مهم نیست صابون را با «ص» بنویسیم یا با «س» ، مهم آنست که کف کند.
آذر ۳۰, ۱۳۸۷ at ۹:۲۴ ب.ظ
· در سطل مديريت, جامعه, درهم و بر هم, روزنوشت و ثابون, شعر, عکس و عکاسی
شب یلداست، پیش خانواده هستم.اومدم کیک رو ببرم ( ناخونک بزنم) با اعتراض شدید و داد و فریاد روبرو شدم که خــــــــــرابش نکن!ما هم گفتیم خلاصه باید تکه تکه بشه دیگه ! مثلِ قاچ های هندونه ! آره هندونه ؛ ما امشب هندونه شبِ یلدا نداشتیم.نمیدونم چرا نداشتیم ، ولی خب نمیشه آدم همیشه شبِ یلدا هندونه داشته باشه ! شبِ یلدایی بدون هندونه ! یا هندونه ای بدونِ شب یلدا !! خلاصه نوبتِ حافظ باز کردن شد.دونه دونه برای همه حافظ باز کردم و با صدای بلند خوندم.نوبتِ خودم شد . آره غزلِ شماره ی ۲۰۰ از کتاب حافظ برایم آمد:
دانی که چنگ و عود چه تقریر میکنند
پنهان خورید باده که تعزیر میکنند
ناموس عشق و رونق عشاق میبرند
عیب جوان و سرزنش پیر میکنند
……… الی آخر …
لبانی خندان به وسعت یلدا داشته باشید…

امروز رفته بودم پیش اِبی،وقتی در اتاقش رو باز کردم و کله ام رو انداختم داخل با تعجب رو به من کرد و مثلِ همیشه گفت : به به به به ! کجائی تو؟ چند بار باهات تماس گرفتم ولی نتونستم پیدات کنم.خلاصه براش توضیح دادم که خودم رو دارم تنبیه میکنم و خط اصلی ام رو قطع کردم تا کمی تنبیه بشم.این مخابرات آخه داره با پولهایی که من میدم بابتِ قبضِ موبایلم اداره میشه…سرتون رو درد نیارم ، طبقِ معمول روی تخته ی وایت برد اتاقش یک جمله ی جدید نوشته بود:
مدرسه ی ما اینست: این چهار دیوار گوشتی!
مدرسش بزرگ است!نمی گویم کیست!؟
معبدش دل است.
شمس تبریزی
راستی توجه کردید وقتی یکی ماشینی میخره ، سریع میره روکش براش سفارش میده و میکشه روی تودوزی اورجینال ماشین؟ یا یکی وقتی موبایل میخره ، سریعا قاب فابریکشو در میاره و یک قاب دیگه میزاره جاش؟ به نظرتون دلیلش چیه؟
مگه ما نباید از چیزهایی که داریم لذت ببریم؟ خب چه فایده ، من تودوزی زیبای اورجینال ماشین رو با یک روکش مرده عوض میکنم که مثلا تودوزی سالم بمونه؟ مگه تودوزی نباید برای من کار کنه؟برای من لذت بخش باشه؟ پس چرا اونو میپوشونیم که وقتِ فروش ماشین تازه به نظر بیاد؟؟ یا اینکه قاب ِ موبایل ……..
اوووووووووووووووم ! امروز چه کارا کردم؟ آهان ؛ رفتم اشتراک ADSL ام رو تمدید کردم تا پایان سال ؛ رفتم ماشین رو بردم میکانیکی شمع ها و هیدرولیک فرمون رو چک آپ کنم ؛ رفتم سپر سازی و صافکاری چراغ شکسته ی ماشین رو استاد کردم.دیگه همینا دیگه …

این هم پستِ آخرین شبِ پاییز هزار و سیصد و هشتاد و هفتِ خورشیدی …
هنوانه هاتان قرمز و شیرین باد …
Permalink
يک کف کرده به نام رسپینا دی ۱, ۱۳۸۷ در ۱:۱۸ ق.ظ
حاجی ما هم واسمون تفعل زد این اومد:
نماز شام غریبان چو گریه آغازم
بمویه های غریبانه قصه پردازم
به یاد یار و دیار آنچنان بگریم زار
که از جهان ره و رسم سفر براندازم
یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی انقدر کوتاه است که یک لحظه بیشتر با هم بودن رو باید جشن گرفت!!!
يک کف کرده به نام بهرنگ دی ۱, ۱۳۸۷ در ۵:۱۶ ب.ظ
دیشب ما هندونه داشتیم اما اینقدر شلوغ پلوغ بود و گم! و همه مشغول حافظ خوانی که به خوردنش نرسیدیم…:D
يک کف کرده به نام احسان دی ۱, ۱۳۸۷ در ۱۰:۵۳ ب.ظ
دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم
لیکن ار لطف لبت صورت جان میبستم
عشق من با خط مشکین تو امروزی نیست
دیرگاهست کزین جام هلالی مستم
يک کف کرده به نام یک خبرنگار درپیت دی ۵, ۱۳۸۷ در ۷:۰۸ ب.ظ
در مورد این که آدم باید از داشتههاش لذت ببره کاملاً با شما موافقم، من معتقدم وقتی یک نفر ۵۰۰ هزار تومان (و به بالا) پول گوشی موبایل میده و قابش رو عوض میکنه که مبادا یه وقت روش خط بیفته ، احمقه! (صراحت لهجه رو داری؟!)
