مهم نیست صابون را با «ص» بنویسیم یا با «س» ، مهم آنست که کف کند.
آبان ۱۳, ۱۳۸۶ at ۷:۵۰ ب.ظ
· در سطل فيلم و موسيقی, کتاب, نقد سیاسی, مديريت, ادب و هنر, تلویزیون و رسانه, جامعه, درهم و بر هم, روزنوشت و ثابون, زنان, عکس و عکاسی
سال ۱۹۴۰- در شهرک کوچکی از توابع سیسیل، خبر آغاز درگیری ایتالیا در جنگ جهانی دوم به گوش مردم شهرک می رسد. نینو همسر مالنا که از شهری دیگر به آنجا آمده اند، راهی جبهه ی سلطه جویانه موسولینی می شود. مالنا زنی است که زیبایی اش شوربختانه زندگی اش را ویران می کند و عینا داستان پسرانی است که رنج های دوران بلوغ را با مصایب دوران جنگ همرنگ می بینند. رناتو آمرسو با شیفتگی زندگی مالنا اسکوردیا را در نبود شوهر او زیر نظر دارد. . او شیفته مالنا می شود؛او عاشق مالنا می شود و تمامی دنیایش را در او خلاصه می کند.

احمقانه است که تصور کنیم مالنا فیلمی صرفا روانشناسانه در خصوص بحرانهای روحی-روانی دوران بلوغ است ؛ هرچند فیلمنامه هوشمندانه آن مالنا را از چنین رویکردی نیز بی نصیب نگذاشته است.
اگرچه مالنا از زبان راوی نابالغ آن رناتو آموروسو روایت می شود،اما شیوه ی روایت کارگردانی و حتی فیلمبرداری آن به سادگی به ما می فهماند که شخصیت محوری داستان رناتو و سایر اهالی شهر کاستلوکوتو هستند.

چشم چرانی های دوربین حتی آنجا که عهده دار نما های نقطه نظر پسرک نیست ، در همان اولین تماشای فیلم نا بالغی اهالی را نقب میزند.
نقد آثار فاشیسم بر جامعه و تحولات اجتماعی پس از جنگ گویی نخستین دستمایه شکل گیری مالناست.
جامعه مرد سالارانه ایکه حتی زنان آن با تهمت و حسادت به نوع زن ، خود نیز در خدمت همان تفکرات یخ زده بر ضد خود هستند. جامعه ایکه چه در حین و چه پس از پایان جنگ، زن و احترام او را منوط به حضور مردی می داند که جنگ برایش زنده نگه داشته است.
هرگز نمیتوان پذیرفت که بحران .س.ک.س. فیلم مالنا که نه رناتو بلکه همه نابالغین بزرگسال شهر دچار آن شده اند،محصول افکار مکارانه و حیله گرانه فاشیستی نباشد.افکاری که با محدود ساختن روابط جنسی در لایه های آشکار جامعه و انتقال آن به لایه های زیرین و پنهان شکل یافته است.
مالنا دادخواهی علیه فاشیسم است.

مالنا صدای بوق “واپس زدگی روانی” ای را درکرنا کرده که فاشیسم مولد آن است.
مالنا ادعا نامه ای علیه سرکوب احساسات فرد از طریق واپس زدن نیازهای جسمانی با ابزاری چون جامعه مرد سالار،خانواده مقدس،مذهب و حاکمیت است.
گربه شور:
-بر اساس آمار اعلام شده از طرف موتور جستجوگر گوگل، کلمه .س.ک.س. در زبانهای مختلف(و حتی با غلط های املایی) در میان کاربران ایرانی بیشترین درخواست جستجو را داشته است.
-بر اساس نظریه برخی روانشناسان اغلب فرمولها و نسخه های روانشناسی غربی،در کشور های در حال توسعه در صورتی جواب درست می دهند که به سن جامعه هدفِ آنها بین ۵ تا ۱۰ سال افزوده شود.
-یک آمار جالب دیگر هم ارائه بدم از همین سایت صابون؛در زیر دو تا لینک میزارم از کلماتی که در یک هفته ی گذشته در موتور های سرچ انجام شده و به صابون رسیده اند.
لینک اول
لینک دوم
Permalink
يک کف کرده به نام ازاده آبان ۱۳, ۱۳۸۶ در ۱۱:۲۵ ب.ظ
سلام محمد جان خسته نباشی اقا
راستش این پست اولین چیزی که به ذهنم اورد اخرین کامنت خودم در پست قبلی بود.یک تفکر کاملا مرد سالار که زن در اون جایگاهی جز برای بر اوردن نیازهای مردانه ندارد و بدون جنس مذکر محکوم به فناست.جامعه اعم از مردان و متاسفانه سایر زنان زن بی سرپرست یعنی زن بی مرد رو نابود می کنند.
مالنا در این فیلم سنبل زیبای است ، الحق هم که انتخاب مونیکا بلوچی انتخاب شایسته ای برای این نقش بود،سمبل زیبای های از دست رفته ی بقیه ی اجتماع ،اون چیزی که دیگران نداشتن و وقتی در او می دیدند طاقت تحملش را نداشتن ،می خواستند او نیز نداشته باشد .همین کار را هم کردند،البته در ظاهر ،یعنی اگر به واسطه ی پسری که این فیلم از زبان او نقل می شود نبود و ما فیلم را بدون اون لحظات تنهایی زندگی مالنا می دیدیم چه بسا بر خورد ما هم بدتر از برخورد ان زنان و سکوت ان مردان در صحنه ی بیرحمانه ی بیرون انداختن مالنا از شهر،بود.نکته ی جالب هم همین جاست راوی یه پسر بچه ست که هنوز رسوبات تفکر این جامعه در ذهنش نقش نبسته ولی در شرف تحوله.
