مهم نیست صابون را با «ص» بنویسیم یا با «س» ، مهم آنست که کف کند.
اردیبهشت ۱۶, ۱۳۸۷ at ۶:۱۶ ب.ظ
· در سطل نقد سیاسی, مديريت, جامعه, درهم و بر هم, روزنوشت و ثابون, زنان, عکس و عکاسی
با سلام
نامه شما که بطور اتفاقی در اثر اخلال در سیستم کامپیوتری لحظه ای بر روی مونیتور دبیرخانه مشاهده شد. بعلت مجهول بودن آدرس، خط و زبان، نامه در شورای عالی کائنات به ریاست خداوند و نایب رئیس حضرت شیطان مطرح گردید و سپس توسط آن شورا، جهت شناسایی به کمیسیون اطلاعات ارجاع شد. و آن کمیسیون پس از تحقیقات اولیه که خود چندین هفته بطول انجامید، محل سکونت جنابعالی را کره زمین در مجموعه ای بنام شمسی شناسایی و به دلیل عدم اطلاع از این کره پس از سکونت آدم و حوا ، هیئتی مرکب یک میلیارد از متخصصین امور اجتماعی، علمی، فرهنگی، اقتصادی، تاریخی و سیاسی ، بدستور شورای عالی کائنات تشکیل گردید و بلادرنگ کار تحقیق و مطالعه بر روی آن کره را آغاز کرد. نتیجه کامل تحقیقات هیئت، دیروزدر نشست روزانه شورا قرائت گردید که کثرت جمعیت، ملیت، زبان، دین و همچنین کشتار هم نوع ، دروغ و فریب و از همه مهمتر خواندن دعا بجای بهره گیری ازعقل و شعور حیرت اعضاء را برانگیخت. بطوریکه ریاست محترم شورا از خلق انسان ابراز پشیمانی نمودند.

پس از گزارش، شورا خواستار توضیح از هیئت در مورد چگونگی افزایش جمعیت ، با در نظر گرفتن نود سال عمر مفید برای انسان و توانایی بارداری حداکثر پانزده کودک در این دوران و با توجه به ممنوعیت همخوابگی برادر با خواهر، پدر با دختر و مادر با پسر در کره زمین شد که رئیس هیئت، با سرافکندگی تنها راه ممکن را طرق ممنوعه ذکر شده اعلام نمود.
سپس دلایل قطع ارتباط با این کره و متروکه اعلام نمودن آن مورد سئوال قرار گرفت، که علت، احتساب صد و پنجاه سال عمر با رعایت قوانین خانواده برای یک نسل از انسانها ( پدر، مادر و فرزندان) مصوبه آن شورا بود. که پس از سکونت آدم و حوا و سپری شدن این مدت با فرض انقراض نسل هرگونه ارتباط قطع گردید.
سپس شورا پس ازشور، تعیین سرنوشت را چون گذشته به خود اهالی زمین سپرده و به عدم ارتباط با این کره تا بهره گیری کامل انسان از عقل و شعور ذاتی خود ادامه خواهد داد.

در نتیجه اعلام میدارد، با سیستم جدید که کلی هم خرج برداشت، دعا چه مستقیم و چه از طریق اماکن(کنیسه، مسجد، کلیسا وکنشت و…….) و چه واسطه (خاخام، آخوند، کشیش، موبد و کاهن و ….) کما فی السابق پذیرفته نمیشود و از این پس هم که اصلأ.
سخنگوی شورای عالی کائنات
جبرئیل
Permalink
يک کف کرده به نام رسپینا اردیبهشت ۱۷, ۱۳۸۷ در ۱۲:۰۷ ق.ظ
اشتباه فرشتگان:
درویشی به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده میشود .
پس از اندک زمانی داد شیطان در می آید و رو به فرشتگان می کند و می گوید : جاسوس می فرستید به جهنم!؟
از روزی که این ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنمیان را هدایت می کند و…
حال سخن درویشی که به جهنم رفته بود این چنین است: با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف به جهنم افتادی خود شیطان تو را به بهشت باز گرداند.
يک کف کرده به نام کربلایی رحمت اردیبهشت ۲۲, ۱۳۸۷ در ۹:۴۸ ب.ظ
سلام دوست من
صفحه ورودی سایت شما به اینصورت برای من نمایش داده می شود . مشکل از کجاست . اون نوار میانی مقداری از متن اصلی سمت چپ را می پوشاند .
http://tinypic.info/files/0b6yacozwzb68ho7tx5k.jpg
يک کف کرده به نام محمد میرزائی اردیبهشت ۲۳, ۱۳۸۷ در ۱۲:۵۴ ق.ظ
کَبلآ بیژن مشکل از گیرنده هست ، به فرستنده دست نزنید …
از فایرفاکس استفاده کنید ، مشکلتون حل میشه …
من علاقه خاصی به این روباهِ شیطون دارم،واسه همین باقی رو تحریم کردم …
حالا می خوان خوششون بیاد،می خواد نیاد …
يک کف کرده به نام کربلایی رحمت اردیبهشت ۲۷, ۱۳۸۷ در ۱۲:۳۷ ق.ظ
از آن جایی که مطمئنم اون نامه بطور اتفاقی روی مانیتور دبیرخانه رؤیت نشده و دست عوامل و ابواب شیطان در کار بوده . لذا اگر بازهم اتفاقا از اون اتفاق افتاد . این متن شکسته نامنظم بی مفهوم را هم ضمیمه کنید تا مورد بررسی قرار گیرد .
