مهم نیست صابون را با «ص» بنویسیم یا با «س» ، مهم آنست که کف کند.
اسفند ۱, ۱۳۸۷ at ۱:۴۲ ق.ظ
· در سطل نقد سیاسی, مديريت, جامعه, درهم و بر هم, روزنوشت و ثابون, عکس و عکاسی
مرد میانسال به سمت متصدی بانک رفت و گفت: «خانم این سالن خیلی گرمه. این تابلو اعلاناتتون نشون میده اینجا هوا ٢٩ درجهاس. میدونین طبیعیاش اینه که ٢٢ درجه باشه؟»
متصدی بانک نگاهی به تابلو انداخت و گفت: «٢٩ درجه نیست و ٣٠ درجهاس.»
مرد گفت: «٣٠ درجهاس؟ فکر کنم همین الان عوض شد.»
رفت و سرجایش نشست. بعد از چند دقیقه برگشت و به متصدی بانک گفت: «خانم دیگه بدتر.»

سابون مالی شماره هفده:
وقتی که ساعت شد ۰۰:۰۱ ؛ گردان های قرمز رنگ چشم نوازی میکنند.شما اینجا چه کار میکنید؟کارت شناسائی؛کجا میروید؟از کجا می آیید؟ ؛ یکی نیست بگه اعصاب به هم ریخته بود،اومدم یک هوایی بخورم!حالا اگر هم پیدا شد که بگه؛میشنوی:هوا که تاریک میشه جای هواخوری نیست!بازداشگاه خالیه و انتظارت رو میکشه!به ساعت ۰۰:۳۰ نمیرسه که صدای تلفن قاضی کشیک به صدا در میاد که قربان آمار امشبمون تکمیله،بازداشتگاه هم جا نداره!صبح که می خوان همه رو سوار ون کنن ببرن دادگاه،یکی از مرد های مسن از بین جمعیت داد میزنه،مرغ و تخم و مرغی که برا خانوادم با هزار بدبختی خریدم رو بیارید بهم بدید؛خجالت بکشید.بنده خدا خبر نداره سرباز ۱۷ ماه خدمت دیشب مرغ رو پخته و تخم مرغ ها رو نیمرو کرده.نوشِ جونش! … (حکومت نظامی غیر محسوس)!
Permalink
يک کف کرده به نام احسان اسفند ۱, ۱۳۸۷ در ۳:۱۴ ق.ظ
چه علاقه ای پیدا کردی به متصدیان بانک..متقلب!
يک کف کرده به نام پاکزاد اسفند ۱, ۱۳۸۷ در ۳:۵۹ ق.ظ
مرگ بر این گوش خراش دورگو که نامش را به اشتباه تله فون گذاشته اند . بسیار آلت کریه ای ست و دل آزار . لیالی ماضیه از ناحیه این آلت ارتباطی ساختیم با این محمد آقا و عنان کلام رها کردیم و خود نمایاندیم . بی انصاف این دورگو چنان نطق ما را انکرالاصوات به سمع محمد آقاخان خان بالاخان رساند که از یوم آن مصاحبت تاکنون صم و بکم شده و ما را مورد قهر و غضب قرارداده که از کرده خویش نادم به کنجی خزیده ایم .
کاش برما واضح می شد که آنسوی سیم ، این دروگوی دروغ پرداز چه مطلبی به عرض مبارک خان بالاخان رسانده و چه رقم اصوات ما را تعبیر کرده که این چنین حضرت والا برما خشم گرفته اند . پنداری که جنایتی رخ داده .
اگر به ربط رفاقتی که با احسان الله خان یافته ایم ، واسطه می شدند و مطلع این دلگیری را از اصحاب آن کریمخانه جویا می شدند . این نوانخانه از اندوه آسوده می گشت با تضمین اینکه این افعال تکرار نمی شود و جان نثار جانب احتیاط قلم از کف فرو نخواهم گذاشت تا خدشه ای به ساحت جهان آرای احتشام السلطنه وارد نشود .
مانده که احسان الله خان وساطت کنند . بدوا یک ماچ به رسم شیرینی تقدیم می شود .
يک کف کرده به نام احسان اسفند ۱, ۱۳۸۷ در ۴:۵۷ ب.ظ
احسان الله خان همینجا پیش آقا محمد خان وساطت میکند..مقبول افتد انشالله تعالی!
کد هاي مورد استفاده در کف
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>