در مورد یلدا هم باید بگم ما هم هندوانه نداشتیم، شاید از بس زیر بغل همدیگه گذاشتیم دیگه چیزی برای خریدن و خوردن نمونده 
—-
پ.ن: کدوم جو؟ کدوم شانتاژ؟! فقط کافیه آدم کبک نباشه تا متوجه بشه! باور نداری؟ از خودت یا ادمین بپرس!
يک کف کرده به نام محمد میرزائی دی ۵, ۱۳۸۷ در ۱۰:۱۶ ب.ظ
صراحتِ لهجه ات واقعا گویای حرکتِ مضحکِ بعضی از اطرافیان در نوعِ زندگی اشان است.خوشمان آمد.
نه بابا ، اینقدر نعمت موجوده که اگر تا پایان عمر هر لحظه هندوانه به زیر بغل بگذاریم ، باز هم هست.برای خریدن و خوردن هم نعمات موجود است، فقط پولش برای خیلی از ماها موجود نیست !
اونایی که هندوانه خریدن؛ کیلوئی چند خریدید؟؟ این هم مضحک است نه؟؟ طرح تحول اقتصادی و ….. D-:
چرا ما عادت کرده ایم هر اتفاقی رو به سیاست ربط میدهیم؟ خب معلومه ، خون ِ ملت رو در شیشه کرده اند.با قطره چکان به خورد میدهند ، با قیف درون جیب میریزند.
راستی شبکه ی ۳ سیما دیدی که این اردو های جهادی رو با تصویر پوشش میده؟ مال گیلان رو چند هفته قبل داده بود.اتفاقا من یک روز رفته بودم ( دلیلش بماند) ؛ رفتم تا بار دیگر به خودم ثابت کنم ، حرفهایی که زدم واقعا درست بود …. !
————————————-
در مورد شانتاژ و عجب و جو و ….. ! تو چرا به خودت گرفتی مردِ مومن؟مگه مشکلی داری با جو؟عجب؟شانتاژ و ……؟؟!! به هر صورت حرفهای منو به مثابه چاقوی دو لبه مپیندار (اوه،جمله رو داشتی؟؟ ) …
کبک نباشه ؟ آخه قربونت برم کی با تو پدر کشتگی داره؟ هان؟ از خودم چی رو بپرسم؟ از ادمین چی رو بپرسم؟ نمی دونم چرا اصلا این مبحث رو باز کردی؟!کاش کمی واضح توضیح میدادی !! عجــــــب !
يک کف کرده به نام یک خبرنگار درپیت دی ۵, ۱۳۸۷ در ۱۰:۵۲ ب.ظ
نعمت که فراوانه، فقط نمی دونم چرا همیشه ما بینصیب میمونیم! (یکی از اون شکلکهای متعجب خفن در نظر بگیر)
کاش زودتر میگفتی، من تلویزیون نگاه نمیکنم (برای اینکه اعصابم کمی راحت بمونه) بخاطر همین ندیدم اون برنامه مخصوص اردوهای جهادی رو. اگه اینطور که میگی راست باشه باید به حال خودم تأسف بخورم و از طرفی هم به خودم ببالم که به خاطر مسائل مادی از این کارها نکرده و ان شاء الله نخواهم کرد.
——
من احساس کردم منظورت به من بوده، خب خدا رو شکر که منظورت چیز دیگه بوده. اگه جو و جوسازی و جوبازی و سوراخ کردن لایه اوزون و … نباشه که نمیشه زندگی کرد! (حالا نوبت منه که بگم اوه،جمله رو داشتی؟؟
)
دوست ندارم زیاد قضیه رو بازش کنم، به خاطر همین سربسته گفتم. بذار رفاقتمون سر مسائل بیخودی خراب نشه. اصلاً گور بابای هر چی فورومه! D:
يک کف کرده به نام محمد میرزائی دی ۶, ۱۳۸۷ در ۱۲:۲۸ ق.ظ
در مورد کامنتِ من در وبلاگ کبلائی بیژن (آقای پاکزاد) که فکر نمیکنم مرف و حدیثی باقی مونده باشه ؟ به قول فردوسی پور میزاریم برای “برداشتِ افکار عمومی” …
ولی در مورد قضیه باز نشه و دوستی ما سر جاش بمونه و ……. باهات مخالفم ! چرا؟ چون دوستی ای که بخواد به خاطر مسائلی که زائده ی تخیلات هست به هم بریزه که دوستی نیست قربونت؟! هست؟
کد هاي مورد استفاده در کف
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>