حالا محمد جان موضوعی که شما مطرح کردی تا اون جایی که من فهمیدم سر کوب شدن امیال جنسی توسط فاشیست باعث این فاجعه بوده؟و کلن فاشیس
اگر من درست درک کرده باشم یه سوال دارم.ایا اول فیلم تازه جنگ اغاز نشده بود؟ایا این تفکر فاشیست تازه نوپا نبود؟پس چرا مردم اینقدر خوب با این تفکر اشنا بودند؟برای جا افتادن یک تفکر جدید سالیان طولانی وقت لازم است ولی این مردم این تفکر با خونشان امبخته بود،و حتی جالب تر این که بر خورد همان فاشیست خیلی بهتر بود با این زن،بهتر از مردم هم خون سرزمین خودش.
نبود مرد تمام این حوادث را پیش اورد و برگشتش همه چیز را پاک کرد.اشاره می کنم به صحنه ای که بعد ،اگر اشتباه نکنم ۱، سال مالنا به همران همسرش یعنی یک مرد ،به شهر خودش بر میگردد.در خیابان ناگهان پایش می لغزد و این شوهر اوست که با نگه داشتن زیر بغل او ،مالنا را از سقوط نجات می دهد.این سقوط هم معنای سمبلیک دارد.
حالا قسمت جالب تر این اینجاست که خود این مرد هم ارزش معنوی ندارد،مردی که به جنگ رفته در راه خدمت به همین مردم که زنش پیش ان ها امانت مانده بود،یک دستش را هم از دست می دهد ولی وقتی باز می گردد کسی برای او ارزش قائل نیست!پس فقط حضور جسمانی این مرد ارزش دارد !
و باز هم نکته ی دیگر برداشت دیگری که من از این فیلم داشتم این بود:مردان همیشه زیر سلطه ی زنان هستند اگاهانه یا نااگاهانه.اگر توجه کرده باشید همه ی ان مردان که خواستار مالنا بودند خود زیر سلطه ی زن دیگر مثل مادر پیر یا همسر بودند،در صحنه ی سکوتشان در مقابل همین زنان این باز هم ثابت کردند و همچنین ثابت کردند زن فقط برای رفع نیازهای مرد است و جایی که موقعیت شان به خطر بیافتد کنار می کشند!یعنی در دعوای زنانه دخالت نکردن
به طور کل این فیلم اوج جا افتادن تفکر مرد سالار را در جامعه ها نشان می دهد که در ذهن ها قطر و امتدادی به عظمت دیوار چین دارد [لبخن]
يک کف کرده به نام محمد میرزائی آبان ۱۶, ۱۳۸۶ در ۶:۱۹ ب.ظ
سلام
در پاسخ به شما :
فاشیسم «Fascism» نام نهضت یا حرکتى است که نخستین بار به وسیله موسولین دیکتاتور ایتالیا در سالهاى ۱۹۲۲ تا ۱۹۴۳ در آن کشور به وجود آمد و جریانهاى مشابهى مانند نازیسم در آلمان و فلانژیسم در اسپانیا به دنبال آن در همین خط سیر فکرى به وجود آمدند. فاشیسم از کلمه «Fasces» گرفته شده و آن علامتى است به شکل تبر که بر روى پرچمهاى فرمانروایان قدیم رومى نقش بسته و سمبل قدرت آنها بود. فاشیسم پیش از اینکه یک فلسفه یا ایدئولوژى سیاسى باشد، یک روش حکومت است که بر سه اصل حکومت فردى، قدرت و حاکمیت دولت و ناسیونالیسم افراطى استوار است. در حکومتهاى فاشیستى فردى که در رأس حکومت قرار مىگیرد ما فوق قانون است. در حکومتهاى فاشیستى سازمان دولت با تکیه بر قدرت نظامى و گروههاى فشار سیاسى و وسائل تبلیغاتى که در اختیار دولت است آزادیهاى فردى را محدود مىسازد و هرگونه حرکت مخالفى را سرکوب مىکند.
ویژگیهاى فاشیسم عبارتند از: ۱- عدم اعتماد به عقل ۲- انکار اصل اساسى مساوات بشرى ۳- نظام رفتارى مبتنى بر دروغ و خشونت ۴- سیستم تک حزبى و حکومت توسط عدهاى نخبه و اعمال قدرت نامحدود ۵- نژادپرستى و ناسیونالیسم افراطى ۶- ضدیت با حقوق و نظام بین المللى ۷- تقدیس رهبر تا حد ممکن ۸- مخالفت با دموکراسى لیبرالیسم و سوسیالیسم ۹- اعتقاد شدید به قهرمان پرستى (هیروئیسم» و رزمجویى (میلیتاریسم).
