سابون

مهم نیست صابون را با «ص» بنویسیم یا با «س» ، مهم آنست که کف کند.

سابون و چند اپیزود

اپیزود ۱:
عاقلان نقطه ی پرگار وجودند ولی؛عشق داند در این دایره سرگردانند

اپیزود۲:
یکی از دوستان جدیدم به نام خانم غزاله پرسشی رو از من مطرح کردند که ترجیح میدم که به صورت عمومی و در صابون بدان پرداخته شود(البته نظر ایشان هم به همین منوال بوده).
کمی احتیاج به تمرکز داشتم که متاسفانه به دلایل مختلف این اواخر تمرکز که هیچ!فکر آزادی برام نمونده،ولی تا جایی که بتونم در مورد این مقوله بحث میکنیم.
سئوال:ایشون مطرح کردند که چرا در سالهای اخیر تمایل پسران به ازدواج کمتر و در شرایط چالش ناک تر به عناوین مختلف از زیر بار این آش کشک خاله شانه خالی میکنند؟؟؟
فکر میکنم در حالت کلی این موضوع بر میگرده به چند عامل اصلی:
- وضعیت اقتصادی
- وضعیت اجتماعی
- خانواده
به این چند مقوله در حالت گاماس گاماس می پردازم.
۱-وضعیت اقتصادی:در سالهای اخیر با رشد وضعیت اقتصادی قشر خاصی از جامعه و به طبع اون رکود وضعیت اقتصادی (پولی-مالی)قشر اکثریت جامعه؛و ارتباط نا همگون این دو قشر با هم سبب بالا رفتن انتظارات در پایه و در موارد ظریف تر انتظارات کاذب شده است.محیا کردن مواد لازم برای ازدواج در شرایط کنونی بسیار دشوار است؛خانه،زمین،اتومبیل،ویلا،نقدینگی های کذایی و … همگی را می توان در یک گروه مواد لازم ازدواج ذکر کرد.کدام جوان ۱۸ تا ۲۶-۲۷ ساله را میتوان یافت که خود تمامی این موارد را دارا باشد؟؟یا باید ارث پدری را داشته باشد یا بانکی را مورد عنایات خویش قرار دهد!!

همچنین از بُعدی دیگر میتوان به مقوله اقتصادی پرداخته شود،دختر میگوید من چیزی بجز ذات پاکت از تو نمیخواهم(شما بخواند عشق لیلی و مجنون که در افسانه ها هم نمی توان یافت)فقط میخواهم در کنار تو باشم،پسر با همین گفته پا به عرصه ی خطرناک و ترسناک خواستگاری میگذارد.تجسم کنید؛مگر پدر و مادر دختر،فرزندشان را از سر راه پیدا کرده اند؟؟آیا نظر پدر و مادرِ دخترِ داستان ما هم عاشقانه است یا عاقلانه؟؟به طور قطع انتظار ها همگی انتظارات پاراگراف اول در وضعیت اقتصادی خواهد بود.
حال از منظری دیگر بُعد اقتصادی را در نظر میگیریم:در این بُعد فرض را بر این میگیریم که پدر و مادر همانند دختر،عاشقانه فکر و عمل کنند.دختر وارد زندگی پسر میشود.عملا میتوان اینگونه نام برد که هر دو وارد جامعه ی بیمار ما از نظر اقتصادی می شوند(امنیت اقتصادی،مسکن،خوراک،پوشاک،اجاره نامه ها هر سال عوض میشوند،پسر کارگری میکند و تا شب برای تامین یک لقمه نان سگ دو میزند؛در بهترین و خوشبینانه ترین حالت بعد از دو سال پا به دادگاه خانواده کشیده خواهد شد(سعی کنید حتی یک بار هم که شده سری به دادگاه خانواده شهرتان بزنید،شاید ارزش داشته هاتون رو دونستید).
۲-وضعیت اجتماعی:این مقوله اصلا قابل توضیح نیست چون هر روزه جلوی چشمان همگی ما قابل رویت است که شرایط به چه نحو است.دختران و پسران حریم ها رو به نحوی دریده اند که دگر هیچ انگیزه ای برای زندگی مشترک باقی نمانده است،در این مقوله نه جنس لطیف و نه جنس غیر لطیف مقصر هستند،بلکه عواملی چون دین و اعتقادات خاص و مهتر از آنها اجرای قوانین به صورت سلیقه ای را میتوان نام برد.(الان یکی میاد به ما میتوپه میگه یعنی دین ما کامل نیست؟؟در جوابش عرض کنم که منظور از من دین نیست،برداشتهای اشتباهی است که از دین شده است).دختران به خاطر همین عوامل حد و حریم خود را از دست داده اند،من عنوان نمیکنم که دختر باید درون صندوقچه ای پنهان شود تا یکی پیدا بشه ندیده و نشناخته او را درون صندوقچه ی دیگر بیاندازد.اتفاقا همیشه بدان اعتقاد دارم که دختران نیز مانند پسران دوش به دوش باید وارد تمامی مقوله های اجتماعی،سیاسی،فرهنگی شوند تا خود را بازیابند.دخنران در حال حاضر اینقدر در دسترس شده اند،اینقدر عزت نفس خود را فروخته اند،اینقدر به دلیل هزار تحلیلی که خود دارند جنس تلقی شده اند که دگر ارزش خود را از دست داده اند.(می ترسم وارد این قضیه بشم و خانما جلو ما قد علم کنند،با خاک یکسان بشیم) ولی خانمها حد و حریم را رعایت نکردند.
۳-خانواده:بارها و بارها دیده شده یکی از عوامل مهم که سد این قضیه است؛خانواده ها هستند.خانواده ها با آموزش های غلط فکر جوان را به میزانی علیه جنس لطیف نوازش میدهند که دید جوان تا حد تنفر پیش میرود،یا با عوامل بازدارنده جوان را تهدید میکنند؛می ترسانند،دیدگاهای منفی ایجاد میکنند.
گربه شور اپیزود ۲:
این بحث خیلی گسترده است،احتیاج به همفکری دوستان داره،در بخش کامنت میتوانیم بحث کنیم در مورد این موضوع…
اپیزود ۳:
گنــــــــــــــــــــــــــاه…

