مهم نیست صابون را با «ص» بنویسیم یا با «س» ، مهم آنست که کف کند.
بهمن ۱۴, ۱۳۸۷ at ۷:۳۸ ب.ظ
· در سطل نقد سیاسی, مديريت, روزنوشت و ثابون
حتما در طول زندگیتون یک بار به یکی از سازمان ها،ارگانها و ادارات دولتی سری زده اید و بالا و پایین کرده اید.امروز بحثی پیش اومد و عنوان کردم: “این اداراتِ دولتی در کشور رو که میبینم یادِ بیمارستان های روانی می افتم که هر کسی صاحب یک اتاق با یک نوع بیماری روانی است”. (خنده ی جمع هم برو پشتش ! ).

سابون مالی شماره سوم:
اون زمانی که به تماشای سِرِنتیپیتی و کُنا می نشستیم و داستانهای سندباد را با آب تاب برای هم تعریف می کردیم،کودکی ژاپنی می آموخت که چطور سندبادی مدرن باشد.(نُچُفسکو)!
Permalink
يک کف کرده به نام پاکزاد بهمن ۱۴, ۱۳۸۷ در ۱۱:۲۰ ب.ظ
برای هر چیزی که نباید نظر نوشت .
دوسط نوشته که محتوی ۲ تا کتاب قطور به اندازه تمام تاریخ دارد . من چرا خرابش کنم
يک کف کرده به نام محمد میرزائی بهمن ۱۴, ۱۳۸۷ در ۱۱:۲۴ ب.ظ
شما صیقل میدی رئیس ! این حرفا چیه؟؟ [عشوه] [چای]
يک کف کرده به نام ehsan بهمن ۱۵, ۱۳۸۷ در ۱۲:۵۵ ق.ظ
نه خوشم اومد..به عمرم ندیده بودم حرفی بزنیو پاش وایسی! البته این آپدیت نیمچه قبوله چون اور مینیمال بود دیگه! بله به ادارات دولتی سر زده ایم و بالا و پایینشان کرده ایم و گاهی اوقات هم ادارات دولتی ما را بالا و پایین کرده اند! [غمضه]
يک کف کرده به نام محمد میرزائی بهمن ۱۵, ۱۳۸۷ در ۱:۰۱ ق.ظ
احسان تو مثل اینکه کلا عدات داری به گیر دادن ! قلابی مگه پسر؟ یکم رمانتیک فکر کن ! [ریسه] [کف]
والا تا اونجا که یادمه آدم خیلی خوش قولی هستم و حرفی که میزنم پاش وا میستم ! مثل تو نیستم که سر جریان اون دویست تی !! [پول] یادت هست که انشاا… ؟ [بیا]
یادمه همین چند هفته پیش بود که بالا پایینت کردن ، سر جریانِ گرفتنِ مدرکت ! [خراب] [عشوه]
يک کف کرده به نام پاکزاد بهمن ۱۵, ۱۳۸۷ در ۱:۰۷ ق.ظ
میگم این آقا احسان بلاگی – سایتی . چیزی نداره یه سر بزنیم ببینیم خودش چیکاره س . [عشوه]
این ثابون جون اگه یه چیزی بگه ، روش وامیسه که کسی نبینه [خنده] [خنده] [کف]
ما در محضر این مراد تلمذ می کنیم . [نه] [نه] چی گفتم ؟!! از شوخی گذشته من که شاگردش هستم .
يک کف کرده به نام احسان بهمن ۱۵, ۱۳۸۷ در ۱:۳۷ ق.ظ
شما هم سر جریان دویستیV200 یادت هست که انشالله؟(چیزی که عوض داره گله نداره [دندا] [چسم])
يک کف کرده به نام ehsan بهمن ۱۵, ۱۳۸۷ در ۳:۲۹ ق.ظ
پاکزاد جان به قواره ما میخوره وبلاگنویس باشیم؟ نیستیم در حد این حرفها قربان! میخونیمو استفاده میکنیم [چسم]
يک کف کرده به نام محمد میرزائی بهمن ۱۵, ۱۳۸۷ در ۳:۳۵ ق.ظ
@ پاکزاد :
چرا ، داره ! [دندا]
آره خدائیش ! این هیکلِ نخراشیده ی ما نمیزاره چیزی دیده بشه که ! [عرق]
شما استادی قربان ! پسر لنگُ بیار ! [چای]
@ احسان :
جریان V200 با این جریان فرق میکرد ! بی خودی همه چیزو قاطی نکن ! [دعا]
اونجای آدم دروغ گو ! تو وبلاگ نویس نیستی؟ سال ۸۱-۸۲ سادت رفته؟؟ [اسک]
———————–
گ.ش ۱ : احسان درسته من الان یه نموره افشاگری کردم ولی یک موقع تو از این کارا نکنی ها ! [خر]
گ.ش ۲ : منظور از “گ.ش” ، همون گربه شور خودمون هست ! [ریسه]
يک کف کرده به نام ehsan بهمن ۱۵, ۱۳۸۷ در ۴:۰۷ ق.ظ
به قول آقا اینجانب از جفایی که در حقم شد گذشتم! اما دفعه بعد … (خودت بگیر)..سال ۸۱-۸۲ جوون بودیم نادون بودیم یه غلطی کردیم حالا هی تو به رخ بکش..در ضمن بعضی شواهد نشون میده که افشاگریت از یه نموره بیشتر بوده! اگه اینطوری باشه که وای به حالت!(خدمتتون عرض میکنم)
يک کف کرده به نام محمد میرزائی بهمن ۱۵, ۱۳۸۷ در ۴:۱۴ ق.ظ
یعنی هنوز جوون و نادون هستی قربونت؟ [دندا] [عشوه]
به رخ ات نمیکشم این دفعه ، به فیلت میکشم (کانون شطرنج بازان).
شواهد رو گلابِ کاشون بیا !
بفرمایید !
کد هاي مورد استفاده در کف
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>