سابون

مهم نیست صابون را با «ص» بنویسیم یا با «س» ، مهم آنست که کف کند.

Archive for خرداد, ۱۳۸۸

صابون و معلم کلاس

روایت یک:معلم گوش دانش آموز را محکم پیچاند و برای گرفتن زهر چشم چند سیلی به او زد. هر قدر بیشتر کتک میزد، بچه ها هم مطمئن تر می شدند.
«فکر کردی خبرا به گوش من نمیرسه؟» معلم درحالی که لگد میزد فریاد کشید:«از کلاس من ایراد میگیری، گمشو بیرون…»
لحظاتی بعد، مبصر و معلم در کلاس تنها بودند. اتفاق عجیبی افتاده بود. همه بچه ها به دنبال دوست معترضشان از کلاس بیرون رفتند. با این کار در واقع آنها معلم را بیرون انداختند. برای معلم بودن میبایست دانش آموز داشت.

روایت دو:درس ریاضی که به اینجا رسید معلم جدید گفت: «بچه ها در اطراف شما مثال هایی زیادی وجود دارد. مانند گوشه های دیوار که قائمه اند. اگر دقت کنید شما هم می توانید موارد زیادی را پیدا کنید.» جهت مطالعه ادامه سابون کاری کلیک کنید »

Share

سابون و جامعه شناسی سایوَی!!

با توجه به اینکه در سابون کاری قبلی دو سئوال مطرح کردم و قرار شد در این سابون کاری به پاسخ و یا دلایل ایجاد این پرسش سنجی بپردازیم؛میریم سراغ جامعه شناسی سایوی!حالا اینجا سایوی یعنی چی؟سایوی در اینجا به معنای سایه گونه است.به معنی همسانِ سایه بودن و همسانِ سایه عمل کردن.در پوشش قرار گرفتن و دارای حجاب بودن!

این حجاب میتواند یک پارچه باشد،می تواند ابهام شخصیتی باشد،می تواند سخنان متناقض باشد، می تواند حرکات عجیب و بی ربط باشد و حتی می تواند یک دروغ برای پنهان کردنِ یک حقیقیت باشد.مشی اصلی این سابون کاری عملا پیرامون مباحث سایوی و ابهام شخصیتی و دلایل آن است!

سئوال این بود که آیا تا به حال استریپ تیز دیده اید؟ و اینکه آیا از دیدنِ استریپ تیز (یا تز) لذت می برید؟؟باید پاسخ بگویم که شاید قریب به ۹۵ درصد مردان از تماشای استریپ تز لذت میبرند و به جرات می توانم بگویم کمتر از ۳۰ درصد خانمها از دیدن استریپ تز جنس مخالفشان لذت میبرند.(درصد ها و تخمین ها بر اساس تجربه ی شخصی و بینش شخصی است). جهت مطالعه ادامه سابون کاری کلیک کنید »

Share

صابون و نبودی ببینی…!

وارد خرداد ماه شدیم،کم کم داریم میریم در گرما و شر شر عرق و هوای مرطوب شمال و عرق ریزانِ حسابی،کم کم کولرهای ماشین ها روشن و شیشه ها بالا کشیده میشه،پشت چراغ قرمز بودم یک جوانی با صورت کبود و یک دست اسپند دود کن نزدیک ماشین شد و شروع کرد به پاک کردن شیشه ی جلوی ماشین،خیلی خونسرد گذاشتم ۱ و کمی گاز دادم و رفتم جلو،شیشه ها بالا بود و کولر روشن و من خیلی راحت به فکر این بودم که امروز اول خرداد است یا دوم خرداد؟؟

آره امروز دوم خرداد بود،دوم خرداد منو به یاد یک حماسه می اندازه!فردای روشن در روشنگری اخیر خود تیتری از همشهری آورده اند که دیدنِ آن خالی از لطف نیست!

امروز با یکی از دوستانم بودم پرسیدم چه میکنی،کدام ستاد گیر کردی که پیدات نیست!با خنده گفت مادرم اجازه ی کوچکترین فعالیتی رو نمیده!گفتم چرا؟گفت مادرم شده رئیس ستاد بانوان احمدی نژاد در استان!با کمال تعجب گفتم خب چه ربطی داره!گفت آخه اگر ستاد های دیگه برم برای آینده ی شغلی ام بد میشه و…؛لبخندی به لب در دل گفتم ای پیکان ۵۴ کرم رنگ کجائی که ۶ نفری خوابیدیمو دم نزدیم!!خرداد رو میگم بابا!

این چند روز مدام رپرتاژ ممد نبودی ببینی به یاد محمد جهان آرا از تلویزیون ایران پخش میشه!میدونید که من ابزار تهاجم فرهنگی(دیشو رسیور و اینا) ندارم!اگر تلویزیون هم ببینم به همینا میخورم!دقت کردم و اشک در چشمانم حلقه زد!همصدا با کویتی پور خوندم:”ممد نبودی ببینی،شهر آزاد گشته،خونِ یارانت،پر ثمر گشته…”آره،خودشه!امروز سوم خرداد بود.

و اما من!تغییرات زیادی اخیرا در درونم احساس میکنم.برداری دارم به نام احسان(البته رفیق هستیم،ولی اینقدر دوستش دارم که به عنوان برادر قبولش کردم)،سالها بود ایشان من را نمی شناختند و از طریق همین اینترنت با هم آشنا شده بودیم. جهت مطالعه ادامه سابون کاری کلیک کنید »

Share
برگی دیگر از صفحات سابوني »