مهم نیست صابون را با «ص» بنویسیم یا با «س» ، مهم آنست که کف کند.
تیر ۲۳, ۱۳۸۸ at ۳:۳۱ ق.ظ
· در سطل نقد سیاسی, مديريت, جامعه, زنان
شب عروسی دختر، داماد به تنها کسی که نگاه نمی کرد، عروس نگونبخت بود. همان شب اسمش را گذاشتیم گوسفند هیز. موهای وزکرده اش به پشم می مانست و چشمانش که گفتن ندارد! دختر بی اعتنا به نگاههای تمسخرآمیز مهمانان بازوی گوسفند را چسبیده بود وهر و کر می کرد.
این بماند.
همسایه مان آخر شبها روی پشت بام چشم چرانی می کند.
لابد همه می دانید که دنیا پر است از آپارتمانهای چهارطبقه با واحدهای سوراخ موشی.پنجره ها هم رو به زیر و بم زندگی همسایه ها. خیلی وقتها خیلیها یادشان می رود پرده ها تورند. شب است و همیشه این احتمال وجود دارد که یکی توی تاریکی به تماشای روشنایی دیگران دلخوش کرده باشد.
گاهی زنش در را بازمی کند. توی همان راه پله و با عشوه دیده بان ناموس همسایه ها را به تناول چای و شیرینی فرا می خواند!
این هم بماند.
بازهم دعوا بود. کنار خیابان دو زن افتاده بودند به جان هم. فحش بود که این وسط نرفته برمی گشت.
شوهر اون چاقه برای لاغره موچ کشیده بود.
لاغره هی می گفت بدبختی دیگه بدبخت!
دلم برات می سوزه بیچاره.
چاقه چه دفاعه جانانه ای می کرد. شوهر پفیوزش هم یک گوشه ایستاده بود و برای جماعت تماشاگر مظلوم نمایی می کرد.
« مگه من فلانم خله که جلوی زن و بچه خودم از این غلطها کنم؟ زنیکه بنداله! روانی میخواد ما رو تلکه کنه!»
یاد شب عروسی دختر افتادم. یاد موتورسوارهای دو ترکه ای که فارغ از پشت سرشان به هر مونثی که رویت کردند چشمک حواله می کنند.
من ٬ دختر و چاقه و زن همسایه را می فهمم.
چشمشان روی همه این کثافتکاریها میبندند چون از قدیم شنیده اند که همه مردها همینند. پیغمبرهاشان هم چشمشان دنبال ما تحت زنهای دیگر است!
دختر بغضش را با آن اداهای مسخره فرو می داد. بر هم زدن آن مراسم مساوی بود با شنیدن این جمله:
خدا چشم را برای دیدن داده! دختره شکاکه. حسوده، چشم نداره خوشگل تر از خودشو ببینه.
زن همسایه هم که عنوان آقا را بار شوهری می کند که کود هم از سرش زیاده است، همینطور.
از بین چاقه و لاغره، حق را می دهم به چاقه. با اون پفیوز باید یک عمر زندگی کند. بچه دارد و از کجا معلوم مرد بعدی همین مرض را نداشته باشد؟
گربه شور:
+ سرور سابون به علت نا معلومی DNS ZONE هاش به هم ریخته بود و به مدت تقریبا یک هفته DOWN بود.(نگران نباشید٬زنده ام).
+ جوابِ سوالاتت رو همین روزا میدم.منتظر باش.
+ این چند روز خیلی گرم شده هوا!البته گرما رو به سرما ترجیح میدم.البته شخصا آدم گرمایی ای هستم و مداما عرق میکنم.ولی هوای گرفته و بارونی رو دوست ندارم.
+ یک سری اعتراضات پیرامون شکل و شمایل جدید سابون شد که در اسرع وقت تغییر خواهم داد.
+ راستی یک طناب خوب که توانایی تحمل وزن من رو داشته باشه متری چند هست؟برای ساختن حلقه ی دار احتیاج دارم!
