سابون

مهم نیست صابون را با «ص» بنویسیم یا با «س» ، مهم آنست که کف کند.

Archive for فروردین, ۱۳۸۷

صابون و باورهای من

باور من تحقیقی نیست: من از ادیان و مذاهب دیگر هیچ نمی دانم. همه آنچه میدانم مذهب شیعه ۱۲ امامی است. تا چند ماه پیش نمیدانستم در مذهب شیعه، شاخه اسماعیلیه هم هست که اسماعیل پسر امام جعفر صادق، مانند امام زمان شیعیان ۱۲ امامی از نظرها غایب است و قرار است روزی ظهور کند. حتی نام مذهب های مختلف سنی ها را هم نمیدانم. اگر تحقیق کرده بودم حداقل دو دین را مطالعه می کردم و از بین این دو یکی را انتخاب میکردم. البته از کلاس دوم دبستان تا دانشگاه، کتاب دینی و تعلیمات اسلامی و اخلاق و معارف اسلامی و … را خوانده ام ولی اینها تحقیق نبود، تلقین بود. به من گفتند بخوان تا بدانی چرا باید مسلمان باشی. گفتند که اگر اینها را خوب خواندی و به اسلام نرسیدی، دوباره بخوان، خوب تحقیق نکردی  و به من هشدار دادند که اگر در تحقیقت به این نتیجه رسیدی که دینی که ما میگوییم بهترین نیست، بدان که یا کافر محسوب میشوی یا مرتد که سزای هر دو مرگ است. پس این کتابها را خوب بخوان و به این نتیجه برس که باید مسلمان باشی.

باور من تا حدی تقلیدی است: از زمانی که فهمیدم دین چیست، پرسیدن مرجع تقلیدت کیست؟ باید برای خود مرجع تقلید بیابی! البته انتخاب خود مرجع تقلید هم تقلیدی است. شما کسی را سراغ دارید که رساله چند مرجع را خوانده باشد و بعد انتخاب کند؟
دین من تحمیلی است: روزی که بدنیا آمدم، مرا ختنه کردند و علامت مسلمانی را بر بدنم داغ کردند. در گوشم اذان خواندند اگرچه هیچ یادم نیست! اسمم را از ائمه انتخاب کردند و الان اگر بخواهم عوض کنم، …!!؟؟؟ از کلاس دوم دبستان تا دانشگاه به جای کتب علمی مرا مجبور کردند که کتاب دینی و اسلامی بخوانم. حق اعتراض هم نداشتم. نمی توانستم بگویم میخواهم به جای متون اسلامی، ریاضیات پیشرفته بخوانم، اگر میخواستم مدرسه و دانشگاه بروم و اخراج یا تجدیدی نشوم، باید این کتاب ها را میخواندم. از کلاس سوم دبستان (که هنوز تکلیف نرسیده بودم) باید هر روز در مدرسه نماز میخواندم. اگر میخواستم در ادارت دولتی کار کنم باید سوالات مسئول گزینش را پاسخ دهم.
دین من تربیتی است: خواستم غذا بخورم، گفتند بگو به نام خدا. از خانه که بیرون می رفتم، گفتند بگو خداحافظ، پرسیدم می توانم دکتر شوم، گفتند اگر خدا بخواهد. گفتم میخواهم نمره بیست بگیرم، گفتند این آیه از قرآن را حفظ کن و قبل امتحان بخوان. وقتی میخواستیم انشا، بنویسیم، معلممان گفته بود، انشاء را اینگونه شروع کنید: به نام الله پاسدار خون شهیدان و با سلام و درود بر پیامبر اسلام و امامان و … گفتند هروقت اسم حضرت مهدی را شنیدی باید بایستی. در دبستان هر روز باید در سرما و گرما، برف و باران مراسم صبحگاهی داشته باشیم که با قرائت قرآن شروع میشد و با تکرار یک حدیث عربی که شعار هفته بود، پایان می یافت. خدا، اسلام، بهترین دین، آخرین پیامبر، بهشت، جهنم، حوری و آتش همه ملکه ذهن من شده اند، از وقتی دست چپ و راستم را شناختم؛ هر روز، روزی چند بار اینها را شنیدم.

آنچنان این مفاهیم در ذهنم حک شده که نمیتوانم باور کنم که دنیا جور دیگری هم می تواند باشد. دینداری یا بی دینی من انعکاس تربیتم هست یا ندای وجدانم؟ یا اینکه وجدانم اینگونه تربیت شده؟ تفاوت جهان بینی من ایرانی با یک چینی، به خاطر تفاوت وجدانمان است یا تفاوت تربیتمان؟
به نظر من دین و باور امری تربیتی، آموزشی است. میدانید چرا باور یک ایرانی با یک هندی، با یک آلمانی، با یک ژاپنی یا آمریکای لاتین متفاوت است؟

شما باورهایتان را چگونه بدست آورده اید؟

گربه شور:

+ قرار بود یک سابون کاری  برای مرد هزار چهره داشته باشم که حسش نیست!شاید بعدی…

+امروز خیلی خوشحالم،چون فردا یک اتفاق خیلی خوب قراره بیافته!خیلی خیلی،بسیار،زیاد،فراوان،خوشحالم.

