روایت یک:معلم گوش دانش آموز را محکم پیچاند و برای گرفتن زهر چشم چند سیلی به او زد. هر قدر بیشتر کتک میزد، بچه ها هم مطمئن تر می شدند.
«فکر کردی خبرا به گوش من نمیرسه؟» معلم درحالی که لگد میزد فریاد کشید:«از کلاس من ایراد میگیری، گمشو بیرون…»
لحظاتی بعد، مبصر و معلم در کلاس تنها بودند. اتفاق عجیبی افتاده بود. همه بچه ها به دنبال دوست معترضشان از کلاس بیرون رفتند. با این کار در واقع آنها معلم را بیرون انداختند. برای معلم بودن میبایست دانش آموز داشت.
روایت دو:درس ریاضی که به اینجا رسید معلم جدید گفت: «بچه ها در اطراف شما مثال هایی زیادی وجود دارد. مانند گوشه های دیوار که قائمه اند. اگر دقت کنید شما هم می توانید موارد زیادی را پیدا کنید.»
بچه ها به خشتک های خود نگاه کردند. همگی آنها زاویه منفرجه را بخوبی درک میکردند اما معنای زاویه حاده را نمی فهمیدند. تنها مبصر بود که میدانست زاویه بسته چیست. مبصر در کلاس جدید باز هم مبصر بود!
گربه شور:
+شکل و قیافه ی سابون رو عوض کردم و باز هم تغییراتی خواهد کرد.
+بخش گالری کف آلود رو به سابون اضافه کردم تا در چند بخش عکسهای مد نظرم رو در صابون ثبت کنم.
+یک ماه و ده روز گذشت بی آنکه از جا برخیزد.این گل پژمرده و دگر بر نمیخیزد.
+انتخاب بجا و شایسته ی جناب آقای دکتر محمود احمدی نژاد زیاست جمهوری منتخب ملت و امت ایران را به مقام معظم رهبری و ملت شهید پرور ایران اسلامی تبریک و تهنیت عرض میکنم و آرزومندم ایشان در پناه ایزد یکتا چهار سال دیگر را همانند چهار سال قبل کوبنده و طوفنده باشند.{الهی آمین}


