سابون و چند اپیزود
اپیزود ۱:
عاقلان نقطه ی پرگار وجودند ولی؛عشق داند در این دایره سرگردانند

اپیزود۲:
یکی از دوستان جدیدم به نام خانم غزاله پرسشی رو از من مطرح کردند که ترجیح میدم که به صورت عمومی و در صابون بدان پرداخته شود(البته نظر ایشان هم به همین منوال بوده).
کمی احتیاج به تمرکز داشتم که متاسفانه به دلایل مختلف این اواخر تمرکز که هیچ!فکر آزادی برام نمونده،ولی تا جایی که بتونم در مورد این مقوله بحث میکنیم.
سئوال:ایشون مطرح کردند که چرا در سالهای اخیر تمایل پسران به ازدواج کمتر و در شرایط چالش ناک تر به عناوین مختلف از زیر بار این آش کشک خاله شانه خالی میکنند؟؟؟
فکر میکنم در حالت کلی این موضوع بر میگرده به چند عامل اصلی:
- وضعیت اقتصادی
- وضعیت اجتماعی
- خانواده
به این چند مقوله در حالت گاماس گاماس می پردازم.
۱-وضعیت اقتصادی:در سالهای اخیر با رشد وضعیت اقتصادی قشر خاصی از جامعه و به طبع اون رکود وضعیت اقتصادی (پولی-مالی)قشر اکثریت جامعه؛و ارتباط نا همگون این دو قشر با هم سبب بالا رفتن انتظارات در پایه و در موارد ظریف تر انتظارات کاذب شده است.محیا کردن مواد لازم برای ازدواج در شرایط کنونی بسیار دشوار است؛خانه،زمین،اتومبیل،ویلا،نقدینگی های کذایی و … همگی را می توان در یک گروه مواد لازم ازدواج ذکر کرد.کدام جوان ۱۸ تا ۲۶-۲۷ ساله را میتوان یافت که خود تمامی این موارد را دارا باشد؟؟یا باید ارث پدری را داشته باشد یا بانکی را مورد عنایات خویش قرار دهد!!