واژه ایست که هرگز نیافتم که معنی آن چیست!هر روزه مرتکب می شویم ولی میگوییم این گناه نیست!!
بخشـــــــــــــــــــــایش…

واژه ی آشنا ولی فراموش شده ایست!
اپیزود ۴:
تا حالا شده که با کسی آشنا بشید که انگاری یک عمره می شناختینش؟؟انگاری عضوی از جان شماست!انگاری همزار شماست!انگاری خود شماست!

جواب این سئوال خیلی برام مهمه!چون هیچ وقت لمسش نکردم!نمیفهمم و برایم برای تمام زندگی مهمه!
اگر بوده برایم توضیح دهید؛تا من نیز درکش کنم!درک کنم و بپذیرم.
کِراکِت……تَــــــــق!!!
پشت صحنه:

غم میون دو تا چشمون قشنگم
لونه کرده
شب تو موهای سیاهم
خونه کرده
دو تا چشمون سیاهم
مثل شبهای توئه
سیاهیای دو چشمم
مثل غم های توئه
وقتی بغض از مژه هام پایین میاد
بارون میشه
سیل غمبادی مون
ویرونی کرده
وقتی با من میمونی تنهاییی مو
باد می بره
………………………

گربه شور:
-این اواخر وضعیت روحیم خیلی داغونه!اصلا قابل وصف نیست،اشک میریزم،پشت می لرزد،زانوان سست است و من مدام فکر میکنم!
-پاسخ اپیزود ۴ برایم خیلی مهم است.
-این اواخر به خاطر مشغله ی فکری و کاری اصلا وقت نکردم به دوستانم سری بزنم،احوالی بپرسم،فقط بدونن که به فکرشونم،نکته گو با شمام…

Share

۱۲ کف کرده »

  يک کف کرده به نام احسان مهر ۲۷, ۱۳۸۶ در ۶:۳۵ ب.ظ

سلام..والا این ازدواج بحثی هست که من خیلی جاها شنیدم و خودم زیاد با دوست و آشنا در موردش صحبت کردم..همه حرفهایی که میزنم نظر شخصیمه که شاید غلط باشه شاید هم درست! اصلا اول باید دید چرا ازدواج کنیم؟ هدفمون از این مسئله چیه؟ آیا همه اعم از دختر و پسر حتما باید روزی بطور رسمی اسمی رو تو شناسنامشون ثبت کنن؟ اهداف مختلف هست٬ یکی میاد میگه برای ارضای غرایز جنسی ازدواج میکنم که از نظر من فوق العاده بی معنیه! یعنی ما ازدواج کنیم که این هدفمون باشه؟ خب مسلما غرایزمون بعد چند سال ارضا میشه و قول میدم سر همون یکسال اول تمام جذابیت های ظاهری ۲طرف برای هم عادی میشه٬ بعدش چی؟..این از این مطلب – یکی دیگه عنوان میکنه دنبال یک نیمه گمشده میگردم که من رو کامل کنه! یعنی من یک نواقصی دارم که به مکمل نیاز پیدا کردم تا برطرف بشه و بتونم راه زندگی رو بهتر و سریعتر طی کنم..از کجا معلوم که طرف بتونه تو طول راه پر فراز و نشیب زندگی مکمل من باشه یا بالعکس؟ من معتقدم اگر روزی به این نتیجه برسیم که تشکیل زندگی بدیم خودمون باید کامل باشیم طرف هم همینطور! اما در مورد انتظارات مالی هم راست گفتی محمد جان..ببین الان مثلا یه دختر که خونشون تو نیاوران هست ماشین ۲۰۶ داره و از نظر قیافه هم از صد٬ هفتاد هست و مدرک دانشگاهی داره حاضره با یه پسر که امتیازات پایین تر داره بره زیز یک سقف زندگی کنه؟ همه دنبال بالاتر از خودشون هستن..من از دخترها خیلی شنیدم که مثلا گفتن قیافه برام مهم نیست یا پول مهم نیست یا از این حرفها اما اکثریتی که این حرفها رو میزدند خودشون تو خیلی چیزها کم داشتند که حاضر بودن در بغضی موارد کوتاه بیان..در مورد دریده شدن حریم ها هم اصلا موافق نیستم! این اقتضای زمان هست مسلما هر نسلی هنجارها و ناهنجارهای متفاوتی با نسل قبلیش داشته و داره..شما همین حجاب رو نگاه کن! یکی از عواملی که باعث دریده شدن حریم ها شده اجباری بودن حجاب بوده و هست..از هزار سر به جوان ها فشار میارند بعد هم انتظار دارند که اتفاقی نیفته..من اصلا موافق نشستن و غر زدن و انتقاد صرف نیستم اما خیلی از این اتفاقات و معضلاتی که میبینی دست پخت همین نظام جمهوری اسلامی و دست اندکارانش هست! بحث خیلی وسیغ و گستردست تو یکی دو تا کامنت مسلما نمیشه همه ابعاد رو روشن کرد حالا اگر دوستان دیگر کامنت گذاشتند منم حرف جدید به ذهنم رسید عنوان میکنم..ارادتمند استاد هستیم در ضمن شما در فرار کردن اونم رو به جلو نمرت از ۲۰ نمره ۲۱ میباشد(رجوع شود به کامنتی که پست قبلی گذاشتی برام)