سرگذشت فاشیسم پس از جنگ جهانی اول، ایتالیا مانند دیگر کشورهای اروپایی درگیر مشکلات اجتماعی و اقتصادی بود. اعتصابات، شورشها و تصرف اراضی به وسیله روستاییان در نواحی کشاورزی از مسائل مبتلابه این کشور به شمار میرفتند.طبقات متوسط مانند طبقات مشابه در کشورهای سرمایهداری از بلشویسم هراسان بودند. در کشوری که شکل حکومت آن دمکراتیک بود، ولی برخلاف بریتانیا از سنت سیاسی مقتدر برای حمایت از دموکراسی برخوردار نبود، همهٔ این مسائل لاینحل مانده و اغتشاش و هرج و مرج را تشدید میکرد.در چنین زمینهای از اضطراب و اغتشاش، محبوبیت حزب فاشیست موسولینی رو به افزایش نهاد. فاشیسم اعلام کرد که ایتالیا را از بلشویسم نجات میدهد، و قول داد که شوکت و افتخار امپراتوری رم باستان را به کشوری که روحیه و انتظامش را از دست داده، باز خواهد گرداند.فاشیسم همه نوع افراد ناراضی را به خود جلب کرد: سربازان سابق که بیکار مانده بودند، طبقات متوسط دلسرد و مأیوس، جوانان وطنپرست و روستاییان گرسنه. فاشیستها پیراهن سیاه بر تن کرده و چکمه میپوشیدند و درباره یک آرمان بزرگ ملی فریاد میزدند که همه چیز به همه کس عرضه میکرد: شغل، سعادت و افتخار ملی.استدلال سیاسی آنها تروریسم و جنگهای خیابانی بود و دولت ضعیفتر از آن بود که جلوی آنها را بگیرد. بالاخره وقتی محافل صنعتی قدرتمند به پشتیبانی از فاشیسم برخاستند، موسولینی (ایل دوچه/پیشوا) به دنبال راهپیمایی بزرگی که در ۱۹۲۲ در رم بر پا شد، به قدرت رسید. او بدون درنگ یک دیکتاتوری نظامی بر پا کرد و اقتصاد را به شیوه خاص خود سازمان داد.دولت برخی فعالیتهای عمومی را به عهده گرفت و ارتش را تقویت کرد و با فتح حبشه (که امروز اتیوپی نامیده میشود) در سال ۶- ۱۹۳۵، از آن برای توسعه امپراتوری ایتالیا در افریقای شمالی استفاده کرد. فاشیسم موفق به نظر میرسید زیرا نظم را در کشور بینظم و ناامن برقرار کرده بود. مردم ایتالیا، موسولینی را تأیید میکردند، از این نظر که توانسته است ” قطار را به موقع به حرکت در آورد “.موسولینی با اعلام این مطلب که فاشیسم یک فلسفه است سعی کرد برای رژیم خود احترامی کسب کند. او فرضیهاش را از عبارات پرطمطراق ولی بی معنایی چون “کشور، وجدان و اراده عمومی بشریت است ” پر کرد. شعارهای مشهورش قابل فهم بود: “همیشه حق با موسولینی است”، “بحث نه، تنها اطاعت!”، “ایمان بیاورید، اطاعت کنید!، بجنگید!”سایر دیکتاتورهای جناح راست دهه۱۹۳۰ روشهای سیاسی ایتالیایی فاشیست را تقلید کرده و آن را با اوضاع و شرایط و آداب و سنن کشور خود تطبیق دادند. برای مثال، در اسپانیا ژنرال فرانکو ارتش را با اشرافیت و کلیسای کاتولیک پیوند داد. رژیم فاشیست تا دهه ۱۹۷۵ به حیات خود ادامه داد. اما دیگر رژیمهای مشابه مانند آلمان نازی و چند رژیم در اروپای شرقی (وحتی خود ایتالیای فاشیست) در جنگ جهانی دوم با شکست روبرو شدند.[فاشیسم(Fascism)در آلمانموفقترین و شریرترین کشور فاشیستی، آلمان نازی بود. بعد از جنگ جهانی اول، آلمان مانند ایتالیا با مسائل و مشکلاتی مواجه شد. این کشور مجبور بود شرمساری و مجازات ناشی از شکست خود در جنگ را تحمل کند. دمکراسی نیمبندی که در ۱۹۱۹ در این کشور برقرار شد، هرگز مورد قبول طبقه بالا که با اشتیاق به گذشتهٔ پر افتخار آلمان قیصری مینگریست، قرار نگرفت .آنها و تعداد زیادی از مردم آلمان عقیده “نازیسم” هیتلر را مورد استقبال قرار دادند، زیرا با سنتهای پذیرفتهشده تاریخ آلمان یعنی اطاعت نسبت به مافوق، روحیه نظامیگری و ستایش عاشقانه از “ملت” پیوند داشت.
.پس از جنگ جهانی دوم، ایتالیا و قسمت غربی آلمان به عنوان دموکراسیهای لیبرال تجدید سازمان یافتند و نازیسم اعتبار و آبروی خود را از دست داد. ولی ترس از حیات دوباره فاشیسم در جهان پس از جنگ و به ویژه در کشورهایی مثل شوروی که بیش از همه از تهاجم آلمان صدمه دیده بود پا بر جا ماند. این ترس به شدت در سیاست شوروی نسبت به آلمان تأثیر گذاشت.به طور کلی فاشیسم، در عملکرد برخی از دولتهای جناح راست افراطی، برای مثال در دیکتاتوری نظامی “سرهنگان” یونان از “۱۹۶۰ تا ۱۹۷۴ ” و جذبهای که فاشیسم برای برخی از مردمان دارد، به چشم میخورد. برخی از گروههای سیاسی در غرب مثل جبهه ملی بریتانیا، بازتابدهندهٔ نظریات فاشیسم قبل از جنگ هستند.
گربه شور:
به تاریخ و سالها توجه کنید.
يک کف کرده به نام netspc آبان ۱۷, ۱۳۸۶ در ۱۲:۲۳ ق.ظ
سلام
میخواستم این نقد رو در اولین فرصت پست کنم ولی با خودم فکر کردم و گفتم کمی دست نگه دارم تا شاید وقتی مناسب پیدا بشه ، تا اینکه خود آقای میرزایی اون زمان رو محیا کردند [چای]
————————————————————————————–
مالنا Malena
نویسنده و کارگردان : جوزپه تورناتوره، بر اساس داستانی از لوچانو وینچنزونی . مدیر فیلمبرداری : لایوش کولتای . تدوین : ماسیمو کواگلیا . موسیقی : انیو موریکونه . طراح صحنه : فرانچسکو فره گری . بازیگران : مونیکا بلوچی (مالنا اسکوردیا)، جوزپه سولفارو(رناتو آموروسو)، لوچانو فدریکو(پدر رناتو)، ماتیلده پیانا(مادر رناتو)، پی یترو نوتاریانی(پدر مالنا)، گیتانو آزوتیکا(نینو اسکوردیا). محصول ٢٠٠٠ ایتالیا و آمریکا،١٠۴/٩٢ دقیقه.
