سابون

مهم نیست صابون را با «ص» بنویسیم یا با «س» ، مهم آنست که کف کند.

ثابون و تختی آهنین

پروکروستوس نام یک راهزن اسطوره ای است که تختی آهنین بر اساس استانداردهای شخصی اش ساخته و آن را بر محل گذر مردم قرار داده بود. این راهزن هر کس را که از آن گذر عبور می کرد گرفته و بر روی تخت قرار می داد، در صورتی که آن فرد از تخت بزرگتر بود ، پروکروستوس بخش های اضافی بدن او را می برید تا به اندازه ی تخت در آید و اگر کوچکتر از تخت بود آنقدر او را می کشید تا با تخت آهنین متناسب شود.

سرانجام پروکروستوس به دست تزیوس، قهرمان یونانی که مظهر مهر، شهامت و بردباری بود، نابود شد. در واقع شعار پروکروستوس این بود : یک استاندارد و اندازه برای همه. بعد ها این عمل فیزیکی پروکروستوس توسط کسانی که نگاهی چون او به جهان داشتند، وارد حوزه عقاید، مذهب، سیاست و دیگر حوزه ها شد. طوری که پروکروستوس ها ی امروزین در ابعاد وسیعی او را به تمامه زندگی می کنند. تعداد این نوع تخت ها نیز افزایش یافت، چنانکه بر سر هر گذر و هر کوی و برزن تختی قرار گرفته .

از هر سمت و جهتی که کسی قصد عبور داشته باشد با تخت پروکروستوس برخورد پیدا می کند. ازدیاد تعداد تخت های سرکوب موجب شده تا آدمها پیش از آنکه با تخت پروکروستوس بر سر گذر برخورد کنند، به شدت خود را سانسورکنند و بخش های مختلف وجودخود را از ترس سرکوب کنند و این بدترین نوع سرکوب است. اما تفاوتی میان پروکروستوس های امروزین دیده می شود و آن اینکه امروزیها با عناوین وتوجیهات مذهبی ، اخلاقی و با داعیه بشر دوستی و هدایت انسان ها به سوی بهشت، آنها را برروی تخت های وحشت و سرکوب می گذارند. ولی با هر نامی که عمل سرکوب و اندازه زدن آدمی با یک معیار ثابت انجام گیرد. همان الگوی پروکروستوس است که تکرار می شود. برای کسی که مجبور است طبق معیارهای معین و ثابت زیست کند و حتی خودش را هم انکار کند چه تفاوتی دارد به چه نام و با چه توجیهی در این اسارت قرار می گیرد. به قول شمس تبریزی، به هر چه از راه وامانی چه کفر آن نام، چه ایمان. آن گاه که انسان حق گزینش و انتخاب ندارد و تبدیل به ابزار خودکامگی پروکروستوس ها می گردد و در ظلمات جهل گرفتار می آید مرزکفر و ایمان و مرز خدا و شیطان به هم ریخته و غیر قابل تفکیک می شود. اما این سرنوشت محتوم انسان نیست، اگر آن هنگام که بایدها و نبایدها چون تارهای عنکبوت بر وجودآدمی تنیده می شود، و امیدها به یأس تبدیل می گردد، و آن گاه که در افسون غالب های تنگ و حصارهای بلند، اسارت در گوش جانش زوزه می کشد ، تزیوس قهرمان را فرا خواند، خواهد توانست یخهای جهل و نادانی را ذوب کند و بر ترس های واهی غلبه کند. گسستن بندهای ذلت با مهر و دوست داستن و با دلیری میسر است. عشق و مهر ورزی قادر است بر خود محوری غلبه کند و خشونت را به مهر فراگیر مبدل سازد. چنانچه شمس نظر دارد، عشق فرمان آتش بس است به سبُعیت. عشق شور همبستگی است و پالایشگر.تعلقی است پایدار به همه چیز و نشانه عدم تعصب. عشق پادزهر خشونت است.چنانکه عاشق شورانگیزی چون محی الدین ابن عربی مرزهای آگاهی اش در مکتب عشق تا بدانجا وسعت می یابد که می گوید: اکنون این دل چرآگاه آهوان، صومعه ی راهبان، بتکده، ‌کعبه و الواح تورات و مصحف قران است.

گربه شور:

+ تغییر نهایی سابون رو به خودم تبریک میگم.

+ هر نظر،پیشنهاد و انتقادی دارید،عنوان کنید تا بررسی کنم.

+ خودم که نسبتا خوشم اومده ازش…خوشکل شده.

+ یک جورائی خیالم راحت شد بابت سابون تا چند وقت آینده.

+ چند روزی هست که از بابت موضوعی ،باری که رو دوشم بود، چندین برابر سنگین شده؛از یک طرف هم اتفاقی باعثِ سبک شدنِ تکه ای از غمهایم شده.