  يک کف کرده به نام ازاده مهر ۲۹, ۱۳۸۶ در ۱۲:۳۰ ق.ظ

سلام
خوب چند تا موضوع مختلف مطرح کردین که هر کدو م جای بحث داره .اصلی ترینش به نظرم این مقوله ی ازدواج بود .خوب اقا احسان حرفاشون جالب بود .نظراتی که خودتون هم گفتین درست بود .ولی می خوام یه چیزی بگم.بعضی چیزا در وجود ما رسوب کرده.ما همه ادعای مدرن بودن می کنیم ولی در نهایت همون ادمای نثل قبلیم که فقط ظاهرمون مدرن شده.دچاره سر گیجه شدیم.می خوایم عوض شیم ولی سخته.می دونی چقدر سخته؟اونقدر که انگار الان بیان بگن اقا اهرام مصر رو خراب کن به جاش برج ایفل بساز!میشه؟
حالا این اعتقادات در ما مثل همون اهرام مستحکم مصره.شما میگین خانوما حریمشون رو رعایت نکردن؟درسته؟این حریم رو تعریف کن برام.حریم ما خانوما همیشه از دید شما اقایون تعریف شده،غیر اینه؟هر چیزی رو دوست دارین شده ارزش و هر چیزی و پسندتون نیست شده شکسته شدن این ارزشها.حالا جالب اینجاست که ما هم باورمون شده که همینه!خنده داره ولی واقعیته.ما همه دچار بحرانیم .یه علت دیگه ای که پسرا از ازدواج فرار می کنن همینه.حالا توی این جامعه ی بحران زده که نصف بیشتر دختراش تازه بعد دانشگاه میفهمن جنس مذکر چیه،تازه اگه بفهمن،و پسراش هم بدتر که تا اخر عمرشون نمیفهمن،چه انتظاری هست ؟همه تازه اول کیفشونه،اول پی بردن به اینکه بابا هر چی میگفتن کشک بوده،تو زندگی چیزای دیگه هم هست که حتما لازم نیست ازدواج کرد بهشون رسید.چه در انتظاره؟هیچی همینی که الان میبینم.این که همه ،همه کاری میکنن ،هر کی در جهت رفع نیازهای خودش و به اندازه ی وسع خودش،بعد یه مدت تازه اون رسوبات که اول گفتم خودشو نشون میده،حالا ما دخترا می شیم اخ،می شیم حریم شکن،و شما پسرا متجرب که حالا باید یکی رو انتخاب کنه که حتی خورشید صورتش رو ندیده باشه!
ولی هم چین کسی هم هست؟!!!
خوب این یه دلیلش بود ،حالا می خوای یه چیز خنده دارتر بگم؟اینکه ما هم چندان مشتاق به ازدواج نیستیم اگه جامعه می گذاشت با روابط ازاد راحت زندگی کرد و کسی رو که دوست داری راحت داشته باشی ،دیگه نیازی به این به قول معروف افسار نبود،ولی ایا میشه؟نه؟کاری میکنن که خودتم به خودت شک می کنی و وقتی خودت به خودت شک کردی هر چیزی امکان داره!
از تمام این حرفا گذشته یه چیزی رو خیلی محکم میگم تو جامعه ی ما ۹۹% ازدواج ها واسه داشتن رابطه ی راحت که کسی بهت گیر نده ،اعم از ماموران دولتی و غیر دولتی(غیر دولتیش هم که عیان است:پدر ،مادر،برادر…….)

خوب کلی حرفای با ربط و بی ربط زدم. یه جمله دیگه بگم و برم:ما عادت کردیم به همه چیز،و این یعنی فاجعه!

غزاله خانوم مهم این نیست که ازدواج کنیم ،مهم اینه که بدونیم چی می خوایم از زندگیمون و زندگی کنیم ،فارق از هر مرده باد و زنده باد……………….