دهم ژوئیه ١٩۴٠ در شهر کاستلکوتو، ایتالیا. رناتو آموروسوی دوازده و نیمه،صاحب اولین دوچرخه اش می شود و برای اولین بار چشمش به مالنا اسکوردیا می افتد.مالنا تازه واردی است که همسرش نینو،مردی از اهالی کاستلکوتو، در جبهه شمال افریقا می جنگد و مالنا به تنهایی در خانه پدری شوهرش زندگی می کند.پدر مالنا نیز که معلم زبان لاتین است، برای تنها نماندن دخترش در کاستلکوتو اقامت کرده است.رناتو شیفته مالنا می شود و در عالم خیال خودش و مالنا را در هیات شخصیت های سینمایی چون تارزان و جین، جان وین و کلر تره ور در دلیجان، کلئوپاترا و مار و سامسون ودلیله مجسم می کند.
مالنا عمیقا به همسرش نینو وفادار است و از سوی مردان به دلیل دست نیافتنی بودنش هدف شایعات ناپسندی قرار می گیرد.از طرف دیگر زنان شهر نیز که زیبایی مالنا را عاملی تهدید کننده برای بنیان های خانوادگی خود می دانند،زبان هایشان را به کار می اندازند. به زودی هر دو طرف بدون این که مدرکی یافته باشند،بر سر این موضوع به توافق می رسند که مالنا فاسد است.
یک روز خبر می رسد که نینو در جبهه کشته شده و مراسمی برای بزرگداشت او برگزار می شود.مردان شهر،اینک مالنای غمگین را قابل دسترس تر می پندارند و تحت تاثیر تعصب حاکم ،شایعات بالا می گیرد.مستمری شوهر مالنا بارها قطع می شود و یافتن کاری مناسب غیرممکن به نظر می رسد. در همین زمان نامه بی امضایی به دست پدرش می رسد و او را متهم به بی آبرویی می کند. پدر مالنا او را طرد می کند.
در بمباران متفقین،پدر مالنا کشته می شود و داغی تازه بر دل مالنا می گذارد.او که تنها و بی کس شده ،تصمیم می گیرد با سروان کادیی ازدواج کند، اما شبی پس از خروج سروان از منزل مالنا، گاسپار کوزیمانو دندان پزشک شهر راه را بر او می بندد و جنجال به پا می کند. مالنا برای اعاده حیثیت دست به دامان تنها وکیل شهر می شود. مالنا در جریان دادگاه در می یابد که سروان کادیی عازم ماموریتی در شهری دیگر است.مالنا از اتهام ها تبرئه و دندان پزشک متاهل تلویحا متهم به دیوانگی می شود. وکیل شیاد پس از محاکمه به منزل مالنا رفته و در ازای دستمزد به او تعدی می کند.
مالنا که بی کار،بی پول و بی پناه شده، ناچار پیشنهاد آنتونیوی پا انداز را می پذیرد و به خودفروشی روی می آورد. شهر توسط آلمانی ها اشغال شده و مالنا به ناچار با آنها طرح دوستی می ریزد،اما با پایان جنگ، متفقین پیروزمندانه وارد شهر می شوند. زنان که موقعیت را برای انتقام جویی مناسب یافته اند، پس از مضروب کردن مالنا موهایش را قیچی می کنند. مالنا شهر را به مقصد مسینا ترک می کند و رناتو خاموش او را بدرقه می کند.
یک روز اتوبوسی نینو را به شهر می آورد و روشن می شود که خبر مرگ او حقیقت نداشته، بلکه مدتی به مالاریا مبتلا و اسیر شده و یک دستش نیز قطع شده است.هیچ کس جرات گفتن حقیقت را به نینو ندارد. رناتو واقعیت را در نامه ای به نینو بازگو می کند و نینو راهی مسینا می شود. یک سال بعد، نینو که مالنا را یافته وارد شهر می شود،اهالی ابتدا حیرت می کنند ،اما به زودی زنان شهر به پذیرش مجدد او رضایت می دهند.رناتو نیز که سرانجام موفق شده با مالنا صحبت کند، با آرزوی خوشبختی از او جدا می شود.
نان و عشق و سیاست
یا ایتالیا نمره اخلاق صفر
بسیاری کوشیده اند به پدیده نقد فیلم فارغ از هر دیدگاهی و صرفا از جهت زیبایی شناختی بنگرند.اما شخصا با گرایشی جامعه شناسانه و روان شناسانه، بر این اعتقاد بوده و هستم که حتی غیر واقع بینانه ترین فیلم ها هم به نوعی بیان گر یک تفکر درباره جامعه و ایدئولوژی آن هستند.منتقدان بسیاری در گذشته این راه را رفته اند( کیومرث وجدانی در میان منتقدان ایرانی به همین دلیل بی همتاست)،از این رو بسیاری کینگ کنگ (١٩٣٣) را محصول ناخودآگاه کتاب تمدن و ناخشنودی های آن اثر فروید و کینگ کنگ (١٩٧۶) را برنامه ای به منظور تصویر کردن تیره بختان روی زمین اثر فرانتس فانون دانسته اند. مطب دکتر کالیگاری از دیدگاه زیگفرید کراکائر مورد سرزنش قرار گرفته، چون با حالت بیمارگونه خود به ظهور هیتلر کمک کرده است و فیلم فارغ التحصیل(١٩۶٧) برای غفلتش تقبیح شده ، چون عواقب نامطبوع جنگ ویتنام را نادیده گرفته بود.گذشت زمان صحت نظریه ویلیام دومیل را ثابت کرد که در ١٩٣۵ با وسواسی عجیب نتیجه گرفت” طرفداران امروز میکی ماوس،هواداران فردای طرح جدید روزولت خواهند بود، در حالی که علاقمندان پاپای نسلی از فاشیست ها را بزرگ خواهند کرد.” با این مقدمه، نیازی نیست که تاکید کنم همواره برایم مهم بوده که فیلم توسط چه کسی، در کجا و چه تاریخی و برای کدام تماشاگر ساخته شده و پیامد نمایش آن در روان فرد و جامعه چه خواهد بود. تصور می کنم مطرح کردن چنین دیدگاهی در زمانه ای که بسیاری از فیلم ها در کشمکش سرگرم سازی صرف و تبلیغ بی کنشی اسیرند، خالی از فایده نباشد.
