سابون

مهم نیست صابون را با«ص»بنویسیم یا با«س» مهم آنست که کف کند.

Archive for تیر, ۱۳۸۸

سابون و بِکِش بُکُش!

گاهی پیش میاد و گاهی هم ما پایش را پیش میکشیم.مهم پاسخی است که ما به دست میاوریم.
این شکل اتفاق را،قسمت میدانیم،وقتی که پیش می آید؛خود کرده میدانیمش،وقتی که پایش را پیش میکشیم.

شروع همیشه با خواندن یا دیدن یا شنیدن خبری،شروع میشود.و اینکه ما را در قسمت و سرنوشتمان کمک نمیکند،سبب میشود که تا آنجا که جا دارد این خود کردگی را به جاهای باریک بکشانیم.سنگها همیشه برای این به وجود آمده اند که سرمان اصابتی سخت با آنها داشته باشند.یا این ماییم که بی جهت سرمان را به سنگ زمانه میکوبیم.و هر دو حالت هیچ فرقی ندارند،تنها سرمان را با سنگ آشنا میکنند.دیر یا زود.بلافاصله بعد از خبر یا چندی پس از تحلیل خبر.

Share

صابون و دویدن

# هیچ وقت از یک اِفلیج نمی خوان که مثل یک قهرمان بِدَوه!(دویدن!)

اما امکان داره اون رو رئیس فدراسیون دو و میدانی کنند.

در این صورت کسی ازش انتظار دویدن نداره؛چون رئیسه!

و اگر دونده مدال ببره،خب از رئیس فدراسیون تقدیر میکنند!

دونده برنده شده؛رئیس تشویق شده!

# هدف دویدن بود. او هم می دوید. دیرتر از بقیه شروع کرده بود اما می خواست زودتر تمام کند. موفق هم بود. از کسانی که آرام می دویدند سبقت گرفت و و از همه جلو زد. بعد از خط پایان فهمید مناظری هم در اطراف جاده وجود داشته است. او فقط می دوید.

# عقل پیشنهاد ۲ را داده بود اما با این وجود، احساس مارس اش کرد. خیلی ۳ شد.(Backgammon)

Share
« برگی دیگر از صفحات صابوني