  يک کف کرده به نام احسان مهر ۳۰, ۱۳۸۶ در ۴:۲۷ ق.ظ

در مورد ادعای مدرن و روشنفکر بودن با آزاده خانوم کاملا موافقم..من خودم به شخصه سعی کردم حرفم به عملم نزدیک باشه(نمیتونم ادعا کنم که حرف و عملم دقیقا منطبق بر هم هست)..یکسری افکار هم دارم که حتی به بعضی از جوان های امروزی میگم نمیتونن قبول کنن! همین قضیه که آزاده خانوم گفت پسر بره هزارتا غلط بکنه بعد موقع ازدواج دنبال یه دختر آفتاب مهتاب ندیده باشه! آیا مضحک نیست؟ این دخترهایی که الان برای تشکیل زندگی مد نظر پسرها هستند همون هاییند که دیروز باهاشون رفاقت کردند و … بگذریم اینکه آزاده خانوم گفتن اگر آزادی باشه شاید دخترها راغب به ازدواج نباشند رو من زیاد قبول ندارم یک مثل هست که میگه دخترها تا قبل ازدواج نگران آیندشون هستند و پسرها بعد ازدواج! با این جمله که مهم این نیست که ازدواج کنیم ،مهم اینه که بدونیم چی می خوایم از زندگیمون هم کاملا موافقم٬ یه چیزی هم در انتها بگم و زحمت رو کم کنم: ازدواج سلاخی عشق است با ساطور عادت!

  يک کف کرده به نام ازاده آبان ۱, ۱۳۸۶ در ۲:۳۹ ب.ظ

در مورد اینکه چرا ازدواج عشق رو به قول اقا احسان سلاخی می کنه یه نظری همیشه داشتم و دارم،اینکه ما د.ست داریم طرف مقابلمون دقیقا همون چیزی بشه که ما می خوایم،یه جمله ی معروف هست:بعد ازدواج درستش می کنم:) ما اون فرد به خاطر خودش نمی خوایم،به این خاطر می خوایم که بهترین قابلیت رو برای تطبیق پیدا کردن با ارمان های ما داره.یه بنده ی خدایی می گفت هر وقت تونستی منییتت رو فراموش کنی اون وقت عاشقی:)حالا ما کدوممون عاشقیم؟!!!
اصلا عشقی موند که بخواد بعد ازدواج از بین بره؟!!
راستی احسان جان این قضیه که دخترا قبل ازدواج نگرانن پسرا بعدش ،دقیقا ریشه تو همو ن رسوبات ذهنی ما داره،دخترا همین قدر که ببینن طرف ولشون نکرده ،به عبارتی ابروشون نرفته ،(ابرو به چه چیزایی بنده!)کافیه براشون.بقیه اش هم خوب خدا بزرگه!
اقا وضع اجتماع و روح روان مردم خراب تر از این حرفاست !!!

  يک کف کرده به نام ازاده آبان ۱, ۱۳۸۶ در ۲:۴۵ ب.ظ

محمدجان از اون جایی که اپیزودهای جدایی نوشتی منم جدا نظرم رو می گم.راجع به گناه و بخشایش یه جمله میگم:گناه اون چیزیه که ما هر روز مرتکب می شیم و فکر می کنیم که انجام ندادیم و بخشایش اون چیزی که هیچ وقت انجام نمی دیم ولی فکر می کنیم که همیشه در حال انجامشیم!

  يک کف کرده به نام ازاده آبان ۱, ۱۳۸۶ در ۶:۳۷ ب.ظ

اقا تبریک میگم و خسته نباشین .خیلی خوب شد [لاو] [لب] [رز]

  يک کف کرده به نام netspc آبان ۳, ۱۳۸۶ در ۲:۳۰ ب.ظ

سلام
(اول اینکه من این چند خط مطلب رو از نگاه پسران نوشتم یعنی از دیدگاه هم قطاران خودم لطفاً گله گذاری نکنید
[عشوه])

در جواب اینکه چرا باید ازدواج کرد باید گفت :
خب این یک امر اجتناب ناپذیر برای انسانهاست ، حال اینکه این بحث رو شاید به غلط در جامعه امروزی ما جا انداختند که ازدواج یعنی اینکه شما حتماً باید با یک دختر باکره عقد کنی و بعدش عروسی و …. این مشکل ذاتی ازدواج و یا نهی این عمل نیست.
ازدواج میتونه حتی از یکساعت شروع بشه تا یک عمر ادامه داشته باشه (ترجیح میدم زیاد در این مورد بحث نکنم).

آیا به نظر دوستان چون واقعیت اصلی ازدواج “علاقه به جنس مخالف و ادامه نسل میباشد ” و این دو امر مهم در جوامع بخصوص غربی دارای تعاریفی بعضاً تحریف شده هست که با مرور زمان نقض برخی از آنها هم ثابت شده ، و چون ما انسانهای روشن فکر شرقی کعبه آمالمون غرب هست باز هم نباید ازدواج کنیم؟