قسمت دوم نقد مالنا
“کودکی همواره با ماست”
زیگموند فروید
مالنا در دیدار اول چنین می نمایاند که پرسه ای سرخوشانه در خاطرات نوجوانی و پژوهشی نوستالژیک درباره تب و تاب های دوران بلوغ است. یکی از خیل همان فیلم های آشنای ایتالیایی از قبیل نان و عشق و … که این بار به دست کارگردان سینما پارادیزو ساخته شده و ظاهری پالوده تر دارد و همین دیدگاه سهل انگارانه باعث می شود مفهوم واقعی فیلم پوشیده بماند. مالنا بر خلاف ظاهرش، سیاسی ترین فیلم سال ٢٠٠٠ سینمای ایتالیا و سیاسی ترین فیلم کارنامه تورناتوره است، تلاشی بلند پروازنه برای ریشه یابی روان شناختی / اجتماعی فاشیسم ایتالیایی که از ابزارهای معمول فیلم های سطحی و کم مایه سیاسی بهره نمی برد و لاجرم منش سیاسی بیرونی آثاری چون Z (١٩۶٨) و حکومت نظامی (١٩٧٣) کوستا گاوراس را هم ندارد. مالنا بیشتر به آخرین تانگو در پاریس (١٩٧٢، برتولوچی) و سالو یا ١٢٠ روز سودوم(١٩٧۵، پازولینی) نزدیک است، آثاری که سعی در تلفیق مارکسیسم و فرویدیسم داشتند ، واجد دیدگاه چپ جدید و اروپایی بودند و آن را در لفافی از نوستالژی و طنز می پیچیدند. این امر ناشی از وضعیت ایدئولوژی گریز جهان امروز در آستانه هزاره جدید است که در وضعیت التقاطی پست مدرن به سر می برد و تورناتوره هم نخواسته با تقلیل دادن غیر ضروری فیلمش تا حد یک فرمول و جانبداری صریح و غیر نقادانه از یک مرام به آن لطمه وارد کند.
مالنا کیفرخواستی علیه فاشیسم به مثابه جنبشی توده ای است،تجمسی خیره کننده از رابطه جنسیت و واپس زدگی روانی که فاشیسم مولود آن است ادعا نامه ای علیه جامعه و فرهنگ غالب خرده بورژوازی ایتالیا در آن دوران که با سرکوب احساسات فرد از طریق واپس زدن نیازهای جسمانی، سعی در “متمدن کردن” او داشت و فاشیسم با موضع گرفتن متضاد در برابر آن، آن تفکری را عرضه کرد که سویه ای مردانه داشت و نیل به هدف غایی ایدئولوژیک را جز از راه وحشی گری سیاسی در مناسبات اجتماعی و جنسی ممکن نمی دانست و فرد بورژوا را مجبور به اعمال احساسات اساسی سرکوب شده اش، علیه قربانیان سیاسی و زنان، از طریق فشار خانواده مقدس ، کلیسا و حکومت می کرد.
نمونه شاخص چنین پژوهشی در سینمای ایتالیا سازش کار/ دنباله رو(١٩۶٩، برتولوچی) است که کلریچی، شخصیت اصلی فیلم تحت تاثیر رفتار سوء پدری روان پریش و مادری ولنگار به سوی همجنس خواهی و فاشیسم کشیده می شود. برتولوچی برای ترسیم زوایای شخصیت اصلی فیلمش، دوران کودکی او را ترسیم کرده بود و تورناتوره نیز مرحله گذار از کودکی به بلوغ و نوجوانی رناتو را انتخاب کرده است.(١)
مالنا با سه اتنفاق هم زمان آغاز می شود. رناتو صاحب دوچرخه ای می شود، مالنا را می شناسد، و موسولینی علیه فرانسه و انگلستان اعلان جنگ می کند. هرچند دوچرخه نمادی از خود ارضایی به شمار می رود و برای رناتو واقعه شناختن مالنا مهم تر از وقوع جنگ است، اما برای تورناتوره چنین نیست و از همین نماد در جهت دیگری استفاده می کند. رناتو یک موسولینی کوچک است و در طول فیلم چند بار به این مسئله اشاره می شود . این اعلان جنگ او علیه هجوم بی وقفه امیال درونی است که در نهایت به عشقی ناکام و افلاطونی منتهی می شود و هوس در وجود او جایش را به چیزی والاتر می دهد. در واقع رناتو نجابت روح و صفای قلب ، یعنی خصوصیاتی را که خود واجد آن است، در وجود مالنا فرافکنی می کند.