+ زندگی زیباست ای زیبا پسند.لبخند بزن قربونش …

Share

۶ کف کرده »

  يک کف کرده به نام کربلایی رحمت اردیبهشت ۲۸, ۱۳۸۷ در ۳:۲۰ ق.ظ

عزیزم منم تبریک میگم . البته شما اینقدر طرح صفحات را تغییر دادی که من متوجه نشدم بالاخره کدوم طرح نهایی هست . اما خب واقعا خیلی خوب شده ، بخصوص که من از رنگ سبز بسیار به شعف میام چندان که ملایم ولطیف نیز باشد .
واما تخت پروکروستوس در وجود تک تک آدما تو این قطعه خاکی کوچک نهادینه شده و معیار سنجش ما . برای انتخاب همکار – انتخاب عضو – انتخاب همسر – انتخاب شریک – انتخاب همسایه اگر زورمان برسد و الخ . شما خودت اینطوری نیستی ؟ صادقانه بگو اگر منصوب به منصبی شوی تخت را بر درگاه اطاق خویش نمی نهی ؟ اگر گفته باشی نه !!! ؟ دروغی بس سخیف گفته ای . اما از چه این خصیصه برما عارض گشته که پروکروستوس از آن بالا به سپیدرویی لبخند می زند و ما روسیاه او هستیم ؟

  يک کف کرده به نام کربلایی رحمت اردیبهشت ۲۸, ۱۳۸۷ در ۳:۲۶ ق.ظ

یکی گفت فیروزه ای است .
گفتم من سبز می بینم
او گفت نابینایی
گفتم بینش من همین سبز با طراوت و جاودان است
او هیچ نگفت
و من فیروزه را در سبزی دیدم و آبی را و حیات را
او رفته بود ، گویی نفهمید من از چه سخن می گویم .
تا سبزی برجاست ، من نیز هستم

  يک کف کرده به نام رسپینا اردیبهشت ۲۸, ۱۳۸۷ در ۳:۵۲ ق.ظ

عشق چون در سینه ام بیدارشد
از طلب پا تا سرم ایثار شد
این دگر من نیستم ،من نیستم
حیف از آن عمری که با من زیستم
آه می خواهم که بشکافم زهم
شادیم یکدم بیالاید به غم
آه ،که میخواهم برخیزم زجای!!!
همچو ابری اشک ریزم های های

یه گوشه تویِ قلب ِ هر آدمی نوشته : با عشق میشه پنبه کرد هر چی که غصه رشته (:

منم تغییر سابون عزیز رو تبریک میگم . خوشگل که بود ،حالا خوشگل ترم شده =D>، مخصوصا این رنگ آبیش که کم کم به سفید متمایل میشه ، خیلی قشنگه ، آدم رو یاد تلاقی رنگ سفید و آبی ِ تو آسمون میندازه. حالا سابون با نوشته هاش بیشتر تر ،مچ شده (:

  يک کف کرده به نام کربلایی رحمت اردیبهشت ۲۸, ۱۳۸۷ در ۹:۱۸ ق.ظ

دکتر تو سطر زیر :
و آن گاه که در افسون غالب های تنگ و حصارهای بلند،

باید نوشه شود در افسون قالب های تنگ و …. – ظاهر بر اثر تعجیل این اشتباه حادث شده . نیاز به تصحیح دارد .

علاوه براین ها – این پیغام را مخفی بفرمایید تا از رؤیت اغیار خدشه بر ساحت گرانمایه سابون رخ ننماید .
سپاس

  يک کف کرده به نام کربلایی رحمت اردیبهشت ۲۸, ۱۳۸۷ در ۱:۱۳ ب.ظ

بیم دارم از کف وانهم این جان بی مقدار را
صدر ارحام است آن نظر منت گذار و یک نظر
برما روا تا بی تعب در مسلک آن سالکان
جویم تو را اندر خفا ای گمگشته دور از نظر
حاجب شوم این یار را مانع شوم اغیار را
جهدی کنم با مدعی تا برگشاید اسرار را

  يک کف کرده به نام محمد میرزائی اردیبهشت ۲۸, ۱۳۸۷ در ۳:۰۹ ب.ظ

۱- کبلایی رحمت،خیر باشد این طرح نهایی شده.و فعلا بهش دست نمیزنم.
در مورد تخت پروکروستوس:
والا هر انسانی برای خود و در وجود خود یک تخت پروکروستوس داره.بله،من هم دارم.و دیگران رو با همین آیتم که به پروکروستوس ها معروف است،می سنجم.
ولی بزرگوار نکته ی مهم در این نکته گنجانده شده که من سعی نمیکنم مخاطب را به اندازه ی پروکروستوس و یا در ابعاد اون تبدیل کنم.
در زندگی ام هرگز سعی نکرده ام کسی را مجبور به کاری کنم.یا نظر خود را که بنا بر واقعیت و حقیقت نبوده را تحمیل کنم.از این رو فکر نمیکنم دروغی بس سخیف بیان داشته ام.!!!هر که از ظن خود شد یار من …
——————————-
۲-والا فرقی نمیکنه،سبز باشه یا فیروزه ای.مهم اینه که به دل بشینه.
——————————-
۴-والا در مورد غالب و قالب باید عرض کنم،اگر مشتری پروپا قرص باشید،باید به اولین چیزی که به چشم میخورد و در آن اشتباه حادث شده،اشاره مینمودید که همانا نوشتار سابون،صابون،ثابون است.
اهمیتی به حروف نمیدهم.مهم تخلیه ی درونیات است….
احتیاجی به اختفا هم نمیبینم.نظر شما برای اینجانب بسیار محترم است.چه بسا که رستگاری حاصل نماید.
——————————-
۵- احسنت : “جهدی کنم با مدعی تا برگشاید اسرار را” …

——————————-
۳- رسپینای عزیز:
های های … کماکان مشغولی یعنی؟
پنبه زن کجاست؟پنبه زَن،بزن بزن،که داری خوب میزنی…
نظر لطفتونه در مورد لباس جدید سابون…

کف کنيد

کد هاي مورد استفاده در کف
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>