در مورد عشقهای اسطوره ای و اینکه ازدواج قصاب و مرده شور عشق اصلی خواهد بود به شخصه تجربه ای متفاوت از شما دو دوست عزیز دارم.
به علت اینکه آدم کنجکاوی بوده و هستم همیشه سوالهای خود را از دیگران میپرسیدم در جامعه آماری که خود برا خودم فراهم کرده بودم بین ۱۰ یا ۱۲ زنی که ازشون پرسیدم جایگاه س.ک.س در زندگی زناشویی شما کجاست؟
بلا استثنا این جواب رو شنیدم:
گاهی اوقات س.ک.س حلال برخی از مشکلات بین زن و مرد هست که شاید با سالها و یا ماهها حرف زدن آن مشکلات حل نشوند.
حال خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.
س.ک.س یکی از ارکان اصلی ازدواجه .دوستان اگر فکر میکنید شما دارید ازدواج میکنید چون فقط میخواهید س.ک.س داشته باشید این هم نیز غلط هست . به نظر من به مقوله س.ک.س نباید نگاهی دگما گونه داشت ، س.ک.س مثل خیلی از مقولات حل شده مانند خوردن و خوابیدن یک مسئله عادی هست که باید از در جایگاه مناسب از آن بهره برد.

در مورد معضلات اجتماعی از نظر من منبع اکثر معضلات اجتماعی از خانواده نشات میگره
در واقع آتش اول از این خانه شروع میشود و بعد که دامن گیر شد دوباره به خود خانواده برمیگردد در واقع نوعی chain reaction
حتماً میپرسید چطور؟
بحث رو نمیخوام سیاسی کنم ولی تک تک ما حداقل تو کتابهای تاریخمون یک برحه مهم تاریخی رو مطالعه کردیم منظورم سال ۵۷ هست که خانواده های ما تصمیم گرفتند که سرنوشتشان رو طور دیگری رقم بزنند.
———–
از این بحث که بگذریم
در دهه ۷۰ بعد از پایان جنگ اکثر خانواده ها به علت رشد ظاهری اقتصاد و سیاستگذاریهای غلط دولت به سمت مصرف کنندگی و تجمل گرایی بودن روی آوردن ، برای یاد آوری :
دوستانی که سنشون بیشتر از ۲۵ – ۳۰ هست خداوکیلی چند درصدشون در دهه ۶۰ روی مبل مینشستند؟
خب تجملگرایی خود باعث اضافه شدن خرج اضافی بر روی دوش خانواده ها میگردد.
بر فرض پسر و یا دختری هم که در این خانواده بزرگ شده از اوان بچه گی با این تجملات بوده در واقع در درون ذهن خودش این وسایل by default وجود دارند پس انتظار داره هرجا که میره اینطور چیزها رو هم ببینه.
پس خانواده ها برای اینکه ذهن کودک عزیزتر از جانشون رو به هم نزنند هرکسی که برای خواستگاری به در خانه آنها مراجعه میکند را مورد بازخواست سه سوال اساسی قرار میدهد ؟ آیا ت.خ.م داری؟
ت = تلفن
خ = خونه
م = ماشین
خب این پسرک قند عسل هم برای تامین این سه نیاز اساسی و پایه زندگی (به نظر میرسد که اینطور هست) باید سخت تلاش کند سربازی برود ، درس بخواند که مهندس بشود چرا که چرخ دنده های اقتصادی کشور به روغن انسانی یک آدم باسواد بیش از روغن همان انسان اما بیسوادش نیاز داره.
خب به نظرتون در خوشبینانه ترین حالت پسر چند ساله میشود؟
۱۸ سال تا دیپلم
۲ سال سربازی
۴ سال درس
به عبارتی ۲۴ سال
آیا شما واقعاً شخصی را سراغ دارید که در روز اول کاری خود بعد از ۲۴ سال بتواند خانه بخرد؟ و یا حتی اتاقی اجاره کند(منظور در ایران هست) ؟
مسلماً برای پیدا کردن خانه و دیگر وسایل لازم هم چند صباحی باید صبر کرد
به نظرم چیزی بین ۳ تا ۶ سال
به نظر شنا در این پریود ۱۰ ساله یک پسر چطور باید به یک نیاز اساسی خود یعنی نیاز جن.سی پاسخ بدهد؟؟؟؟
نتیجه ش همین میشود که میبینید:
خانواده ها به دنبال پسری کچل با ماشین بنز میگردند.
دختر به دنبال عشق خود با اسب سپید.
پسر هم به دنبال جنیفر لوپز در خیابانهای شهر.

واقعاً جای بسی تاسف دارد که افول خانواده های ایرانی تا به این حد را باید به عینه ببینیم و به آن افتخار کنیم که در مملکتی نفس میکشیم و زندگی میکنیم که اصول اخلاقی آن بر مبنای خانواده هست ، خانواده ای که فقط اسمی از آن مانده و سمبلی به نام پدر و مادر.
متاسفم.