اکثر شهروندان کاستلکوتو(غیر از پدر چپ گرای رناتو) در فیلم ستایش گران دوچه(پیشوا) تصویر شده اند که اعلان جنگ آنها را به هیجان آورده است. در واقع کاستلکوتو نمادی از ایتالیاست و سرنوشتی که تورناتوره برای مالنا- این فریب خورده باشکوه – رقم می زند، معادل سرنوشت ایتالیا به طور عام و سیسیل به طور خاص است. جامعه ای که سایه سیاه انقلابی از راست بر آن افتاده و در آن ، زنا هم به یک عرف بورژوازی تبدیل شده است. رابطه ای که زنان شهر بر وجود آن میان جینا – تنها روسپی شهر – و یکی از افراد مرفه آن جا صحه می گذارند. این رابطه زاییده سیاستی بر مبنای خاک، گوشت و خون است که بر اولویت غرایز پافشاری می کند، گونه ای از صور خام داروینیسم اجتماعی که در ترکیب با مرام”ملت برتر” دکترین فاشیسم را تشکیل می دهد.(٢)
ساختار فیلم با تاکید بر حرکت های دوربین(تراولینگ، پن و ترکیبی از همه این ها با استفاده از کرین) و قطع های مناسب هر چند جنبه ای تغزلی یافته اما از قضاوت در باره اشخاص در نمی گذرد و هم چنان که جنگ پیش تر می رود، حفظ وقار گوشه گیرا نه ای را که مالنا سر سختانه در نگه داشتن آن می کوشد ، به واسطه فقر و محرومیت روز افزون دشوارتر تصویر می کند و تلاش های بیهوده شخصیت ها برای فراتر رفتن از واکنش های شرطی می پردازد تا مکانیسم متاثر شدن از ارزش های غالب زمانه را آشکار و تسلیم ناخودآگاهانه و مازوخیستی گونه مالنا را پذیرفتنی کند.گویی مالنا به خاطرپشتیبانی از معیار های طبقه اجتماعی اش خود را گنهکار می داند و به قربانی شدن در راه مردی گری(Machismo ) تن می دهد و به سوی درونی تر شدن هر چه بیشتر گام بر می دارد.
مردی گری که نماد جنبش قدرت پرست فاشیستی است و زمانی که شهر بمباران می شود، تماشاگر دوست دارد این مکافاتی برای مردم در ازای رفتار شریرانه شان با مالنا باشد.اما تورناتوره با قربانی کردن پدر مالنا نگاهی بس گسترده تر و توام با طنز اختیار می کند و پرده را از آدم های کوته فکری پر می کند که رفتاری وحشتناک دارند، اما قابل چشم پوشی هستند، یعنی اتفاقی که برای ایتالیای پس از موسولینی می افتد و باعث می شود ایتالیا به سرعت جایگاهش را در جامعه جهانی بازیابد، با این همه احساس شرمندگی حاصل از همکاری با فاشیسم هنوز نزد ایتالیایی ها عموما و فیلمسازان خصوصا باقی است.
مالنا از این دیدگاه، بیان این اعتقاد است که مردم می توانند قلبا عوض شوند و ما را به این که در نهایت، خوبی می تواند از بدی برخیزد ، امیدوار می کند. اما فیلمساز از تاختن به کلبی مسلکی سیاسی ایتالیایی ها هم غافل نیست، کسانی که با حرکت فاشیستی همراه و سپس به راحتی از آن جدا می شوند. مانند رهبر پیراهن سیاهان شهر که پس از ورود متفقین و بازگشت نینو، تمامی گذشته خویش را انکار می کند و از دست درازی به یک معلول جنگی هم ابایی ندارد، چون در جامعه ای سرشار از تناقض زندگی می کند. جامعه ای که مانند دوچرخه رناتو که فرمانش انگلیسی، پدالش فرانسوی، ترمزش نامعلوم و زنجیرش سیسیلی است، زنجیری که به مثابه اندیشه اجتماعی برگرفته از کاتولیسیسم عمل می کند، یعنی پیوندگر و راه انداز و راه حل فاشیسم یرای حل تعارض های اجتماعی که در صحنه زنده زنده سوزاندن مورچه با ذره بین توسط پسران هم سن و سال رناتو متجلی شده و با دعا و استغفار پایان می پذیرد و یا استناد وکیل شیاد در محکمه به این جمله : ” صدای مردم، صدای خداست”.
رناتو نیز با وجود داشتن پدری چپ گرا، از جانب مادر به کاتولیسیسم وابسته است و برای حفظ مالنا شمعی در برابر مجسمه قدیسی روشن می کند. اما پس از نومیدی حاصل از مشاهده سقوط مالنا به نشانه گریز از وابستگی دست مجسمه را به تلافی دست و دل شکسته خود می شکند. مالنا نیز اسیر این وابستگی هاست و پس از رسیدن خبر مرگ شوهر در جبهه ، در مراسمی مذهبی با لباس و هاله نوری مریم گونه ظاهر می شود، مریمی غمگین که به سوی قربانگاه می رود.(٣)
رناتو در مسیر خود برای رسیدن به مطلوب مجسمه دیگری را نیز می شکند و آن سردیس موسولینی است که پدرش دو نیمه شدن آن را شرط پوشیدن شلوار بلند(نشانه بلوغ و مردانگی) قرار داده است.
در نقطه مقابل رناتو ، مالنا قرار دارد که زندانی زنانگی و عاطفه خانوادگی است و در بند حسادت و نیاز به مردانگی که طبیعت از او دریغ کرده و فرهنگ او آن را می ستاید.
تورناتوره به قصد هجو این وضعیت، مردان شهر را سطحی، بی احساس و ناتوان از درک خویشتن واقعی مالنا و خشن و مقتدر تصویر می کند و دیدگاه آنان را درباره یک رابطه موفق میان یک زن و مرد به سخره می گیرد(زن منفعل و مرد سلطه جو) و از این رهگذر قصه های عاشقانه احساساتی مطلوب جامعه را نیز هجو می کند، چون رناتو نیز به عنوان شخصیتی عاجز از بخشیدن عشقی بسنده تصویر می شود که در گریز از خویشتن به سوی ” نا به هنجار”(فتیشیسم) می رود.گویا ترین صحنه برای القای این مهم، صحنه عبور مالنا از خیابان اصلی شهر است که رناتو شاهد اظهار ارادت رقبای بزرگ سال خویش از چپ و راست می شود و مالنا گویی رناتو را هرگز نمی بیند و از کنارش بی تفاوت رد می شود.احساس ناتوانی که در این جا بر جهره رناتو نقش می بندد، وصف ناشدنی است. و دیگر بار پس از برخاستن از بستر بیماری که مشتاقانه به قصد دیدن مالنا محکم پدال می زند، اما موتورسیکلت سروان کادیی به سرعت از کنارش می گذرد و او را مبهوت به جای می گذارد.
