  يک کف کرده به نام مهسا آبان ۱۶, ۱۳۸۸ در ۳:۱۹ ب.ظ

feeeeeeeeeeeeeek kon!!!ishhh

  يک کف کرده به نام پاکزاد آبان ۱۷, ۱۳۸۸ در ۹:۵۱ ق.ظ

سلام دوست عزیز . سرگیجه شما بدلیل افزایش غلظت خون هست . یه چیزی تو مایه سرطان .
کشنده نیست ، اما ویران می کند . جسم را نه ، اما روح را متلاشی می کند . از همه چیز بیزار می شوی . اما خودت زار میزنی .
به این میگن شیزوفرنی مینور . بیشتر در اثر اعمال مدیریت استراتژیک این پدیده امکان ظهور می یابد و تا ظهور مرد موعود به درازا می کشد .
بیشتر به تناقض گویی ربط دارد .
۱- از عوارض جانبی آن پرورش داستان های دروغین در ذهن .
۲- ترس از اجتماع .
۳- توهم توطئه .
۴- سرخوردگی اجتماعی .
و خلاصه هزار کوفت و زهرمار دیگر هست که در هیچ فرهنگی بجز فرهنگ ایرانی وجود نداشته و نخواهد داشت .

راه های علاج :
تنها پزشک حاذق برای درمان این نوع بیماری ، دکتر ملک الموت است که در تمام رشته ها دارای بورد تخصصی و کرسی استادی در همه دانشگاهها و انجمن ها و کمیته ها و …. است .

  يک کف کرده به نام پاکزاد آبان ۱۷, ۱۳۸۸ در ۹:۵۶ ق.ظ

این شماره ۹۵۷ زیر پست قبلی من کنار جمله ( ۱۷م،۱۳۸۸ ۹:۱۵ at ق . ظ ) نشان می دهد که جنابعالی ۳ فقره اظهار نظر را در طرفه العینی سربه نیست کرده ای و جای انکار هم باقی نگذاشته ای . مفهومش این است که به سانسورچیان اعظم پیوسته ای . از زرنگی شما انتظار نمی رفت که چنین اشتباه فاحشی مرتکب بشوید .
در جریده تاریخ برای عبرت دیگران مثبوت کردیم .

  يک کف کرده به نام ehsan آبان ۱۷, ۱۳۸۸ در ۱۱:۳۰ ب.ظ

salam
khobe pas hesabi dari avaz mishi
ta jai ke yadame to hichvaght nemikhabidi
harvaght man miomadam to messenger talap hamon aval pm u miomad
hala farghiam nadasht shab nesfe shab boghe sobh zohr!
hamishe baram ye adame khase bodi ama alan say mikoni be baghie nazdik shi dige khas nabashi
dalilesham ine ke to rozmaregi oftadi bepa ghargh nashi pesar

  يک کف کرده به نام محمد میرزائی آبان ۱۸, ۱۳۸۸ در ۶:۰۴ ب.ظ

@ پاکزاد:

پسرم باز کامنت شماره ۹۵۷ (به دید من) فکر میکنم برای خودت بود یک جورایی؟!چون مستعد هستی برای تراوش توهم !(این پاسخ ۹۵۸ بود البته)./

@ احسان:

همه چیز تغییر خواهد کرد.همه چیز….

—————————————————————–
اینقدر رسانه ها و جراید و کوفت و درد از این آنفولانزای نوع A (خوکی) گفتنو گفتن تا ما هم دچارش شدیم.دعا بفرمائید… [گیج و ویج] [گیج و ویج] [گیج و ویج] [گیج و ویج] [گیج و ویج] [همین روزا] [همین روزا]

کف کنيد

کد هاي مورد استفاده در کف
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>