مهم نیست صابون را با «ص» بنویسیم یا با «س» ، مهم آنست که کف کند.
بهمن ۲۵, ۱۳۸۷ at ۹:۵۳ ب.ظ
· در سطل کتاب, مديريت, جامعه, درهم و بر هم, روزنوشت و ثابون, زنان, شعر, عکس و عکاسی
صابون مالی شماره چهارده:
پلهها را بالا رفت و به پشت بام رسید. ایستاد و نگاه کرد. نشست و اشک ریخت. یاد عشقهای قدیمی افتاد. یاد او و همه آدمهایی که میشناخت و میشناختندش. یادش افتاد که دیشب ماه کامل بود. لبخند زد و چشمانش را بست. بعد پایین آمد اما ،نه از پلهها.(او)!

یاد ایامی که در گلشن صفائی داشتم
در کنار لاله و گل آشیانی داشتم
Permalink
يک کف کرده به نام پاکزاد بهمن ۲۶, ۱۳۸۷ در ۱۲:۴۰ ق.ظ
برای هرکسی پیش میاد .
از اون مرحله های قراردادی زندگیه – باید بگذرونی .
حس خوبی داره
دلت میخواد پایدار باشه
اما رویاست
تموم میشه
هیچ کاری ش نمیشه کرد .
.
.
.
.
یاد ایامی که در گلشن صفائی داشتم
يک کف کرده به نام احسان بهمن ۲۶, ۱۳۸۷ در ۲:۲۵ ق.ظ
در رابطه با پست قبلی ما ارادتمندیم..در رابطه با زنگ زدنم هربار من روز تولدت تماس گرفتم گوشی رو برنداشتی ضایع شدم! اینه که امثال دیگه گفتم عرض ارادت کنیم با پیام کوتاه..تو که خودتو بکشی تولد من یادت نمیمونه! [خنده]
يک کف کرده به نام احسان بهمن ۲۷, ۱۳۸۷ در ۱:۳۷ ق.ظ
خب امروز آپ نکردی و باختی..تقلب هم نکن که فردا بیای به تاریخ ۲۶ ام اینجا مطلب بزاری [تیپ]
يک کف کرده به نام محمد میرزائی بهمن ۲۷, ۱۳۸۷ در ۲:۳۵ ق.ظ
احسان جان مرورگرت کش کرده صفحه رو!بلاگ به تاریخ آپدیت هست،زحمت بکشی CTRL+F5 بزنی ؛ سابون کاری جدید رو میبینی داداش! [عشوه]
کد هاي مورد استفاده در کف
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>