+فردا برام دعا کنید که از منطقه خطر رد بشم!اگر اتفاقی بیافته … اوه،اوه؛خیلی بد میشه …

+دیشب به لطف یکی از دوستانم که اسم هم نمیبرم،چند مشکل،یک جائی که باز هم اسم نمیبرم،رقع شد؛امین باقری ممنونم بابت کمکت برای پرتالِ موسوم به شکم درد،امین دیدی اسم نبردم.

+زندگی زیباست ای زیبا پسند.

  • Share/Bookmark

صابون و سناریوی شکست

باز هم در پی تجربه اندوزی و خود سازی وارد محیط جدیدی شد ! البته جدید که نمیشه گفت ! سالهای زیادی رو در همین مجموعه ها بود،بهره می برد و بهره میداد!
طبق اندوخته ای که داشت،آسه میرفت،آسه می یومد که یک موقع گرگه بهش شاخ نزنه ! (مَع مَع،منم بز بز قندی،الان چرا نمیخندی؟)؛دست روزگار بار دیگر یک ایل را به دنبالش کشید !
ایل؟
به قول خارجکی ها،Oh Yes ؛ این ایل،ایلی حسود و خودخواه بودند.
نگریست،فکر می کرد که این نیز میگذرد،کما اینکه گذشت،ولی به خیری؟خدا میداند!.

چی چی بهش میگن؟پیامک؟اس ام اس؟ … ؛ تلفن،پی ام،پیغام،پس خام و …. الباقی… گفت شاید صلاح است که باشید،ولی شاید که اشتباه بود،خدا میداند!.
رفت و آمد،چپ و راست،بالا و پایین،شمال و جنوب،سبزه میدان و مطهری،پارک شهر و یخسازی و … !!!
یک بند را در خواب نکرده ،دید!بندی عمیق و سخت که بدان احترام می گذاشت.(عجب بندیه بابا!با دندون هم نمیشه پارَش کرد).
تصمیم به دوئل گرفت!یا مرگ یا اقبال!
به ازای تخریب،تصحیح به دست بیاورد؛این چیزی بود که به ذهن می رسید.شاید احتیاج به پردازش بیشتری داشت تا پخته تر عمل کند!ولی وقت تنگ بود و هر آن خطر لغزش بند.
دوئل خونین آبرو،داشته ها نداشته ها،دانسته و ندانسته؛آغاز شد.
به روش های گوناگون،از خنجر و تیغ و کارد گرفته تا مهمات و اسلحه های گرم و داغ و سوزان…
پایان بدی داشت،فقط و فقط به خاطر اینکه فکر می کرد این راه،درست ترین می تواند باشد.درست بود،ولی هرگز یک منطق نبود.برای همگان نمیتوان یک نسخه پیچید،برای همگان نمیتوان یک رویه را ادامه داد و برای همگان باید خودِ خودِ آن بود تا سناریو بی نقص باشد.
حال چیزی رو از دست نداده!جان و مال و گوشت و استخوان دارد؛ولی به چه قیمت،گاه کارگردانان نیز اشتباه نویسندگان را انجام می دهند.
بهتر است نه کارگردان باشی،نه نویسنده و نه بازیگر؛خود باش،آنطوری که هستی.
کـــــــــــــــــــــــراکت … ، تـــــــــــــــــــَق !!!

گربه شور:

- عید باستانی نوروز را با تاخیر تبریک عرض میکنم.
- قرار بود Temp وبلاگ داداش عزیزم که آرزوش اینه منو بشناسه رو تا اول عید تکمیل درست کنم ولی هنوز وقت نکردم.داداشی شرمنده.
- تعطیلات عید خوبی بود،خواب به علاوه ی خوراک با سیر تَر !! به به !
- گفتم به به ! یاد مهران مدیری در نقش شثط چی افتادم،یادم باشه یه سابون کاری برای مرد هزار چهره هم داشته باشم.
- دست مردان راهنمائی رانندگی هم درد نکنه که بسیار عالی در تعطیلات عمل کردند.
- این چند وقته عجب ویدئو کلوپی راه انداختم جون تو ! فیلم پشت فیلم! هی رایت بزن هی دوباره بکن اون تو !!؟ (بکن اون تو؟؟ نه بابا،برداشت اشتباه چرا میکنید،منظورم اینه که DVD رو بکن تو DVD-Writer ؛ فکرا همه مغشوشه بابا ).
- بعدش این که ، هیچی ، تا بعد …

  • Share/Bookmark