همچنین از بُعدی دیگر میتوان به مقوله اقتصادی پرداخته شود،دختر میگوید من چیزی بجز ذات پاکت از تو نمیخواهم(شما بخواند عشق لیلی و مجنون که در افسانه ها هم نمی توان یافت)فقط میخواهم در کنار تو باشم،پسر با همین گفته پا به عرصه ی خطرناک و ترسناک خواستگاری میگذارد.تجسم کنید؛مگر پدر و مادر دختر،فرزندشان را از سر راه پیدا کرده اند؟؟آیا نظر پدر و مادرِ دخترِ داستان ما هم عاشقانه است یا عاقلانه؟؟به طور قطع انتظار ها همگی انتظارات پاراگراف اول در وضعیت اقتصادی خواهد بود.
حال از منظری دیگر بُعد اقتصادی را در نظر میگیریم:در این بُعد فرض را بر این میگیریم که پدر و مادر همانند دختر،عاشقانه فکر و عمل کنند.دختر وارد زندگی پسر میشود.عملا میتوان اینگونه نام برد که هر دو وارد جامعه ی بیمار ما از نظر اقتصادی می شوند(امنیت اقتصادی،مسکن،خوراک،پوشاک،اجاره نامه ها هر سال عوض میشوند،پسر کارگری میکند و تا شب برای تامین یک لقمه نان سگ دو میزند؛در بهترین و خوشبینانه ترین حالت بعد از دو سال پا به دادگاه خانواده کشیده خواهد شد(سعی کنید حتی یک بار هم که شده سری به دادگاه خانواده شهرتان بزنید،شاید ارزش داشته هاتون رو دونستید).
۲-وضعیت اجتماعی:این مقوله اصلا قابل توضیح نیست چون هر روزه جلوی چشمان همگی ما قابل رویت است که شرایط به چه نحو است.دختران و پسران حریم ها رو به نحوی دریده اند که دگر هیچ انگیزه ای برای زندگی مشترک باقی نمانده است،در این مقوله نه جنس لطیف و نه جنس غیر لطیف مقصر هستند،بلکه عواملی چون دین و اعتقادات خاص و مهتر از آنها اجرای قوانین به صورت سلیقه ای را میتوان نام برد.(الان یکی میاد به ما میتوپه میگه یعنی دین ما کامل نیست؟؟در جوابش عرض کنم که منظور از من دین نیست،برداشتهای اشتباهی است که از دین شده است).دختران به خاطر همین عوامل حد و حریم خود را از دست داده اند،من عنوان نمیکنم که دختر باید درون صندوقچه ای پنهان شود تا یکی پیدا بشه ندیده و نشناخته او را درون صندوقچه ی دیگر بیاندازد.اتفاقا همیشه بدان اعتقاد دارم که دختران نیز مانند پسران دوش به دوش باید وارد تمامی مقوله های اجتماعی،سیاسی،فرهنگی شوند تا خود را بازیابند.دخنران در حال حاضر اینقدر در دسترس شده اند،اینقدر عزت نفس خود را فروخته اند،اینقدر به دلیل هزار تحلیلی که خود دارند جنس تلقی شده اند که دگر ارزش خود را از دست داده اند.(می ترسم وارد این قضیه بشم و خانما جلو ما قد علم کنند،با خاک یکسان بشیم) ولی خانمها حد و حریم را رعایت نکردند.
۳-خانواده:بارها و بارها دیده شده یکی از عوامل مهم که سد این قضیه است؛خانواده ها هستند.خانواده ها با آموزش های غلط فکر جوان را به میزانی علیه جنس لطیف نوازش میدهند که دید جوان تا حد تنفر پیش میرود،یا با عوامل بازدارنده جوان را تهدید میکنند؛می ترسانند،دیدگاهای منفی ایجاد میکنند.
گربه شور اپیزود ۲:
این بحث خیلی گسترده است،احتیاج به همفکری دوستان داره،در بخش کامنت میتوانیم بحث کنیم در مورد این موضوع…
اپیزود ۳:
گنــــــــــــــــــــــــــاه…

واژه ایست که هرگز نیافتم که معنی آن چیست!هر روزه مرتکب می شویم ولی میگوییم این گناه نیست!!
بخشـــــــــــــــــــــایش…

واژه ی آشنا ولی فراموش شده ایست!
اپیزود ۴:
تا حالا شده که با کسی آشنا بشید که انگاری یک عمره می شناختینش؟؟انگاری عضوی از جان شماست!انگاری همزار شماست!انگاری خود شماست!

جواب این سئوال خیلی برام مهمه!چون هیچ وقت لمسش نکردم!نمیفهمم و برایم برای تمام زندگی مهمه!
اگر بوده برایم توضیح دهید؛تا من نیز درکش کنم!درک کنم و بپذیرم.
کِراکِت……تَــــــــق!!!
پشت صحنه:
غم میون دو تا چشمون قشنگم
لونه کرده
شب تو موهای سیاهم
خونه کرده
دو تا چشمون سیاهم
مثل شبهای توئه
سیاهیای دو چشمم
مثل غم های توئه
وقتی بغض از مژه هام پایین میاد
بارون میشه
سیل غمبادی مون
ویرونی کرده
وقتی با من میمونی تنهاییی مو
باد می بره
………………………
گربه شور:
-این اواخر وضعیت روحیم خیلی داغونه!اصلا قابل وصف نیست،اشک میریزم،پشت می لرزد،زانوان سست است و من مدام فکر میکنم!
-پاسخ اپیزود ۴ برایم خیلی مهم است.
-این اواخر به خاطر مشغله ی فکری و کاری اصلا وقت نکردم به دوستانم سری بزنم،احوالی بپرسم،فقط بدونن که به فکرشونم،نکته گو با شمام…