  يک کف کرده به نام احسان آبان ۳, ۱۳۸۶ در ۹:۴۵ ب.ظ

خب..آزاده جان یه حرف قشنگ زد در مورد اینکه دوست داریم طرف مقابل همون چیزی بشه که ما می خوایم،یا همون بعد ازدواج درستش می کنم که یک آفت خطرناکه و خیلی از ما بهش دچاریم متاسفانه! نمیدونم جامعه آماری netspc گرامی چجوری بوده اما من همچین چیزی رو از خانم های متاهل با این قطعیت نشنیدم ولی برای گفته این دوست خوب احترام قائلم. اگر رابطه جنسی یکی از ارکان اصلی ازدواج باشه این مقوله در اوایل راه زندگی هست اما بعد از مدتی کم کم به حاشیه میره به دلایل مختلف که از حوصله بحث خارج است. از اون بحثی هم که در قسمت دوم کامنت netspc عنوان شد خیلی لذت بردم واقعا آنالیز جالبی بود البته این مشکل به اینصورت فقط در سرزمین آریایی اسلامی ما وجود داره که یکسری رسوم غلط با ملیت و مذهب ممزوج شدن و این آش رو پختن ! در ضمن محمد جان دستت درد نکنه که به این سرعت کدها رو نوشتی و اضافه کردی چقدر خوب میشد که v200 رو هم با این سرعت برام میفرستادی فرزندم! انقدر گفتم و گوش نکردی که مجبور شدم برم یه الیاس کارت بخرم تا به گوشی موبایل احتیاج نداشته باشم. [خنده] [چسم]..

  يک کف کرده به نام ازاده آبان ۵, ۱۳۸۶ در ۵:۰۴ ب.ظ

بازم سلام
راستش لازم دیدم چند مورد رو توضیح بدم.اول از همه اینکه اقای netspcگفتن :”به شخصه تجربه ای متفاوت از شما دو دوست عزیز دارم.”
واژه تجربه این حس رو به ادم منتقل می کنه که باید یه اتفاق شخصی باشه ،در حالی که اون چیزی رو که من بیان کردم در کل اجتماع دیده میشه.نه تجربی شخصی.
مورد دیگه اینکه خیلی دلم می خواد بدونم این اماری رو که بیان کردین از کجا اوردین!درسته سکس بر هر درد بی درمان دواست.ولی تا اونجایی که من دیدم و می بینم اکثر زوج های ایرانی این موضوع براشون مشکل سازه.هستن کسانی که واقعا راضی هستن،ولی علی الخصوص خانوما در این مورد خیلی مشکل دارن.حتی یکی از اصلی ترین دلایل طلاق در ایران همین موضوع است.امار هم این و بیان می کنه.
در موارد دیگه کاملا باهاتون موافقم ولی باز عرضی دارم،اینکه خوانواده ها مصرف گرا شدن و می خوان که نوبابگان دلبندشون از اول همه چیز داشته باشن ،از دیدگاهی که توضیح دادین حق با شماست ولی می خوام یه دلیل برای این کار بیارم.ببینید بیان صادق باشیم ،به نظر من حتی ۱۰ سال بعد اون حداقل زمانی که گفتین باز هم اگه جوانان به امید کار و درامد خودشون باشن(البته با در نظر گرفتن رنج نرمال حقوق نه چندان بد)باز هم قادر به تامین خیلی چیزا نیستن.یعنی اگه پدر مادرای ما از صفر شروع کردن جای پیشرفت بود،اگه از یه فرش خالی شرو ع کردن بعد حداکثر ۵ تا اوجش ۱۰ سال خیلی چیزا داشتن [لبخن] ولی ماها چی؟حتی خیلی ها کار ندارن که اینده ای داشته باشن.بر فرض اگه جهزیه ای اولیه ی دختر نباشه چند سال طول میکشه تا امکانات اولیه ی زندگی فراهم شه؟عشق جای خودش،ولی مرد و زنی که از صبح زود تا بوق شب سگ دو میزنن واسه یه لقمه نون کم کم خیلی چیزا رو فراموش می کنن. [لبخن]
واسه همین چیزاست که خانواده ها ترجیح میدن دلبندشون با کسی ازدواج کنه که حداقل یه سری امکانات اولیه رو داشته باشه.
جامعه ای که واسه مردمانش ارزش قایل نشه از ریشه سست میشه ،پوک میشه،مثل جامعه ی ما ،کسی هم مقصر نیست .از اساس همه چیز داره فنا می شه یا بهتره بگم شده! حالا تو ی این اشفته بازار هر کی کلاه خودش رو سفت می چسبه[لبخن] !
بله، جای تاسف داره واقعا [لبخن]
ما هم تاسف می خوریم،ولی در عمل ما هم پیرو همون خطیم!بخور تا خورده نشی! [خراب]