مزید امتنان است . —————————-> ضمنا اگه این اتفاق بازم تکرار بشه . شما میتونید برای سایر ابشار ( جمع مکسر بشر است ) دیگر هم انجام دهید ؟ منتظر پاسخ مثبت شما هستم . [ مایه تیله هم داره ها ] !!!
حالا علی الحساب اینو یه جورایی به رؤیت برسونید تا بعد ..
=================================
من چقدر خوشبختم
خانه ای دارم به اندازه فکرم
دلی به اندازه یک قوطی
که در آن فلفل می ریزند
چشمی دارم که با آن
می توانم فاصله هر قدمم را اندازه کنم
من به نادانی خود خوشبختم
وسعت اندیشه من
به اندازه گودالی است
که روزی
در آن می افتم
من به نادانی خود خوشبختم
من درد را درد دندان می دانم
من چه می دانم
وقتی مادری فریاد کند
من چه میدانم پدری از بی نانی
قلب خود را می فروشد در نانوایی
من چه می دانم دخترکی
از شوق عروسک بازی
به نکاح مرده ای در می آید
درد من دندان است
نان به چه کارم می آید
من نمی دانم زن از چه لبخند زند
من نمی دانم
داغی یک تن به چه می ارزد
من نسل خاموش زمینم
مزه نان
تعریف کتابی کهنه ست
امروز کارگری دستش را
لای چرخ تمدن
از کف داد
او نمی خندید
اما من خندیدم
کارگر دست به چکارش می آید
دختری در پس کوچه دلتنگی
شرفش را به یکی گرده نان
به همان مرد فروخت
من نمی دانم به چه کار می آید
شرفی که به اندازه نان می ارزد
این سکوت است
سکون است یا فریاد
فریاد چرا
گوش شنوایی دیگر نیست
کسی حرف مرا می فهمید
او لغت های کلام من را از بر بود
از نگاهم میفهمید که من
بی نهایت خوشبختم
و به من می خندید
او می گفت که معنای سعادت این است
که مرد هیچ نداند چرا باید زیست
افسوس که او درخوشبختی من گم شد
او دست مرا با خود برد
و صدایم را نیز
و من مفهوم گمشده خوشبختی خود را
هرگز با کسی
به ارزانی یک بوسه
یا به همخوابی یک فاحشه نفروخته ام
يک کف کرده به نام کربلایی رحمت اردیبهشت ۲۷, ۱۳۸۷ در ۴:۳۳ ق.ظ
خب چکار کنم .
آپدیت نمیکنی . منم حرصم میگیره هی اینجا مینویسم . هم آمار بازدیدت بالا میره ، هم اینکه من از بیحوصلگی درمیام .
راستی با اون قضیه که تو شورا مطرح شده بود چکار کردی ؟ فکر کنم تا انتخابات بعدی کائنات باید صبر کنی .
حالا که فرصت داری . اینم سنجاق کن به هرمان نامه قبلی ، گذرت اونورا افتاد بنداز تو صندوق کائنات .
با گیس های ژولیده
و سبدهای خالی نان در دست هاشان
شکم های برآمده با نگاه بی فروغ
در جستجوی بستر نرمی
برای پرکردن سبدهای خویش
گلچهره های شکفته در مرداب
با دستهای تمنا
لبخند مرده بر لبان برآماسیده
در عطش سال های دور
حسرت در چشمان دختری شان
آهن و دود و اسکناس
دلهای شیفته بر آنچه نمی یابند
کودکان بی سر
در گهواره های هرزگی
مادینه های معطر به گند خیانت
و مردان مدفون
در مقابر رفیع شیشه و آهن
با هویت گمشده اجدادی شان
در ازدهام خیابان
هیهات
دختران نارس
به عروسان حجله مکرر بدل شدند
برای شادکامی اجساد مردگان
شهر از حکایت دلدادگی تهی ست
لیلی
با پستان های برآمده
در تن پوش آبی اش
رونق بزم فاسقان
شیرین
فرسنگ ها دور ز بیستون
لب بر لب یار دیگری
بیچاره مجنون
بیچاره فرهاد
بیچاره شاعران
يک کف کرده به نام محمد میرزائی اردیبهشت ۲۸, ۱۳۸۷ در ۲:۵۷ ب.ظ
سلام
کَبلآ بیژن ،سابون که احتیاج به بالا رفتن تعداد ویزیت نداره.
سابون مال همه هست.هر کسی دوست داشت میاد که ما از وجودش بهره مند بشیم.هر کی هم نیومد ، باز منت بر سر ما گذاشته.
خدا رو شکر که با پا گذاشتن در صابون،از بی حوصلگی در میاین.خوشحالم که صابون به یه دردی برای شما می خوره.
کبلایی،جف موارد رو پیوست کردم،شماره هم زدم.رفته تو کمیسیون مربوطه …
کد هاي مورد استفاده در کف
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>