مالنا در زیر ظاهری نوستالژیک، جوابیه ای بر فیلم وقیحانه و فریب کارانه زندگی زیباست( روبرتو بنینی) است و تفکر جمعی خطرناک و ریاکارانه ای را که باعث شد ایتالیایی ها در ابتدای جنگ به فاشیسم ایمان بیاورند و در پایان جنگ برای فاتحان بیگانه کشورشان-آمریکایی ها- ابراز احساسات کنند، محکوم می کند.هم مالنا و هم مردم شهر در دو زمان مختلف به خاطر همخوابگی و مصالحه با دشمن گناهکارند، ولی تنها مالنا مجازات می شود، آن هم به دست کسانی که کمتر از او گناهکار نیستند.(۴)
حتی فریاد های هیستریک و دردآلود مالنا رو به مردم (به خصوص مردها، چون زنان بیش تر به دلیل زیبایی اش از او انتقام می گیرند) قادر به بازگرداندن قدرت تفکر آنان نیست، چون هنوز اسیر حرکتی توده ای هستند. فریاد مالنا، فریادی است که تورناتوره (بر خلاف بنینی) بر سر هم میهنانش می کشد تا به آنان یاد آوری کند که فاتحان کشورش نیز راهی جز فاشیست ها نرفته اند. صحنه های ورود نینو به دهکده و مراجعه اش به ستاد متفقین ، دلیلی واضح بر این ادعاست، چون متفقین هم جز فحشا و مصرف زدگی چیزی برای آنها به ارمغان نیاورده اند و اینک امثال مالنا، که از غم نان خود را به آغوش دشمن انداخته بود، پا به بستر فاتح مغرور گذاشته اند و افسوس که تعدادشان فزون تر است.
مالنا قصه سفر رناتو از کودکی به بلوغ و داستان زنان و مردانی است که با آشنایی عمیق و درک متقابل ، می توانند کامل شوند. فیلم درباره تجربه های رناتو در طول جنگ است. او شاهدی خاموش بر رفتار تقریبا تمامی اهالی شهر و مالنا است. اما آن چه می آموزد درس هایی درباره شجاعت و لزوم ایستادگی در برابر سلطه طلبان است، حتی زمانی که تعدادشان بیشتر باشد.همانند درگیری او با هم کلاسی هایش بر سر دفاع از پاکدامنی مالنا که در صحنه ای زیبا با بازسازی نبردی گلایادتوری(شاید کجا می روی؟) در عالم خیال به اوج می رسد. چون مالنا برای رناتو چیزی بیش از یک ایده آل و کمال مطلوب است، او شمایلی متعلق به رویاهای سینمایی اوست(همچون موسولینی که عاشق فیلم های حماسی درباره مجد و عظمت رم باستان بود) و هنگامی که رناتو مجبور می شود رنج و سازش های او را به خاطر بقا ببیند، مجبور می شود او را همچون انسانی واقعی بنگرد و در این مرحله است که تکامل می یابد و به مردانگی نزدیک می شود. یعنی زمانی که زندگی مالنا، درک رناتو از دنیای پیرامونش و در مقیاسی بزرگ تر خود دنیا را به هم ریخته و معصومیت ایتالیا نیز به موازات از دست رفتن معصومیت مالنا و رناتو از دست می رود. نقطه پایان سفر رناتو، صحنه پرتاب صفحه گرامافون”عشق من آلوده نشدنی است”(Ma L,Amore NO ) به دریا پس از فرار مالنا از شهر است، نقطه رهایی رناتو از شیدایی جسمانی و جذابیت اثیری مالنا و رسیدن به جان شیفته که در عشقی ناکام و انسانی متجلی می شود.
تورناتوره در وجود رناتو همانندی هایی با موسولینی قرار داده که در صحنه تماشای فیلم خبری موسولینی در سینما توسط رناتو(که در حال دستیابی به تجربه ای جنسی است) به اوج می رسد و با منتقل کردن رناتو به روی پرده و جایگزین کردن او به جای موسولینی این همانندی را کامل می کند، تا اندکی از معصومیت رناتو را به موسولینی ببخشد و او را به مثابه نماد یک جنبش توده ای مبتنی بر غریزه محکوم کند. چون موسولینی نیز در پس رجزخوانی هایش ماجراجویی دو دل(۵) و همان گونه که او را می نامیدند، یک خرگوش(۶) پر سر و صدا بود. او نیز همچون رناتو ایده آلش را در میان فیلم ها(به خصوص گونه حماسی) می جست. و به همین دلیل لحظه های هیجان انگیز تاریخ ایتالیا در دوران او هیچ گاه از حالتی اپرایی خالی نبود. به همین دلیل ارجاع های سینمایی تورناتوره در بافت درونی مالنا جا می افتد و لحظاتی جادویی را پدید می آورد تا پیام سیاسی و انسانی اش را در زیر لایه ای از احساسات جای دهد و از تک بعدی شدن آن بکاهد. ولی نقطه اوج احساسی فیلمش را نیز آگاهانه و از روی شعور سیاسی شکل می دهد، یعنی زمانی که مالنا به همراه نینو به کاستلکوتو باز می گردد و همراه او از میدان اصلی شهر عبور می کند، مغرور اما با اعتماد به نفسی خدشه دار شده و نگران از پذیرفته نشدن در میان جمع و در میانه راه پایش می لغزد، اما به سرعت تعادلش را به دست می آورد و به راه خود ادامه می دهد. او سزاوار بخشش است، بخششی که در صحنه پایانی فیلم – در بازار – از سوی مجازات کنندگانش نثار او می شود، تا خود بخشوده شوند. این صحنه به پایان بندی کلاسیک نئورئالیستی ختم می شود که در آن مالنا و رناتو برای اولین بار کلامی با هم رد و بدل می کنند و سپس برای همیشه از هم دور می شوند. صحنه ای که ادای دین تورناتوره به نئورئالیست ها است، کسانی که نقش موثری در پاک کردن رنگ فاشیسم از چهره ایتالیای شکست خورده داشتند.(٧)
اما اکنون زمانه دیگری است و تورناتوره سعی در هشدار دادن به نسل فراموشکار و کنش گریز امروز را دارد، چون شرایط سیاسی جهان فعلی تهدید به باز آفرینی شرایطی می کند که حاصل آن فاشیسم بود. تورناتوره نشان می دهد که هنرمندی، ژرفای احساسی و شعور سیاسی را یک جا دارد. او حتی از نظر ساختاری نیز کاری مخاطره آمیز را با بهترین شکل به پایان می رساند، یعنی ترکیب دو رویکردی (نوستالژی و واقع گرایی) که اغلب با یکدیگر در تضادند و همدیگر را خنثی می کنند.آزمونی که در سینما پارادیزو و افسانه ١٩٠٠ نیز از آن سر بلند بیرون آمده بود.