  يک کف کرده به نام netspc آبان ۶, ۱۳۸۶ در ۹:۵۶ ب.ظ

سلام
در مورد جامعه آماری که من برای خود فراهم آورده بودم باید این را هم اضافه کنم این خانواده ها بین ۵ تا ۸ سال از پیوندشان میگذشت به همراه یک بچه و یا دو بچه.
البته منکر کوچک بودن مجموعه خودم نمیشم. ولی میتوان اینطور بیان کرد که مشت نمونه خروار است [دندا]
———————————–
در مورد جواب آزاده خانم در باب اینکه آیا میتوان از صفر شروع کرد؟
شاید اگر بخواهیم در این برحه از زمان به این سوال پاسخ دهیم باید مهر تایید بزنیم بر گفته های شما مبنی بر اینکه دیگر جای پیشرفتی وجود ندارد .
اما
در دراز مدت و با یک دیدگاه فرازمانی اگر به قضیه نگاه کنید شاید آیندگان به نسل پس از انقلاب بخندند چرا که به علت بالا بودن سطح توقعات جوانان ، به جز اتلاف وقت کار دیگری در زندگی آنها صورت نمیگیرد.
چرا دو تا جوان وقتی میخواهند با هم ازدواج کنند حاضر نیستند به گزینه هایی مانند کوچ کردن فکر کنند؟
واقعاً به چه دلیل همه باید در یک نقطه متمرکز باشند؟
به نظر من یکی از دلایل این امر پرورش بد کودکان از اوان بچه گی هست برای نمونه:
-مادر قبل از بارداری به سرکار میرود.
-هنگام بارداری تا ماه ۵ و یا ۶ هم این امر ادامه دارد بعد از آن مرخصی حاملگی به مدت ۹ ماه تا یک سال و گاهاً ۲ سال
- بعد از آن کودک دلبند در اکثر مواقع به همراه مادر هست (این در شرایطی هست که مادر هنوز به سرکار برود) در خیلی از موارد مادر از سرکار استعفا میدهند.
-فرزند دلبند ۷ ساله میشود و نیاز به آموزش دارد.
-این وظیفه یکی از والده محترم هست نقش سرویس مدرسه را برای کودک بازی کند (احتمال اینکه والدین محترم بر ادامه این نقش تا کلاس ۱۲ ممارست بنمایند کم نیست).
-در هنگام تعطیلات تابستانی معمولاً خانوادگی به سفر میروند چون حالش بیشتره و اینکه مطئمناً سالمتر و پاستوریزه تره [عشوه]
-به هنگام رفتن به دانشگاه و یا سربازی چنانی این فرزند دلبند بدرقه میشود که هرکسی نداند انگار میکند که سفر آخرت را در پیش دارد این فرزند دلبند.
-در هنگام ازدواج میتوان اینطور در نظر گرفت که بغیر از دو کبوتر عاشق یحتمل قرار هست که چندین پرنده دیگر اعم از مادر شوهر ، پدرشوهر ، مادر زن و پدر زن هم با آنها برای همیشه زندگی کنند آنهم در یک لانه !
-تا به بدنیا آمدن بچه اول در خانواده این امر هنوز ادامه دارد [چای]
آیا واقعاً این درست است که ما حتی در سن ۲۵ سالگی و یا بیشتر هنوز نیازمند خانواده پدری خود باشیم؟
در واقع نوع پرورش کودک به گونه ای بنا نهاده شده که ناگزیر به این سمت سوق پیدا میکند .

خب کافیه یه نگاه به زندگی بزرگانی که در تاریخ داشتیم و داریم و خواهیم داشت ، داشته باشیم و این رو هم مد نظر داشته باشیم که همه ما میتوانیم یکی از بزرگان همین تاریخ باشیم ولی ….

این حرف به مانند این هست که چون ما زاده قرن ۲۱ هستیم پس هنگام خروج از دنیایی کوچک و ورود به دنیایی دیگر باید با سواد و معلومات باشیم و دیگر نیازی نیست که از صفر شروع کنیم چراکه صفر را پیشینیان اختراع کرده اند.
و یا اینکه چون پدر ما کارخانه دارد پس دیگر نیازی نیست که تلاش کنیم و کار کنیم چون بساط همه چیز برای ما جور هست.

شاید اگر کمی سطح توقع خانواده ها پایین تر بود و اینکه طرز تربیت بچه در خانواده به روال دیگری میبود الان این بحران وجود نداشت و یا شاید با این شدت نبود.

[نظر شخصی]
راستی من قائل به این حرف نیستم که چون پدرانمان آنطور زندگی کردند ما هم باید آنطور زندگی کنیم من قائل به زندگی ، اینطور هستم(زندگی برمبنای داشته های خودم ) .در واقع قائل به زندگی بر اساس عقیده ها و تلاشها و پشتکار شخصی هستم و شاید برای همین الان کوچ کردم امیدوارم که موفق بشم و الگویی برای فرزندم . [عشوه]
————————
در آخر اگر سن و وضعیت تاهل دوستان شرکت کننده در بحث مشخص باشه شاید بهتر باشه و اینکه بهتر بتوان از تجربیات دوستان استفاده کرد
بنده ۲۳ ساله مجرد هستم.

