سابون

مهم نیست صابون را با«ص»بنویسیم یا با«س» مهم آنست که کف کند.

Archive for شهریور, ۱۳۸۸

صابون ،انزلی و ملوان

خب ظاهرا بسیاری از دوستان میدونن من اصالتا اهل بندر انزلی (بندر پهلوی) هستم و حتما بسیاری از دوستان میدونن که انزلی چی ها صفت فوق ناسیونالیستی رو نسبت به شهرشون به دوش میکشن.من هم شخصا همیشه با کمال افتخار عنوان میکنم انزلی چی هستم و این شهر باصفا رو خیلی دوست دارم و واقعا وطن اصلیم هست.هر چند که خیلی ها از انزلی چی ها بد میگن یا خاطرات خوبی ندارن.

1646728-bعکس خودم پشت به اسکله و بر روی موج شکن!ساعت ۴ صبح بهمن ماه ۱۳۸۷

اولین چیزی که همه میگن اینه که انزلی چی ها دعوا گیر هستن و مثل سیم خاردار میمونن!!اصلا قصد ندارم در مورد علل جامعه شناختی و سمت و سوی فنی این موضوع صحبت کنم.دلیل این سابون کاری اینه که داشتم یوتیوب رو دنبال چیزی می گشتم که به یک فایل جالب برخورد کردم از لیدر تیم ملوان که معروف به محمد علی زیتون هست.البته لازم به ذکر است که به هیچ عنوان نام خانوادگی ایشان زیتون نیست.ایشون به دلیلی اینکه از زیتون متنفر هستند و با شنیدن یا دیدن این میوه(زیتون میوه هست؟) حالت بدی بهشان دست میده ملت برای اذیت کردنش،صدایش میکنند ممد علی زیتون!!

فکر میکنم یک ماه پیش بود که رفته بودم کنار دریا(اطراف بازار بین المل انزلی) که آقای احمد زاده مربی فهیم ملوان رو دیدم و بعد از چاق سلامتی و کلی تحلیل رفتیم یک شامی زدیم در یک رستورانی که خیلی ازش خاطرات دارم.خاطرات کودکی.رستورانی به نام کاکوله!!

Share

سابون و اوووف!

شاسخیم که می‌بینم شاشم می‌گیرد
صدای قیژ و قوژ موتور را  که می‌شنوم
می‌دوم توی حیاط
در را باز می‌کنم
که نامه جدیدت را از پستچی بد اخلاق بگیرم
وانتی واستاده و داد می‌زند خونه‌دار و بچه‌دار زنبیلو بردار و بیار
سرت را که جلو می یاری
لب‌هایم را غنچه می‌کنم
وقتی می‌روی
می‌دانم که برنمی‌گردی…بر نمیگردی …

گربه شور:

+ خیلی باحاله.دارم یکی از آهنگ های قدیمی رو گوش میدم.آهای دختر چوپون آهای دختر چوپون،دل دیوونه رو کشوندی تو دشت و بیابون،از این سو به اون سو،چه پاک و آشناست ساده نگاهت،چه بی ریاست نجابت سلامت،من حتی توی خوابم نمی دیدم،که چشمام وا بشه به روی ماهت،از تو پس کوچه تنهای دل،عشق تو منو صدا کرد،خودمو بی خبر از من گرفت،با تب عشق آشنا کرد + # ؛حاظرم سر هر چی تو بگی شرط ببندم که نمیدونی چه خاطره ای از این آهنگ دارم.ولی من خیلی خوب یادمه.اولین بار جلو شومینه با سنگهای نا مرتب قهوه ای سوخته بود و ما زیر پتو … همون روزی که من انتهای یک جسارت بودم و تا در آستانه ی خفگی…(خواننده این شعر سیاوش صحنه هست که این شعر از آلبوم پدر است).

+ یک سر بیدارم که خوابم نبره ساعت ۸ باید برم یک جائی که اگر نرم قرارداد بی قرارداد میشم.الان ساعت ۷:۵۸ دقیقه…

+ یاد ایامی که در گلشن صفایی داشتیم؛در کنار لاله و گل آشیانی داشتیم…

+ کسی که خوابه هیچ‌وقت خمیازه نمی‌کشه. خمیازه مال کسایی هست که بیدارن. وقتی چشاتو بستی و خودتو زدی به خواب و پلکت می‌لرزه، لااقل خمیازه نکش شوشو جان.

Share

ثابون و برای آخرین بار

مرا ببوس ، مرا ببوس ،
برای آخرین بار ،
تو را خدا نگه دار که می روم به سوی سرنوشت
بهار ما گذشته ، گذشته ها گذشته
منم به جستجوی سرنوشت
در میان طوفان ، هم پیمان با قایقران ها
گذشته از جان باید بگذشت از طوفان ها
به نیمه شب ها دارم با یاران (یارم)پیمان ها
که بر فروزم آتش ها در کوهستان ها
(آه) شب سیاه ، سفر کنم
ز تیره راه گذر کنم
نگه کن ای گل من
سرشک غم به دامن
برای من میفکن
مرا ببوس ، مرا ببوس برای آخرین بار
تو را خدا نگه دار که می روم به سوی سرنوشت
بهار ما گذشته ، گذشته ها گذشته
منم به جستجوی سرنوشت
دختر زیبا ، امشب بر تو مهمانم ، در پیش تو می مانم
تا لب بگذاری بر لب من
دختر زیبا ، از برق نگاه تو ، اشک بی گناه تو
روشن سازد یک امشب من
مرا ببوس ، مرا ببوس برای آخرین بار
تو را خدا نگه دار که می روم به سوی سرنوشت
بهار ما گذشته ، گذشته ها گذشته
منم به جستجوی سرنوشت

گربه شور:

+ یادت هست اون قدیم ندیما وقتی با گچ رو تخته ی کلاس می نوشتی و معلم از بالا عینک بهت زل می زد تو حرکتی سقوطی به سمت جا گچی داشتی؟

+ یادت هست …

+ یادت هست …

+ اون بالا می خواستم خیلی یادت هست … بنویسم٬ولی نتونستم به خدا…برای خودش نتونستم.نتونستم.

+ مرا ببوس٬برای آخرین بار …

Share
« برگی دیگر از صفحات صابوني · برگی دیگر از صفحات سابوني »