مالنا اندک ضعف هایی هم دارد که به تلقی غلط بیننده از رفتار رناتو دامن می زند(مانند تکرار صحنه های پاییدن مالنا توسط رناتو از سوراخ کلید و …) که جنبه Voyeuristic (چشم چرانی) فیلم را تشدید می کند و با تاکید بیش از حد دوربین بر مالنا و لوازم شخصی او حالت فتیشیستی شدیدی به فیلم می بخشد، یعنی همان چیزی که پدر رناتو و بالطبع تورناتوره در صدد تقبیح آن هستند و رفتاری ناهنجار شمرده می شود و گاه فیلم را تا حد ملودرام های آبکی(Soap Opera ) تنزل می دهد. یا نکته های جالبی از جمله تمایلات چپ پدر رناتو که تورناتوره آن را باز نشده باقی می گذلرد و از ارائه گریز راه نیز شانه خالی می کند.
با این حال مالنا به دلیل فیلمبرداری درخشان لایوش کولتای و موسیقی به شدت رمانتیک انیو موریکونه و بازی جوزپه سولفارو و مونیکا بلوچی و روایت هر چند کهنه نما، ولی تغزلی و خاطره برانگیزش در یاد هر سینما دوست اصیلی ماندگار خواهد بود.
تکمله: در پایان فیلم، رناتو از مالنا، معصومیت و کودکی دور می شود و به سوی سرنوشتی نامعلوم پیش می رود. شاید این سرنوشت نسل امروز نیز باشد که در گریز از هنجارهای روانی و عقیدتی، در وضعیت پست مدرن گرفتار شده و ظهور مجدد فاشیسم تهدیدش می کند.(٨) نشانه های این ظهور مجدد در رویکردهای سینمای معاصر(مخصوصا دهههشتاد و نود)(٩) در فیلم های فراخشن کسانی چون تارانتینو(سگدانی و داستان عامه پسند) ، و الیور استون( قاتلین مادرزاد) مشاهده می شود، فیلم هایی که به خشونت جاذبه زیبایی شناختی اعطا می کنند.(١٠)
خوشبختانه سینما در گذر از این دوران، به خصوص در آستانه هزاره جدید که عصر بی کنشی هم خوانده می شود، واکنش ها و هشدارهایی هنرمندانه درباره این اوضاع از خود بروز داده که شکلات(٢٠٠٠ ، لاسه هالستروم) درباره لزوم تساهل و تسامح در دین و قلم پرها(٢٠٠٠ ، فیلیپ کافمن) درباره لزوم آزادی بیان و رهایی از استبداد، نمونه های شاخص و اثر گذار آن بوده اند. از صمیم قلب امیدوارم مالنا آخرین شان نباشد، چون فاشیسم تا زمانه ما دوام آورده است.
————————————
این نقد موضوع اصلی بود که کارگردان فیلم مد نظر داشت به خورد بیننده بدهد.
ولی من از نقد آزاده خانم هم لذت بردم و اینکه دیدم اصلاً فیلم رو با نگاهی سیاسی نگاه نکردند و فقط بعد انسانی قضیه رو مد نظر داشتند .
خب برای اینکه از موضوع اصلی که فکر کنم “رنج ها دوران بلوغ” باشد دور نشیم من پیشنهاد میکنم این دو فیلم رو هم مدنظر داشته باشید:
سیزده.
زیبای آمریکایی.
متاسفانه نمیدونم شاید سواد فیلم
يک کف کرده به نام محمد میرزائی آبان ۱۷, ۱۳۸۶ در ۱۲:۴۲ ق.ظ
netspc عزیز ؛ متشکرم و توضیحات کامل و مطالبی که ارائه فرمودید … [رز] [لاو]
يک کف کرده به نام احسان آبان ۱۸, ۱۳۸۶ در ۱:۲۳ ق.ظ
کامنت ها خیلی پر بار بود..خوندم و استفاده کردم . . . [لبخن]
يک کف کرده به نام حامد آبان ۲۷, ۱۳۸۶ در ۲:۲۹ ب.ظ
سلام دوست عزیز
من در شهر کوچک بسطام در استان سمنان کافی نت کوچکی دارم.
نرم افزار timeport را دانلود کردم خیلی بکار میاد .
اگه لطف کنی کرک رو برام بفرستی خیلی ممنون میشم.
ایشالا بتونم ۱ روز جبران کنم.
harmkoh@yahoo.com
يک کف کرده به نام محمد میرزائی آبان ۲۷, ۱۳۸۶ در ۴:۵۴ ب.ظ
سلام آقای حامد
نمیدونم مطرح کردن این درخواست شما چه ربطی به من و این سایت داره ؟؟
در هر صورت اینم کرک تایم پورت ورژن ۵ :
http://northhacker.googlepages.com/TimePort5.0Crack.zip
پرتوان باشید
کد هاي مورد استفاده در کف
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>