+ [اینجا یک گربه شور دیگه نوشته بودم که بعدا پشیمون شدم و پاکش کردم].
Permalink
يک کف کرده به نام پاکزاد تیر ۲۳, ۱۳۸۸ در ۴:۰۱ ق.ظ
طناب میخوای چکار؟ وایسا زیر همون دیوار و به پیمانکاره بگو با بیل لودر بزنه پی شکن کنه دیوار رو تا رو سرت آوار شه .
بیخودی پول طناب میدی واسه چی ؟
البته یه راه دیگه هم هست که نمی نویسم .
یعنی نوشته بودم که بعدا پشیمون شدم و پاکش کردم .
————————————————————–
از طناب رخت همسایه هم میتونی استفاده کنی
یه مطلبی هست که مدت ها فکرم رو مشغول کرده . اینه ( فرار رو به جلو ) – هی از خودم میپرسم مگه از پشت سر هم فرار میکنن ؟!
يک کف کرده به نام محمد میرزائی تیر ۲۳, ۱۳۸۸ در ۴:۰۹ ق.ظ
بد بخت پیمان کار و بیل و لودر چی؟!چه گناهی کردن؟کلی دیه و این حرفا !!!
بزار پول طناب رو من بدم تا اونا پول خون منو ندن! [نیدونم که...] منطقی تره! [تمومش کن]
آره!پاکش کردی بهتره!چرا؟چون بد آموزی داره! [مسخره]
——————————-
همسایمون طناب رخت نداره!همه لباس هاشو میده خشکشویی! [پیروزی]
——————————-
آره قربونش! چرا از پست فرار نمیکنن؟
برات مثال میزنم:
وقتی یکی از جلو بهت حمله کنه و توانایی مقابله باهاش رو نداشته باشی و چاره جز فرار نداشته باشی به کجا فرار میکنی؟
معلومه به جلو که نمیتونی میری تو دلو رودش!
پس راهی بجز چپ و راست و عقب نمی مونه!
حال اگر چپ و راستت هم سد باشه!
مجبوری به عقب فرار کنی!
البته اونم برا خودش تنوع داره٬عقب-جلو٬جلو-عقب و غیره … [گیج و ویج] [گیج و ویج] [گیج و ویج]
اگر فکر میکنی نیاز به توضیح فنی داره٬امر بفرمایید تا در سابون کاری بعدی قلمی بنوازیم! [خر خون] [بفرما قهوه]
يک کف کرده به نام پاکزاد تیر ۲۳, ۱۳۸۸ در ۴:۴۵ ق.ظ
وقتی یکی از جلو بهت حمله کنه ، دیگه حمله کرده . هیچکدام از انواع فرار که نام بردید کفایت نمی کند . در این حالت تنها راه چاره دراز کشیدن و تن به قضا سپردن است .
این روزا حملات شدت بیشتری گرفته اند .
حاطر عالی مستحضر هست که در ایام ماضیه در باب این مبحث ( فرار رو به جلو ) به قدر اجابت مباحثه کردیم . لذا اگر کثرت امور مجالی باقی بگذارد موجب امتنان است که فرازهایی از این پدیده ( فرار رو به جلو ) را محض گشودن باب مباحثات ثانویه مطرح بفرمایید . با اشرافی که آنجناب از ناحیه تحصیلات عالیه مدیریت استراتژیک بر اینقبیل امور یافته اید اجمالا ما را هم مستفیض بفرمایید که از وجه تقارب عامل مؤثری است و منظرهای افکار را مجامعت می بخشد .
علیهذا پس از فراغت ، اشارتی صادر فرمایید تا به مکتب شما درآئیم و از محضرتان بهره وافر ببریم که اسباب سفر آخرت مان باشد در وادی موعود .
زیاده مسدع اوقات شریف نشویم تا لیالی بعد .
مساعکم بالخیر
يک کف کرده به نام محمد میرزائی تیر ۲۳, ۱۳۸۸ در ۱۰:۲۹ ق.ظ
یاد ترجمه ی فارسی قرآن افتادم !!!