  يک کف کرده به نام غزاله آبان ۸, ۱۳۸۶ در ۶:۴۹ ب.ظ

من ترجیح میدم فقط تجربه خودم رو بنویسم و بس
من ۲۴ سالمه. ۶ ساله که ازدواج کردم. شوهرم موقع ازدواجمون ۲۶ سالش بود. درسش تازه تموم شده بود کار نداشت و سربازی هم نرفته بود. هر دو مذهبی متعادل بودیم. هر دو همدیگه رو به‌خاطر حیا و سربزیری انتخاب کردیم و بعد اتفاقا هر دو شیطون از آب دراومدیم! اول شوهرم اومد جلو و خواست بیشتر با هم آشنا بشیم. من گفتم قصد ازدواج دارم. گفت اگه شرایطمون جور باشه منم همینطور. بعد شرایطش رو توضیح داد. منم بیشتر درمورد مسائل مذهبی و اعتقادی صحبت کردم چون ایمان داشتم اگر کسی ایمانش واقعی و محکم باشه بقیه مسائل رو میشه باهاش حل کرد. خوب، تو این مسائل به توافق رسیدیم و خواستگاری و مخالفت پدر دختر به خاطر بیکاری پسر … و خوب پدرم با صحبت با پسره فهمید (ازکجا نمیدونم؟!) که طرف اهل کاره و موافقت کرد. البته تا دوسال عقد بودیم که چقدر هم سخت بود. هم درس میخوندم هم همسرم سربازی بود و از هم دور بودیم. هم مشکلات مالی اون بود که تا حدودی بارش روی دوش من بود. خوب هیچ درآمدی نداشت و حتی خرج راهش رو هم نداشت بده. نمیخواست هم از پدرش کمک بگیره و من هم نمیتونستم اجازه بدم این کار رو بکنه. واسه همین من کمی از درس خوندن کم کردم و به کار ترجمه و کمی هم کامپیوتر تا جایی که بلد بودم پرداختم. بالاخره خودش درآمدی داشت. منتها تو همین راه، هم ترجمم خوب شد و هم تجربه کامپیوتر پیدا کردم طوری که شدم مسئول سایت کامپیوتر دانشگاهمون با حقوق ماهی ۱۰۰تومن که البته برای ما خیلی بود. بعد که شوهرم سربازیش رو تموم کرد و ازدواج کردیم ساکن سوئیت ۲۸ متری واقع در طبقه سوم خانه قدیمی پدرشوهرم شدیم. شوهرم هم شد یه پشتیبان ساده تو شرکت کامپیوتری با ماهی ۱۵۰هزارتومن حقوق! که تازه قسط هم میدادیم. سرو ته مراسم عروسیمون با ۵۰۰هزار تومن هم اومد ولی همه میگفتن که خیلی بهشون خوش گذشته. سرویس طلا و اینا هم نخریدیم چون نداشتیم که بخریم. درضمن من واقعا با تجملات مخالفم. حالا بعد از ۶ سال ما یه پسر یه‌سال‌و نیمه داریم که شیرینی زندگیمونه و محبت و عشق بینمون هم هر روز داره بیشتر میشه. وضع مالیمون خیلی تغییر نکرده ولی مطمئنم اونم بهتر میشه.
متاسفانه الان به هرپسری بگی ازدواج، میگه مگه دیوونم که وقتی راحت میتونم با یه دختر دوست بشم و حرفام رو بهش بزنم و با هم بگردیم، زیر بار مشکلات و مسئولیت زندگی برم؟! این حرفیه که خواهر ۱۸ ساله من بهم گفته. فکر میکنم با مشکلات مالی میشه کنار اومد. ولی مشکل بزرگتر ما دریده‌شدن پرده‌های حیا و کمرنگ‌ شدن اعتقادات مردمه. وقتی دیگه هیچ‌کس باور نداره که اسلام منفعت خود آدم رو میخواد پس دستوراتش برای راحتی خود ماهاست، وقتی کسی دیگه به خدا توکل نمیکنه و مشکلات رو بزرگ میبینه، مسلما نتیجه‌ اون میشه که پایه های زندگی سست میشه و درضمن کسی هم دیگه نمیخواد پایه جدیدی بسازه. همه از زندگی مشترک فرار میکنن. . علتش رو در میان مردم اجتماعی که خودشون هم جزوش هستن جستجو میکنن.
به‌هرحال من زندگیم رو برپایه دینم ساختم و ازش راضی هستم. صلاح مملکت خویش خسروان دانند….
دقیقا آشنایی من با همسرم عین اپیزود چهارم بود…

  يک کف کرده به نام ازاده آبان ۸, ۱۳۸۶ در ۸:۲۷ ب.ظ

سلام غزاله خانوم
راستش خیلی خوشحالم .یعنی در واقع به تعداد ادمایی که می بینم از زندگی مشترکشون راضین خوشحال می شم [لبخن]
ولی یه چیزی هست در مورد مسایل کلی که یه اجتماعی در گیرشن کار از تجربه ی شخصی می گذره.یعنی ابعاد وسیع می شه.حالا توی این اجتماع وسیع تکلیف چیه ؟چیزی که من از حرفای شما فهمیدم اینه که مشکلات از نداشتن ایمان به دین شروع شده.علی الخصوص تاکید کردین روی دین اسلام.حرفتون متین [لبخن] ،درسته؟شما می گین باید یه یا علی بزرگ بگیم و شروع کنیم [لبخن].بازم درست می گین.
حالا یه سوالی ازتون دارم.این دریده شدن پرده ی حیا یعنی چی؟یعنی دوست شدن های خیابونی؟یعنی دوستی های قبل ازدواج؟
حالا یه چیزه دیگه ،ایا فقط پسرا از ازدواج فرار می کنن؟
همین مقوله ی دین ،هیچ تا حالا فکر کردین چرا دین در کشور ما رو به زوال رفته؟چرا دیگه کسی روش حساب نمی کنه؟لااقل جوانان که راحت تر با خدا کنار میان ،راحت تر حرف می زنن،نمی گم ۹۰% ولی ۵۰% الان این طوری فکر می کنن؟
منتظر جواب تون هستم [لبخن]

کف کنيد

کد هاي مورد استفاده در کف
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>