سابون

مهم نیست صابون را با «ص» بنویسیم یا با «س» ، مهم آنست که کف کند.

سابون و این راه!

از لحظه‌ی آشنایی تا فراموش شدن راهی نیست…
بیا جایی میان همین راه کوتاه…
-زیر سایه‌ی درختی-

بنشینیم و دیگر پیش نرویم!
و یا تو اگر می‌روی برو و فراموشم کن…
من اما همین‌جا…
-زیر سایه‌ی همین درخت-
به یاد تو خواهم ‌ماند!

هنوز در آن کوچه خانه‌ایست که تو آن‌جا به خواب می‌روی…! پشت همان پنجره که بارها برای دیدن من یا برداشتن گل‌هایی که گاه و بی‌گاه آن‌جا می‌گذاشتم، می‌گشودی…!
هر شب روی همان تختی به خواب می‌روی که چند باری روی آن با هم عشق‌بازی کرده بودیم!
و خوب می‌دانم زیر پلک‌هایت هنوز همان چشم‌هاست… همان چشم‌هایی که هیچ‌گاه از تلسمشان رهایی نخواهم یافت!
و لب‌هایت، هنوز همان طعمی را می‌دهند که یک بار چشیدنشان، برای مست شدنم تا همیشه بس بود…!
اما تو نمی‌دانی…
رفتگر پیری که صبح زود آن کوچه‌ را تمیز می‌کرد… هنوز هر روز ته سیگار شب گذشته مرا از زیر آن پنجره می‌زداید!

Share

۶ کف کرده »

  يک کف کرده به نام پاکزاد فروردین ۳۱, ۱۳۸۸ در ۱۱:۱۰ ب.ظ

اومدم
خوندم
حسش نبود چیزی بنویسم
شاید فردا بنویسم
این ایده خوبی داره
حتما قلمی ش می کنم اینجا تا بعد بزارم تو وبلاگ خودم .
دلم برات تنگ شده

  يک کف کرده به نام احسان اردیبهشت ۱, ۱۳۸۸ در ۱:۴۵ ق.ظ

هههمممممم

  يک کف کرده به نام پاکزاد اردیبهشت ۲, ۱۳۸۸ در ۲:۳۹ ق.ظ

بگذار آسوده باشم

فردا روز ، هنگامه ای است
در چکاچک شمشیرها
تا شکفتن سپیده
تا صبح
نبرد آهن و فولاد
بگذار آسوده باشم

فردا روز ، هنگامه ای است

  يک کف کرده به نام حسین اردیبهشت ۲, ۱۳۸۸ در ۱۲:۱۴ ب.ظ

چه بلاگ جالبی… ولی سابون رو اشتب نوشتی؟ درستش اینه… صابون… .

  يک کف کرده به نام کیان اردیبهشت ۲, ۱۳۸۸ در ۹:۳۰ ب.ظ

مهم نیست صابون را با “ص” بنویسیم یا با “س”،مهم آنست که کف کند
دوست من اینو نخوندید؟
…………………………………………………………………………………….
پاکزاد جان صابونت را عوض کن …کفش کمه
…………………………………………………………………………………….
پل فرو ریخت…..
آئینه شکست….
شمع خاموش….
پروانه سرگردان….
سهراب ساکت….
آب گل آلود….
و من چشم هایم را میشویم….. [سکوت مرگ]

  يک کف کرده به نام moque اردیبهشت ۴, ۱۳۸۸ در ۳:۵۹ ق.ظ

کنار ِ هر قطرهِ اشکم هزارخاطره دفن ِ
اینقدر خاطره داری،که گویی قدِ یک قرنِ
گلوم می سوزه از عشقت
عشقی که مثل زهر ِ
ولی بی عشق ِ تو هر دم
خنده با لبهای ِ من قهره
اگه گفتی دوست دارم
فقط بازیِ لبهات بود
وگرنه رنگ ِخودخواهی
نشسته تویِ چشمات بود
گله میکنم من از تو
از تو که اینهمه بی رحمی
هزار بار مردم از عشقت
تو که هیچ وقت نمیفهمی
چشام همزادِ اشک و خون
دلم همسایهِ آهِ
زمونه گرگو،عشقِ تو،شبیهِ مکر ِ روباهِ
شدم چوپانِ ساده لوح کنار ِ گله احساس
چه رسمی داره این گله ،سر چنگال گرگ دعواست
تو اینقدر خواستنی هستی، که این گله نمیفهمه
اگه لبخند به لب داری،دلت از سنگ و بی رحمه
ببخش خوبم اگه این عشق،حیله تو رو ،رو کرد
نفرین به دلِ ساده که به چنگال تو خو کرد
هر چی عشقه تویِ دنیا،من میخواستم مال ما شه
اما تو هیچ وقت نزاشتی،بینمون غصه نباشه
فکر میکردم با یه بوسه با تو همخونه میمونم
نمیدونستم نمیشه،آخه بی تو نمیتونم…

کف کنيد

کد هاي مورد استفاده در کف
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>