يک کف کرده به نام احسان تیر ۲۳, ۱۳۸۸ در ۳:۱۵ ب.ظ
to ke pofyozo neveshti koskhol ham mineveshti!
يک کف کرده به نام پاکزاد تیر ۲۳, ۱۳۸۸ در ۱۰:۰۰ ب.ظ
احسان عزیز
خل اسم مصدر عربی که فعل آن خلل و جمع آن اخلال هست و اسم مفعول آن مخل و به چیزی اتلاق می شود که دچار اختلال
حالا وجه تسمیه این پیشوند چه قرابتی با این مصدر دارد باید گفته شود این اختلال در شرایط مختلفی بروز می کند از جمله کثرت در استفاده – استفاده نابجا – افزایش سن – ابتلا به انواع مرض – و الی آخر .
اما بروز اخلال در این آلت کریه ، چه تناسبی به اختلال رفتاری افراد دارد ؟ تفسیری بر آن نیافتم تا فهم شود که چرا … خل را به مردان هم اتلاق می کنند . شاید از باب اینکه چنین فرد مذکری مثلا تغییر جنسیت داده باشد تا این اصطلاح به وی اتلاق شود . و این امر با اصطلاح «( پف یوز )» که ریشه عربی دارد منافات داشته و قرابت ندارد ، لذا گفتنش الزام آور نبوده که نگارنده محترم از ذکر آن استنکاف نموده اند .
——————————————————————————————–
پ.م : این عرب ها همه چیزشان در ما ورود کرده تا جایی که زبان مادری مان را هم فراموش کرده ایم . بیچاره مام وطن که از دست عرب ها چه کشیده !!!؟؟
يک کف کرده به نام پاکزاد تیر ۲۴, ۱۳۸۸ در ۱:۱۲ ق.ظ
اصلاح می کنم – «( پف یوز )» ریشه ترکی دارد . و من سراپا تقصیر به جهت غلبه هول از قصرت وقت به تعجیل افتادم و ریشه آن عربی ذکر کردم که تقاضای عفو دارم .
الاحقر
مفقود کننده سوراخ دعا
يک کف کرده به نام احسان تیر ۲۴, ۱۳۸۸ در ۲:۰۱ ق.ظ
ba tashakor az ostade mohtaram
ostad arzam be khedmateton ke agar pofyoz risheye arabi dare chera vajeye p dar on estefade shode? ino mohabat konin tozih bedin ma az mahzareton feyz bebarim
يک کف کرده به نام محمد میرزائی تیر ۲۴, ۱۳۸۸ در ۱۱:۵۹ ق.ظ
احسان دیر رسیدی !
نرسیدی خیلی دیره!حالا که دل اسیره !! [نیدونم که...] [نیدونم که...]
يک کف کرده به نام احسان تیر ۲۴, ۱۳۸۸ در ۱۲:۲۱ ب.ظ
fadaaaaaaaaaaaye on delet besham man dadash
mamnon az tozihet pakzade aziz on cm ro mogheie gozashtam ke cm shoma taid nashode bod
يک کف کرده به نام keivan تیر ۲۹, ۱۳۸۸ در ۷:۵۵ ب.ظ
ehsasate goonagoone zanan vaghti marde kenareshun be zanaye dige negah mikone
- hatman man ye chiz kam daram ke un be baghie negah mikone
-eshkal nadare zibayi har chashmi ro khire mikone
- bayad bishtar be zaheram beresam( natijash mishe inke khanuma mogheye biroon raftan ye moddati ro jeloye ayne sarf mikonn)
-chi kar konam khob ghabul daram ye kam konjkave vali man dusesh daram
-khob in ye joor khianat mahsoob mishe pas manam mitunam too kuke baghie basham
- hameye marda mese haman ( be ghole jenab mirzaei
- ……………. shoma begin chera?
کد هاي مورد استفاده در کف
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>