سابون

مهم نیست صابون را با «ص» بنویسیم یا با «س» ، مهم آنست که کف کند.

سابون و زنگاره…

یک چند شبی هست که میام در سیستم نگارش سابون،ولی نمیدونم چرا حس نوشتنم نمیومد.پاکزاد امشب بهم زنگید چند تیر شلیک کرد و اصابت کرد و ما تصمیم گرفتیم تا بنگاریم.چند شب قبل ترش بود که کیان زنگ زده بود،کلی ازم گلایه کرد که کجائی و ما هزار تا آسمان و ریسمان کردیم که از شب انتخابات و رای شماری ما گم شدیم تا به امروز…خلاصه اینا هستن که باعث میشن گاهی ما لبخندی به لبامون بیاریم.

ناگفته نماند که مجالس ختم همگی برایم خفه است.اصلا یک جورایی هست.نمیدونم چرا به من نمی سازه.اخیرا یک مجلس ترحیم رفتم با لباس سفید.خیلی وقت بود که مجلس ختم نرفته بودم.البته یادم هست که دفعه آخری که رفتم لباس آبی آسمانی پوشیده بودم و همه منو چپ چپ نگاه میکردم.خب بابا مشکلی اصلا رنگ بدی نیست.ولی برای مراسم ختم دوست ندارم بپوشم.زوره؟اگه زوره شک نکن که زورت به من نمیرسه!البته اگر کهریزکی در کار نباشه.(این کهریزک هم واسه خودش شده ضرب المثلی ها).

بزار فکر کنم این اواخر و در این مدتی که چیزی ننوشتم چه اتفاقاتی افتاده تا برات لیست کنم(البته مهماش).اوووووووووم!چیزی به ذهنم نمیرسه که اینقدر مهم باشه که اینجا ثبتش کنم.البته موارد بسیار مهمی هست که نمیشه به صورت عمومی ثبتش کرد.

خانم نشسته بود خیره شده بود به روبروش و با کارتی که توی دستش گرفته بود بازی می‌کرد. با انگشتش لبه‌ کارت را دور می‌زد. با دستش کارت را خم و راست می‌کرد. حواسش بود کارت را چقدر خم کند که نشکند. با دست راستش کارت را می‌زد روی دست چپش مثل معلمی که خط کش را می‌زند کف دست خودش برای تهدید شاگردها. پلک نمی‌زد. بعضی وقت‌ها هم می‌شود که آدم‌ها پلک که نمی‌ زنند چشمشان نمی‌سوزد و اشکشان سرازیر نمی‌شود. خانم در همان وقت بود. با انگشت شصتش شروع کرد به نوازش کردن کارت. شروع کرد لمس کردن تمام تن کارت. گوشه کارت را کرد زیر ناخن‌هاش و در آورد. کارت را گرفت کف دو دست و فشار داد. لبه کارت را کشید به صورتش. ببخشید کارت غلط است؟ کارد؟ درست است باید می‌گفتم کارد. خون از دست و صورتش می‌ریخت بیرون و خانم پلک نمی‌زد.

اخیرا مثل یک مرده شدم که دل به کارام نمیدم.خداتا کار دارم ولی اصلا حوصله ندارم بهش برسم و بپردازم.همگی انبار شده و من کاملا بی حوصله هستم.خیلی بی حوصله که سعی میکنم برای فرار از فشار های ناشی ازشون بالش رو بقل کنم و فشار بدم.گاهی هم بالش خیس میشه!خیسِ خیسِ خیس!راستی تا یادم نرفته چند روز پیش یکی بهم SMS داد و گفت:«انسانم آرزوست…».از این حرف خوشحال شدم.بازم یاد این سریال رامبد جوان افتادم به نام «مسافران».البته باید این موضوع رو مد نظر قرار داد که از شانس بد رامبد جوان این سریال تلویزیونی در بازه ی زمانی بدی به روی آنتن رفته است و مردم حوصله ی خندیدن و یا توجه به فیلمنامه ندارند.ولی به جد باید عرض کنم گروه نویسندگان این مجموعه بسیار زیبا و با ظرافت خاص چالش ها را بررسی و به تصویر میکشند.زیباترین سکانس هر قسمت می تواند سکانس پایانی باشد که بهرام برای گزارش به کنفدراسیون دست به قلم دیجیتال میبرد.من نیز به کنفدراسیون سابونی اینطور گزارش مخابره میکنم: «اینجا گوشت خیلی گران است.ولی برای خیلی ها اینجا گوشت به قیمت لرزون فروخته و از بین میره.چه گوشتهایی که دیروز تیکه تیکه شدن و امروز ازشون خبری نیست.اینجا خون خیلی گرونه.خون مایعی هست قرمز رنگ.خون اینجا نشان از جان هر کس دارد.اینجا گاهی مردم خون اهدا میکنند تا زندگی را نجات دهند.اینجا گاهی مردم خون میریزند تا حقی بگیرند.اینجا گاهی خون را میریزند تا به ثبات برسند.اینجا خون خیلی با ارزش است؛اینجا خون خیلی پر قدرت است.اینجا یک زمانی خون ریخته شد و خون را به لاله ها ارتباط دادند.اینجا هر کسی خونش میریخت میگفتند یک لاله پر پر شد.اینجا الان لاله های زیادی پر پر می شوند ولی دیگر اهمیت ندارد.اینجا همون هایی که یک زمانی لاله های پر پر شده را فدای امنیت اینجا کردند خاموش شده اند.خاموششان کرده اند.

تماس فرت.

ثابون یک نفره:

آنانی که فکر می کردند خون بر شمشیر پیروز است اما لکه خون خشک شده روی شمشیر، با سکوتش حرف هایی تازه ای میگفت…!

Share

۲ کف کرده »

  يک کف کرده به نام پاکزاد مرداد ۲۱, ۱۳۸۸ در ۴:۴۴ ب.ظ

وقتی می نویسی ، زنده ای – وقتی نقاشی می کشی – وقتی ساز می زنی -وقتی عشقبازی می کنی و هنگامی که سکس داری هم .
نفس بکش . حرف بزن . فریاد کن . این حیات من و توست . فکر انسان گنجایش پرداختن به کل جهان هستی ندارد .
برای فکر کردن باید جزء به جزء به موضات بپردازیم . هر قسمت که در ذهن ما پذیرفته شد ، بعد به دنبال بخش دیگر برویم .

امر به معروف واجب کفایی است . یعنی یک نفر که کف کند ، کفایت است و نیازی نیست دیگران همشان را مصروف این امر کنند . اما چیزهایی هست که همه باید در مقابل آن کف کنند . این موارد معروف نیستند بلکه جزء استثنا ها بوده و کریهه هستند

  يک کف کرده به نام مهسا مرداد ۲۱, ۱۳۸۸ در ۵:۴۲ ب.ظ

aghaie mamad khan shoma che meshki beposhi che sefid che ghermez …che ro0z byaie ya majlese tarhim byai ya shabneshini …hamo0n ke be yade ma hasty khodesh vase ma
(onaei ke mido0ni)
ko0lie

کف کنيد

کد هاي مورد استفاده در کف
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>